داوود(ع) برای چه اشتباهی از خداوند طلب آمرزش می‌کند؟ داستان ۹۹ گوسفند دو برادر چه بود؟

آیات ۲۲ تا ۲۶ سوره ص به داستان حضرت داوود (ع) و داوری و قضاوت بین دو برادر اشاره می کند. ابتدا آیات را با یکدیگر مرور می کنیم و در ادامه به موضوعی مهم در خصوص معصومیت پیامبران اشاره می کنیم.

وَهَلْ أَتَاکَ نَبَأُ الْخَصْمِ إِذْ تَسَوَّرُوا الْمِحْرَابَ ﴿٢١﴾

و آیا خبر مهم آن دادخواهان هنگامی که از دیوار بلند نمازخانه او بالا رفتند به تو رسیده است؟

إِذْ دَخَلُوا عَلَى دَاوُودَ فَفَزِعَ مِنْهُمْ  قَالُوا لَا تَخَفْ  خَصْمَانِ بَغَى بَعْضُنَا عَلَى بَعْضٍ فَاحْکُمْ بَیْنَنَا بِالْحَقِّ وَلَا تُشْطِطْ وَاهْدِنَا إِلَى سَوَاءِ الصِّرَاطِ ﴿٢٢﴾

زمانی که بر داود وارد شدند، و او از آنان هراسان شد، گفتند: نترس [ما] دو گروه دادخواه و شاکی هستیم که یکی از ما بر دیگری ستم کرده است؛ بنابراین میان ما به حق داوری کن و ستم روا مدار، و ما را به راه راست راهنمایی کن.

إِنَّ هَذَا أَخِی لَهُ تِسْعٌ وَتِسْعُونَ نَعْجَهً وَلِیَ نَعْجَهٌ وَاحِدَهٌ فَقَالَ أَکْفِلْنِیهَا وَعَزَّنِی فِی الْخِطَابِ ﴿٢٣﴾

این برادر من است، نود و نه میش دارد و من یک میش دارم، گفته است: این یکی را هم به من واگذار. و در گفتگو مرا مغلوب ساخت.

قَالَ لَقَدْ ظَلَمَکَ بِسُؤَالِ نَعْجَتِکَ إِلَى نِعَاجِهِ وَإِنَّ کَثِیرًا مِنَ الْخُلَطَاءِ لَیَبْغِی بَعْضُهُمْ عَلَى بَعْضٍ إِلَّا الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ وَقَلِیلٌ مَا هُمْ وَظَنَّ دَاوُودُ أَنَّمَا فَتَنَّاهُ فَاسْتَغْفَرَ رَبَّهُ وَخَرَّ رَاکِعًا وَأَنَابَ ﴿٢۴﴾

گفت: یقیناً او با درخواست افزودن میش تو به میش‌‌‌‌‌های خود بر تو ستم روا داشته است، و قطعاً بسیاری از معاشران و شریکان به یکدیگر ستم می‌‌‌‌‌‌کنند، به جز کسانی که ایمان آورده و کارهای شایسته انجام داده‌‌‌اند و اینان اندک‌‌‌اند. و داود دانست که ما او را [در این حادثه] آزموده‌‌‌‌ایم، در نتیجه از پروردگارش درخواست آمرزش کرد و بی‌درنگ به حالت خضوع به رو در افتاد و به خدا بازگشت.

فَغَفَرْنَا لَهُ ذَلِکَ وَ إِنَّ لَهُ عِنْدَنَا لَزُلْفَى و َحُسْنَ مَآبٍ ﴿٢۵﴾

و ما او را در این [داوری] آمرزیدیم، بی‌تردید او نزد ما تقرب و منزلتی بلند و سرانجامی نیکو دارد.

چرا حضرت داوود(ع) استغفار کرد؟

 در این داستان حضرت داوود(ع) از خداوند استغفار می کند. دلیل استغفار او چه بود؟ داستان به این شرح است که دو برادر برای قضاوت و داوری به او مراجعه می کنند. یکی از آنها می گوید ما دو برادر هستیم. برادر من ۹۹ میش دارد و من یک میش. او می گوید آن یک میش را هم به من واگذار کن.

اینجا بود که حضرت داوود(ع) بدون آنکه حرف برادر دیگر را هم بشنود، شروع به قضاوت کرده و می گوید برادرت به تو ستم کرده است! داوود(ع) همان لحظه متوجه خطای خود می شود و از خداوند طلب بخشش می کند.

خداوند غفور هم او را می آمرزد زیرا خداوند توبه پذیر و مهربان است. نه تنها برای داوود(ع) بلکه برای همه بندگانی که به سوی او باز می گردند خداوند توبه پذیر و مهربان است.

این آیات بصورت واضح و روشن می گوید: حضرت داوود(ع) خطا کرده است و از خداوند استغفار می کند. اما مفسرین قرآنی می خواهند به هر شکل ممکن اثبات کنند که این کار داوود(ع) خطا نبود، بلکه ترک اولی بوده است!


داستان حضرت داوود(ع) و داوری بین دو برادر

داستان حضرت داوود(ع) و داوری بین دو برادر

تفسیر علامه طباطبایی درباره آیات

  • علامه طباطبایی در این خصوص تفسیر جالبی دارد. او می گوید: به احتمال قوی این واقعه در عالم تمثّل (نظیر رؤیا) بوده که در آن حالت افرادی را دیده که از محراب بالا آمده بعد آن سؤال را از داود کردند. او هم چنین حکمی کرد، لذا این حکم داود در حقیقت حکمی است که در ظرف تمثّل است و حکم به خلاف، در عالم تمثل گناه شمرده نمی‌شود. چون عالم تمثّل مثل عالم خواب است، عالم تکلیف نیست!

اگر این اتفاق در عالم خواب و رویا برای داوود (ع) اتفاق می افتاد بدون شک خداوند در آیات بالا به صراحت به این موضوع اشاره می کرد. اما به این دلیل که می خواهیم اثبات کنیم پیامبران، معصوم هستند و گناهی مرتکب نمی شوند به چنین احتمالاتی متوسل می شویم.

این جهان، جهان صفر و یک نیست. این جهان، جهان تضادهاست. در این جهان سرد و گرم با هم است. بالا و پایین با هم است. خوبی و بدی با هم است. قوانین حاکم بر دنیای مادی می گوید امکان ندارد کسی هیچ خطایی مرتکب نشود.

جهان بعد از مرگ برخلاف دنیای مادی ما، صفر و یک است. یا جهنم است یا بهشت.. یا فقط آسایش و راحتی است یا فقط درد و رنج و آتش است.

  • در جایی دیگر علامه طباطبایی می گوید: اکثر مفسرین به تبع روایات بر این اعتقادند که این قوم که برای مخاصمه بر داود وارد شدند، ملائکه بودند و خداوند آنها را به سوی داود فرستاد تا او را امتحان کنند. از خصوصیات این داستان معلوم می‌شود که این واقعه یک واقعه طبیعی نبوده، چون آنها از راه طبیعی به داود وارد نشدند. بلکه از دیوار و بدون اطلاع وارد شدند، لذا او دچار فزع شد. پس آنها که به داود مراجعه کردند، ملائکه بودند که به صورت مردانی از جنس بشر، ممثل شده بودند.

کتاب خداوند واضح و روشن است

در آیه ۷۰ و ۷۱ سوره هود خداوند به صراحت اعلام می کند که افرادی که بر حضرت ابراهیم(ع) وارد شدند جزو ملائکه بوده اند.

وَلَقَدْ جَاءَتْ رُسُلُنَا إِبْرَاهِیمَ بِالْبُشْرَى قَالُوا سَلَامًا قَالَ سَلَامٌ فَمَا لَبِثَ أَنْ جَاءَ بِعِجْلٍ حَنِیذٍ ﴿۶٩﴾

و به راستی فرستادگان ما ابراهیم را مژده آورده، سلام گفتند، او هم گفت: سلام [بر شما]. و درنگ نکرد تا گوساله ای بریان [برای آنان] آورد.

فَلَمَّا رَأَى أَیْدِیَهُمْ لَا تَصِلُ إِلَیْهِ نَکِرَهُمْ وَأَوْجَسَ مِنْهُمْ خِیفَهً قَالُوا لَا تَخَفْ إِنَّا أُرْسِلْنَا إِلَى قَوْمِ لُوطٍ ﴿٧٠﴾

و چون دید دست هایشان به سوی غذا دراز نمی شود، آنان را ناشناس یافت و از آنان احساس ترس و دلهره کرد، گفتند: مترس که ما به سوی قوم لوط فرستاده شده ایم.

 در داستان حضرت داوود (ع) نیز اگر آن دو برادر ملائکه بودند خداوند بصورت واضح و روشن بیان می کرد و نیازی به استفاده از قانون احتمالات نبود. خداوند بارها و بارها می گوید: ما آیات را واضح و روشن بیان کرده ایم. پس نیازی به تفسیر و احتمالات نیست.

ما باید ابتدا قوانین جهان هستی را بشناسیم و بعد شروع به مطالعه آیات قرآن نماییم. در این صورت قطعا کتاب قرآن را کتابی کاملا فرکانسی خواهیم یافت. کتابی که آیات آن کاملا واضح و روشن بیان شده است. تنها به این شیوه است که دیگر نیازی به تفسیر و توجیح قرآن نخواهد بود.

امیر طبسی

افراد کمی آنچه گفته شد را باور می کنند

افراد کمتری به آن عمل می کنند

و همان افراد کمتر، بیشترین نتایج را می گیرند

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این فیلد را پر کنید
این فیلد را پر کنید
لطفاً یک نشانی ایمیل معتبر بنویسید.
برای ادامه، شما باید با قوانین موافقت کنید

نوشتهٔ پیشین
آیات قرآن، قانون جذب را تأیید می‌کند!
نوشتهٔ بعدی
برای رسیدن به سعادت و خوشبختی باید وارد اتوبان سعادت شوید!
فهرست