همرنگ جماعت شدن، آری یا نه؟

همه ما این ضرب المثل را بسیار شنیده ایم که خواهی نشوی رسوا، همرنگ جماعت شو.. اما سوال اینجاست که همرنگ جماعت شدن به چه قیمتی؟ بسیاری از افراد با آن جماعت مخالف هستند اما به دلیل اینکه می ترسند توسط همان جماعت طرد شوند و مورد تمسخر قرار گیرند، حاضر نیستند افکار و دیدگاه های خود را بیان کنند، چه رسد به اینکه بخواهند خود را از آنها جدا کنند. در این مقاله قصد داریم دیدگاه خداوند و قرآن را درباره همرنگ جماعت شدن بررسی کنیم و ببینیم آیا قرآن این موضوع را تایید می کند؟

 آنچه که مشهود است، اکثریت جامعه (یا همان جماعت) در مشکلات، ناخواسته ها و تضادهای زندگی شان غرق هستند و زمانی که ما این مشکلات و گرفتاری هایی که دامن گیر اکثریت جامعه شده است را می بینیم، باور می کنیم که یک زندگیِ بدون مشکل و گرفتاری اصولا نمی تواند وجود داشته باشد! اما آیا واقعیت زندگی همین است؟ نه.. به تعداد انسانهای روی زمین، واقعیت وجود دارد. این واقعیت همین جماعت است و البته واقعیت افرادی که مانند همین جماعت فکر می کنند و عمل می کنند. پس اگر می خواهید واقعیت زندگی شما نباشد کافیست خود را از این جماعت جدا کنید.

همرنگ جماعت نباش!

همرنگ جماعت نباش!

قانون جهان هستی می گوید اگر می خواهی نتایجی متفاوت از دیگران بگیرید باید متفاوت فکر کنید، متفاوت باور کنید و در نهایت متفاوت عمل کنید. اگر زندگی افراد موفق را ببینید، متوجه می شوید همه آنها، از طرف اکثریت جامعه خود مورد تمسخر واقع شده اند و حتی آن شخص را دیوانه خطاب کرده اند. این افراد باصطلاح دیوانه همان افرادی هستند که اکنون از نظر اکثریت جامعه، افراد موفقی هستند. همان هایی هستند که متفاوت از آن جماعت فکر کرده اند. متفاوت از آن جماعت ایمان داشته اند و متفاوت از آن جماعت عمل کرده اند.

در آیات قرآن نیز می خوانید که مشرکان و کافران، پیامبر(ص) را دیوانه و مجنون خطاب کرده اند. وقتی داستان پیامبران دیگر را مطالعه می کنید، می بینید از نظر افراد جامعه آن زمان، مورد تمسخر قرار گرفته اند.

وقتی به شرایط جامعه حال حاضر نگاهی بیاندازید، وقتی به نتایجی که جماعت اطرافتان در زندگی خود گرفته اند نگاهی بیاندازید، به این موضوع خواهید رسید که اگر بخواهید رسوا نشوید باید نه تنها همرنگ این جماعت نشوید، بلکه خود را از بدنه این جماعت جدا کنید! البته اینکه متفاوت از اکثریت جامعه فکر کنید و عمل کنید، شجاعت می خواهد. ایمان می خواهد. در یک کلام تغییر، شجاعت می خواهد. بطور مثال:

  • وقتی کارمند هستید و می خواهید استعفا بدهید و مشغول به کاری شوید که به آن علاقه دارید، از نظر اکثریت جامعه دیوانگی محض است.
  • وقتی با همسر خود مشکل دارید و به طلاق فکر می کنید آن هم زمانی که از لحاظ مالی کاملا تامین هستید، از نظر اکثریت جامعه گناهی نابخشودنی است.
  • وقتی در شهر خود همه چیز مهیا است اما می خواهید به شهری بزرگتر مهاجرت کنید که آن را نمی شناسید از نظر اکثریت جامعه، حماقت محض است.

چرا اکثریت جامعه با شما مخالف هستند و شما را دیوانه و احمق خطاب می کنند؟ پاسخ کاملا روشن است، چون آنها می ترسند.

نکته ای که حائز اهمیت است این است که ترس در مقابل ایمان می آید. انسانی که می ترسد، مشرک است. یک مومن واقعی هیچگاه نمی ترسد. یک انسان توحیدی هیچگاه نمی ترسد. وقتی باور داشته باشید که شرایط و اتفاقات زندگی تان را خودتان خلق می کنید، دیگر از آن دیگران، از آن باصطلاح جماعت نمی ترسید. نمی ترسید که آنها شما را طرد کنند، مسخره کنند، دیوانه خطاب کنند. چون ایمان دارید که آنها در زندگی شما کوچکترین تاثیری ندارند. خداوند قدرت خلق زندگی تان را بصورت ۱۰۰% تنها به خودتان داده است. این را باور کنید تا نتایج زندگی تان تغییر کند.

خداوند در قرآن وقتی از انسانهای شکرگزار یاد می کند، می فرماید: عده آنها قلیل است. وقتی از افرادی که هدایت یافته اند سخن می گوید، می فرماید: عده آنها زیاد نیست. وقتی از افرادی که در بالاترین مراتب بهشت ساکن می شوند می فرماید: عده آنها کم است. همه اینها یک کلید به ما می دهد که اگر سعادت دنیا و آخرت را می خواهید باید خود را از افکار، رفتار و اعمال اکثریت جامعه جدا کنید و خود را در گروهی که عده ی آنها قلیل است قرار دهید.

امیر طبسی

افراد کمی آنچه گفته شد را باور می کنند

افراد کمتری به آن عمل می کنند

و همان افراد کمتر، بیشترین نتایج را می گیرند

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این فیلد را پر کنید
این فیلد را پر کنید
لطفاً یک نشانی ایمیل معتبر بنویسید.
برای ادامه، شما باید با قوانین موافقت کنید

نوشتهٔ پیشین
سرچشمه باورهای ما کجاست؟
نوشتهٔ بعدی
سال نو با افکار نو مبارک!
فهرست