صد مقاله درباره قرآن و قوانین جهان هستی!

folder_openمقالات
[ زمان مورد نیاز برای مطالعه‌ متن زیر: 316 دقیقه ]

این صفحه شامل 100 مقاله‌ است. مقاله‌هایی که سال‌های گذشته در سایت قرار گرفته بود اما بعد از بروزرسانی، از سایت حذف شده بودند. زمان زیادی صرف شد تا تمام مطالب را دوباره ویراستاری کنم و در اختیار شما دوستانم قرار دهم. امیدوارم از مطالعه آنها لذت ببرید..

مقالات از طریق فهرست زیر در دسترس شماست. کافیست روی عنوان موردنظر کلیک کنید تا به متن مقاله هدایت شوید.

برای برگشتن به فهرست مقالات، از دکمه که در گوشه‌ی سمت راست پایین صفحه قرار دارد استفاده کنید.

فهرست

ما به همه یاری می رسانیم

سلام به دوستان عزیز و همراهان سایت انسان توحیدی، قصد دارم در این مطلب در خصوص آیه ۲۰ سوره اسراء توضیحاتی بدهم. آگاهی هایی که در مورد این آیه با شما به اشتراک می گذارم به بسیاری از سوالات بی جواب ذهن شما پاسخ می‌دهد.

پاسخ‌هایی که باعث می شود شناخت صحیحی از خدای خود داشته باشید و این شناخت دوباره، قطعا در نحوه رفتار شما تاثیرگذار خواهد بود و تغییر رفتار نیز طبق قانون، باعث ایجاد نتایج متفاوت در زندگی‌تان خواهد شد.

خداوند در آیات ۱۸ و ۱۹ و ۲۰ سوره اسراء این چنین می فرماید:

مَنْ کَانَ یُرِیدُ الْعَاجِلَهَ عَجَّلْنَا لَهُ فِیهَا مَا نَشَاءُ لِمَنْ نُرِیدُ ثُمَّ جَعَلْنَا لَهُ جَهَنَّمَ یَصْلَاهَا مَذْمُومًا مَدْحُورًا ﴿١٨﴾

هر کس دنیای زودگذر را بخواهد. هر چه را ما برای هر که بخواهیم، به سرعت در همین دنیا به او عطا می کنیم، آن گاه دوزخ را در حالی که نکوهیده و رانده شده از رحمت خدا وارد آن می شود، برای او قرار می دهیم

وَمَنْ أَرَادَ الْآخِرَهَ وَسَعَىٰ لَهَا سَعْیَهَا وَهُوَ مُؤْمِنٌ فَأُولَٰئِکَ کَانَ سَعْیُهُمْ مَشْکُورًا ﴿١٩﴾

و کسانی که آخرت را در حالی که مؤمن هستند بخواهند و با تلاشی کامل برای آن تلاش کنند، پس تلاششان به نیکی مقبول افتد

کُلًّا نُمِدُّ هَٰؤُلَاءِ وَهَٰؤُلَاءِ مِنْ عَطَاءِ رَبِّکَ ۚ وَمَا کَانَ عَطَاءُ رَبِّکَ مَحْظُورًا ﴿٢٠﴾

هر یک از دو گروه دنیا طلب و آخرت خواه را [در این دنیا] از عطای پروردگارت یاری دهیم، و عطای پروردگارت [در این دنیا از کسی] ممنوع شدنی نیست

خداوند در این آیات بصورت واضح و روشن اعلام می کند ما همه را یاری می کنیم. چه گروه دنیاطلب را و چه گروهی که آخرت را می‌خواهند. دلیل آن هم در انتهای آیه ۲۰ گفته شده است: مَا کَانَ عَطَاءُ رَبِّکَ مَحْظُورًا،زیرا عطای پروردگارت از هیچکس منع نشده است.

خداوند آن چیزی را می‌خواهد که ما می‌خواهیم. او در این جهان یک سری قوانین را وضع کرده است که در قرآن از آن با نام مشیت یاد می‌کند.

سپس قدرتهایی را به انسان داده و توانایی خلق زندگی‌اش را بطور کامل به شخص خودش عطا کرده است. خداوند از روح خود بر ما دمیده است. همه ما بخشی از خداوند هستیم. همه ما در درون خود یک خدا داریم. باور کنید که خداوند هیچ صلاحی برای هیچکس در نظر نگرفته است.

خداوند بارها در آیات مختلف می فرماید ما عده ای را هدایت می کنیم و عده ای را گمراه می کنیم.خداوند یک انرژی است که به آن شکلی که ما بخواهیم در می آید.

خداوند در آیه ۹۳ سوره نحل بسیار زیبا این موضوع را بیان کرده است:

وَ لَوْ شَاءَ اللَّهُ لَجَعَلَکُمْ أُمَّهً وَاحِدَهً وَلَٰکِنْ یُضِلُّ مَنْ یَشَاءُ وَیَهْدِی مَنْ یَشَاءُ وَلَتُسْأَلُنَّ عَمَّا کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ

و اگر خدا می‌خواست همه شما را یک امت قرار می‌داد و لیکن هر که را بخواهد به گمراهی وا می‌گذارد و هر که را بخواهد هدایت می‌کند،و البته آنچه می‌کرده‌اید از همه سؤال خواهید شد.

در این آیه سه مرتبه به مشیت الهی یا همان قوانین حاکم بر جهان هستی اشاره کرده است(ریشه شیء در قرآن).

ابتدای آیه موضوع مهمی را بیان می کند. اگر خدا می خواست همه را یک امت قرار می داد، همه یک شکل می‌شدند، یک جور فکر می‌کردند، یک جور عمل می‌کردند. یک خواسته داشتند، اعتقادات یکسانی داشتند.

اما خداوند می فرماید این جزو مشیت الهی نیست.پس این تفاوت افکار، خواسته ها، رفتارها، اهداف، سلایق، اعتقادات و … همه و همه جزو قوانینی است که خداوند بر این جهان حاکم کرده است و باز هم نیاز به یادآوری است که قوانین جهان هستی هیچ گاه و تحت هیچ شرایطی تغییر نمی کند.

و اما فعل یشاء که در ادامه آیه آمده است، اشاره می کند به اینکه چنانچه فردی طبق این قوانین (همان مشیت الهی) عمل کند قطعا شامل هدایت خداوند خواهد شد و اگر خلاف این قوانین عمل کند گمراه خواهد شد.

اینجا منظور خواست خداوند نیست! آنجا که صحبت از خواست خداوند است با عنوان اراد الله یا یرید الله در قرآن بیان شده است.

خداوند برای ما انتخاب نمی کند. راه مشخص نمی کند. خداوند فقط راه را نشان می دهد.اما اینکه ما کدام راه را انتخاب کنیم کاملا آزاد هستیم.هر مسیری را انتخاب کنیم خداوند ما را در این مسیر یاری می کند.زیرا هیچکس از عطای خداوند محروم نشده است.آیه ۳ سوره انسان به زیبایی این موضوع را بیان می کند:

إِنَّا هَدَیْنَاهُ السَّبِیلَ إِمَّا شَاکِرًا وَ إِمَّا کَفُورًا

همانا او را به راه راست راهنمایی کردیم ، خواه سپاسگزار باشد خواه ناسپاس.

اگر بخواهی انیشتین شوی خداوند در مسیر آن به تو کمک می کند. اگر بخواهی هیتلر شوی خداوند به تو کمک می کند.اگر بخواهی صدام شوی خداوند به تو کمک می کند.خداوند هر چه تو بخواهی همان را می خواهد.خداوند صلاح ما را فقط در دستان خودمان قرار داده است.

پس نگاهمان را به موضوع خواست و صلاح خداوند تغییر دهیم. اگر میخواهیم در مسیر خوشبختی، در مسیر سعادت دنیا و آخرت قدم برداریم باید هر باوری را که از گذشتگان، مذهب، جامعه، والدین و … به ما رسیده است و در تعارض با قوانین جهان هستی است و در تعارض با قرآن است تغییر دهیم.

اگر بخواهیم قوانین جهان هستی را بشناسیم کافیست قرآن را بدون تعصب و با ذهنی باز مطالعه کنیم.البته این آگاهی ها زمانی باعث ایجاد نتایج در زندگی مان می شود که بتوانیم به این قوانین عمل کنیم.اگر مدعی هستیم که به خداوند و به قوانیش که تغییرناپذیر است ایمان داریم، این ایمان باید منجر به عمل و اقدام نیز بشود.

قانونی مهم بنام قانون تکامل

به نام خالق زیبایی ها.سلام به همه همراهان سایت انسان توحیدی. در این مقاله قصد دارم اشاره ای داشته باشم به یک قانون مهم که اکثر ما انسانها در زندگی آن را از یاد می بریم و در مسیر رسیدن به اهداف به آن توجهی نمی کنیم.

قانونی که حتی خداوند آن را در سیستم جهانی که خلق کرده است هم قرار داده و خود نیز آن را رعایت کرده است و بارها در آیات قرآن انسان را بدلیل بی توجهی به این قانون و از یاد بردن آن مورد خطاب قرار داده است و آن قانون،  قانون تکامل است.

​​​​​​​خداوند قادر و عِالم بر همه امور، زمین و آسمانها را در شش روز آفریده است و در آیات مختلف قرآن به این نکته اشاره می کند بطور مثال:

همان کسى که آسمانها و زمین و آنچه را که میان آن دو است در شش روز آفرید آنگاه بر عرش استیلا یافت رحمتگر عام [اوست] در باره وى از خبره‏اى بپرس [که مى‏داند]  سوره: ۲۵ , آیه: ۵۹

و اوست کسى که آسمانها و زمین را در شش هنگام آفرید و عرش او بر آب بود تا شما را بیازماید که کدام‏یک نیکوکارترید و اگر بگویى شما پس از مرگ برانگیخته خواهید شد قطعا کسانى که کافر شده‏اند خواهند گفت این [ادعا] جز سحرى آشکار نیست  سوره: ۱۱ , آیه: ۷

و در حقیقت آسمانها و زمین و آنچه را که میان آن دو است در شش هنگام آفریدیم و احساس ماندگى نکردیم سوره: ۵۰ , آیه: ۳۸

البته این موضوع که این جهان و موجودات آن به یکباره خلق نشده است و دوره تکامل خود را طی کرده است از نظر علمی هم کاملا به اثبات رسیده است. خداوند در داستان حضرت نوح (ع) که در آیه ۴۰ سوره هود به آن اشاره شده است به ایشان می فرمایند از هر حیوان یک جفت نر و ماده در کشتی سوار کن که این موضوع نیز اشاره به قانون تکامل دارد.

خداوندی که قادر مطلق است هیچ مخلوقی را بدون تکامل خلق نکرده است، حال چگونه است که ما انسانها می‌خواهیم برای رسیدن به خواسته های خود این قانون را دور بزنیم. می خواهیم یک شبه پولدار شویم. یک شبه لاغر شویم.یک شبه چاق شویم.یک شبه زبان انگلیسی را یاد بگیریم و … .

خلق هر موجودی،هر خواسته ای، هر هدفی قطعا یک روند دارد و اگر روند آن طی نشود یا به آن نمی رسیم و حتی اگر هم برسیم به این دلیل که ظرف ما آماده نشده است خیلی زود به حالت قبل و یا شاید بدتر از حالت قبل خود برمی گردیم.

اگر یک پروانه را قبل از اینکه دوره تکامل خود را در پیله طی نکند از پیله خارج کنید بدون شک می میرد.رعایت نکردن قانون تکامل یعنی استفاده از آمپول و هورمون در رشته بدنسازی.یعنی استفاده از وام و قرض در راه اندازی کسب و کار و خیلی مثال های دیگر که بدون شک همه ما در زندگی با آن برخورد داشته ایم.

انسان عجول آفریده شده است و قرآن نیز بارها به این نکته اشاره نموده است مانند آیه ۱۱ سوره اسراء و یا آیه ۳۷ سوره انبیاء:

خُلِقَ الْإِنْسَانُ مِنْ عَجَلٍ سَأُرِیکُمْ آیَاتِی فَلَا تَسْتَعْجِلُونِ

آدمی در خلقت و طبیعت بسیار شتابکار است، (ای مردم) ما آیات (قدرت و حکمت بالغه) خود را به زودی به شما می‌نمایانیم (و شما را عذاب می‌کنیم) پس تعجیل مدارید.

طبق آیه ۴۳ سوره فاطر در قرآن که می فرماید فَلَنْ تَجِدَ لِسُنَّتِ اللَّهِ تَبْدِیلًا وَلَنْ تَجِدَ لِسُنَّتِ اللَّهِ تَحْوِیلًا

(سنت الهی را هرگز مبدّل نخواهی یافت و سنّت الهی را هرگز تغییر پذیر نخواهی یافت)

لذا قوانین حاکم بر جهان هستی (همان سنت الهی در قرآن) بدون تغییر است و هیچ راه گریزی جز هماهنگی با آن نیست و هر کس به هر دلیلی و با هر توجیهی بخواهد آن را دور بزند بدون شک و قطعا شکست خواهد خورد.

پس هر لحظه باید این قانون مهم را به خودمان یادآوری کنیم و مصداق های آن را در زندگی خود پیدا کنیم و این نکته مهم را نیز به خاطر بسپاریم که خداوندی که خود قدرت مطلق است به این قانون پایبند است حال چگونه ما انسانها می خواهیم بدون اینکه تکامل خود را طی کنیم به هدف خود برسیم؟!

توضیح آیه ۱۸۶ سوره بقره

امیدوارم مطالب سایت انسان توحیدی را مطالعه کرده و ضمن مطالعه آن، قدری هم درباره آنچه گفته می شود تفکر نمایید. آقای کارل هیلتی نویسنده سوئیسی می گوید: سواد حاصل خواندن زیاد نیست،بلکه حاصل تعمق و تفکر در آن چیزیست که خوانده شده! مطلب امروز توضیحاتی است درباره آیه ۱۸۶ سوره بقره که به زیبایی خداوند را توصیف کرده و همچنین قانون جذب و مراحل آن را نیز توضیح داده است.خداوند در این آیه می فرمایند:

وَإِذَا سَأَلَکَ عِبَادِی عَنِّی فَإِنِّی قَرِیبٌ ۖ أُجِیبُ دَعْوَهَ الدَّاعِ إِذَا دَعَانِ فَلْیَسْتَجِیبُوا لِی وَلْیُؤْمِنُوا بِی لَعَلَّهُمْ یَرْشُدُونَ

و اگر بندگانم درباره من از تو پرسند، (بدانند که) من به آنها نزدیکم، هرگاه کسی مرا خواند دعای او را اجابت کنم. پس باید دعوت مرا بپذیرند و به من ایمان داشته باشند، باشد که (به سعادت) راه یابند.

در همین ابتدای آیه به نکته مهمی می توان اشاره کرد.آیه با وَ إِذَا سَأَلَکَ شروع می شود.در بیشتر آیات قرآن زمانی که افراد از پیامبر درباره موضوعی سوالی دارند با یَسْأَلُونَکَ آغاز می شود در این خصوص می توان به آیاتی مثل آیه ۱۸۹ سوره بقره، آیه ۱ سوره مائده ، آیه ۸۵ سوره اسراء و تعداد بسیاری از آیات دیگر اشاره کرد که با یک جستجوی ساده در نرم افزارهای قرآنی می توانید تمام آیات مرتبط با این موضوع را یافت کنید.

اطرافیان پیامبر درباره تمام موضوعات از پیامبر سوال می کردند به جز اصل موضوع که خداوند است. تا جایی که خداوند خود می گوید اگر درباره من سوال پرسیدند…یعنی همه درگیر فرعیات بودند و هیچکس از اصل سوالی نپرسیده است.

پاسخ خداوند به این سوال چه زیباست.خداوند می فرماید: فَإِنِّی قَرِیبٌ : من نزدیکم.آری خداوند از رگ گردن به ما نزدیکتر است(آیه ۱۶ سوره ق). به همین نزدیکی ، زیرا خداوند از روح خود در ما دمیده و ما قسمتی از خداوند هستیم.

خداوند قدرت خلق زندگی هرکس را به خودش داده است.هرکس به هر شکلی که می خواهد می تواند زندگی خود را خلق کند.هر خواسته ای طبق این آیه از طرف خداوند اجابت می شود و خداوند هیچگونه دخالتی نمی کند و هیچ صلاحی برای انسانها در نظر نگرفته است.

خداوند در قرآن می فرماید: ما عده ای را هدایت می کنیم و عده ای را گمراه! همه ما به یک اندازه به نعمتهای خداوند دسترسی داریم اما تفاوت در میزان دریافت انسانها از این نعمتها، بستگی مستقیم دارد به نوع باوری که هرکس از خدای خود دارد و طبق آیه مذکور به اندازه ایمانی است که به قدرت خداوند دارد.

در این جهان همه چیز هست. اگر ثروت هست،فقر هم هست.اگر سلامتی هست،بیماری هم هست،اگر عشق هست،نفرت هم هست.مهم این است که ما به سمت کدامیک از اینها حرکت می کنیم.

خداوند در آیه ۲۰ سوره اسراء می فرماید: کُلًّا نُمِدُّ هَؤُلَاءِ وَهَؤُلَاءِ ما همه را مدد می کنیم.چه آنهایی که می خواهند به سمت خوبی ها حرکت کنند و چه آنهایی که می خواهند به سمت بدی ها حرکت کنند.می پرسید چرا؟ پایان همین آیه خداوند می فرماید: وَ مَا کَانَ عَطَاءُ رَبِّکَ مَحْظُورًا. به این دلیل که لطف و عطای پروردگار تو از هیچ‌کس دریغ نخواهد شد.

قانون جذب سه مرحله دارد: ۱- درخواست ۲- پاسخ ۳- دریافت.

مرحله یک که همان درخواست است برای همه انسانها بصورت خودکار انجام می شود.زمانی که هر کدام از ما به یک ناخواسته یا به عبارت بهتر به یک تضاد در زندگی برخورد می کنیم خواسته ما شکل می گیرد.این ناخواسته ها منظور همان فقر و بیماری و مشکلاتی که در روابط خود داریم و … است.

مرحله دو که پاسخ است طبق آیه بالا نیز از طرف خداوند بی هیچ کم و کاستی انجام می گیرد.در آموزه های قانون جذب بجای خداوند از کلماتی مثل جهان یا کائنات استفاده می کنند.

مرحله سه که مرحله دریافت است بستگی دارد به ما. بستگی دارهبه اینکه درباره آن خواسته چه باورهایی داریم. درباره خودمان چه باورهایی داریم.

آیا باورهایی هماهنگ با خواسته مان داریم یا نه. این همان مرحله ای است که در قانون جذب می گویند باید اجازه دهیم تا آن خواسته وارد زندگیمان شود.

بطور مثال من در کسب و کار خود مدتی است مشتری ندارم و فروش پایینی دارم. وقتی با این ناخواسته برخورد می کنم همان لحظه خواسته من شکل میگیرد (در اینجا داشتن مشتری زیاد و فروش بالاست).

خداوند هم در لحظه بدون هیچ قید و شرطی خواسته ما را اجابت می کند. تا اینجای داستان می توان اینطور تصور کرد که خواسته ما تا پشت در خانه ما آمده است. در مرحله آخر این ما هستیم که باید در را باز کنیم تا خواسته را دریافت کنیم.

اما باورهای محدودکننده ای که داریم اجازه دریافت را به ما نمی دهد. باورهایی مثل اینکه شرایط اقتصادی افتضاح است، پول دست مردم نیست، محصول من بیشتر از این مشتری ندارد و … .

پس اگر خواسته ای داریم اما هنوز به آن نرسیده ایم نه به این دلیل که خداوند اجابت نکرده است یا به قول بعضی افراد شاید به صلاح من نبوده است که اجابت نشده است. بلکه به این دلیل است که من مانع دریافت آن خواسته شده ام.

میان عاشق و معشوق هیچ حائل نیست

تو خود حجاب خودی حافظ از میان برخیز

ایمان، تقوا، عمل صالح

سلام به همه انسانهای توحیدی. بی مقدمه به سه کلیدواژه اشاره می کنم. ایمان ، تقوا ، عمل صالح. این سه کلیدواژه برای هر کسی که به دنبال خوشبختی و سعادت در دنیا و آخرت می باشد کافی است.

ایمان به خداوندی که منبع خیر و خوبی و قدرت است و اگر ایمانم حقیقی باشد بدون شک منجر به عمل صالح خواهد شد.یعنی اگر من بگویم به خداوند ایمان دارم اما وقتی خداوند به من الهامی می کند منجر به اقدامی نمی شود و به آن الهام عمل نمی‌کنم یعنی ایمانم ، ایمان واقعی نیست. ایمان خالص نیست.

اگر زندگی نامه انسانهای موفق را مطالعه کنیم بدون شک رد پای کنترل ذهن یا همان تقوا را پیدا می کنیم.در مسیر موفقیت، قطعا به مسائلی برخورد می کنیم و اگر ایمان نداشته باشیم که هر مسئله ای که با آن مواجه می شویم قطعا راه حل را نیز در خودش دارد ناامید می شویم، شکست را می پذیریم و متوقف می شویم.

در زندگی انسانهای موفق در هر زمینه ای که باشد بدون شک رد پای ایمان را نیز پیدا می کنیم که نقطه مقابل ترس است.ترس باعث می شود انسان هیچگونه حرکتی نکند،تغییری نکند و تنها فاکتوری که باعث می شود انسان باور کند که توانایی تغییر دارد ایمان به توانایی خود و ایمان به خداوندی است که آن توانایی های را در درون انسان به ودیعه گذاشته است.

اختلاف طبقاتی که اکنون در این جهان هست و عده ای سعی دارند آن را از بین ببرند دلیلش توانایی کنترل ذهن افراد در واکنش به شرایط یکسانی است که برای همه افراد ایجاد می شود. میزان توانایی افراد در کنترل ذهن متفاوت است و همین تفاوت باعث ایجاد اختلاف طبقاتی می شود که البته این کسب توانایی اکتسابی است و با تمرین و تکرار تقویت می شود.

وقتی تضاد و یا مشکلی برای یک عده ای خاص که در یک مدار یکسان هستند بوجود می آید، آن عده خاص هر کدام واکنش متقاوتی در برابر آن تضاد از خود بروز می دهند و این واکنشهای متفاوت نتایج متفاوتی را ایجاد می کند که باعث می شود عده ای در همان مدار باقی می ماند ، عده ای به یک مدار بالاتر صعود می کنند و عده ای نیز به یک مدار پایین تر سقوط می کنند و به این شکل اختلاف طبقاتی بوجود می آید.

پس نمی توانیم منتظر باشیم تا زمانی بیاید که این اختلاف طبقاتی از بین برود و تاریخ نیز نشان داده است کسانی که قصد داشتند با این اختلاف طبقاتی که طبق قانون یک امر طبیعی است مبارزه کنند و آن را از بین ببرند با شکست مواجه شده اند.

پس هر آنچه که نیاز داریم برای تغییر،برای رشد،برای موفقیت قطعا در درون خود ما وجود دارد.باید به این موضوع ایمان داشته باشیم که هیچ عاملی(دولت، دلار، رئیس جمهور، شرایط اقتصادی و …) بیرون از ما وجود ندارد که بتواند مانع موفقیت ما بشود.

معنای ان مع العسر یسری

در این مقاله قصد دارم توضیحاتی را درباره آیه ۵ سوره شرح با شما همراهان سایت انسان توحیدی به اشتراک بگذارم.. من پیش از این درباره معنای آیه ان مع العسر یسری اینطور برداشت می کردم که بعد از هر سختی آسانی است. اما این برداشت کاملا اشتباه است!

معنای درست آیه این است که (مع) با هر سختی آسانی هم هست. یعنی راه حل هر مسئله ای، درون همان مسئله است. کافیست باور کنیم و ایمان بیاوریم به خداوندی که همه‌ی ما را به راه حل مسائل مان هدایت می کند. چگونه؟ از هزاران هزار دستی که دارد. با هزاران هزار شیوه و روشهای مختلف.

هر مسئله ای که در زندگی مان با آن برخورد می کنیم حتما و بدون شک (فَإِنَّ) راه حلی هم دارد. اما چه کسانی به راه حل مسئله دسترسی دارند، کسانی که این آیه را باور کنند و به آن ایمان داشته باشند.

همه چیز بستگی به ایمان ما دارد که به سمت سختی ها و مشکلات هدایت شویم یا به راه حل همان مسائل و مشکلات و به سمت آسانی ها هدایت شویم.

اگر این آیه را باور کنیم دیگر هیچ وقت نگران آینده نیستیم زیرا می دانیم با هر مسئله ای که در آینده با آن مواجه شویم، خداوند ما را به راه حل آن هدایت می کند و به راحتی آن را حل می کنیم، رشد می کنیم و لذت می بریم. فراموش نکنید ما آمده ایم به این جهان که با مسائل و تضادهایمان برخورد کنیم ، آن را حل کنیم، و با حل مسائل مان رشد کنیم.

افرادی از حل مسئله فرار می کنند که تصور می کنند توانایی حل مسئله ندارند. به همین دلیل می ترسند که با مسائل برخورد کنند. آنها می ترسند منطقه امن زندگی شان را رها کنند و حرکت کنند.

آنها تصورشان این است که من مسائل این منطقه را حل کرده ام و با آن آشنا هستم و بیرون از این منطقه یعنی مسائل جدید، مشکلات جدید، تضادهای جدید و برخورد با مسائل و مشکلات جدید ترس دارد. اما برای چه کسی ترس دارد؟ برای کسی که بر این باور است که توانایی حل مشکلات و مسائل زندگی اش را ندارد.

مثال: در کلاس درس ریاضی نشسته ایم. معلم مسئله را روی تخته سیاه نوشته و می خواهد به یکی از دانش آموزها بگوید که پای تخته بیاید و مسئله را حل کند. به نظر شما چه کسانی می ترسند ، نگرانند و خودشان را از دید معلم پنهان میکنند؟ و برعکس چه کسانی مشتاق هستند که معلم آنها را صدا کند و مسئله را حل کنند؟

تفاوت دانستن و ندانستن راه حل مسائل زندگی هم دقیقا شبیه مثال بالاست. افراد موفق لذت می برند از حل مسائل، زیرا ایمان دارند به توانایی هایشان. آنها ایمان دارند که راه حل در خود مسئله هست فقط باید به راه آن مسئله هدایت شد و طبق آیه ۱۲ سوره لیل این وظیفه خداوند است که هدایت کند ما را.. (إِنَّ عَلَیْنَا لَلْهُدَىٰ) البته بر ماست که هدایت کنیم.

کافیست باور کنیم که می توانیم به ترس هایمان غلبه کنیم و از آنجائیکه نقطه مقابل ترس ، ایمان است، باید ایمان مان را به خداوند تقویت کنیم. باید ایمان مان را به قدرت خداوند بیشتر کنیم. باید خداوندی را باور کنیم که وظیفه خودش می داند ما را هدایت کند به سمت آسانی ها، به سمت راه حل مسائلمان.

تفاوت صبر کردن و تحمل کردن!

موضوعی که این بار قصد دارم آگاهی هایی رh درباره آن با شما همراهان سایت انسان توحیدی به اشتراک بگذارم مربوط می شود به تفاوت معنای صبر کردن و تحمل کردن! مهمترین چیزی که باعث این تفاوت می شود، نوع احساس است.

هر دو اشاره به نوعی انتظار برای رسیدن به یک خواسته دارد، اما اگر این انتظار به همراه حس خوب باشد معنای صبر می دهد و اگر همراه با حس بد باشد به معنای تحمل است. احساس و باور های ماست که تفاوت را ایجاد می کند.

از آنجائیکه طبق اصل مهم قانون جهان هستی: احساس خوب باعث اتفاقات خوب و احساس بد باعث اتفاقات بد می شود، بنابراین تنها با صبر کردن است که می توان انتظار اتفاقات خوب را داشت. در قرآن بارها خداوند به این نکته اشاره کردهاست که تنها صابرین اجر نیکو دارند و ان الله مع صابرین. پس اگر انتظار رسیدن به هر خواسته ای را دارید اما احساس خوبی ندارید مطمئن باشید به آن خواسته نخواهید رسید.

نکته دیگری که لازم است به آن اشاره شود این است که نباید فراموش کنیم بر اساس شرایط حاکم بر جهان هستی بین ما و خواسته ای که داریم همیشه یک فاصله فرکانسی وجود دارد که از آن با نام قانون تکامل یاد می شود.

طبق قوانین، این فاصله فرکانسی باید طی شود تا به خواسته خود برسیم و فاکتور زمان ارتباط نزدیکی دارد با فاصله فرکانسی. یعنی اگر می بینیم کسی به خواسته خود زودتر می رسد و یکی دیرتر، به این دلیل است که فاصله بین شخص و خواسته اش بصورت فرکانسی طی می شود نه بر اساس یک زمان مشخص.

به عبارت دیگر، اگر شخص باورهایی داشته باشد که با خواسته اش هماهنگ باشد فاصله فرکانسی را سریعتر طی می کند و اگر باورهای محدودکننده ای درباره خواسته اش داشته باشد بدون شک فاصله فرکانسی بیشتری با خواسته خود دارد و لذا به همان نسبت زمان بیشتری طول می کشد که شخص به خواسته خود برسد.

اصل زمان در جهان هستی برای همه ثابت است و به یک شکل عمل می کند اما این فرکانس های ارسالی هر شخص است که متفاوت است و باعث می شود که یک خواسته زودتر یا دیرتر برای شخص اتفاق بیفتد.

اگر ما باورهای محدودکننده درباره خواسته خود نداشته باشیم به خواسته خود بسیار سریع می رسیم زیرا ما بخشی از خداوندیم و برای خداوند، خلق یک چیز طبق آیه صریح قرآن ان اقول له کن فیکون است. پس این باورهای محدودکننده ما است که باعث ایجاد فاصله بین ما و  خواسته مان می شود.

بطور مثال ما قصد داریم یک کسب و کاری را راه اندازی کنیم اما بر این عقیده هستیم که راه اندازی هر کسب و کاری نیاز به سرمایه اولیه زیادی دارد.پس فاصله فرکانسی ما با خواسته خود که همان راه اندازی کسب و کار است تنها با تامین سرمایه اولیه طی می شود و این موضوع نیز خود می تواند شامل باورهای محدودکننده دیگری باشد. بطور مثال فردی بر این باور است که سرمایه اولیه فقط با گرفتن وام بانکی یا قرض گرفتن، تامین می شود.

همانطور که در مثال بالا مشاهده کردید باور در اینجا به عنوان مسئله اصلی مطرح شد. اینجاست که باید بگویم باور همه چیز است…باورهای توحیدی است که می تواند حلال مسائل ما باشد.

باورهای توحیدی است که می تواند فاصله فرکانسی ما تا خواسته مان را پر کند.باور به اینکه خداوند قدرت خلق زندگیمان را به شخص خودمان داده و هیچکس و هیچ چیز دیگری در این موضوع هیچگونه دخالتی ندارد.

تحمل کردن نوعی بی ایمانی است. تحمل کردن، شِرک است. کسی که ایمان دارد تحمل نمی کند، به کسی باج نمی دهد، بلکه بر این باور است که افکارش خالق نتایج زندگی او هستند و کافیست که ایمان خود را نشان دهد و حرکت کند و در این صورت است که تحمل کردن دیگر معنایی ندارد.

البته رسیدن به این باور هم نیاز به تکامل دارد. بسیاری از ما باورهای بسیار محدودکننده ای درباره همه موضوعات داریم که از والدین، اطرافیان، رسانه ها، جامعه، فرهنگ، مذهب و گذشتگان به ما رسیده است.

قطعا باید روی هر کدام از این باورها کار کنیم و باور درست را جایگزین آنها کنیم و آرام آرام شرایط، اتفاقات، افراد و… وارد زندگی ما می شود که باعث بهبود آن و خلق زندگی دلخواهمان می شود.

مقصر اتفاقات بد زندگی ما کیست؟

یکی از ویژگی های مهم افراد موفق این است که مسئولیت همه اتفاقات زندگی‌شان را خودشان  بر عهده می گیرند. افراد ترسو و افرادی که دچار اختلال در شخصیت خود هستند همیشه دنبال مقصری در بیرون از خود هستند.

بعضی اوقات والدین خود را مقصر شکست های زندگی خود می دانند، بعضی اوقات دولت را مقصر شکست های کسب و کار خود می دانند.حتی گاهی خداوند را مقصر شکست های خود می دانند! و می گویند خداوند برای ما این اتفاق را نخواسته است که من به این خواسته نرسیدم!

اما واقعیت چیز دیگری است.فردی که باور دارد همه اتفاقات زندگی خود را، خودش با افکارش با باورهایش، با کانون توجه اش شکل می دهد، به هیچ عنوان دنبال مقصر در بیرون از خود نمی رود. بلکه با اطمینان می پذیرد که مقصر همه اتفاقات، همه شکست ها و همه ناخواسته های زندگی اش، فقط و فقط خودش است.

افراد ترسو هیچ وقتی مسئولیت شکست های خود را نمی پذیرند و قصد دارند به هر شکل ممکن اطرافیان را مقصر جلوه دهند.این اطرافیان می تواند خانواده، جامعه، دوستان، دولت، دلار، خداوند و … باشد.

اما افراد شجاع، مسئولیت را فقط متوجه خود می دانند. اولا در مورد هر موضوعی سریع تصمیم می گیرند و دوما در صورتی که نتیجه آن تصمیم، نتیجه دلخواهشان نباشد مسئولیت آن را بر عهده می گیرند و اگر عاقل باشند احساس خود را بد نمی کنند، بلکه فقط بازخورد آن را گرفته و بر اساس آن تصمیم بعدی را بهتر و با تجربه بیشتری گرفته و قطعا با این روند نتایج دلخواه در زندگی شان خلق می کنند.

خداوند در قرآن بارها و بارها اشاره کرده است که همه اتفاقات زندگی ما نتیجه افکار و فرکانس ها ارسالی خودمان و اعمالی است که خود انجام داده ایم و این موضوع را با جملاتی مثل بما قدمت ایدیهم، به ما کانوا یعملون و کلماتی مشابه آن بیان کرده است.

پس اگر می خواهیم زندگی خوبی داشته باشیم، یک زندگی پر از اتفاقات خوب، پر از پیروزی ها، پر از احساس خوب باید بپذیریم که هر اتفاقی را چه خوب و چه بد ما با افکارمان با احساسمان با کانون توجه مان خلق می کنیم و در این خلق هیچ کس و هیچ چیز دیگری دخالت ندارد..حتی خداوند!

آری.. خداوند فقط یک سری قوانین را در این جهان وضع کرده است و سپس قدرت خلق زندگی هر کس را به خودش داده است و هیچ صلاحی و هیچ تصمیمی را برای هیچ کس نگرفته است .او هیچ برنامه ریزی از قبل برای آینده او نکرده است.خداوند فقط یاری می رساند و هدایت می کند..هر کس را در مسیری که خود انتخاب کرده است. اگر مسیر بهشت باشد او را یاری می کند، اگر مسیر جهنم باشد باز هم او را یاری می رساند. این عین عدالت است. این عین اختیار و آزادی است.

پس نتیجه می گیریم کوچکترین اتفاق به ظاهر بد و ناخواسته را خودمان با فرکانسی که ارسالی کرده ایم با باوری که داریم جذب کرده ایم..اگر ماشین خود را تعمیرگاه بردیم اما چند روز بعد از تعمیر، باز هم خراب شد نگوییم این تعمیرکار خوبی نبود و کلی فحش نثارش کنیم بلکه بگوییم من چه باوری و چه فرکانسی دارم که به سمت این تعمیرکار هدایت شده ام! قبول دارم پذیرفتن این موضوع سخت است اما حقیقت همین است و جز این نیست..

وقتی می گویم همه اتفاقات نتیجه‌ی باورهای خودمان است منظورم دقیقا همه اتفاقات است. چه اتفاقات کوچک و چه اتفاقات به ظاهر بزرگ.. زیرا این بزرگ و کوچک بودن اتفاقات برای ما انسانهاست ولی برای جهان هستی و برای خداوندی که این قوانین را وضع کرده است کوچک و بزرگ معنایی ندارد. یعنی همان قوانینی که بر یک ذره کوچک در حد اتم حاکم است، بر کل کهکشان راه شیری نیز حکومت می کند.

بپذیریم هیچ اتفاقی بیرون از ما باعث تغییر در زندگی ما نمی شود. نه قیمت دلار، نه رئیس جمهور، نه مجلس، نه تحریم ها و … .

عده ای بسیار کمی این موضوع را پذیرفته اند و همان عده کم هستند که موفق شده اند و تحت هر شرایطی در حال پیشرفت هستند. چه دلار بالا رود چه پایین، چه تحریم باشد چه نباشد، هر رئیس جمهوری که بر سر کار بیاید، هر مذاکره ای، هر نماینده مجلسی، هر کشوری که زندگی کنند، در هر خانواده ای که متولد شده باشند.

این‌ها همان اتفاقات بیرون از ما هستند که هیچ تاثیری در زندگی ما ندارند که اگر داشته باشند عدالت خداوند زیر سوال می رود.  بپذیریم و باور کنیم هر اتفاقی بیرون از ما نتیجه افکار و باورهای ماست. نتیجه فرکانس های ارسالی ماست . نتیجه‌ی آن چیزی است که در درون ماست.

الذین امنوا و عملوا الصالحات!

خداوند در قرآن، ۵۸ مرتبه کلمه عملوا الصالحات را به همراه امنوا آورده است. هر جایی در قرآن از ایمان سخن به میان آمده است بلافاصله عمل شایسته و صالح را هم به دنبال آن ایمان آورده است.

ایمان اگر واقعی باشد، اگر فقط حرف نباشد قطعا یک عمل را نیز به همراه خود دارد. اگر کسی می گوید من به خداوند ایمان دارم اما می ترسد از شغلی که از آن متنفر است بیرون بیاید قطعا ایمان واقعی ندارد.

اگر می گوید ایمان دارم اما می ترسد که رابطه ای که از آن متنفر است را خاتمه دهد بدون شک ایمان واقعی ندارد. ایمان او فقط در حد حرف است و در مقام حرف همه می توانند بگویند من ایمان دارم!

خداوند در آیه ۲ سوره عنکبوت می فرماید: أَحَسِبَ النَّاسُ أَنْ یُتْرَکُوا أَنْ یَقُولُوا آمَنَّا وَهُمْ لَا یُفْتَنُونَ ﴿۲﴾

آیا مردم گمان کرده اند، همین که بگویند: ایمان آوردیم، رها می شوند و آنان مورد آزمایش قرار نمی گیرند؟

خداوند می خواهد بداند که چه کسی ایمان واقعی دارد و چه کسی فقط حرف می زند! (در مورد دانستن خداوند، کج فهمی های زیادی هست که باید در مطالب بعدی به طور مفصل به آن پرداخته شود).

فقط زمان عمل کردن است که می توان فهمید شخصی ایمان تزلزل ناپذیر دارد یا نه. نقطه مقابل ایمان، ترس است. اگر می ترسیم، یعنی ایمان نداریم. اگر ایمان داشته باشیم که طبق آیه قرآن، برگی بی اذن خداوند از زمین نمی افتد نباید درباره هیچ موضوعی ترس به دل خود راه دهیم.

کلیدهای غیب، تنها نزد اوست؛ و جز او، کسی آنها را نمی‌داند. او آنچه را در خشکی و دریاست می‌داند؛ هیچ برگی (از درختی) نمی‌افتد، مگر اینکه از آن آگاه است؛ و نه هیچ دانه‌ای در تاریکیهای زمین، و نه هیچ تر و خشکی وجود دارد، جز اینکه در کتابی آشکار ثبت است. (آیه ۵۹ سوره انعام)

پس ایمان همیشه باید همراه با عمل صالح باشد. ایمان داشتن فارغ از مذهب داشتن است. بالاتر از اسلام داشتن است. خداوند در آیه ۱۴ سوره حجرات می فرماید:

قالَتِ الْأَعْرابُ آمَنَّا قُلْ لَمْ تُؤْمِنُوا وَ لکِنْ قُولُوا أَسْلَمْنا وَ لَمَّا یَدْخُلِ الْإیمانُ فی‏ قُلُوبِکُمْ وَ إِنْ تُطیعُوا اللَّهَ وَ رَسُولَهُ لا یَلِتْکُمْ مِنْ أَعْمالِکُمْ شَیْئاً إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحیمٌ

عربهای بادیه نشین گفتند: «ایمان آورده ایم» بگو: «شما ایمان نیاورده اید ، ولی بگویید اسلام آورده ایم ، امّا هنوز ایمان وارد قلب شما نشده است! و اگر از خدا و رسولش اطاعت کنید ، چیزی از پاداش کارهای شما را فروگذار نمی کند ، خداوند ، آمرزنده مهربان است.

بگذریم از اینکه حتی اسلام آوردن بسیاری از ما هم واقعی نیست! اما این را بدانیم برای خداوند مهم نیست که ما چه دین و مذهبی داریم. این جهان فقط فرکانس را می شناسد و بس. در چه فرکانسی هستیم؟ چه احساسی داریم؟ چه باورهایی داریم؟ ایمان ما به خداوند چقدر است؟ چه ترسهایی داریم؟ پاسخ این سوالات برای جهان هستی و قوانین آن مهم است، نه اینکه من چه دینی دارم!

ایمان همه چیز است. خداوند در هیچ کجای قرآن نگفته است یا ایها الذین مسلموا، چون ملاک ایمان است نه اسلام، نه یهود، نه مسیحیت. همه پیامبران در همه مذاهب آمدند تا ما به خداوند یکتا ایمان بیاوریم و همه یکتاپرست شویم. آمدند تا فقط یک قدرت را بپذیریم. تا باور کنیم همان قدرت مطلق می خواهد که هر کس زندگی خود را خلق کند با همان قدرتی که از خداوند دریافت کرده است. ما همه بخشی از او هستیم، ما همه قدرت خلق کنندگی داریم، اما ایمان نداریم!

همه چیز در لحظه حال است!

سلام به همه انسانهای توحیدی : فرکانس های ارسالی ما فقط در لحظه حال مهم است. قدرت خلق همه ما، فقط در لحظه حال است. اینکه چه گذشته ای داشته ایم اصلا مهم نیست به شرط آنکه از همین لحظه کانون توجه خود را تغییر دهیم، به شرط آنکه از همین حالا نگرش خود را نسبت به اتفاقات اطرافمان تغییر دهیم.

خداوند در قرآن بارها به انسان یادآوری می کند در صورت توبه و بازگشت، می توان جبران کرد و هیچ وقت نباید نا امید شد. فلسفه‌ی قبول توبه نیز همین قانون است که با تغییر فرکانس، گذشته ما پاک می شود و اتفاقات، شرایط و افرادی وارد زندگی ما می شود که اساس آن را افکار و فرکانس های ما در لحظه اکنون رقم می زند.

هر آنچه اکنون در حال تجربه آن در زندگی خود هستیم حاصل فرکانس ها، افکار و باورهای گذشته ماست و به همین ترتیب آینده ما را نیز افکار و باورهای این لحظه ما شکل می دهد. با توجه به توضیحاتی که بیان شد دیگر اعتقاد به موضوعی به نام تقدیر و سرنوشت بی معنا و پوچ است.

تقدیر ما را خود ما رقم می زنیم، سرنوشت ما را خودمان می نویسیم که آن را هم می توانیم در هر لحظه تغییر دهیم و اینگونه نیست که با یک بار نوشتن دیگر امکان تغییر آن وجود نداشته باشد و این عین عدالت است. این عین آزادی و اختیار است که خداوند برای هیچ کسی ، هیچ تقدیری و هیچ صلاحی در نظر نگرفته است و صلاح هر کسی را به خود شخص واگذار کرده است.

خداوند در هر لحظه ما را هدایت می کند. به سمت چه چیزی؟ به سمت هر آنچه که ما بخواهیم. به سمت خوبی بخواهی هدایت می کند، به سمت بدی هم بخواهی هدایتت می کند.

بیشتر افراد خداوند را یک انسان تصور می کنند، فقط بزرگ تر و قوی تر! یک انسان با همان عواطف و احساساتی که همه ما تجربه می کنیم. این تصور کاملا اشتباه هست و باعث کج فهمی درباره درک بعضی از آیات قرآن شده است.

خداوند سیستم است.خداوند انرژی است.در سوره توحید می گوییم لم یلد و لم یولد.. قانون پایستگی انرژی هم بگونه ای دیگر همین آیه را تایید میکند . انرژی از بین نمی رود فقط از شکلی به شکل دیگر تغییر می کند! اما آیا ۱۴۰۰ سال پیش که قرآن بر پیامبر(ص) نازل شده است آن هم در میان اعراب جاهل و بی سواد، بیان موضوعی به نام انرژی امکان پذیر بود!

پس خداوند یک سیستم است که بر اساس یک سری قوانین در حال هدایت همه موجودات است از جمله انسان.  اینکه به چه مسیری هدایت شویم را خودمان با نوع فرکانس و افکاری که ارسال می کنیم مشخص می کنیم و سیستم بدون هیچ تصمیم گیری درباره آن، خواسته ما را اجابت می کند.

خداوند در آیه ۱۸۶ سوره بقره به زیبایی خود را معرفی می کند و می فرماید: ما همه را اجابت می کنیم و لذا هیچ دخالتی در تصمیم گیری ما انسانها ندارد.

پس نتیجه می گیریم وقتی فقط لحظه حال مهم است، دیگر نه افسوس گذشته را می خوریم و نه نگران آینده می شویم. زیرا گذشته بر لحظه حال ما تاثیری ندارد و آینده هم نتیجه فرکانس های لحظه اکنون است و اگر افکار، باورها و فرکانس های خواسته ارسال کنیم قطعا و بدون شک طبق قانون تغییرناپذیر خداوند، آینده ما شامل اتفاقات و شرایط خواسته است.

معنای “الخیر فی ما وقع”

همانطور که در مطالب گذشته به آن اشاره شد مهمترین قانون جهان هستی احساس خوب = اتفاق خوب و احساس بد = اتفاق بد است و اعتقاد و باور به جمله الخیر فی ما وقع یکی از بهترین راه ها برای رسیدن به احساس خوب است. هر اتفاقی فقط یک اتفاق است و خوب یا بد آن را دیدگاه ما و واکنش ما نسبت به آن اتفاق، مشخص می کند.

بطور مثال: جمله “امروز باران می بارد” فی نفسه فقط یک اتفاق است اما وقتی این جمله را به یک کشاورزی بگوییم که بذر خود را تازه کاشته است یک اتفاق خوب به حساب می آید و اگر به شخصی بگویی که پشت بام خانه اش خراب است یک اتفاق بد و یا حتی شاید یک فاجعه باشد!

اما کسی که با قانون آشنا است و می داند و ایمان دارد به اینکه هر احساس بدی با هر دلیل و منطقی باعث اتفاقات بد می شود تمام تلاش خود را می کند که ذهن را کنترل کند و احساسش را بد نکند.

بیش از ۹۹ درصد افراد نسبت به اتفاقات اطراف خود فقط واکنش نشان می دهند یعنی اگر اتفاق خوبی رخ دهد خوشحال می شوند و اگر اتفاق بدی رخ دهد ناراحت می شوند و هیچ کنترلی بر احساس خود ندارند و از آنجا که قانون بطور کاملا بی نقص کار خود را انجام می دهد شرایط زندگی آن ۹۹ درصد مشخص است و اگر در زندگی آنها دقیق شوید، قانون را می بینید که به زیبایی اجرا شده است و اتفاقات و شرایطی همسنگ و برابر با همان احساس و فرکانس ارسالی آنها را برایشان رقم می زند.

الخیر فی ما وقع یعنی اگر احساس شما خوب است هر اتفاقی به هر شکلی که رخ دهد باعث خیر و برکت برای شما است یعنی اگر یک اتفاق به ظاهر بد هم برای شما رخ دهد، در آخر باعث نتایج خوب و عالی برای شما می شود به شرط آنکه بتوانید در این لحظه که اتفاق به ظاهر بدی افتاده است احساس خوبی داشته باشید.

قوانین جهان هستی بطور دقیق در حال اجراست و طبق گفته خداوند هیچ تغییر و تبدیلی در این قوانین و سنتهای خداوند وجود ندارد و به همین دلیل در قرآن بارها خداوند به پیامبران خود فرموده است که محزون نباشند زیرا همانطور که بارها گفته شد قوانین و سنت های الهی برای همه افراد بدون تغییر است حتی اگر آن فرد شخص پیامبر باشد.

طبق قانون احساس بد باعث اتفاقات بد می شود و این برای همه به یک شکل عمل می کند. خداوند نمی گوید این شخص، پیامبر من است و قصد خیر دارد پس پیامبر استثنا است و این قانون برای پیامبر به شکل دیگری اجرا شود! خداوند عادل است و قوانین خود را برای هیچکس تغییر نمی دهد.

 خداوند ما بهترین خداوند است و هر گونه نقص و کمبودی که در زندگی ما وجود دارد، دلیل آن فقط و فقط خود ما هستیم، اشکال کاز از درون ماست یعنی افکار و باورها و فرکانس ها است که دلیل آن کمبودها و ناخواسته های زندگی ما است. اگر از نظر مالی مشکل داریم و فقیر هستیم به این معنی نیست که در این جهان ثروت کم هست و یا خداوند برای ما ثروتمند شدن را نخواسته است! مشکل فقط در افکار و باورهای ماست.

اگر از نظر سلامتی مشکل داریم و بیماری خاصی داریم به این معنی نیست که خداوند برای ما بیماری خواسته است و صلاح ما در این بوده است که ما بیمار باشیم!! به این دلیل است که نتایج افکار و فرکانس های ما اول از همه بر روی جسم ما تاثیر می گذارد و به هر بیماری که دچار شده ایم نتایج افکار منفی و بیماری زای خودمان است.

نتیجه گیری: الخیر فی ما وقع یعنی هر اتفاقی بیفتد نباید حس ما بد شود یعنی هر اتفاقی می تواند منشا خیر و برکت باشد حتی اگر ظاهر آن بد و ناخواسته باشد.

من،کرونا و قوانین جهان هستی

موضوع داغ این روزها(سالهای 1398 تا 1400) در ایران و جهان مربوط می شود به کروناویروس که در مطلب امروز قرار است بر اساس قوانین جهان هستی راههای پیشگیری از ابتلا به این ویروس را با یکدیگر بررسی کنیم. ابتدا مهمترین قانون جهان هستی را یادآور می شوم که می گوید: احساس خوب باعث اتفاقات خوب و احساس بد باعث اتفاقات بد می شود.

این قانون بدون کوچکترین نقصی در زندگی تمام انسانها در حال اجرا ست و بیشتر افراد بدون توجه به این قانون همچنان در مشکلات و ناخواسته های خود دست و پا می زنند و همه عوامل بیرونی را مقصر می دانند به جز خودشان را!

همه اتفاقات، شرایط، افراد و… در زندگی ما را، افکار ما و به عبارت بهتر کانون توجه ما رقم می زند. کانون توجه ما اگر به زیبایی ها و نکات مثبت باشد باعث احساس خوب و اگر به نکات منفی و نازیبایی ها باشد باعث اتفاقات بد می شود و نوع احساس ما نتایج زندگی ما را مشخص می کند.

حال با توجه به نکات بیان شده، وقتی با کروناویروس یا همان ویروس کرونا برخورد می کنیم چه احساسی داریم؟ وقتی درباره آن می شنویم، مطلبی می‌خوانیم چه احساسی داریم؟ یا به عبارت کلی تر، چه باورهایی درباره سلامتی داریم؟

به هر چیزی که توجه کنیم معادل و هم سنگ با آن وارد زندگیمان می شود. اگر نمیخواهیم به این بیماری دچار شویم چرا به آن توجه می کنیم؟ چرا درباره آن مطلب می خوانیم ، فیلم می بینیم، درباره آن با اطرافیان صحبت می کنیم، در مورد آمار مرگ و میر آن کنجکاوی می کنیم و در یک کلام همه کانون توجه ما متمرکز بر ویروس کرونا شده است.

اگر این سوال را از کسی بپرسیم می گوید خوب این واقعیت حال حاضر جامعه‌ی ماست و همه درگیر آن هستند. اما پاسخ این است که این واقعیت همه نیست!

واقعیت افرادی است که در حال توجه به آن هستند و سوال مهم این است آیا ما می خواهیم واقعیت زندگی ما هم باشد؟ و اگر پاسخ منفی است پس باید به هیچ عنوان توجهی به آن نکنیم و اگر هم می کنیم توجه به نکات مثبت آن باشد.

می توانیم به آمار افرادی که بهبود یافته اند توجه کنیم، به اخباری که حاکی از کشف واکسن است توجه کنیم و مسائل اینچنینی را در ذهن خود مرور کنیم تا به احساس خوب ، به احساس امید برسیم. البته در این شرایط، کنترل ذهن و توجه نکردن به نکات منفی ویروس کرونا سخت است اما این را از یاد نبریم که نتایج را افرادی می گیرند که بر ذهن خود کنترل و افسار آن را در دست دارند.

اگر بخواهیم از زاویه دیگری ابتلا به ویروس کرونا را بررسی کنیم باید به این موضوع اشاره کنیم که اصولا در این جهان منظم که طبق آیه صریح قرآن حتی یک برگ بی اذن خداوند قادر بر زمین نمی افتد آیا می شود تصور کرد که فردی بی حساب و کتاب به این بیماری مبتلا شود! بی حساب و کتاب بر اثر ابتلا به این بیماری بمیرد!

در این جهان منظم هیچ اتفاقی، اتفاقی نیست. پس تا وقتی در مدار آن نباشیم بدون شک وارد زندگی ما نمی شود. شاید بپرسید چگونه؟ از هزاران راهی که من و شما نمی دانیم.

شاید با هدایت ما به خوردن یک خوراکی موثر برای پیشگیری، شاید با تغییر مسیر ما در کوچه و خیابان از جایی که ویروس کرونا هست، شاید با جلوگیری از برخورد ما با شخصی که ناقل ویروس است، شاید با سیستم ایمنی بدن ما بعد از اینکه ویروس به بدن ما وارد شد و هزاران شاید دیگر که به ذهن من و شما نمی رسد.

اما برای خداوند علیم و قادر هدایت ما به راه درمان آن راحت ترین کار است. اما اگر همه توجه ما به ویروس کرونا باشد و البته این توجه ما همراه نگرانی، استرس و در یک کلام احساس بد باشد طبق همان قوانین آن را به سمت خود جذب می کنیم.

پس جمله #کرونا_را_شکست_میدهیم بر اساس قوانین جهان هستی اشتباه است. اصولا نباید با ناخواسته های زندگی خود مبارزه کنیم چون واژه مبارزه یعنی توجه منفی به آن موضوع، بلکه طبق آیات قرآن باید از آنها اعراض کنیم، باید نسبت به آن بی توجه باشیم و کانون توجه خود را بر نعمتها، نکات مثبت و زیبایی های زندگی خود بگذاریم تا طبق قانون ناخواسته موردنظر (ویروس کرونا) از زندگی ما بیرون رود.

توضیح آیه ۱۷۰ سوره بقره

افراد زیادی در زندگی خود یک شخص خاص، یک اعتقاد خاص، یک فرهنگ خاص، یک دیدگاه خاص را به عنوان الگو انتخاب کرده و از آن پیروی می کنند. گاهی در انتخاب الگو درست عمل کرده و پیروی از آن الگو باعث ایجاد نتایج دلخواه می شود و گاهی الگوی اشتباهی را انتخاب کرده و پیروی از آن قطعا باعث خارج شدن آنها از مسیر خوشبختی و سعادت می شود.

آیه ۱۷۰ سوره بقره به این افراد اشاره دارد و می خواهد ما خود را از این گروه جدا کنیم و کورکورانه از دیگران تقلید نکنیم حتی اگر آن دیگران پدران ما باشند!

همه شما آگاهانه یا ناآگاهانه از یک سری اصول در زندگی خود پیروی می کنید که معمولا آن اصول و عقاید را آگاهانه انتخاب نکرده اید و در بیشتر موارد بصورت ناآگاهانه و نسل به نسل این عقاید به شما منتقل شده است و شما نیز بدون هیچگونه تحقیق و بررسی در مورد این اصول و عقاید، از آن تبعیت می کنید، تقلید می کنید و حتی در رعایت آن تعصب نیز دارید.

شما حتی دین خود را آگاهانه انتخاب نکرده اید. شما مسلمانید چون در یک خانواده مسلمان متولد شده اید! اگر در یک خانواده مسیحی متولد می شدید، دین شما مسیحیت بود. چند نفر از شما در مورد دین خود تحقیق کرده اید؟ چند نفر از شما در مورد سایر ادیان تحقیق کرده اید؟

من مسلمانم چون پدر من مسلمان است. چون پدر پدر من مسلمان بوده است. و چه زیبا آیه ۱۷۰ سوره بقره به این موضوع اشاره می کند که فقط از آنچه که خداوند نازل کرده است پیروی کنید نه آنچه که پدران تان از آن پیروی کرده اند.

وَإِذَا قِیلَ لَهُمُ اتَّبِعُوا مَا أَنْزَلَ اللَّهُ قَالُوا بَلْ نَتَّبِعُ مَا أَلْفَیْنَا عَلَیْهِ آبَاءَنَا ۗ أَوَلَوْ کَانَ آبَاؤُهُمْ لَا یَعْقِلُونَ شَیْئًا وَلَا یَهْتَدُونَ

چون به ایشان گفته شود که از آنچه خدا نازل کرده است پیروى کنید، گویند: نه، ما به همان راهى مى‌رویم که پدرانمان مى‌رفتند. حتى اگر پدرانشان بیخرد و گمراه بوده‌اند.

وقتی این آیه را مطالعه می کنید تصور شما بر این است که این آیه برای کافرانِ زمان پیامبر نازل شده است یا منظور آیه، اعراب جاهل آن زمان بوده است و ارتباطی به شما با این روشنفکری و آگاهی که دارید ندارد.

اما وقتی در زندگی انسان‌های باصطلاح روشنفکر قرن ۲۱ دقیق می شوید می بینید بسیاری از آنها در همین جهانِ پیشرفته همین گونه عمل می کنند. یک تقلید کورکورانه و ناآگاهانه و البته متعصبانه!

اگر شرایط زندگی افراد را بررسی کنید می بینید شرایط زندگی اش بسیار شبیه زندگی والدین آن فرد است. این شباهت شامل مسائل مالی، روابط، سلامتی، معنویت و … می شود و به وضوح مشخص است.

می توان نتیجه گرفت آن فرد همه اعتقادات و باورهای والدین خود را پذیرفته و بر اساس آن نیز عمل کرده است. زیرا طبق قانون اصلی جهان هستی، نتایج زندگی هر شخص حاصل افکار و باورهای او است.

بگذارید بر اساس آیه ۱۷۰ سوره بقره و با یک مثال موضوع را بررسی کنیم. خداوند در قرآن بارها به اصل فراوانی اشاره می کند. به اینکه نعمت های خداوند بیشمار است و اگر تمام درختان قلم و تمام دریاها مرکب شوند نمی توانید نعمتهای خداوند را بشمارش در آورید.

پس بر اساس آنچه که خداوند نازل کرده است در این جهان فراوانی نعمت‌هاست و اگر انسان اصل فراوانی در جهان را باور کند، جهان نیز طبق قانون بی تغییر خداوند او را به سمت فراوانی هدایت می کند.

این فراوانی فقط مربوط به پول و ثروت نیست بلکه فراوانی در مورد تمام نعمتهاست، نعمت سلامتی ، نعمت روابط خوب، نعمت آرامش و هزاران هزار نعمت دیگری که شاید اکنون تصوری از آن نداشته باشیم.

اما روی دیگر سکه چیز دیگری است. باور و اعتقاد والدین او باور کمبود در جهان است. باور به اینکه پول کم است. سلامتی کم است. نعمتهای خداوند به اندازه همه انسانها نیست و لذا طبق قوانین جهان هستی وقتی کمبود را باور کنید قطعا به کمبود هدایت می شوید و نمی توانید فراوانی نعمتهای خداوند را ببینید.

پس پیروی از والدینی که خود در بیخردی و گمراهی هستند بدون شک نتایجی شبیه به والدین تان را برای شما رقم خواهد زد. اکنون و با این توضیحات یک بار دیگر ترجمه آیه را مطالعه کنید و ببینید آیا شما هم مصداق این آیه هستید یا خیر؟!

چون به ایشان گفته شود که از آنچه خدا نازل کرده است پیروى کنید، گویند: نه، ما به همان راهى مى‌رویم که پدرانمان مى‌رفتند. حتى اگر پدرانشان بیخرد و گمراه بوده‌اند.

وقتی قرآن را مطالعه می کنید و به آیاتی می رسید که به افراد مُشرک و آنهایی که شریک برای خداوند قائل شده اند اشاره شده است تصور می کنید که مشرکین فقط در زمان پیامبران بوده اند و اکنون در قرن ۲۱ که این چنین انسان در همه زمینه ها پیشرفت کرده است دیگر همه انسانها خصوصا اگر مسلمان هم باشند تنها خداوند را می پرستند و شریکی برای او قائل نمی شوند. در حالی که بت پرستی هنوز هم ادامه دارد..

باید از خودتان سوال کنید چند نفر از شما باور دارید که تنها یک قدرت و یک رب در جهان وجود دارد؟ چند نفر خداوند را تنها قادر مطلق می دانید؟ چند نفر از شما آیه ایاک نعبد و ایاک نستعین را در زندگی خود اجرا می کنید و چند نفر فقط روزی چندمرتبه در نماز خود آن را می خوانید بدون آنکه ایمان واقعی به این آیه داشته باشید؟

آنچه که از معنای بت پرستی در ذهن شما تداعی می شود پرستش چوب و سنگ است، پرستش آتش و خورشید است. اما تعریف درست بت پرستی یعنی هر چیزی و هر کسی را به جز خداوند پرستش کردن. یعنی هرچیزی و هرکسی را شریک دانستن در قدرت خداوند. به عبارت دیگر می توان گفت:

  • اگر قیمت دلار را در زندگی خود موثر می دانید یعنی دلار را بت کرده اید و مشرک هستید.
  • اگر دولت را در زندگی خود موثر می دانید یعنی شما دولت را بت کرده اید و مشرک هستید.
  • اگر نماینده مجلسی را در پیدا کردن شغل خود تاثیرگذار می دانید یعنی شما نماینده مجلس را بت کرده اید و مشرک هستید.
  • اگر فکر می کنید بدون همسر دیگر نمی توانید زندگی کنید، یعنی شما همسرتان را بت کرده اید و مشرک هستید.

و هزاران بُت دیگر که اگر در زندگی تان دقت کنید قطعا نمونه های آن را پیدا می کنید! هر مشکلی که دارید، هر بدهکاری، هر بیماری، هر رابطه ی بد و بطور کلی هر ناخواسته ای که در زندگی شما هست، دلیل آن فقط بخاطر شرکی است که در وجود شماست و دقیقا به همین دلیل است که از نظر قرآن و خداوند بزرگترین ظلم، شرک به خداوند است و تنها گناهی که از طرف خداوند بخشیده نمی شود شرک به اوست.

وَإِذْ قَالَ لُقْمَانُ لِابْنِهِ وَهُوَ یَعِظُهُ یَا بُنَیَّ لَا تُشْرِکْ بِاللَّهِ  إِنَّ الشِّرْکَ لَظُلْمٌ عَظِیمٌ

و (یاد کن) وقتی که لقمان در مقام پند و موعظه به فرزندش گفت: ای پسر عزیزم، هرگز شِرک به خدا نیاور که شِرک بسیار ظلم بزرگی است.  «آیه ۱۳ سوره لقمان»

به نظر شما چرا خط قرمز خداوند، شرک به خداوند است؟ آیا برای خداوندی که خود را در قرآن الله الصمد معرفی کرده است، برای خداوندی که از عبادت ما بی نیاز است تفاوتی می کند که ما برای او شریک قائل شویم یا نشویم؟

پاسخ این است که بدون شک هیچ تفاوتی نمی کند. تفاوت در نتایج زندگی ماست. تفاوت در میزان دریافت نعمتهاست. نعمت سلامتی، ثروت، روابط خوب و دلخواه، نعمت آرامش و … .

چه می خواهید که در خداوندی خدا یافت نمی شود؟ واقعا چرا خواسته های خود را  از خداوندی اینچنین قدرتمند، اینچنین مهربان و غفور ، اینچنین علیم و حکیم نمی خواهید؟ چرا خود را از چنین خداوندی دور می دانید و او را غیرقابل دسترس؟

تنها راه رسیدن به خوشبختی و سعادت در دنیا و آخرت توحید است. آن هم توحیدی عملی. باید باورهای خود را نسبت به خداوند و قدرت او تغییر دهید تا در مسیر رسیدن به خواسته های تان به کوتاه ترین، ساده ترین و لذت بخش ترین مسیرها هدایت شوید. باید ایمان خود را نشان دهید تا هدایت او را دریافت کنید. در یک کلام باید مشرک نباشید.

  • باور کنید خداوندی را که می تواند هر خواسته ای را، هر آرزویی را، هر رویایی رو به واقعیت تبدیل کند.
  • باور کنید خداوندی را که هیچ خواسته ای نیست که از قدرت او خارج باشد.
  • باور کنید خداوندی را که از رگ گردن به شما نزدیکتر است.
  • باور کنید خداوندی را که می گوید هر کس من را بخواند او را اجابت می کنم.

توضیح آیه ۱۷ سوره اعراف

خداوند در قرآن بارها به انسان اعلام کرده است که شیطان دشمن آشکار و قسم خورده شماست و باید از او دوری کنید و وعده های دروغین و پوچش را باور نکنید.

پس در اینکه شیطان دشمن ماست هیچ شک و شبهه ای نیست و لذا می توان نتیجه گرفت هر عملی که او می خواهد تمام سعی و تلاش خود را بکار گیرد تا ما آن را انجام ندهیم، اتفاقا همان عملی است که سعادت ما در دنیا و آخرت را تضمین می کند! در آیه ۱۷ سوره اعراف، شیطان آن عمل مهم و راه گشا را بیان می کند و این همان شاه کلید رسیدن به سعادت و خوشبختی است. شکرگزاری!

ابتدا بیایید یک بار آیه ۱۷ سوره اعراف را مطالعه کنیم:

ثُمَّ لَآتِیَنَّهُمْ مِنْ بَیْنِ أَیْدِیهِمْ وَمِنْ خَلْفِهِمْ وَعَنْ أَیْمَانِهِمْ وَعَنْ شَمَائِلِهِمْ وَ لَا تَجِدُ أَکْثَرَهُمْ شَاکِرِینَ

آن گاه از پیش روی و از پشت سر و طرف راست و چپ آنان در می‌آیم و بیشتر آنان را شکر گزار نخواهی یافت.

شیطان در این آیه خیلی صریح و روشن می گوید تمام سعی و تلاش خود را می کند تا انسانها شکرگزار نباشند. این نشان از اهمیت شکرگزاری و سپاسگزاری است که متاسفانه بسیاری از ما به آن اهمیتی نمی دهیم و حتی گاهی بجای شکر نعمت، کفر نعمت نیز می کنیم.

خداوند در آیات مختلفی به این موضوع اشاره می کند که انسان را شکرگزار نیافتیم!

بهتر است یک بار دیگر قانون اصلی جهان هستی را مرور کنیم تا متوجه شویم که این آیه با قوانین حاکم بر جهان هستی مطابقت دارد.

طبق قانون بدون تغییر خداوند: احساس خوب = اتفاقات خوب و احساس بد = اتفاقات بد

اولین نتیجه شکرگزاری چیزی نیست به جز احساس خوب. شکرگزاری بالاترین سطح فرکانس ارسالی است که اگر با احساس خوب انجام شود بدون شک نتایج آن را در همان روزهای اول خواهید دید.

برای امتحان این موضوع، یک دفتر و قلم بردارید و نعمتهای بی شماری که اطراف شما را احاطه کرده است بنویسید. البته طبق آیه بالا شیطان ذهن، تمام سعی خود را می کند تا مانع انجام شکرگزاری شود. تا با خود بگویید بعدا آن را امتحان می کنم! اما شما کوتاه نیایید و همین لحظه حتی اگر دفتر و قلم کنارتان نیست، از نعمتهای خداوند با خودتان صحبت کنید.

چه با صدای بلند و چه در ذهن خود نعمتهای خداوند را مرور کنید. نعمت جسم سالم، امنیت، رفاه در زندگی، وجود والدین، همسر، فرزند، سقف بالای سر، نعمت همین کامپیوتر یا گوشی که با آن این مطلب را مطالعه می کنید و هزاران نعمتی که کافیست کمی به اطراف خود دقت کنید تا ببینید به قول قرآن به شماره درآوردن نعمتهای خداوند غیرممکن است.

همه شما اگر در بدترین شرایط هم باشید می توانید نعمتهایی را در زندگی خود پیدا کنید و طبق قانون، وقتی توجه خود از ناخواسته ها بردارید و به داشته ها و نعمتها معطوف کنید و به دنبال آن به احساس خوب برسید و این احساس خوب ادامه داشته باشد قطعا شرایط زندگی شما تغییر خواهد کرد. این وعده خداوند است و خداوند خلف وعده نمی کند.

پس بیایید شکرگزاری را از یاد نبرید و با یادآوری نعمتهایی که به ما عطا شده است آن هم بی هیچ منتی، ظرف وجودی خود را گسترش دهید و بزرگتر کنید تا طبق آیه ۷ سوره ابراهیم (لَئِنْ شَکَرْتُمْ لَأَزِیدَنَّکُمْ) نعمتهای بیشتری را دریافت کنید.

کلمه لازیدنکم یعنی بر شما می افزایم. نعمتهای خداوند را که انتهایی نیست. به قول قرآن اگر همه درختان قلم شوند و همه دریاها مرکب، باز هم نمی توانید نعمتهای خداوند را بنویسید. پس کلمه لازیدنکم اشاره به شما دارد. یعنی ظرف شما را برای دریافت نعمتهای بیشتر، بزرگتر می کند.

توجه به نکات زیبا و مثبت زندگی (نعمتهای خداوند) و اعراض از ناخواسته ها و نازیبایی ها نیاز به کنترل ذهن دارد. همان ذهنی که اگر لحظه ای از آن غافل شوید قرار است کاری کند که شما شکرگزار نباشید، قرار است کاری کند که شما توجه تان فقط به نکات منفی، زشتی ها و در یک کلام گناه و فحشا باشد! خداوند در قرآن بجای توانایی کنترل ذهن، از کلید واژه ای به نام تقوا استفاده کرده است.

جسارت یا ذکاوت، کدام مهم‌تر است؟!

وقتی به زندگی افراد موفق نگاه می کنید، اولین و مهم ترین نکته ای که به عنوان راز موفقیت او به ذهن شما خطور می کند این است که او حتما فرد باهوشی بوده است. مخصوصا وقتی موفقیتش در موضوعات علمی باشد.

اما آیا در واقعیت ماجرا نیز هوش و ذکاوت مهمترین عامل موفقیت بحساب می آید؟

اگر زندگینامه افراد موفق را مطالعه کنید متوجه می شوید، آنها نه تنها باهوش نبوده اند بلکه در مواردی در کودکی کندذهن نیز بوده اند!

زندگی نامه انسانهای موفقی مثل انیشتین، ادیسون، بتهون، پیکاسو، پاستور و … این موضوع را اثبات می کند که آنها در زمان کودکی به عنوان یک فرد بی استعداد و کندذهن شناخته شده بودند. پس می توان نتیجه گرفت بر عکس آنچه که بسیاری از افراد تصور می کنند، هوش و استعداد عامل موفقیت نیست.

همه افراد موفق یک هدف، رویا و آرزو دارند و می خواهند آن را به واقعیت تبدیل کنند. به عبارت کلی تر طبق قانون باید اینگونه گفت که: تمام خواسته ها ابتدا در ذهن و تخیل شکل می گیرد و بعد با اقدامات عملی در واقعیت زندگی ما خلق می شود.

اما آنچه که باعث می شود تا بتوانید به سمت خلق خواسته ای که در ذهن تان است حرکت کنید جسارت است. همه انسانها در روی کره زمین بدون استثنا اهداف و خواسته هایی دارند که می خواهند در زندگی به آنها برسند.

خواسته هایی مثل رسیدن به استقلال مالی، رسیدن به یک ماشین خاص، داشتن یک خانه بزرگ، به دست آوردن یک شغل خاص، موفق شدن در یک رشته ورزشی خاص و بی نهایت خواسته ی دیگری که افراد با علایق و سلیقه های مختلف قصد دارند به آن دست پیدا کنند.

اما همه این انسانها به اهداف خود نمی رسند. می پرسید چرا؟ به این دلیل که بیش از ۹۹ درصد آنها هیچ حرکت و اقدامی نمی کنند. به این دلیل که شجاعت تغییر و حرکت به سمت اهداف را ندارند و در یک کلمه می ترسند!

اگر در زندگی اطرافیان خود دقت کنید حتما شخصی را می بینید که به کار خاصی علاقه دارد اما چندین سال است در شغلی که نه تنها به آن علاقه ای ندارد بلکه از آن متنفر هم هست، مشغول به کار است!

شخصی را می بینید که با همسر خود سالهاست مشکل دارد اما نمی تواند آن رابطه را قطع کند و وارد رابطه دلخواه خود با شخص موردنظرش شود!

شخصی را می بینید که از کشور یا شهری که در آن زندگی می کند متنفر است اما سالهاست ساکن همان شهر و کشور است و مهاجرت نمی کند!

در تمام مثالهای بالا تنها و تنها یک عامل، مانع حرکت و تغییر به سمت بهبود شرایط است. همه آنها می ترسند.. اما راه حل چیست؟ راه حل نقطه مقابل ترس است، یعنی ایمان است.

ایمانی که باید آنقدر تقویت شود و رشد کند تا باعث جسارت و شجاعت و در نهایت باعث حرکت و تغییر شود. ایمان به خداوندی که بیشتر از شما دوست دارد تا شما به خواسته های تان برسید.

بسیاری از شما وقتی مسیر رسیدن به یک خواسته را بررسی می کنید، همه موانع موجود بر سر راه خود را می بینید اما خداوندی را که بالاتر از همه آن موانع است نمی بینید، خداوند قادری را که از ابتدای مسیر تا انتهای مسیر با شما بوده، هست و خواهد بود و برای حتی لحظه ای شما را به حال خود رها نکرده است نمی بینید.

و این نشان از ضعف ایمان است. اگر ایمان باشد، ترس نیست. اگر ایمان باشد، اقدام هست. فراموش نکنید آنچه که نتایج را خلق می کند اقدامات شماست. ایمان اگر واقعی باشد بدون شک یک اقدام را به همراه خود خواهد داشت. اگر کسی می گوید من به خداوند ایمان دارم اما اقدامی نمی کند، بدون شک ایمان او تنها در حد حرف است.

اگر ایمان باشد توکل نیز هست، اگر توکل باشد دیگر جایی برای ترس نیست. پس باید هر روز روی ایمان خود کار کنید. باید هر روز ریشه های درخت ایمان را آبیاری کنید زیرا شیطان ذهن از هر روزنه ای وارد می شود تا شما را ناامید کند، تا ترس را وارد دلهای شما کند.

اما طبق آیات قرآن، شیطان بر آنهایی که ایمان دارند و بندگی خداوند را می کنند هیچ تسلطی ندارد.

در مطالب گذشته به این نکته اشاره شد که اگر ایمان، ایمان واقعی باشد همراه با یک اقدام عملی است و اگر جز این باشد آن ایمان، واقعی نیست. پس اگر می گویید ایمان دارید اما می ترسید که اقدامی انجام دهید، می ترسید که قدم اول را بردارید بدانید و آگاه باشید که ایمان ندارید. زیرا ایمان و ترس یک جا جمع نمی شوند.

توضیح آیه ۸ سوره شمس

خداوند در هر لحظه در حال هدایت جهان و همه موجودات است. طبق آیه ۱۲ سوره لیل که می فرماید: إِنَّ عَلَیْنَا لَلْهُدَىٰ خداوند بر خود وظیفه می داند که همه مخلوقاتش را هدایت کند. از چه طریق هدایت می کند؟

آیه ۸ سوره شمس پاسخ این سوال را می دهد، از طریق الهامات.. خداوند در هفت آیه ابتدایی سوره شمس به خورشید، ماه، شب، روز و نفس آدمی قسم یاد می کند که در آخر بگوید فَأَلْهَمَهَا فُجُورَهَا وَتَقْوَاهَا.

انسانها معمولا چه زمانی قسم می خورند؟ اول زمانی که می خواهند بگویند یک موضوع خاص حقیقت دارد و دوم زمانی که آن موضوع، موضوعی مهم و حیاتی باشد.

خداوند به مادر حضرت موسی(ع) وحی کرده است، خداوند به حواریون حضرت عیسی(ع) وحی کرده است. خداوند به آسمان وحی کرده است. خداوند به زنبور عسل وحی کرده است، خداوند به من و شما نیز هر لحظه خیر و شرمان را به ما الهام می کند.

نوع الهامات بر اساس موجودیت و شرایط متفاوت است اما بر اساس آیات قرآنی در اینکه خداوند هر لحظه در حال الهام کردن به همه موجودات است هیچ شک و شبهه ای نیست. با توجه به این توضیحات پاسخ این سوالات را چگونه می دهید:

  • چرا ما از این هدایت استفاده نمی کنیم؟
  • چرا ما به این الهامات گوش نمی دهیم؟
  • چرا به همه حرفها و توصیه های پدر و مادر و دوست و رئیس و … گوش می دهیم اما به الهامات خداوند گوش نمی دهیم؟
  • چرا از این هدایت در زندگی شخصی مان، در روابط، در شغل و بیزینس مان، در سلامتی جسم مان استفاده نمی کنیم؟
  • چرا فقط روی عقل خودمان حساب می کنیم؟

بیایید باور کنیم خداوندی را که همه آگاهی ها را دارد، خداوندی که دانای مطلق است و استاد برنامه ریزی برای چیدن اتفاقات، افراد و شرایط است تا شما را به خواسته هایتان برساند.

به خود یادآوری کنید اتفاقات بسیار عجیبی را که اگر اتفاق نمی افتاد هیچ کدام از این نتایجی که در زندگی شما وجود دارد، اکنون وجود نداشت!

  • بصورتی عجیب شخص خاصی را در خیایان دیدید، او را ملاقات کردید و مسیر روابط تان تغییر کرد.
  • بصورتی عجیب کتاب خاصی به دست تان رسید، مطالعه کردید و مسیر زندگی تان تغییر کرد.
  • بصورتی عجیب ایده ای خاص به ذهن تان رسید، اجرایش کردید و مسیر شغلی تان تغییر کرد.
  • بصورتی عجیب میل به یک غذای خاص داشتید، خوردید و مسیر سلامتی جسم تان تغییر کرد.

و بی نهایت اتفاقات عجیب دیگر که شاید از نظر خیلی از افراد، اتفاقی و شانسی باشد. اما از نظر شما که با قرآن و قوانین جهان هستی آشنا هستید هیچ اتفاقی، اتفاقی نیست. در این جهان که برگی بی اذن خداوند بر روی زمین نمی افتد، اعتقاد به شانس و اتفاقی بودن اتفاقات، اعتقادی پوچ و باطل است.

همه مثالهای بالا و هزاران مثال دیگری که شاید برای فقط شخص شما اتفاق افتاده است، برنامه ریزی های خداوند بوده است. الهامات خداوند بوده است. حالا اگر مثالهای بالا را قدری تغییر دهید، به نتایجی متفاوت می رسید:

  • بصورتی عجیب شخص خاصی را در خیایان ببینید، اما با او هم صحبت نشوید..
  • بصورتی عجیب کتاب خاصی به دست تان رسید، اما آن را مطالعه نکنید..
  • بصورتی عجیب ایده ای خاص به ذهن تان رسید، اما آن ایده را اجرایش نکنید..
  • بصورتی عجیب میل به یک غذای خاص داشتید، اما آن را نخورید..

نکته اینجاست که خداوند هر لحظه ما را هدایت می کند اما اجبار نمی کند. پس دلیل اصلی که افراد نتایج متفاوتی در زندگی خود می گیرند اینجا مشخص می شود.

خداوند به همه الهام می کند اما همه به آن الهامات عمل نمی‌کنند. همه به یک اندازه ایمان ندارند، همه به یک اندازه به خداوند اعتماد ندارند. همه به یک اندازه شجاعت اقدام ندارند، پس منطقی است که همه به یک اندازه نتیجه نگیرند.

خداوند از طریق قلب تان الهاماتش را به شما می گوید.. اما در این میان، نجواهای شیطانی را نباید فراموش کنید. از کجا متوجه شوید که الهامات از سمت خداوند است یا از سمت شیطان؟ نوع احساسی که دارید آن را مشخص می کند.

اگر احساس امید و آرامش دارید یعنی الهامات از سمت خداوند است اما اگر احساس نگرانی، ترس و ناامیدی دارید یعنی نجواها از سمت شیطان است. آیه ۲۶۸ سوره بقره به زیبایی تفاوت وعده های خداوند و شیطان را توضیح می دهد:

الشَّیْطَانُ‌ یَعِدُکُمُ‌ الْفَقْرَ وَ یَأْمُرُکُمْ‌ بِالْفَحْشَاءِ

وَ اللَّهُ‌ یَعِدُکُمْ‌ مَغْفِرَهً مِنْهُ‌ وَ فَضْلاً وَ اللَّهُ‌ وَاسِعٌ‌ عَلِیمٌ‌

شیطان شما را از بینوایى مى‌ترساند و به کارهاى زشت وا مى‌دارد

در حالى که خدا شما را به آمرزش خویش و افزونى وعده مى‌دهد. خدا گشایش‌دهنده و داناست.

نتیجه گیری: شما در هر لحظه در حال دریافت الهامات خداوند هستید. اما اینکه چقدر به این الهامات گوش می دهید و مهمتر از آن، جقدر بر اساس آن الهامات اقدام می کنید بستگی به ایمان شما دارد.

باید ایمان تان به خداوند را تقویت کنید، هر چه ایمان شما محکم تر شود توکل و اعتمادمان به خداوند بیشتر شود، در مقابل ترس هایتان کمتر می شود، قدمهای محکمتری برمی دارید و همه این‌ها در کنار هم باعث خلق نتایج دلخواه در زندگی تان می شود.

البته در این مسیر قانون تکامل را از یاد نبرید. تقویت ایمان نیز باید آرام آرام اتفاق بیفتد. پس عجله نکنید و زود نا امید نشوید..

سرچشمه باورهای ما کجاست؟

بیایید یک بار دیگر قانون را مرور کنیم. قانون می گوید: تمام اتفاقات، شرایط و نتایج زندگی تان را خودتان خلق می کنید، یا به قول قرآن بما قدمت ایدیهم است، بما کانوا یعملون است.

آبشخور همه اعمال و رفتار شما، افکار و باورهای شماست. باورها همان افکاری هستند که زیاد تکرار شده اند. البته میزان تکرار یک فکر برای اینکه آن فکر تبدیل به باور شود به عوامل مختلفی بستگی دارد.

شاید من به شما جمله ای بگویم و شما همان بار اول آن را باور کنید و حتی نیاز به اینکه دیگران آن را برای شما تکرار کنند نباشد. شاید نیاز باشد آن جمله توسط افراد مورد اعتماد دیگری به شما گفته شود یا لازم باشد نمونه های عینی آن را ببینید تا آن موضوع را باور کنید.

موضوع را با مطرح کردن یک سوال ادامه می دهیم: آیا این جمله که کسب ثروت آسان ترین کار دنیاست برای شما باورپذیر تر است یا شنیدن اینکه کسب ثروت سخت ترین کار دنیاست و نیاز به تلاش بسیار دارد؟

پاسخ ارتباط مستقیمی دارد با ورودی هایی که از قبل توسط والدین، اطرافیان، جامعه، فرهنگ، مذهب، رسانه ها و … به ذهن شما داده شده است.

بطور مثال وقتی شما از کودکی پدر خود را دیده اید که از صبح تا شب سرکار است اما باز هم همیشه در فقر و بی پولی زندگی کرده اید. یا زمانی که پای صحبتهای پدر و مادرتان می نشینید و موضوع بحث آنها مربوط می شود به مسائلی مانند:

گرانی، تورم و بی پولی، یا وقتی فیلمهایی را تماشا می کنید که نقش اول فیلم حتی با اینکه تلاش بسیاری می کند اما باز هم در فقر و بدبختی زندگی می کند، یا وقتی در مدرسه به شما این شعر را یاد می دهند که نابرده رنج گنج میسر نمی شود!

همه این ها هر کدام به اندازه خود روی باورهای شما تاثیر می گذارند و باعث می شوند که شما این جمله را باور کنید که کسب ثروت سخت ترین کار دنیاست. به همین راحتی باور شما ساخته شد و تمام!

اکنون بعد از گذشت سالها، به سنی رسیده اید که می خواهید وارد بازار کار شوید و پول بسازید. حالا نوبت ماشین اثبات باورهاست (منظور ذهن شماست) که روشن شود و کار خود را کاملا بی نقص انجام دهد.

کار ماشین اثبات باورها این است که شما را به شغلها، ایده ها، افراد و شرایطی هدایت کند که جمله کسب ثروت سخت ترین کار دنیاست را به شما اثبات کند و شما با این افکار و باورها، هیچ وقت ایده ای به ذهنتان نمی رسد که با انجام آن ایده به راحتی به پول و ثروت برسید. این قانون باورهاست.

اما آیا این پایان ماجراست؟.. نه! هنوز ناامید نباشید. باورها قابل تغییر هستند و این خبر خوبی است. البته تغییر آن به این راحتی ها هم نیست و این اتفاق یک شبه نمی افتد.. می پرسید چرا؟ پاسخ روشن است!

چون باورهای قبلی شما یک شبه ساخته نشده اند که حالا بتوانید یک شبه و با یک بشکن تغییرش دهید. دقیقا به همین دلیل است که از قدیم گفته اند کسی یک شبه پولدار نشده است!

پس نتیجه می‌گیریم آموزشهایی که در سایت های مختلف و با عناوینی مختلف مثل تغییر باور در ۶۰ ثانیه یا خود هیپنوتیزم یا فایلهای سابلیمینال که می خواهند به شما این را القا کنند “باورها را می تواند یک شبه تغییر داد و خیلی زود و بدون طی کردن تکامل به پول و ثروت رسید” را باور نکنید.

چون طبق قوانین جهان هستی این غیرممکن است. حتی خود خداوند در خلقت آسمانها و زمین، قانون تکامل را رعایت کرده است حالا من و شما در ۶۰ ثانیه می خواهیم چه چیزی را تغییر دهیم؟ قدری تفکر لازم است!

اینجا موضوعی به نام “کنترل ورودی های ذهن” که قرآن به آن می گوید “تقوا” اهمیت خود را نشان می دهد. به عبارت دیگر می توان گفت: پیشگیری بهتر از درمان است.

کنترل ورودهای ذهن از تغییر باور راحت تر است.. یا طبق آیات قرآنی، گناه نکردن از توبه کردن راحت تر است.

همانطور که خداوند مهربان درِ توبه را هیچ وقت به روی بنده اش نمی بند و هر لحظه می توان به سوی او بازگشت، تغییر باورها را هم می توانید از همان جایی که هستید و در هر شرایطی که هستید شروع کنید. حتی از همین لحظه!

همرنگ جماعت شدن، آری یا نه؟

همه ما این ضرب المثل را بسیار شنیده ایم که خواهی نشوی رسوا، همرنگ جماعت شو.. اما سوال اینجاست که همرنگ جماعت شدن به چه قیمتی؟

بسیاری از افراد با آن جماعت مخالف هستند اما به دلیل اینکه می ترسند توسط همان جماعت طرد شوند و مورد تمسخر قرار گیرند، حاضر نیستند افکار و دیدگاه های خود را بیان کنند، چه رسد به اینکه بخواهند خود را از آنها جدا کنند.

در این مقاله قصد داریم دیدگاه خداوند و قرآن را درباره همرنگ جماعت شدن بررسی کنیم و ببینیم آیا قرآن این موضوع را تایید می کند؟

آنچه که مشهود است، اکثریت جامعه (یا همان جماعت) در مشکلات، ناخواسته ها و تضادهای زندگی شان غرق هستند و زمانی که ما این مشکلات و گرفتاری هایی که دامن گیر اکثریت جامعه شده است را می بینیم، باور می کنیم که یک زندگیِ بدون مشکل و گرفتاری اصولا نمی تواند وجود داشته باشد!

اما آیا واقعیت زندگی همین است؟ نه! به تعداد انسانهای روی زمین، واقعیت وجود دارد. این واقعیت همین جماعت است و البته واقعیت افرادی که مانند همین جماعت فکر می کنند و عمل می کنند. پس اگر می خواهید واقعیت زندگی شما نباشد کافیست خود را از این جماعت جدا کنید.

قانون جهان هستی می گوید: اگر می خواهی نتایجی متفاوت از دیگران بگیرید باید متفاوت فکر کنید، متفاوت باور کنید و در نهایت متفاوت عمل کنید. اگر زندگی افراد موفق را ببینید، متوجه می شوید همه آنها، از طرف اکثریت جامعه خود مورد تمسخر واقع شده اند و حتی آن شخص را دیوانه خطاب کرده اند.

این افرادِ باصطلاح دیوانه، همان افرادی هستند که اکنون از نظر اکثریت جامعه، افراد موفقی هستند. همان هایی هستند که متفاوت از آن جماعت فکر کرده اند. متفاوت از آن جماعت ایمان داشته اند و متفاوت از آن جماعت عمل کرده اند.

در آیات قرآن نیز می خوانید که مشرکان و کافران، پیامبر(ص) را دیوانه و مجنون خطاب کرده اند. وقتی داستان پیامبران دیگر را مطالعه می کنید، می بینید از نظر اکثریتجامعه آن زمان، مورد تمسخر قرار گرفته اند!

وقتی به شرایط جامعه حال حاضر نگاهی بیاندازید، وقتی به نتایجی که جماعت اطرافتان در زندگی خود گرفته اند نگاهی بیاندازید، به این موضوع خواهید رسید که اگر بخواهید رسوا نشوید باید نه تنها همرنگ این جماعت نشوید، بلکه خود را از بدنه این جماعت جدا کنید!

البته اینکه متفاوت از اکثریت جامعه فکر کنید و عمل کنید، شجاعت می خواهد. ایمان می خواهد. در یک کلام تغییر، شجاعت می خواهد. بطور مثال:

  • وقتی کارمند هستید و می خواهید استعفا بدهید و مشغول به کاری شوید که به آن علاقه دارید، از نظر اکثریت جامعه دیوانگی محض است.
  • وقتی با همسر خود مشکل دارید و به طلاق فکر می کنید آن هم زمانی که از لحاظ مالی کاملا تامین هستید، از نظر اکثریت جامعه گناهی نابخشودنی است.
  • وقتی در شهر خود همه چیز مهیا است اما می خواهید به شهری بزرگتر مهاجرت کنید که آن را نمی شناسید از نظر اکثریت جامعه، حماقت محض است.

چرا اکثریت جامعه با شما مخالف هستند و شما را دیوانه و احمق خطاب می کنند؟ پاسخ کاملا روشن است، چون آنها می ترسند.

نکته ای که حائز اهمیت است این است که ترس در مقابل ایمان می آید. انسانی که می ترسد، مُشرک است. یک مومن واقعی هیچگاه نمی ترسد. یک انسان توحیدی هیچگاه نمی ترسد.

وقتی باور داشته باشید که شرایط و اتفاقات زندگی تان را خودتان خلق می کنید، دیگر از آن دیگران، از آن باصطلاح جماعت نمی ترسید. نمی ترسید که آنها شما را طرد کنند، مسخره کنند، دیوانه خطاب کنند.

چون ایمان دارید که آنها در زندگی شما کوچکترین تاثیری ندارند. خداوند قدرت خلق زندگی تان را بصورت ۱۰۰% تنها به خودتان داده است. این را باور کنید تا نتایج زندگی تان تغییر کند.

خداوند در قرآن وقتی از انسانهای شکرگزار یاد می کند، می فرماید: عده آنها قلیل است. وقتی از افرادی که هدایت یافته اند سخن می گوید، می فرماید: عده آنها زیاد نیست.

وقتی از افرادی که در بالاترین مراتب بهشت ساکن می شوند می فرماید: عده آنها کم است. همه اینها یک کلید به ما می دهد که اگر سعادت دنیا و آخرت را می خواهید باید خود را از افکار، رفتار و اعمال اکثریت جامعه جدا کنید و خود را در گروهی که عده ی آنها قلیل است قرار دهید.

آگاهی، ایمان، اقدام، نتیجه

سلام به همه همراهان عزیز سایت انسان توحیدی. وقتی آیات قرآن را مرور می کنیم متوجه می شویم چند کلیدواژه بارها و بارها در قرآن تکرار شده است. این تکرارها نشان از اهمیت موضوع دارد و لازم است بیشتر مورد بررسی قرار گیرد.

خدا در آیه ۵۶ سوره ذاریات می فرماید: وَ مَا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَالْإِنْسَ إِلَّا لِیَعْبُدُونِ. خدا در این آیه به صراحت هدف از خلقت جن و انس را پرستش خود اعلام می کند که اشاره به کلیدواژه ای به نام یکتا پرستی و توحید می کند. ایمان به اینکه تنها یک قدرت در جهان است. ایمان به اینکه ما یک رب داریم.

وقتی در موتور جستجوی گوگل، هدف از خلقت انسان را جستجو می کردم به نتایج جالبی رسیدم. افراد بر اساس تمام دیدگاه ها به دنبال هدف خدا از خلقت انسان بودند به جز قرآن! نظر همه برایشان مهم بوده است به جز نظر قرآن که کلام همان خداست.

کلیدواژه بعدی که بسیار در قرآن تکرار شده است کلمه ایمان است. ایمان به همان خداوند یکتا. ایمان یعنی باور داشتن. باور به اینکه خدا قدرت مطلق جهان است. باور به اینکه خدا رزاق است. خدا توانا است. خدا بخشنده و مهربان است.

همه ما این صفات خداوند را شنیده ایم. اما سوال اینجاست که چند نفر از ما این صفات را باور کرده ایم و به آن ایمان داریم؟

خدا در آیه ۱۴ سوره حجرات می فرماید: قَالَتِ الْأَعْرَابُ آمَنَّا ۖ قُلْ لَمْ تُؤْمِنُوا وَلَٰکِنْ قُولُوا أَسْلَمْنَا وَلَمَّا یَدْخُلِ الْإِیمَانُ فِی قُلُوبِکُمْ ( اعراب بادیه‌نشین گفتند: ایمان آوردیم. بگو: ایمان نیاورده‌اید، بگویید که تسلیم شده‌ایم و هنوز ایمان در دلهایتان داخل نشده است ).

بسیاری از ما حتی به معنای واقعی تسلیم محض خداوند نشده ایم. معنای واژه مسلمان در قرآن، منظور فردی که دین اسلام را به عنوان دین خود انتخاب کرده است نیست! بلکه هر انسانی که در برابر خدا تسلیم باشد، مسلمان است.

به قول قرآن زمانی ایمان در قلب ما داخل می شود که اقدام هم با آن همراه باشد. هر جا که قرآن از ایمان سخن گفته است بدون استثنا عمل را هم به دنبالش آورده است. الذین امنوا و عملوا الصالحات.

نتایج زمانی در زندگی ما ایجاد می شود که اقدامی باشد. اقدام همان حلقه گمشده قانون جذب است. اقدام زمانی انجام می شود که ایمان و باور باشد.

موسی(ع) به خدا ایمان داشت که به سمت دریا حرکت کرد. مادر موسی به خدا ایمان داشت که سبد را داخل آب انداخت. ابراهیم(ع) به خدا ایمان داشت که هاجر و اسماعیل(ع) را در بیابان رها کرد. به خدا ایمان داشت که چاقو را زیر گلوی اسماعیل(ع) گذاشت. او به خدا ایمان داشت که بدون هیچ ترسی وارد آتش شد.

همه مثالهای بالا همراه با یک اقدام بود. ایمان بدون عمل بی معناست. اگر هدفی دارید، اما برای آن اقدامی نمی کنید دو علت دارد. ۱- باور ندارید که می توانید به آن هدف برسید. ۲- می ترسید که در مسیر رسیدن به آن هدف شکست بخورید. هر دو دلیل ناشی از بی ایمانی است. پ

اسخ مورد اول را آیه ۱۸۶ سوره بقره به زیبایی داده است. آنجا که خدا خود را معرفی می کند و در ادامه آیه می گوید: هر گاه کسی مرا بخواند دعای او را اجابت کنم. پس طبق آنچه که خداوند فرموده است، تمام خواسته ها اجابت می شود. همان چیزی که در قانون جذب می گویند تمام خواسته ها توسط کائنات (همان خدا) پاسخ داده می شود.

درک قرآن از درک قوانین جهان هستی جدا نیست. قانون جذب همانی را می گوید که قرن ها قبل پیامبران آن را فریاد می زدند. همان که قرآن از ۱۴۰۰ سال پیش آن را فریاد می زند اما گوش شنوایی پیدا نمی کند.

قرآن را باید بخوانیم و به آنچه گفته است ایمان بیاوریم و باور کنیم تا بتوانیم به آن عمل کنیم. عمل کنیم تا نتایج آرام آرام در زندگی ما پدیدار شود. تا نتایج به ما نشان دهد که سلامتی، خوشبختی ، ثروت، عشق ، آرامش و همه آنچه که از زندگی می خواهیم در قرآن آمده است و ما تشنه لبان گرد جهان می گردیم!

باید با قرآن آشتی کنیم.آشتی با قرآن یعنی آشتی با خدا. یعنی باورسازی صحیح درباره شناخت خدا. از یاد نبریم که عمل به قرآن است که باعث خلق نتایج می شود نه فقط خواندن آن. بخوانیم و کلمه به کلمه آن را باور کنیم.

کدام دین مورد تایید قرآن است؟

سلام به همه انسان های یکتاپرست و همراهان سایت انسان توحیدی. مقاله امروز اختصاص دارد به بررسی این موضوع که طبق آیات الهی قرآن، کدام دین مورد تایید خداوند است؟

نکته قابل تامل این است که، دینِ بسیاری از ما اسلام است، تنها به یک دلیل! والدین ما مسلمان بوده اند. اگر در خانواده ای مسیحی به دنیا می آمدیم، به احتمال بسیار زیاد اکنون دین ما مسیحیت بود!

عقل و منطق حکم می کند تا دین خود را آگاهانه انتخاب کنیم. به نظر شما مسئله مهمی همچون دین و مذهب می تواند تقلیدی باشد و کورکورانه؟ پیش از اینکه به موضوع اصلی بپردازیم، بهتر است واژه دین را تعریف کنیم.

دین‌، یک قانون و راه الهی برای تمام امت‌هاست و در فرهنگ توحیدی از اولین پیامبر تا آخرین آنها، یک دین بیشتر نبوده و آن دین، یکتاپرستی است.

در مقابل دین، واژه شریعت‌ وجود داردکه راهی برای هر یک از ملت‌ها و یا پیامبرانی است که بدان مبعوث شده‌اند و بر حسب شرایط و زمان‌ متفاوت بوده است. بجای واژه شریعت، قرآن در آیه ۴۸ سوره مائده از تعبیر منهاج‌ استفاده کرده است:

لِکُل‌ٍّ جَعَلْنَا مِنکُم‌ْ شِرْعَه‌ً وَمِنْهَاجًا

برای هر گروه از شما پیامبران‌، آیین و روشی مقرر کرده‌ایم‌.

نام کدام شریعت ها در قرآن ذکر شده است؟

شریعت حضرت ابراهیم‌: بنابر آنچه در قرآن نقل شده و شواهد تاریخی نیز مؤید آن است‌. از حضرت ابراهیم شریعت و کتاب مدونی بر جای نمانده است‌. از این رو در بین پیروان ادیان آسمانی هیچ مکتب و گروهی را نمی‌توان یافت که مدعی پیروی از شریعت ابراهیم باشند.

شریعت یهود: قرآن در میان همه شرایع آسمانی و پیامبران الهی گذشته‌، بیشترین شرح و تفصیل را به یهود و حضرت موسی اختصاص داده است‌.

شریعت مسیحیت‌ : پیروان حضرت عیسی مسیح (ع) شریعت مسیحیت را انتخاب کرده اند.

شریعت صابئین‌: واژه “صابئین‌” دوبار در قرآن آمده است‌: (آیه ۶۲ سوره بقره ، آیه ۱۷ سوره حج) واژه صابئین مشتق از مصدر “صبأ” و به معنای کسانی است که از دین خارج شده و به دین دیگری گرویده‌اند.

شریعت مجوس: واژه مجوس تنها یک بار در قرآن آمده است‌. (آیه ۱۷ سوره حج)

دلایل مختلفی، از جمله اینکه نام آنها در قرآن کنار ادیان آسمانی و در برابر مشرکان قرار گرفته است ـ نشان می‌دهد آن‌ها دین و کتاب و پیامبری داشته‌اند.

شریعت اسلام‌: طبق آنچه به ما گفته اند، مسلمان کسی است که دین اسلام را به عنوان دین خود برگزیده باشد. به عبارت دیگر، دین پیروان حضرت محمد(ع)، اسلام است و آن شخص را مسلمان می نامند. اما معنای واژه مسلمان، مختص پیروان دین اسلام یا همان دین محمد(ص) نمی باشد. خداوند در آیه ۱۳ سوره شوری می فرماید:

شَرَعَ لَکُمْ مِنَ الدِّینِ مَا وَصَّىٰ بِهِ نُوحًا وَالَّذِی أَوْحَیْنَا إِلَیْکَ وَمَا وَصَّیْنَا بِهِ إِبْرَاهِیمَ وَمُوسَىٰ وَعِیسَىٰ أَنْ أَقِیمُوا الدِّینَ وَلَا تَتَفَرَّقُوا فِیهِ

خدا شرع و آیینی که برای شما مسلمین قرار داد حقایق و احکامی است که نوح را هم به آن سفارش کرد و بر تو نیز همان را وحی کردیم و به ابراهیم و موسی و عیسی هم آن را سفارش نمودیم که دین خدا را بر پا دارید و هرگز تفرقه و اختلاف در دین مکنید.

همچنین در آیه ۶۷ سوره آل عمران می فرماید:

مَا کَانَ إِبْرَاهِیمُ یَهُودِیًّا وَلَا نَصْرَانِیًّا وَلَٰکِنْ کَانَ حَنِیفًا مُسْلِمًا وَمَا کَانَ مِنَ الْمُشْرِکِینَ

ابراهیم نه یهودى بود نه نصرانى، بلکه حنیفى مسلمان بود و از مشرکان نبود.

همانطور که در آیات ذکر شده مشاهده می کنید، معنای مسلمان از نظر قرآن، یعنی کسی که در برابر خداوند تسلیم باشد. بر اساس آیات مذکور و همچنین آیه ۱۹ سوره آل عمران که خداوند می فرماید: إِنَّ الدِّینَ عِنْدَ اللَّهِ الْإِسْلَامُ برداشت می شود که دین تمام پیامبران اسلام و همگی مسلمان ( تسلیم در برابر خداوند) بوده اند.

خداوند در آیه ۳۲ سوره روم می فرماید: مِنَ الَّذِینَ فَرَّقُوا دِینَهُمْ وَکَانُوا شِیَعًا کُلُّ حِزْبٍ بِمَا لَدَیْهِمْ فَرِحُونَ

از آنان مباشید که دین خود را پاره‌پاره کردند و فرقه‌ فرقه شدند و هر فرقه‌اى به هر چه داشت دلخوش بود.

و این دقیقا همان کاری است که ما انجام داده ایم! وجود این همه دین و مذهب با نامهای مختلف در دنیا ( یهودی، مسیحی، مسلمان، شیعه ، سنی و …) یعنی همان فرقه فرقه شدن از نگاه قرآن و البته هر فرقه ای نیز خود بر حق می داند و به آنچه فرقه خود می گوید دلخوش است.

آنچه میزان خداوند برای سنجش افراد است، ایمان آنهاست. اینکه شریعت شما کدام شریعت است تفاوتی نمی کند. بلکه ایمان و کفر است که تفاوت ایجاد می کند. زیرا طبق آیه ۶۲ سوره بقره خداوند می فرماید:

إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَالَّذِینَ هَادُوا وَالنَّصَارَىٰ وَالصَّابِئِینَ مَنْ آمَنَ بِاللَّهِ وَالْیَوْمِ الْآخِرِ وَعَمِلَ صَالِحًا فَلَهُمْ أَجْرُهُمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ وَلَا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَلَا هُمْ یَحْزَنُونَ

کسانى که ایمان آوردند و کسانى که آیین یهودان و مسیحیان و صابئان را برگزیدند، اگر به خدا و روز بازپسین ایمان داشته باشند و کارى شایسته کنند، خدا به آنها پاداش نیک مى‌دهد و نه بیمناک مى شوند و نه محزون.

خداوند در آیه ۱۳۵ سوره بقره می فرماید:

وَقَالُوا کُونُوا هُودًا أَوْ نَصَارَىٰ تَهْتَدُوا ۗ قُلْ بَلْ مِلَّهَ إِبْرَاهِیمَ حَنِیفًا وَ مَا کَانَ مِنَ الْمُشْرِکِینَ

گفتند: یهودى یا نصرانى شوید تا به راه راست افتید. بگو: ما کیش یکتاپرستى ابراهیم را برگزیدیم و او مشرک نبود.

خداوند در این آیه به حضرت محمد(ص) می فرماید: پیرو آئین ابراهیم باش که او موحد بود و مشرک نبود. به نظر شما چرا خداوند نفرمود پیرو دین مسیح یا یهود یا هر دین دیگری باش، زیرا هر کدام از ادیان راهی هستند از هزاران راه برای رسیدن به خدا و یکتاپرستی.

به همین دلیل خداوند به محمد(ص) فرمود الگوی تو کسی باشد که یکتاپرست بود و نام مذهب یا دین خاصی را ذکر نکرد.

نتیجه گیری: برای خداوند هیچ تفاوتی نمی کند که ما چه مذهب و شریعتی داریم. همانطور که در مباحث گذشته اشاره شد. خداوند انسان نیست. خداوند یک پادشاه قدرتمند نیست. خداوند یک انرژی جاری در لحظه حال است.

خداوند سیستم است. (برای مطالعه مقاله درباره سیستمی بودن خداوند اینجا را کلیک کنید) برای چنین موجودیتی هیچ تفاوتی ندارد که اسم مذهب یا شریعت من و شما چیست.

این اسم ها همان فرقه فرقه کردن دین است که از سوی خداوند مورد مذمت قرار گرفته است. آنچه مهم است فرکانس افراد است. فرکانس ما، فرکانس ایمان است یا کفر؟

به یاد داشته باشیم، اگر می خواهیم نتایج زندگی مان متفاوت از آنچه باشد که اکنون هست، باید دیدگاه خود را درباره خداوند و دین تغییر دهیم. انسان توحیدی یکتاپرست است، با هر دین و مذهبی.. آری! ما نیز باید پیرو آیین ابراهیم باشیم که او موحد بود و مشرک نبود.

تنها خداوند هدایت می کند!

سلام به همه انسانهای یکتاپرست و همراهان سایت انسان توحیدی. امیدوارم در فرکانس ایمان، آرامش و هدایت خداوند باشید و بدانید نتیجه‌ی چنین فرکانسی خلق نتایج شگفت انگیز در زندگی تان است.

امروز قرار است درباره آیه ۵۶ سوره قصص مطالبی را با شما دوستان به اشتراک بگذارم. خداوند در این آیه می خواهد به ما بگوید تنها باید روی هدایت او حساب کنیم و بس. هیچ قدرتی به جز قدرت خداوند، توانایی هدایت افراد را ندارد حتی شخصی همچون پیامبر خدا (ص).

خداوند در آیه ۵۶ سوره قصص می فرماید:

إِنَّکَ لَا تَهْدِی مَنْ أَحْبَبْتَ وَلَٰکِنَّ اللَّهَ یَهْدِی مَنْ یَشَاءُ وَهُوَ أَعْلَمُ بِالْمُهْتَدِینَ

تو هر کس را که بخواهى هدایت نمى‌کنى. خداست که هر که را بخواهد هدایت مى‌کند و او هدایت یافتگان را بهتر مى‌شناسد.

خداوند به پیامبر(ص) می فرماید: اینگونه نیست که هر کس را تو بخواهی و دوست داشته باشی بتوانی هدایت کنی. بلکه آنچه که تعیین کننده است فرکانس آن فرد است. در این آیه از فعل یشاء استفاده شده است. یعنی همان مشیت خداوند. مشیّت خداوند یعنی قوانین حاکم بر جهان هستی.

در ادامه آمده است هر که را که خدا بخواهد هدایت می کند. خواستن خداوند در این جمله منظور خواستنی از روی هوس یا احساس نیست. بلکه منظور این است اگر آن فرد در مدار هدایت باشد بی شک طبق مشیت حاکم بر جهان هستی آن فرد هدایت خواهد شد و مهم نیست که دیگران بخواهند یا نخواهند.

عکس این موضوع نیز صادق است. یعنی اگر فردی در فرکانس و مدار هدایت نباشد، هدایت نخواهد شد حتی اگر بقیه افراد بخواهند که او را هدایت کنند.

در انتهای آیه نیز به این موضوع اشاره می کند: تنها کسی که افرادی در مدار هدایت را می شناسد، خداوند است. هیچکدام از ما نمی توانیم نوع فرکانس های ارسالی دیگران را تشخیص دهیم. زیرا فرکانس افراد از کلام آنها یا رفتار آنها مشخص نمی شود. فرکانس ارسالی ما بسیار درونی تر از آن چیزی است که دیده شود.

شاید فردی در کلام از خداوند و ایمان به او صحبت کند اما در عمل، به گونه‌ی دیگری رفتار کند و عمل او نشان از شِرک او به خداوند باشد. پس تنها قدرتی که می تواند فرکانس افراد را بررسی کند و بر اساس نوع فرکانس ارسالی آنها به درخواست آنها پاسخ دهد، خداوند است.

همانطور که در مطالب گذشته به آن اشاره شد، خداوند انرژی جاری در تمام جهان است و این انرژی، سیستم و قوانین آن را به گونه طراحی کرده است که بدون کوچکترین اشتباهی به فرکانس ما پاسخ می دهد.

ما نمی توانیم این انرژی را گول بزنیم  یا قوانین آن را دور بزنیم. ما شاید بتوانیم اطرافیان خود را با کلام و یا رفتار خود گول بزنیم اما خداوند را هرگز نمی توانیم . زیرا خداوند از آنچه که در دل و ذهن ما می گذرد آگاه است.. شاید بپرسید چگونه؟ زیرا همه آنچه که در این جهان است خداوند است. همه آنچه که ما می بینیم و نمی بینیم همه و همه خداوند است. پس آگاهی او از همه چیز کاملا طبیعی است. همه آن چیزی که آشکار است یا پنهان!

اگر می خواهید هدایت خداوند را دریافت کنید باید در مدار آن قرار بگیرید. چگونه؟ با ارسال فرکانس ایمان و توکل به او. طبق قانون هر کس که به قدرت او ایمان داشته باشد و به خداوند توکل کند لاجرم در مدار هدایت خداوند قرار می گیرد.

پس بگذارید خداوند هدایت شما را در دست بگیرد و شما فقط تسلیم هدایت او شوید تا نتایج خارق العاده ای را زندگی خود خلق کنید. نتایجی که اگر بخواهید با عقل خودتان به آنها برسید شاید هزار سال هم زمان کمی باشد و در مواردی حتی غیر ممکن.

هدایت خداوند در تمام مسائل زندگی ما می تواند جاری شود. حل کوچکترین مسائل زندگی مان را می توانیم به خداوند واگذار کنیم. خداوند حلال تمام مسائل است. خداوند عقل کل این جهان است.

زمانی می توانیم از این عقل کل استفاده کنیم که روی عقل خودمان حساب نکنیم. فراموش نکینم  که عقل ما چیزی به جز ورودی های ذهن ما نیست. ورودی هایی که از والدین، اطرافیان، جامعه، مدرسه ، فرهنگ، مذهب وارد ذهن ما شده است و عقل ما را شکل داده است.

نکته دیگری که از این آیه استفاده می شود این است که ما نمی توانیم دیگران را تغییر دهیم. علت آن نیز کاملا روشن است. زیرا ما نمی توانیم به جای دیگران فرکانس ارسال کنیم.

پس نتیجه می‌گیریم ما در زندگی دیگران تاثیری نداریم و به همان نسبت، دیگران نیز در زندگی ما نمی توانند تاثیری بگذارند. تنها و تنها فرکانسهای ماست که خالق نتایج زندگی ما هستند.

توحید: یعنی تنها فرکانسهای خودت را موثر در خلق نتایج زندگی ات بدانی و شِرک: یعنی قدرت را از خودت و خدای خودت بگیری و به دیگران بدهی. دیگرانی که طبق آیه ۵۶ سوره قصص کوچکترین تاثیری در زندگی تو ندارند.

قلب ما فکر می کند!

سلام به همه یکتاپرستان قرن ۲۱ و دنبال کنندگان سایت انسان توحیدی. مطلب امروز اختصاص دارد به بررسی یک معجزه در قرآن. یک کشف علمی که خداوند در کتاب خود بیش از ۱۴۰۰ سال قبل به آن اشاره کرده است.

آیا می دانستید انسان با قلب خود فکر می کند؟! دانشمندان در جدیدترین یافته های علمی خود اثبات کردند که انسان با قلب خود فکر و اندیشه می کند. همه ما پیش از این تصور می کردیم این مغز است که فکر می کند و تمام تحلیل ها و اندیشه های ما توسط مغز انجام می شود.

خداوند این یافته‌ی علمی را بارها و در آیات مختلف قرآن به زیبایی بیان کرده است. ابتدا آیاتی را که در آن از اندیشیدن توسط قلب مان سخن گفته است مرور می کنیم و در ادامه به توضیح کشف علمی دانشمندان می پردازیم.

أَفَلَا یَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ أَمْ عَلَىٰ قُلُوبٍ أَقْفَالُهَا

آیا در قرآن نمى‌اندیشند یا بر دلهایشان قفلهاست؟

آیه ۲۴ سوره محمد

أَفَلَمْ یَسِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَتَکُونَ لَهُمْ قُلُوبٌ یَعْقِلُونَ بِهَا أَوْ آذَانٌ یَسْمَعُونَ بِهَا ۖ فَإِنَّهَا لَا تَعْمَى الْأَبْصَارُ وَلَٰکِنْ تَعْمَى الْقُلُوبُ الَّتِی فِی الصُّدُورِ

آیا در زمین سیر نمى‌کنند تا صاحب دلهایى گردند که بدان تعقل کنند و گوشهایى که بدان بشنوند؟ زیرا چشمها نیستند که کور مى‌شوند، بلکه دلهایى که در سینه‌ها جاى دارند کور باشند.

آیه ۴۶ سوره حج

کَذَٰلِکَ یَطْبَعُ اللَّهُ عَلَىٰ قُلُوبِ الَّذِینَ لَا یَعْلَمُونَ

اینچنین خدا بر دلهاى کسانى که از دانایى بى‌بهره‌اند، مهر مى‌نهد.

آیه ۵۹ سوره روم

وَلَقَدْ ذَرَأْنَا لِجَهَنَّمَ کَثِیرًا مِنَ الْجِنِّ وَالْإِنْسِ ۖ لَهُمْ قُلُوبٌ لَا یَفْقَهُونَ بِهَا وَلَهُمْ أَعْیُنٌ لَا یُبْصِرُونَ بِهَا وَلَهُمْ آذَانٌ لَا یَسْمَعُونَ بِهَا ۚ أُولَٰئِکَ کَالْأَنْعَامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ ۚ أُولَٰئِکَ هُمُ الْغَافِلُونَ

براى جهنم بسیارى از جن و انس را بیافریدیم. ایشان را دلهایى است که بدان نمى‌فهمند و چشمهایى است که بدان نمى‌بینند و گوشهایى است که بدان نمى‌شنوند. اینان همانند چارپایانند حتى گمراه‌تر از آنهایند. اینان خود غافلانند.

آیه ۱۷۹ سوره اعراف

مَا أَصَابَ مِنْ مُصِیبَهٍ إِلَّا بِإِذْنِ اللَّهِ ۗ وَمَنْ یُؤْمِنْ بِاللَّهِ یَهْدِ قَلْبَهُ ۚ وَاللَّهُ بِکُلِّ شَیْءٍ عَلِیمٌ

هیچ مصیبتى جز به فرمان خدا به کسى نمى‌رسد. و هر که به خدا ایمان بیاورد، خدا قلبش را هدایت مى‌کند. و خدا به هر چیزى داناست.

آیه ۱۱ سوره تغابن

در آیات بالا خداوند بسیار صریح و روشن از فکر کردن قلب سخن می گوید. اما متاسفانه ما آیاتی را که خداوند خود بیان کرده است را تنها با اثبات علمی باور می کنیم! هر روز که می گذرد یک معجزه علمی از قرآن کشف می شود.

با همه این معجزات باز هم لجاجت می ورزیم و از پا گذاشتن در صراط مستقیمی که سعادت و خوشبختی دنیا و آخرت ما را تضمین می کند امتناع می ورزیم.

در سال ۱۹۹۹ میلادی یک محقق کاردیولوژی، برای اولین بار در سازمان آناتومیک عملکرد مغز و قلب به کشف مهمی رسید که البته بارها مورد انتقاد بسیاری از دانشمندان نیز قرار گرفت.

اما دکتر جی آرمور در نهایت توانست دلایل علمی اش را به اثبات برساند و دانشمندان را قانع کند. این کشف جنین بود: محتوای بیش از ۴۰ هزار نورون و مدارات مجتمع آن، قلب را قادر می سازد که احساس کند، تنظیم کند و بخاطر بیاورد.

علاوه بر این قلب و مغز هر دو می توانند اطلاعت را دریافت و پردازش کنند. و اثبات این موضوع یعنی اینکه قلب ما هوشمند است.

در سال ۲۰۱۵، یک تثوری جدید با هشت سال مطالعه علمی، باعث گسترش نظریه دکتر جی آمور در موسسه heart math در آمریکا شد. آنها گفتند: ما سالها فکر می کردیم که قلب فقط کار پمپاژ خون را انجام می دهد، اما یک مورد نادر باعث شد ما به این وظیفه شک کنیم.

زیرا زمانی که عمل پیوند قلب مصنوعی روی انسانها انجام شد، گزارشاتی از افراد مختلف دریافت کردیم که با نظریه های گذشته ی ما در تضاد بود.

در یک عمل پیوند قلب، تغییرات ویژگی های شخصیتی در فرد رخ داده است. یعنی اخلاف، رفتار، عادت های همیشگی و روزانه اش، اعتقادات مذهبی و روش فکر کردن، شجاعت ، ترس و در یک کلام روحیات درونی این افراد دچار تغییرات چشم گیری شده است.

قلب ما بسیار هوشمند است و به دریافت کننده های اطلاعات سری و مرموز مجهز است. قلب مرکز اولین آگاهی هاست. حتی گسترده تر و سریع تر از مغز!

دانشمندان بعد از بررسی چندهزار نمونه آزمایش متوجه شدند این قلب است که اول پیام عصبی را می گیرد و بعد از آن به مغز ارسال می کند. اما چون سرعت این ارسال بسیار سریع و از طریق امواج الکترو مغناطیسی بوده است دانشمندان نتوانسته اند این موضوع را تشخیص داده و متوجه شوند که مرکز پیام کجا بوده است.

خداوند در آیات قرآن می فرماید: بر قلب های گمراهان مهر خاموشی زدیم.. این بیان روشن مشخص می کند که ادارک و شهود، فقط از راه قلب انجام می شود و درست زمانی که این درک قلبی، کور و خاموش شود ما متوقف خواهیم شد. پس قلب جایگاه پیام الهی و درک فرکانس خداست.

معنای فرکانس چیست؟

به نام خالق زیبایی ها. سلام به همه دوستان و همراهان سایت امیر طبسی دات کام. امیدوارم لحظه به لحظه زندگی تان با چراغ هدایت خداوند، روشن و نورانی باشد. در این مقاله قصد داریم واژه فرکانس را از دیدگاه قانون جذب و علم فیزیک بررسی کنیم.

طبق قوانین بی تغییر خداوند، ما تمام اتفاقات زندگی مان را توسط افکار و فرکانسهای ارسالی خودمان خلق می کنیم. یک فکر به تنهایی هیچ قدرتی ندارد. با یک بار فکر مثبت و یا حتی فکر منفی نتیجه ای فیزیکی را در زندگی مان خلق نمی کنیم.

اما آن چیزی که به فکر ما قدرت میدهد تکرار آن فکر مثبت یا منفی است. افکار ما انرژی لازم برای رسیدن به خواسته هایمان را تامین می کند.

از نظر معنایی فرکانس یعنی رشته کاری که زیاد تکرار شود و در اینجا منظور رشته افکار و باورهای ماست. ما از قوانین خداوند، آنچه را که دوست داریم برداشت می کنیم نه آن چیزی که واقعا قانون می گوید.

بطور مثال بسیاری از افراد قانون جذب را اینگونه برداشت می کنند که یکجا بنشینند و فکر کنند و یک اتفاق خوب، یک ماشین گرانقیمت، یک خانه لوکس و … خلق شود. اما قانون جذب تنها فکر کردن نیست. حلقه گمشده قانون جذب، عمل کردن است.

افکار و فرکانسهای ارسالی ما وقتی به اندازه کافی قدرتمند می شود بدون شک با یک عمل همراه می شود و بعد از آن خواسته ما بصورت فیزیکی قابل لمس می شود.

به طور کلی می توان گفت وقتی یک فکر در ذهن ما زیاد تکرار شود تبدیل به باور می شود. پس کلیدواژه ای که باعث خلق نتایج در زندگی ما می شود تکرار است. ما در ذهنمان هر لحظه در حال تکرار چه فکری هستیم؟

بطور مثال در مورد پول و ثروت، ما چه افکاری را درباره پول و ثروت در ذهنمان تکرار می کنیم و به عبارت بهتر چه فرکانسی را به جهان هستی ارسال می کنیم؟ طبق قانون معادل همان افکار و فرکانس را وارد زندگی ما می کنیم.

آیا مدام به این موضوع فکر می کنید که پول در ایران کم است؟ آیا هر لحظه در این فکر هستید که پول سخت بدست می آید؟ آیا به این حمله اعتقاد دارید که پول و ثروت شما را از خداوند دور می کند؟

درست یا غلط بودن این افکار و باورها برای جهان هستی، برای خداوند و قوانینش اصلا مهم نیست. طبق قوانین خداوند، معادل همین افکار و باورهایتان را در زندگی خود تجربه خواهید کرد و این عین عدالت است.

اکنون فرکانس را از نظر علم فیزیک بررسی می کنیم تا بهتر ساز و کار جهان را متوجه شویم، قدرت افکارمان را درک کنیم و به این نتیجه برسیم که افکاری که در ذهنمان تکرار می کنیم قدرت خلق کنندگی دارند.

همه چیز در این دنیا از انرژی است و این موضوع را علم، مدت ها است که آن را اثبات کرده و موضوع جدید و ناشناخته ای نیست. وقتی می گوییم همه چیز، یعنی حتی فکر ما هم نوع رقیق تری از انرژی است. احساس ما نیز نوعی از انرژی است.

در تعریف انرژی می گوییم انرژی هیچ وقت از بین نمی رود، فقط از شکلی به شکل دیگر تغییر شکل می دهد. ما با فرکانسهایی که ارسال می کنیم در حال تبدیل انرژی افکارمان به انرژی خواسته هایمان هستیم البته وقتی که این فرکانسها و ارتعاشات به اندازه کافی برسد.

یعنی بعد از آن، خواسته هایمان که ابتدا نوع رقیق انرژی بودند(افکار و احساسات) تبدیل به جسم یا چیزی مشابه آن می شود که نوع دیگری از انرژی است.

در علم فیزیک ما دو نوع انرژی داریم. انرژی پتانسیل و انرژی جنبشی. انرژی پتانسیل شکلی از انرژی است که در یک ماده نهفته است و هنوز تبدیل به انرژی جنبشی نشده است.

انرژی پتانسیل همان افکار ماست که قدرتمند است اما هنوز نهفته است و باید با یک عمل فیزیکی آن قدرت را از بالقوه به بالفعل تبدیل کنیم و این یعنی خلق فیزیکی خواسته هایمان.

خداوند در قرآن هر جایی که از ایمان سخن گفته است، بلافاصله عمل صالح را هم در ادامه آن ایمان آورده است، یعنی اگر از دیدگاه خودتان، در حال ارسال فرکانس مثبت هستید اما عملی انجام نمی دهید به این معنا است که هنوز فرکانسهایتان به حد کافی قدرتمند نشده است.

زمانی که به اندازه کافی قدرتمند شود بدون شک منجر به انجام یک عمل می شود و نتایج در زندگی تان ظاهر خواهد شد.

علم فیزیک کار را اینگونه تعریف می کند: کار= نیرو * تغییر مکان

یعنی کار وقتی انجام می شود که انرژی ما منجر به یک جابجایی شود و یک فاصله را طی کند و در مورد بحث ما که افکار و فرکانس است، منظور طی کردن فاصله ما تا خواسته مان است.

قدرت فرکانس ارسالی ما را احساس ما مشخص می کند. اگر آرامش داریم و حالمان خوب است یعنی قدرت ارتعاش ما هر لحظه در حال افزایش است و این نیرو به اندازه کافی اعمال شده است و لذا مکان ما به مکان خواسته مان تغییر می کند.

خواسته ما همین لحظه در این جهان وجود دارد. زمانی که ما به یک ناخواسته و تضاد برخورد می کنیم، خواسته ی ما همان لحظه خلق می شود. خداوند می فرماید: ادعونی استجب لکم، از من بخواه و همان لحظه بدون هیچ پیش شرطی خواسته ما اجابت می شود.

اما یک فاصله فرکانسی بین شما و آن خواسته وجود دارد که باید این فاصله طی شود تا ما به خواسته مان برسیم.

به این نکته دقت کنید که فاصله فرکانسی و فاصله زمانی دو مقوله جدا از هم است. اینکه شما چه زمانی به خواسته هایتان می رسید ارتباط مستقیم دارد به قدرت ارتعاش و فرکانس ارسالی شما.

دقیقا به همین دلیل است که بعضی افراد در مدت زمان کمتری به خواسته هایشان می رسند و بعضی افراد مدت زمان بیشتری طی کردن این فاصله فرکانسی طول می کشد. بطور مثال بعضی افراد خیلی زود ثروتمند می شوند بعضی دیگر، زمان بیشتری لازم است تا مدارهای ثروت را طی کنند و به درآمد دلخواهشان برسند.

این نکته را از یاد نبریم که بهترین منبع برای درک قوانین جهان هستی، کتاب قرآن است. کتابی که همه آنچه که باید بدانیم را واضح و روشن بیان کرده است. کتابی که نویسنده آن همان خالق قوانین است و قطعا بهتر از هر کس دیگری با این قوانین آشناست.

همه آنچه که لازمه رسیدن به سعادت دنیا و آخرت است در کتاب قرآن آمده است، کافیست آن را بخوانیم، باور کنیم و عمل کنیم تا در صراط مستقیم خداوند قرار بگیریم. همان صراط الذین انعمت علیم. همان مسیر نعمت ها و ثروت ها..

رسالت خودت را پیدا کن!

سلام به همه انسانهای توحیدی و همراهان همیشگی سایت. امیدوارم هر لحظه زندگی تان با یاد خداوند، سرشار از آرامش باشد.. مطلب امروز درباره رسالت پیامبر ی و توضیح درباره مسیری است که در آن خداوند، انسانهایی بزرگ را انتخاب کرده است تا به عنوان رسالت و طرح الهی خود، مسئولیت هدایت افراد زمانه خود را به عهده بگیرند.

انرژی واحدی که همه جهان از آن شکل گرفته است و ما آن را خدا نامیده ایم، هر لحظه به شکل های مختلفی در جهان خودش را نشان می دهد، گاهی به شکل انسان، گاهی به شکل جانوران، گاهی ستاره ها و سیاره ها، گاهی گیاهان و …

همه از همان منبع انرژی واحد خلق شده اند و این انرژی همواره به شکلی که مورد نیاز این جهان برای رشد و پیشرفت است در حال شکل گرفتن و ظاهر شدن است. زیرا خداوند این جهان را خلق کرده است و هر لحظه در حال گسترش آن است.

در زمانهای گذشته هم این موضوع، جزئی از روند جهان بوده است که پیامبرانی مبعوث شوند و مردم را هدایت کنند. زمانی نیاز بوده است حضرت موسی(ع) با معجزات خاص خودشان بیایند و چند صد سال بعد از آن، نیاز بوده  است حضرت محمد(ص) عهده دار رسالت پیامبری شوند.

در واقع این طرح الهی بوده است که پیامبران به این شکل، کار رسالت و دعوت به توحید را برای ملت های مختلف انجام دهند.

همه این افراد در جهت روند تکاملی رشد جهان به پیامبری رسیده اند. اما این پیامبری جزو سرنوشت آنها نبوده است، یعنی رسالت زندگی آنها این بوده است که پیام آور شوند و مردم را به راه راست هدایت کنند اما اگر هم به هر دلیلی، طبق مشیت و قانون الهی نمی توانستند به چنین جایگاهی برسند و جزو کافران و مشرکان می شدند، افراد دیگری می آمدند و این جای خالی رو پر می کردند.

در واقع کار پیامبری و ابلاغ دین، قسمتی از برنامه خداوند بوده است که باید توسط انسانی انجام می گرفته است، حالا اگر این افراد که فرکانس های ارسالی شان کاملا در اختیار خودشان بوده و بدون هیچ جبر و اجباری، طوری زندگی میکردند که در فرکانس چنین رسالتی نباشند، قطعا خداوند از دست های دیگرش این کار را به انجام می رساند.

وقتی آیات قرآن را مطالعه می کنیم، می بینیم در تمام آیات قرآن، تنها خبر از طرح الهی برای ادامه روند رشد جهان و هدایت مردم آمده است، اما نگفته است که حتما فلان شخص که از فلانی متولد می شود و در فلان شهر زندگی می کند این کار را  انجام می دهد.

یعنی مشیت خداوند این بوده است که چنین پیامبری و رسالتی در جهان انجام شود، اما تنها کسی که طبق قوانین خداوند بتواند در فرکانس انجام این رسالت باشد، می توانسته است این وظیفه را به انجام برساند.

اکنون و در زمانه ما، انجام کارها و رسالت های دیگری نیاز است، و تنها افرادی می توانند آن را انجام دهند که به ندای قلبشان گوش می دهند و با خداوند درونشان هماهنگ می شوند و دنبال کاری می روند که عشق و علاقه واقعی آنها است.

همانگونه که محمد(ص) به ندای قلبشان گوش دادند و سال های زیادی قبل از مبعوث شدن به پیامبری به غار حرا می رفتند و با خدای خود خلوت می کردند تا آماده انجام این رسالت شوند. آن زمان این کارها را انجام می دادند بدون اینکه هیچ ایده ای داشته باشند

در مورد اینکه قرار است روزی به پیامبری برسند و کتاب قرآن به ایشان نازل شود. این کارها را انجام می دادند تنها به این دلیل که به ایشان احساس خوبی می داده است.

اگر محمد(ص) به عشق و علاقه درونی شان و آن چیزی که قلبشان به ایشان می گفت انجام بده گوش نمی دادند و مثل بقیه مردم زندگی می کردند و دنبال لهو و لعب و خوش گذرانی می رفتند، قطعا نمی توانستند در فرکانس این رسالت باشند و فرد دیگری بجای ایشان به پیامبری مبعوث می شدند.

خلاصه کلام اینکه ما انسان ها هیچکدام از خداوند جدا نیستیم و هر کدام از ما خدایی هستیم که از طرف منبع انرژی، به این صورت در جهان ظاهر شده ایم تا کاری را انجام دهیم و باعث رشد این جهان شویم.

این کار همان چیزی است که در این لحظه و در این دوران، جهان هستی به آن نیاز دارد و خداوند، عشق و علاقه به انجام آن کار را در وجود ما قرار داده است تا به طرف آن جذب شویم و دنبالش کنیم و با انجام دادن آن کار، قسمتی از طرح الهی را تکمیل کنیم.

این کار هر چیزی می تواند باشد. از اختراع یک وسیله جدید گرفته تا کشف یک ماده جدید یا روش جدید آشپزی و خلق طرح جدید لباس و … .

مهم نیست این کار از دید بقیه افراد، چقدر مهم و بزرگ است یا چقدر کوچک و ساده است. مهم این است که ما به قلب مان گوش دهیم و همان کاری که واقعا از انجام آن لذت می بریم دنبال کنیم.

در واقع شما رسالت خود را زمانی در این جهان به انجام می رسانید که به دنبال کاری بروید که عاشق آن هستید و باعث می شود از زندگی تان به معنای واقعی لذت ببرید و احساس خوبی داشته باشید.

طبق قانون، احساس خوب = اتفاقات خوب و این یعنی علاوه بر اینکه از کار خود لذت می برید بلکه مسیر ورود اتفاقات، افراد و شرایط دلخواه و نعمتها و ثروتهای خداوند را به زندگی تان باز می کنید.

سه رکن اصلی باورسازی!

سلام به همه انسانهای توحیدی و یکتاپرست، هم آنان که به هدایت خداوند ایمان دارند و خود را در مسیر هدایت او قرار می دهند. در مقاله ای با عنوان سرچشمه باورهای ما کجاست به نحوه ایجاد باور پرداختیم.

در این مقاله قصد داریم بپردازیم به نحوه ساختن باورهای قدرتمندکننده درباره خواسته ها و اهداف خود و همچنین فاکتورهایی را مورد بررسی قرار دهیم که لازم است در ساخت باورهای قدرتمندکننده در جنبه های مختلف زندگی خود به آن توجه ویژه ای داشته باشیم.

قبل از پرداختن به نحوه ایجاد باورهای مثبت و قدرتمندکننده لازم است سه رُکن اساسی که یک زندگی موفق بر پایه آن شکل می گیرد را مطرح کنیم و بعد از شناسایی آنها می توان همان سه رکن را به عنوان فاکتورهای اصلی در ایجاد باور در نظر گرفت.

پس از ایجاد باورهایی هماهنگ با خواسته هایمان، لازم است آن باورها را بارها و بارها تکرار کنیم، نمونه های عینی آن را در اطرافمان پیدا کنیم و نتیجه نهایی می شود خلق آگاهانه لحظه به لحظه زندگی مان و بدانیم تکرار باورهای قدرتمندکننده، همان اصل موفقیت در تمام جنبه های زندگی است. همان که باعث خلق نتایج دلخواه در زندگی ما می شود.

رکن اول : آزادی

همه انسانها بصورت فطری تمایل دارند آزاد باشند. خداوند همه انسانها را آزاد آفریده است. هیچ انسانی محدودیت را نمی پذیرد. افراد زمانی که به هر شکلی، آزادی آنها دچار خدشه می شود، از درون احساس درماندگی و افسردگی می کنند.

آزادی می تواند در تمام جنبه های زندگی باشد: آزادی در افکار، آزادی در تعیین محل زندگی، آزادی در روابط، آزادی در شرایط زندگی، آزادی در اعتقادات و …

البته نکته ای که باید از آن غافل نشد این است که منظور از آزادی، لجام گسیختگی نیست. بلکه معنای واقعی آزادی، یعنی نپذیرفتن محدودیت هایی است که باورهای محدودکننده در ذهن ما ساخته اند. مثلا اینکه:

– باور کنیم ما نمی توانیم شغلی که از آن متنفر هستیم را تغییر دهیم.

– باور کنیم رابطه ی عاطفی که با آن مشکل داریم را نمی توانیم تغیر دهیم و مجبوریم تا آخر عمر بسوزیم و بسازیم!

– باور کنیم از شهری که از زندگی در آن متنفر هستیم نمی توانیم مهاجرت کنیم سرنوشت ما همین است و قابل تغییر نیست و بسیاری از باورهای محدودکننده دیگر که بستگی به خواسته شما و هدف شما می تواند متغیر باشد.

رکن دوم: پیشرفت و گسترش

اگر در زندگی خود دقیق شوید متوجه پیشرفت و گسترش خود در تمام جنبه های زندگی تان می شوید. خداوند این جهان را خلق کرده است و هر لحظه در حال گسترش آن است.

هر عاملی که مانع این گسترش باشد طبق قوانین بی تغییر خداوند از بین خواهد رفت. پس ما نیز باید هر لحظه در حال پیشرفت باشیم. طبق قوانین جهان مادی، حالت سکون معنا ندارد. همه موجودات از جمله انسان یا در حال پیشرفت است و یا در حال پسرفت.

از آنتونی رابینز پرسیدند بهای شاد بودن چیست؟ پاسخ او یک کلمه بود. پیشرفت.

پیشرفت و رشد منجر به حس شادی و رضایت واقعی در زندگی می شود. برای همین است که هدف اصلی ما باید رشد و پیشرفت باشد.

رکن سوم: لذت و شادی

هدف زندگی انسانها رسیدن به احساس آرامش و احساس شادی است. افراد تمام سختی های زندگی را به جان می خرند تا برای حتی لحظه ای کوتاه احساس آرامش داشته باشند و احساس لذت را تجربه کنند.

عده ای نیز به این دلیل که باور کرده اند هیچ وقت در زندگی خود به آن لذت نمی رسند، خود را به لذت های زودگذر و خوش گذرانی های کوتاه دلخوش می کنند. لذت هایی که گاهی به جسم و روح آنها ضربه می زند و مانع پیشرفت شان می شود.

خداوند همه انسانها را سفارش کرده است که در صراط مستقیم حرکت کنند. صراط مستقیم را خداوند در قرآن آیه ۷ سوره فاتحه اینگونه تعریف می کند: راه مستقیم راه کسانی است که به آنها نعمت داده است. صِرَاطَ الَّذِینَ أَنْعَمْتَ عَلَیْهِمْ غَیْرِ الْمَغْضُوبِ عَلَیْهِمْ وَلَا الضَّالِّینَ

اگر خود را با قوانین خداوند هماهنگ کنید، نیازی به تحمل رنج و سختی نیست زیرا در صراط مستقیم خداوند حرکت کردن، نعمت ها و ثروت ها را بصورت کاملا طبیعی وارد زندگی شما می کند.

طبق آیه ۵ سوره شرح خداوند می فرماید ان مع العسری یسری، در دل تمام سختی ها و مشکلاتی که با آن دست و پنجه نرم می کنید، قطعا راه حل آن نیز وجود دارد.

فَإِنَّ مَعَ الْعُسْرِ یُسْرًا

إِنَّ مَعَ الْعُسْرِ یُسْرًا

کافیست این را باور کنید  تا خداوند شما را به راه حل مسائل و مشکلات تان هدایت کند. رسیدن به این مرحله که بی چون و چرا هدایت الله را بپذیرید، نیاز به ایمانی محکم و تزلزل ناپذیر دارد.

– ایمان به اینکه تنها و تنها یک قدرت در این جهان وجود دارد و آن خداوند است.

– ایمان به اینکه خداوند منبع تمام آگاهی های جهان است.

– ایمان به اینکه خداوند از آن بالا می بینید و از تمام مسیرهایی که به خواسته ما می رسد آگاه است و بر اساس میزان ایمان و باورمان ما را به کوتاه ترین، لذت بخش ترین و راحت ترین مسیرها هدایت می کند.

اکنون که از سه رکن اصلی زندگی (آزادی، پیشرفت، لذت) آگاه شدید ، می توانید باورهایی هماهنگ با خواسته هایتان و البته هماهنگ با قوانین بی تغییر خداوند بسازید و آن باورها را جایگزین کنید با باورهای محدودکننده و مخربی که توسط ورودی های ذهن (والدین، جامعه، فرهنگ، مذهب، مدارس، رسانه ها و ) ایجاد شده است.

اگر می خواهید سعادت و خوشبختی را هم در این دنیا و هم در دنیای پس از مرگ تجربه کنیم:

– باید بپذیرید که فرکانس ها و باورهای شما قدرت خلق کنندگی دارد. آن هم خلق خواسته ها از هیچ!

– باید بپذیرید که خداوند تمام اختیار زندگی تان را تنها به فرکانسهای خودتان داده است و معنای توحید نیز تعرفی جز این ندارد.

– باید بپذیرید خداوند، تمام آنچه که در زمین و آسمان است را مسخر شما کرده است تا زندگی تان را همانگونه که می خواهید خلق کنید.

– باید بپذیرید خداوند انرژی جاری در تمام کائنات است و این شما هستید که با افکارتان با فرکانس هایتان به  این انرژی شکل می دهید.

انسانی توحیدی باش!

سلام به همه همراهان سایت امیر طبسی دات کام. امیدوارم ایمان به خداوند هر لحظه در زندگی تان جاری باشد. همه ما در زندگی اهدافی داریم و تمام سعی و تلاش خود را می کنیم تا با رسیدن به هر کدام از این اهداف، آرامش بیشتری را تجربه کنیم.

تلاش می کنیم تا با رسیدن به اهدافمان بخشی از احساس کمبود را در خود از بین ببریم. بسیاری از انسانهای به ظاهر موفق هستند که در تمام زمینه ها به موفقیت های بسیاری رسیده اند اما هنوز هم در خود چیزی کم دارند.

تکه ای از پازل موفقیت آنها هنوز تکمیل نشده است. آن تکه گمشده، خداوند است. درک توحید و یکتاپرستی است.

همه ما می توانیم به مرحله ای برسیم که عشق خداوند را بدون هیچ واسطه ای دریافت کنیم و پُر از احساس آرامش شویم. می توانیم به جایگاهی برسیم که زندگی را با خداوند تجربه کنیم. تا آنجایی غرق در عشق خداوند شویم که کمبود پول و ثروت را در زندگی خود احساس نکنیم.

همه ما بدون شک لحظه هایی هر چند کوتاه این احساسات را تجربه کرده ایم و همان لحظات کوتاه چنان آرامش و عشقی داشته ایم که تا آن لحظه با هیچ چیز و هیچ کس تجربه اش نکرده ایم. لحظاتی که خیال دلتان آنقدر راحت و دلتان چنان قرص بوده است که گویی همه چیز این دنیا از آن شماست.

می توانیم این لحظات کوتاه را، آرام آرام بیشتر کنیم اگر روی خودمان کار کنیم، اگر برای تغییر افکارمان و باورهایمان انرژی بگذاریم.

آنقدر توحیدی شویم که دیگر روی هیچ کس و هیچ چیز به جز خداوند حساب نکنیم. آنقدر به منبع خودمان وصل شویم که غرق او شویم و خود را از این روزمرگی و تکرارهای پوچ نجات دهیم.

آن چنان غرق توحید شویم که وقتی به مشکل یا تضادی برخورد می کنیم ، راه حل را در درون خودمان جستجو کنیم، نه در عوامل بیرونی..

بسیاری عمرشان به پایان می رسد اما به این آگاهی ها حتی فکر هم نمی کنند چه رسد به عمل! پس همین که دل به این آگاهی ها داده اید و قصد دارید قدم هایی هر چند کوچک در این مسیر بردارید، این یعنی شما خود را از ۹۵% افراد که مشرک هستند جدا کرده اید. همین که وجود خداوند را بیشتر در زندگی خود احساس کنید یعنی شما خود را از بدنه مشرک جامعه جدا کرده اید.

چرا توحیدی نشوید؟ چرا به خداوندی ایمان نیاورید که می گوید: اجابت می کنم درخواست هر درخواست کننده ای را. این یعنی تمام آرزوها،خواسته ها و اهداف شما دست یافتنی است و اگر خواسته ای تنها به ذهنت رسیده است، نشان این است که رسیدن به آن خواسته امکان پذیر است!

وقتی به این حد از ایمان برسید دیگر خیالتان راحت است، احساس خوبی دارید و طبق قانون بی تغییر خداوند احساس خوب آغاز اتفاقات خوب است.

ایمان بیاورید به اینکه محدودیت فقط در ذهن شماست! ایمان بیاورید به اینکه می شود از هر چیز بی نهایت داشت. ایمان بیاورید هر آرزوی شما که به حقیقت می پیوندد به پیشرفت جهان کمک می کند.

ایمان بیاورید به اینکه هر زمان آغاز کنید دیر نیست. هر جا هستید، در هر شرایطی که هستید می توانید از همان نقطه، شروع کنید. این همان عدل خداست . این همان زیبایی قوانین بی تغییر خداوند است.

ایمان بیاورید که خدای موسی(ع) عیسی(ع) سلیمان(ع) محمد(ص) و شما یکی است به شرط آنکه آن خداوند را باور کنیم و به او ایمان بیاوریم، ایمانی تهی از هرگونه شرک..وقتی در مسیر توحید قدم گذاشتید، تنها بر روی خودتان و توحیدی تر شدن خودتان کار کنید.

تلاش نکنید که اطرافیان خود را نیز به اجبار وارد این مسیر کنید. هر چیزی در این جهان تکامل می خواهد. حتی توحید و یکتاپرستی. ممکن است همان اطرافیان شما را ناامید کنند.

وقتی هنوز تغییرات بزرگی در زندگی تان رخ نداده باشد تا دیگران را قانع کند، قطعا شما را نیز از طی کردن ادامه این مسیر زیبا، نا اُمید و دلسرد خواهند کرد. پس مراقب باشید.

توحید: یعنی ایمان به خداوندی که همه چیز می شود همه کس را. یعنی اگر پول و ثروت در زندگی شما کم است، بصورت ثروت وارد زندگی شما می شود. اگر روابط عاشقانه کم دارید، بصورت عشق وارد زندگی تان می شود. بیمار هستید، بصورت سلامتی وارد زندگی تان می شود.

کافیست این چنین خدای قدرتمندی را باور کنیم. همان رب العالمین را. همان که قدرت مطلق این جهان و همه جهان هاست. همان که از او هدایت به صراط مستقیم را می خواهیم. همان صراط الذین انعمت علیهم..

و بعد نعمتهای خداوند بصورت کاملا طبیعی وارد زندگی مان می شود. بی آنکه بدانیم چطور و چگونه؟ چگونگی کارها همه به دست توانای اوست. ما به این جهان آمده ایم تا فقط لذت ببریم از نعمتهای بی پایانش.

توحید تنها در حرف و کلام اگر باشد هیچ ارزشی ندارد. در مقام حرف همه به خداوند ایمان دارند اما آنچه که نتایج را وارد زندگی شما می کند توحید عملی است. کسی که تصور می کند خداوند با اوست اما سلامتی ندارد، هم باورهایش در مورد خدا اشکال دارد و هم درباره سلامتی.

کسی که تصور می کند خداوند با اوست اما ثروت ندارد ،هم باورهایش در مورد خدا اشکال دارد و هم درباره ثروت. کسی که تصور می کند خداوند با اوست اما روابط خوبی ندارد، هم باورهایش در مورد خدا ایراد دارد و هم درباره روابط.

توحید عملی یعنی ایمان به خداوندی که وقتی وارد زندگی ات می شود، همه مسائل خودبخود حل می شود و اصلا نیازی نیست شما کاری بکنید. خداوند تمام کارهای شما را انجام می دهد از طریق هزاران دست خود.

کافیست خداوند همه چیزِ شما شود. با وجود چنین خداوندی قانون این است که هر چیزی باید راحت بدست آید و اگر جز این بود یعنی هنوز رگه هایی از شرک در وجود ماست که باید به توحید تبدیل شود.

توحید همان است که قرآن فریادش می زند. همان کلیدواژه رسیدن به تمام آنچه که می خواهید است. توحید یعنی شروع مسیری که انتهایش خداوند است و خداوند بی نهایت است. مسیری که سراسر لذت و عشق است، سراسر نعمت و ثروت است.

خدایا ما را به راه راست به راه کسانی که به آنها نعمت داده ای هدایت کن.

قصه‌ی خدا، انسان و زمین!

سلام به همه انسانهای با ایمان و همراهان سایت انسان توحیدی که با توکل به فرمانروای جهان هستی در مسیر سعادت و خوشبختی قدم گذاشته و هر روز از تماشای زیبایی های این مسیر لذت می برند.

قصه امروز روایت انسان و زمین است. قصه ای کوتاه اما پُر معنا که درک آن، شما را با مسیر مستقیم خداوند آشنا می کند. همان مسیر زیبای ورود نعمتها به زندگی تان..

همان مسیری که خداوند بارها به انسان می فرماید قدم در آن بگذار تا خوشبخت و سعادتمند شوی! همان مسیری که من و شما بارها در نمازهایمان، ورود به این مسیر را از خداوند درخواست می کنیم..

و اما روایت قصه انسان و زمین:

یکی بود یکی نبود

یک فرمانروای بسیار قدرتمند و مهربان بود

این فرمانروا، قلمرو بسیار وسیعی داشت که همیشه در حال گسترش آن بود

فرمانروا در آن قلمرو وسیع، قوانینی گذاشته بود

قوانینش را بر اساس عشق،لطف، سخاوت و خیر وضع کرده بود

بعد از مدتی تصمیم گرفت، یکی از افراد قلمرو اش را جانشین خود کند و به آن قلمرو بفرستد

به جانشین خود گفت: مدتی به آن قلمرو برو و شادی، لذت و عشق را در این قلمرو هم تجربه کن و برگرد

برو و قلمرو مرا باز هم بیشتر گسترش بده

همه چیزهایی را که باید بداند به او یاد داد

تمام قدرتهایش را به اون تفویض کرد و در اختیار او قرار داد

به او اختیار کامل داد و او را خلیفه خودش بر روی زمین نامید

هر آنچه در زمین و آسمان بود را هم مُسخر او کرد

به بقیه افراد گفت: خلیفه من از همه شما بالاتر است و باید به او احترام بگذارید

به خلیفه گفت: مراقب باش که قلمرویی که به آن سفر می کنی شبیه اینجا نیست و دو قطبی است

مثبت و منفی دارد، بالا و پایین دارد، سرد و گرم دارد، همه چیز باهم است

در چهارچوب قوانینی که وضع کرده ام برو و هر کاری دلت می خواهد انجام بده، همه چیز دست خودت است

هر چه دوست داری خلق کن، لذت ببر و شاد باش

چیزهای خوبی خلق کن، چیزهایی که به خودت آسیب نزند

در آن قلمرو به یاد من باش، فراموش نکنی که همه چیز از من بوده است و من به تو داده ام

قوانین را از یاد نبری، قدرتی که به تو داده ام را از یاد نبری، عشق را از یاد نبری

من هم حواسم به تو هست، اگر بیاد من باشی می فهمی که همه جا با تو هستم

من کنارت هستم، از من بپرس تا جوابت دهم، از من بخواه تا به تو بدهم

از افراد من، تنها شیطان به تو احترام نگذاشت و دشمن آشکار تو شد

به حرفها و نجواهایش گوش نده، از او نترس، اگر با من باشی او نمی تواند کوچکترین آسیبی به تو برساند

یک قطب نما به نام احساس به تو می دهم تا در این قلمرو وسیع راه را گم نکنی، به محض اینکه راه را گم کردی از آن استفاده کن تا راه درست را به تو نشان دهد

هر وقت احساست خوب بود یعنی مسیرت درست است

خلیفه تمام توصیه های فرمانروا را شنید و رفت

اما وقتی وارد قلمرو شد، همه آن توصیه ها را از یاد برد

از یاد برد که از کجا آمده است؟ برای چه هدفی آمده است؟

از یاد برد چه قدرت هایی دارد؟

و این فراموشی ها آغاز سردرگمی اش در این قلمرو شد

سردرگم و نگران بود تا زمانی که با ایمان آشنا شد

ایمان همان دوستی بود که او را دوباره به یاد فرمانروا انداخت

همان دوستی که توصیه های فرمانروا را به او گوشزد می کرد

ایمان به او جرأت می داد تا به دل ناشناخته ها برود

اما هر بار نجواهای شیطان او را از این ناشناخته ها می ترساند

ایمان برای غلبه بر آن نجواها به او یاد داد که از قدرت افکارش استفاده کند

انسان آنقدر به آن افکار خوب قدرت داد که باور خلق شد

باور، صمیمی ترین دوست انسان شد. به انسان گفت هر چه بگویی انجام می دهم. فرمان زندگی ات را به من بده تا هر جا که می خواهی تو را ببرم.

باور از انسان دستورات را می گرفت و فرمانروای کل هستی آن دستورات را برآورده می کرد

و به این ترتیب همه انسانها در آن قلمرو پهناور به کمک دوست صمیمی خود یعنی باور و البته به کمک فرمانروای قدرتمند قلمرو، در حال خلق زندگی شان هستند.

اگر از آنچه در حال خلق آن هستید رضایت ندارید باید دوست صمیمی خود را تغییر دهید

توضیح آیه ۳۰ – سوره ۳۰

سلام به همه قرآن دوستان و همراهان سایت انسان توحیدی. مطلب امروز توضیحاتی است درباره آیه ۳۰ از سوره ۳۰ (روم). در این آیه می توان سیستم و قوانینی که خداوند بر جهان هستی وضع کرده است را به زیبایی لمس کرد همان که خداوند به نام دین در قرآن آورده است و اساتید موفقیت آن را قانون جذب می نامند.

قرآن شامل همه قوانین حاکم بر جهان هستی است از جمله قانون جذب. همانطور که پیش از این و در مطالب گذشته به آن اشاره شد همه کتابهای موفقیت، روانشناسی، خودشناسی، انسان شناسی، قانون جذب، قانون ثروت و در کتاب قرآن خلاصه شده است.

کتابی که در آن خود خداوند به پیامبر(ص) می فرماید: همه آنچه که باید و لازمه سعادت بشر است به تو وحی شده است. پس در این کتاب کوچکترین نقصی و کوچکترین اختلافی نمی توانید پیدا کنید.

خداوند در آیه ۸۲ سوره نساء می فرماید: آیا در قرآن نمی اندیشید؟ که اگر از سوی غیر خدا بود، قطعا اختلاف بسیار در آن می یافتید. پس اگر ایمان آورید که این کلام خداست. آن را بخوانید، درک کنید و عمل کنید تا نعمتها و ثروتهای خداوند به سوی زندگی شما سرازیر شود که این وعده خداوند است و خداوند خلف وعده نمی کند.

خداوند در آیه ۳۰ سوره روم می فرماید:

فَأَقِمْ وَجْهَکَ لِلدِّینِ حَنِیفًا فِطْرَتَ اللَّـهِ الَّتِی فَطَرَ النَّاسَ عَلَیْهَا لَا تَبْدِیلَ لِخَلْقِ اللَّـهِ ۚذَٰلِکَ الدِّینُ الْقَیِّمُ وَلَـٰکِنَّ أَکْثَرَ النَّاسِ لَا یَعْلَمُونَ ﴿٣٠﴾

اکنون بصورت جمله به جمله معنای آیه را با یکدیگر بررسی می کنیم تا درک درستی از این آیه داشته باشیم و بتوانیم بصورت عملی آن را در زندگی خود اجرا کنیم:

بخش اول: (فَأَقِمْ وَجْهَکَ لِلدِّینِ ) یعنی تمام توجه خود را به دین (قوانین جهان هستی) معطوف کن ، در اینجا کلمه دین الف و لام معرفه گرفته که تنها دین حاکم بر جهان هستی است که منظور همان سُنتهای بی تغییر خداوند می باشد.

بخش دوم: (حَنِیفًا ) حق گرایانه به سمت این دین روی بیاور .حنیف یعنی کسی که از گمراهی به سمت هدایت میرود و لقب حضرت ابراهیم(ع) بوده  است.

بخش سوم: (فِطْرَتَ اللَّـهِ الَّتِی فَطَرَ النَّاسَ عَلَیْهَا) این دین تحمیلی و ساخته دست پیامبران نیست ، بلکه دینی است که خداوند آن را در فطرت و ساختار وجود آدمی گذاشته، یعنی کل انسانها را با این فطرت آفریده است و هیچ انسانی از لحاظ فطرت با دیگری تفاوتی ندارد، نه پیامبران، نه شما، نه من هیچ تفاوتی با یکدیگر نداریم و این موضوع ارتباطی به مذهب و آئین خاصی ندارد.

چون کلمه ناس با الف و لام معرفه آمده یعنی همه انسانها .پس نتیجه می گیریم که همه انسانها، قابلیت ثروتمند شدن، سعادتمند شدن و دستیابی به همه جنبه های موفقیت را به یک اندازه دارند.

بخش سوم: (لَا تَبْدِیلَ لِخَلْقِ اللَّـهِ ) خلقت خداوند تبدیل و تعویض نمی شود، یعنی از ابتدای خلقت انسان تا آخرین بشر، این قوانین برایشان صدق می کند و تغییری در آن نخواهید یافت.

بخش چهارم: (ذَٰلِکَ الدِّینُ الْقَیِّمُ) این همان دینی است که باعث رشد و پیشرفت شما می شود . قیم به معنای رشد دادن و بزرگ کردن است. برای رشد و پیشرفت انسان هیچ نهایتی وجود ندارد.

بخش پنجم: (وَلَٰکِنَّ أَکْثَرَ النَّاسِ لَا یَعْلَمُونَ) ولیکن اکثر مردم نمی دانند. همان قانون ۲۰*۸۰ فقرا و ثروتمندان ! بسیاری از مردم بدون درک این قوانین، بدون اینکه سعادت و خوشبختی را درک کنند این دنیا را ترک می کنند و از آنجا که آخرت ادامه همین دنیای مادی است جهنم برای این افراد مهیا شده است!

اکنون که با دین واقعی آشنا شدیم، چگونه به سمت این دین حرکت کنیم؟ خداوند در آیه ۳۱ سوره روم می فرماید:

مُنِیبِینَ إِلَیْهِ وَاتَّقُوهُ وَأَقِیمُوا الصَّلَاهَ وَلَا تَکُونُوا مِنَ الْمُشْرِکِینَ ﴿٣١﴾

قانون اول : (مُنِیبِینَ إِلَیْهِ) همواره به سوی آن بازگردید . یعنی همیشه فرکانس خود را بر اساس آن هدف نهایی تنظیم کنیم تا منحرف نشویم!

قانون دوم : (وَاتَّقُوهُ) به معنی کنترل خویش و مهار نفس سرکش . تقوا در قرآن به معنای کنترل ذهن است. یعنی خودتان را در برابر افکار و احساسات منفی، فرکانسهای منفی کنترل کنید.

قانون سوم : (وَأَقِیمُوا الصَّلَاهَ) به معنی روی آوردن به خداوند است. صلاه” یعنی رویکرد به خداوند و به معنای توجه کردن است. همان که ما به عنوان نماز می شناسیم. یعنی بعد از خودسازی و کنترل نفس، روی به رحمت و برکت خداوند کن تا صفات خداوندی پیدا کنید.

قانون چهارم : (وَلَا تَکُونُوا مِنَ الْمُشْرِکِینَ) و از مشرکین نباشید.اینجا خداوند می فرماید: بعد از این سه مرحله تنها او را قدرت مطلق بدانیم و هیچ قدرت یا شخصی را همتای خداوند قرار ندهیم که همان معنای شرک  به خداوند است.

اما مشرکین چه کسانی هستند؟ خداوند در آیه ۳۲ سوره روم می فرماید:

مِنَ الَّذِینَ فَرَّقُوا دِینَهُمْ وَکَانُوا شِیَعًا کُلُّ حِزْبٍ بِمَا لَدَیْهِمْ فَرِحُونَ ﴿٣٢﴾

آنها که در دین خود متفرق و فرقه فرقه شدند و از توحید واقعی دست برداشته اند و به غیر خداوند روی آورده اند و تمامی آن افراد به آنچه که خود قبول دارند خوشحال هستند.

امیدوارم از توضیحات این آیه استفاده کرده باشید و باعث شود قدری در این معنای آیات قرآن تفکر کنیم. همان که بارها خداوند از ما می خواهد که در آنچه به ما گفته می شود تعقل کنیم، تفکر کنیم تا درک کنیم.

و اگر درک کردیم و باور کردیم، بدون شک نتایج آن نیز وارد زندگی مان می شود. بیاید قرآن را دریابیم! خداوندی که اینچنین عظیم است، اینچنین بخشنده است، اینچنین روزی رسان است را دریابیم.

آیا جسارت پرواز دارید؟

به نام خداوند قادر و توانا. سلام به همه دوستان توحیدی و همراهان سایت انسان توحیدی. موضوع جذاب امروز درباره شجاعت و جسارت پرواز است. ترانه ای از سیاوش قمیشی با عنوان پرنده های قفسی که وقتی آن را می خوانیم، می بینیم شرح حال زندگی بسیاری از ما انسانها است.

ابتدا متن ترانه را با یکدیگر مطالعه می کنیم و بعد به مقایسه زندگی این پرنده با زندگی خودمان می پردازیم که می تواند درسهایی برای ما داشته باشد.

پرنده های قفسی عادت دارن به بی کسی
عمرشونو بی هم نفس کِز می کنن کنج قفس

نمی دونن سفر چیه عاشق در به در کیه
هرکی بریزه شادونه فکر می کنن خداشونه

یه عمره بی حبیبن با آسمون غریبن
این همه نعمت اما همیشه بی نصیبن

چه میدونن به چی میگن ستاره
چه میدونن دنیا کی ها بهاره

چه میدونن عاشق میشه چه آسون
پرنده زیر بارون

تو آسمون ندیدن خورشید چه نوری داره
چشمه کوه مشرق چه راه دوری داره

قفس به این بزرگی کاشکی پرنده بودم
مهم نبود پریدن ولی برنده بودم

فرقی نداره وقتی ندونی و نبینی
غصه ت میگیره وقتی میدونی و میبینی

این ترانه داستان یک پرنده را روایت می کند که سالهاست در قفسی زندگی می کند. به آب و دانه ای که به او می دهند قانع و راضی است . نه از سفر چیزی می داند، و نه عشق را می شناسد. نه از پرواز چیزی شنیده و نه نور خورشید را دیده است.

خلاصه کلام اینکه در همان دنیای کوچک قفس خود زندگی می کند و از دنیای زیبای بیرون بی خبر است. تا اینکه یک روز بالاخره آنچه که باید ببیند را می بیند و از آن روز زندگی او تغییر می کند. خواسته های او تغییر می کند.

در انتهای ترانه نیز شاعر می گوید: وقتی نبینی و ندانی غصه ای نداری، غصه خوردن زمانی آغاز می شود که می دانی و می بینی!

داستان این پرنده در قفس، داستان زندگی بسیاری از ما آدم هاست. بر این اساس، زندگی انسانها را می توان به چهار دسته تقسیم کرد:

دسته اول: تعداد این دسته از انسانها، زیاد نیست. آنهایی که آزاد پرواز می کنند و از نعمتهای بی پایان خداوند استفاده می کنند. این همه نعمتی که خداوند در این دنیا قرار داده است برای استفاده من و شماست و باید گفت کی بهتر از من و شما که اشرف مخلوقات خداوند هستیم؟!

اما متاسفانه بسیاری از ما، خود را لایق استفاده از این همه نعمت و ثروت خداوند، نمی دانیم. بحث احساس لیاقت بحث مفصلی است که در آینده درباره آن مقاله ای خواهم نوشت.

دسته دوم: آن عده ای هستند که در قفسی که برای خود ساخته اند زندگی می کنند و هیچ کاری با دنیای بیرون از قفس ندارند. گویی پرده ای بر روی قفس این افراد افتاده است که باعث شده است اصلا دنیای بیرون و زیبایی ها و نعمتهای فراوان آن را نبینند.

این افراد تصور می کنند زندگی همین دنیای درون قفس شان است و به همین آب و دانه کم نیز قانع هستند.

دسته سوم: افرادی هستند که درون قفس هستند اما دنیای بیرون قفس را هم می بینند. با توجه به امکانات امروز و به لطف شبکه های اجتماعی، اینترنت و رسانه های جمعی آن پرده روی قفس برداشته شده است.

دنیا اطراف خود را می بینند، می بینند که عده ای آزاد هستند و در نعمتهای خداوند غرق هستند، و در یک کلام زندگی بر وفق مراد آنها می چرخد. آنها از پشت میله های قفس با حسرت زندگی سراسر رفاه و آسایش آن عده قلیل را می بینند.

وقتی هم به آنها می گویی: خب تو هم بیا بیرون از قفست و پرواز کن و لذت ببر، می گوید: نه دیگه حتما صلاح ما هم همین بوده! ما گنجشک روزی هستیم . سرنوشت و تقدیر ما اینگونه نوشته شده است!

صلاح خداوند؟! دوستان عزیز باور کنید که خداوند ،صلاح من و شما را به دست خودمان داده است. خداوند این جهان را خلق کرده است و قوانینی را برای آن وضع کرده و بعد گفته است، این گوی و این میدان . پاسخ این عده با این طزر فکر را خود قرآن داده است که در انتهای مقاله به آن می پردازیم.

دسته چهارم: پرنده هایی هستند که درِ قفس آنها باز است، اما پرواز نمی کنند. به نظر شما چرا؟ دلیل آن روشن است، چون می ترسند. این عده ایمان ندارند.

ایمان ندارند به همان خدایی که به آنها بال پرواز داده است. آنها می ترسند پرواز کنند و با سر زمین بخورند. این افراد لبه قفس خود نشسته اند و با حسرت به آن پرنده هایی که آزاد پرواز می کنند نگاه می کنند.

عده ای از شغلی که دارند متنفر هستند، اما هنوز سر همان کار می روند، چرا؟ چون می ترسند اگر از آن کار استعفا دهند، روزی آنها قطع شود. چون خدای رزاق را باور نکرده اند.

عده ای از شهری که در آن زندگی می کنند متنفر هستند اما مهاجرت نمی کنند. چرا؟ چون از تغییر می ترسند، می ترسند وارد مسائل ناشناخته شوند. می ترسند از منطقه امن خود خارج شوند. چون باور ندارند خدایی را که همه چیز می شود همه کس را.

عده ای چندین سال است که با همسرشان مشکل دارند، اما هنوز رابطه شان را ادامه می دهند، چرا؟ چون از حرف مردم می ترسند. از اینکه تنها شوند می ترسند. می ترسند که دیگر سایه سر نداشته باشند.

و اما عاقبت این افراد چه می شود؟ روزی می آید که آن پرده کنار می رود و واقعیت ها نمایان می شود. آن زمان که با واقعیت این دنیا روبرو شوید، نمی توانید بگویید من نمی دانستم اینچنین دنیای قشنگی هم بوده است! پاسخ شما در آن روز این است که ما گفتیم شما نشنیدی..

عاقبت آن عده ای که نعمتهای بیرون را می دیدند اما قفس خود را ترک نمی کردند و در فقر و بدختی زندگی خود را به پایان می رسانند، به آن امید که آن دنیا، خداوند برایشان جبران می کند و آنها را به بهشت می برد و غرق نعمتها و لذتهای بهشتی میکند و حوری های بهشتی دور آنها حلقه می زند و باده بهشتی می نوشند!!

پاسخ این عده را خداوند در آیه ۹۷ سوره نساء اینگونه داده است:

إِنَّ الَّذِینَ تَوَفَّاهُمُ الْمَلَائِکَهُ ظَالِمِی أَنْفُسِهِمْ قَالُوا فِیمَ کُنْتُمْ قَالُوا کُنَّا مُسْتَضْعَفِینَ فِی الْأَرْضِ قَالُوا أَلَمْ تَکُنْ أَرْضُ اللَّهِ وَاسِعَهً فَتُهَاجِرُوا فِیهَا فَأُولَٰئِکَ مَأْوَاهُمْ جَهَنَّمُ وَسَاءَتْ مَصِیرًا

کسانى هستند که فرشتگان جانشان را مى‌ستانند در حالى که بر خویشتن ستم کرده بودند. از آنها مى‌پرسند: در چه کارى بودید؟ گویند: ما در روى زمین مردمى مستضعف و ضعیف بودیم. فرشتگان گویند: آیا زمین خدا پهناور نبود که در آن مهاجرت کنید؟ مکان اینان جهنم است و سرانجامشان بد.

فرشته ها به این عده با این طرز فکر می گویند: چرا مهاجرت نکردید؟ چرا بر ترس خود غلبه نکردید؟ چرا ایمان خود را نشان ندادید تا نعمتهای خداوند وارد زندگی تان شود؟ این نکته را بخاطر بسپاریم که آخرت ادامه همین دنیاست.. قرآن می گوید اگر در این دنیا نابینا و گمراه بودید، در آخرت، نابینا و گمراه تر خواهید بود!

عده ای خود را یک گنجشک ضعیف در قفس می بییند. اما روزی می آید که می فهمیم همه ما انسانها هر کدام یک عقاب بوده ایم با توانایی های بسیار. بیایید خود را و توانایی هایی که خداوند به ما داده است را باور کنیم..

چگونه جذاب باشیم؟

سلام به همراهان سایت امیر طبسی دات کام. امیدوارم همیشه زیر چتر اعتماد خداوند، با تضادها و مشکلات زندگی تان در صلح باشید و با حل آنها رشد کنید. موضوع مقاله امروز جذاب است. چگونه جذاب باشیم؟

آیا جذاب بودن هم ارتباطی به توحیدی بودن دارد؟ آیا انسان توحیدی جذاب تر می شود؟ چه فاکتورهایی جذابیت شما را تعیین می کند؟ اگر تا انتها با من همراه شوهید به پاسخ این سؤالات خواهید رسید.

از نظر کسانی که با قوانین جهان هستی آشنا نیستند، جذاب بودن یعنی زیبا بودن، یعنی لباس شیک پوشیدن، از نظر بسیاری از افراد، هر که عمل زیبایی بیشتری روی صورت خود انجام داده است، جذاب تر است؟ به عبارت بهتر، تنها در ظاهر به دنبال جذابیت هستند.

اما ما که با قانون آشنا هستیم و می دانیم همه چیز از درون آغاز می شود، جذابیت را در بیرون از خودمان جستجو نمی کنیم. ما می دانیم که وقتی ذهن و روح با یکدیگر هماهنگ می شوند.

وقتی ما با خودمان و درونمان در صلح قرار می گیریم، دیگران هم جذب(درون) ما می شوند. این دیگران شامل دوستان، اطرافیان، جنس مخالف و حتی آنهایی که از طریق دنیای مجازی با ما در ارتباط هستند و حتی تصویر ما را هم ندیده اند می شود.

از دید کسانی که با قوانین خداوند آشنا نیستند، افرادی که مولفه های جذابیت (البته از نظر آنها) را ندارند اما جذاب هستند افرد خوش شانسی بوده اند!!

اما وقتی حتی در زندگی خودمان دقیق می شویم، متوجه می شویم در زمانهایی هر چند بسیار کوتاه مورد توجه دیگران بوده ایم، بی دلیل کادو گرفته ایم، جنس مخالف به ما ابراز محبت کرده است، حتی والدینمان بیشتر ما را مورد توجه خود قرار داده اند.. درست است.. این همان زمانهایی بوده است که با خودمان در صلح بوده ایم.

بسیاری از دختر و پسرهای جوان دوست دارند روابط عاشقانه را تجربه کنند. دوست دارند از نظر جنس مخالف، دوست داشتنی و جذاب به نظر بیایند و توجه همه به سمت آنها جلب شود.

بسیاری از دوستان یا نزدیکان خود را می بینند که درباره روابط عاشقانه خود صحبت می کنند، از طرف مقابل خود هدیه می گیرند، به آنها به روشهای مختلف ابراز علاقه می شود و … از خود می پرسد او چه چیزی دارد که من ندارم؟

وقتی در حال بررسی فاکتورهای جذابیت آن فرد است، تنها ظاهر قضیه را می بیند و همه آن فاکتورها در ظاهر فرد خلاصه می شود.. همانطور که پیش از این اشاره شد، جذابیت از نظر بسیاری، تنها زیبایی چهره است. اما واقعیت ماجرا چیز دیگری است.

بسیاری خود را حتی زیبا می دانند اما باز هم دیگران توجهی به آنها نمی کنند و اگر هم توجهی باشد بسیار سطحی و زودگذر است. توجهی از روی هوس که متاسفانه بسیار در جامعه ما رواج پیدا کرده است.

قطعا هدف ما از جذاب بودن، جذب کردن انسانهای پاک دل و صادق است. قطعا ما نمی خواهیم به هر قیمتی و با هر کار احمقانه ای جذاب به نظر برسیم، زیرا آن جذابیت همان است که گذرا و از روی هوس است.

راه جذابیت چیست؟ راه حل در درون خود شماست. تا وقتی که روی اعتماد به نفس خودتان کار نکنید، تا وقتی که از درون احساس ارزشمندی نکنید. تا وقتی که روی توانمندی های خودتان کار نکنید. در یک کلام تا وقتی که خودتان عاشق خودتان نشوید دیگران نیز عاشق شما نخواهند شد.

وقتی عاشق خودتان باشید همه به سمت شما جذب می شوند. جذب درون شما می شوند. افراد بسیاری هستند که نه لباسهای آنچنانی می پوشند نه چهره به ظاهر زیبایی دارند، در مورد دختران نه اهل آرایش هستند، نه عمل جراحی خاصی روی صورت خود انجام داده اند اما به طرز عجیبی دیگران به سمت اش جذب می شوند. پاسخ روشن است. آنها جذب درون او شده اند.

شما جذاب می شوید وقتی که مهمترین رابطه زندگی ات را رابطه خودت با خداوند مهربان بدانید. هماهنگی ذهن و روح نیز دقیقا همین است. روح ما بخشی از خداوند است و کامل و بی نقص است. آن که ساز مخالف می زند ذهن ماست.

ذهن ماست که ما را لایق داشتن یک رابطه عاشقانه و سالم نمی داند. ذهن ماست که به ما احساس بی لیاقتی می دهد و بازتاب این ناهماهنگی درون را، در دنیای بیرونمان به شکل بی توجهی دیگران به خودمان می بینیم.

وقتی باورمان نسبت به خودمان تغییر می کند. وقتی با روح خود هماهنگ می شویم و با خودمان در صلح هستیم. دیگران نیز انرژی این هماهنگی را دریافت می کنند حتی از دورترین نقاط جهان.

اینگونه است که وقتی با شخصی که حتی تاکنون او را ندیده اید و بصورت مجازی با او در ارتباط هستید انرژی اش را دریافت می کنید و نسبت به او احساس خاصی دارید. احساس نزدیکی، احساس دوست داشتن، احساس عشق و یا حتی برعکس، احساسهای منفی مثل تنفر، بدبینی و … نسبت به آن شخص دارید.

اگر خواستگار ندارید، اگر دیگران نسبت به شما کم توجه یا حتی بی توجه هستند، اگر به نظرتان جذاب نیستید، بدانید که چیزی در درون شما مشکل دارد. باوری در ذهن شماست که باید تغییر کند. باید آن باور تغییر کند تا نتایج بیرون از شما نیز تغییر کند.

وقتی از درون به هماهنگی برسید. وقتی رابطه تان را با خداوند درست می کنید. وقتی غرق خداوند می شوید، آنوقت دیگران برایتان مهم نیستند و اصلا محتاج توجه دیگران نیستید. دیگر در مورد نظر دیگران درباره خودتان رها می شوید و این رهایی آغاز توجه دیگران به شماست. آغاز ابراز محبت و جذب شدن دیگران به شماست.

همانطور که دیدید انسان اگر توحیدی باشد، اگر تنها یک رابطه و آن هم رابطه اش با خداوند برایش مهم باشد، بی شک همان خداوند همه را به سمت او هدایت می کند. همان خدایی که بهترین انسانها را دور محمد(ص) جمع کرد، همان خداوند می تواند بهترین انسانها و پاک ترین آنها را به دور شما جمع کند.

جذابیت را در درون خودت جستجو کن..

اسیر حصار ذهن‌تان نباشید!

خداوند انسان را آزاد آفریده است. خداوند انسان را بی حد و مرز آفریده است. هر محدودیتی که در زندگی شما وجود دارد تنها و تنها در ذهن شماست. تغییرات دقیقا از جایی شروع می شود که خودش با تغییر مخالف است.. ذهن شما! مقاله اسیر حصار ذهن را تا انتها مطالعه کنید تا سرنخ هایی برای شروع تغییر به شما بدهد.

همه ما آزاد هستیم. به همین دلیل است که وقتی به هر شکلی محدودیتی برایمان ایجاد می شود ابتدا مقاومت می کنیم. به راحتی آن را نمی پذیریم. اما تا چه زمانی؟ تا زمانی که آن محدودیت را باور نکنیم. وقتی باور کردیم، دیگر مقاومت نمی کنیم! به راحتی می پذیریم که این محدودیت جزئی از ماست و از ما جدا نمی شود و این آغاز نابودی است.

بسیاری از ما آنقدر محدودیت هایی که در آن بزرگ شده ایم را باور کرده ایم، آنقدر بایدها و نبایدهای پوچی که به ما گفته اند را باور کرده ایم که دیگر آزادی را باور نمی کنیم.

وقتی کسی به ما می گوید تو آزاد خلق شده ای، تو نامحدودی، حصاری که اکنون در اطرافت می بینی ساخته ذهن خودت است، باز هم نمی شنویم، باز هم انکار می کنیم.

ذهن ما حتی برای شکست آن حصارها احساس گناه دارد، شک و تردید دارد. وقتی مصمم می شوید که حصاره ذهن خود را بشکنید، ذهن شما آنقدر سوالهایی پوچ و واهی می پرسد که شما را نا اُمید کند، تا دوباره به همان محدوده امن خود برگردید. سوالاتی مانند:

  • نکند خداوند راضی نباشد؟
  • نکند پدر و مادرم، همسرم، دیگران از من ناراحت شوند؟
  • نکند این کار گناه باشد؟

ما گناهانی در ذهنمان ساخته ایم که هیچ کدام از آنها در قرآن نیامده است. گناهانی که دیگران برایمان تعیین کرده اند و ما بی چون و چرا، بدون حتی ذره ای فکر، پذیرفته ایم.

وقتی آجرهای حصار اطرافت را آرام آرام می شکنید، تازه لذت زندگی را درک می کنید، تازه احساس خوب را درک می کنید، تازه احساس نزدیکی به خداوند را درک می کنید.

قرآن را که مطالعه می کنید، تازه متوجه می شوید همه آنچه که تاکنون به شما گفته اند پوچ و بی پایه و اساس بوده است. تازه متوجه می شوید چه شرک و کفری از کودکی  به ذهن ما تزریق کرده اند و آن شرک و کفر، شوق آزادی را در ما نابود کرد. شوق نامحدود بودن را ، شوق وصال یار را در ما کُشت.

چه کسی گفته است اگر نماز را به این شکل خاص بخوانی به خداوند نزدیکتر می شوی؟

چه کسی گفته است اگر زیاد بخندی، خداوند ناراحت و عصبانی می شود؟

چه کسی گفته است جای مهر روی پیشانی شما را به خداوند نزدیکتر می کند؟

چه کسی گفته است توسل به آدمهایی که خود روزی الگوی یکتاپرستی بوده اند، نه بتی برای پرستیدن شما را به خداوند نزدیکتر می کند؟

چه کسی گفته است با اشک و گریه و زاری می توانید در آن دنیا شفیعان بیشتری برای خود جمع کنید؟ آن هم وقتی که خداوند بارها در قرآن تاکید کرده است که تنها شفیع در آن دنیا خداوند است و بس و آنچه ملاک حسابرسی است آن چیزی است که خودتان از پیش فرستاده اید (بما قدمت ایدیکم)

آنقدر از کودکی به ما احساس گناه داده اند. آنقدر از طریق مدرسه، رسانه، خانواده، جامعه احساس گناه را در ذهنمان تزریق کرده اند که برای از بین بردن آن تنها یک راه وجود دارد و آن توسل به قرآن است.

با کمک آیات قرآن باید همه باورهایمان را در تمام جنبه های زندگی مان تغییر دهیم تا نتایجمان تغییر کند.

نگران چه چیزی هستید؟ نگران توهین و تهمت دیگران؟ اگر اینکه تنها به قرآن متوسل شوید کفر و بی دینی است بگذارید به شما بگویند کافر. عده ای ادعای دین و پیغمبر دارند که حتی قرآن را درست درک نکرده اند، حتی وقتی آیه محکم قرآن را به آنها نشان می دهید، حاضر هستند قرآن را تکذیب کنند اما باورهای پوچ و باطلشان را تغییر ندهند.

وقتی زندگی ات را بر اساس قرآن تنظیم می کنید دیگر نگران نباشید، دیگر نگران نظر والدین و همسر و اطرافیانتان نباشید. وقتی به خداوند نزدیکتر می شوید دیگر وابستگی به دیگران ندارید، آزاد و رها هستید. رها از قید و بند نظر دیگران..

شما به این دنیا نیامده اید که دیگران را به خواسته هایشان برسانید. شما به این دنیا نیامده اید که دیگران را راضی نگه دارید و خودتان را رنج دهید. شما پا به این دنیا گذاشته اید تا خودتان لذت ببرید، تا خودتان شاد زندگی کنید.

شما حتی وظیفه ندارید که دیگران را شاد کنید. شما مسئول شاد کردن دیگران نیستید. چرا؟ پاسخ روشن است. شما نمی توانید کسی را که در مدار غم و ناراحتی است به زور به مدار شادی و احساس خوب بیاورید. شما نمی توانید به جای آنها فرکانس ارسال کنید. کسی که خودش نمی خواهد قدمی بردارد را شما نمی توانید تغییر دهید.

شما تنها و تنها می توانید خودتان را شاد کنید و این رسالت شما در این جهان است. اما متاسفانه بسیاری از ما درگیر دیگران شده ایم. باید بپذیرید که دیگرانی وجود ندارد. ما همه یکی هستیم . همه جهان یک چیز است .

همه ما بخشی از خداوندیم و جدا از هم نیستیم. کافیست خودت خوب باشی، کافیست خودت مسیر درست را بروی ، همه چیز خود به خود با شما همراه می شوند. کافیست توحیدی باشید. خدایی باشید.

باید پذیریم که توحید همه چیز است. باید بپذیریم اگر هر روز به خداوند فقیرتر و نیازمندتر شویم به همان نسبت از دیگران، از جهان اطرافمان بی نیازتر می شویم. خداوندی که توبه بندگانش را به راحتی می پذیرد، بدی ها را می بخشد. همان خداوندی که از فضل خود می افزاید و می افزاید و می افزاید..

خداوندی را باور کنیم که جدا از ما نیست. در درون ماست. خداوندی را باور کنیم که هیچ کجا نگفته است از شما می گیریم بلکه گفته می دهم، بی منت می دهد. کافیست از او درخواست کنید.

پس شروع کنید و در این مسیر زیبا قدم بگذارید و متعهد باشید که در مسیر رسالت خود نا امید نشوید. آنوقت است که خداوند درها را به روی شما باز می کند و آنوقت است که هر دری را به جز در خداوند، می بندید و این همان توحید است.

سلف سرویس خداوند!

سلام به همه همراهان همیشگی سایت امیر طبسی دات کام. امیدوارم از نعمتهای بی نهایت خداوند لذت ببرید و هر لحظه شکرگزار خالق این نعمتها باشید. شکرگزاری که جزئی از شخصیت شما باشد. یکی از بزرگترین نعمتهایی که باید شکرگزار آن باشیم همین بی نهایت و بی پایان بودن نعمتها است.

درباره هر نعمتی که فکر کنید، می بینید نمی توانید پایانی برای آن متصور شوید. در این جهان از هر نعمت بی نهایت وجود دارد. بی نهایت نعمت سلامتی، بی نهایت نعمت ثروت، بی نهایت نعمت آب، بی نهایت نعمت نور و گرمای خورشید و بی نهایت … .

یعنی هر کجا نعمتی دیدید، از هر بخش از زندگی تان، از هر جنبه ای از زندگی تان، به عبارت بهتر از هر چیزی که دیدید و خوشتان آمد، فقط کافیست از دیدن آن لذت ببرید، از وجودش خوشحال باشید، تحسینش کنید، به کسی که این نعمت را دریافت کرده است تبریک بگویید و باور داشته باشی که خداوند خیر مطلق است و بعد همان نعمت بصورت فیزیکی وارد زندگی شما نیز می شود.

فراوانی یعنی خداوند را شکرگزار باشید که فرصتی پیش آمده است تا ببینید چقدر منوی خداوند می تواند متفاوت و متنوع باشد! یعنی خدا را شکرگزار باشید که می توانید این نعمت را ببینید، زیرا همین دیدن باعث می شود برای شما باور پذیر شود که هست! فقط در فیلمها نیست، فقط در رویاها نیست، این یعنی شما باور می کنید که این نعمت می تواند وارد زندگی شما نیز بشود.

فرض کند مانند رستوران های شهرتان که منو را در اختیار شما قرار می دهند، خداوند هم برای سلف سرویس گسترده نعمتهایش، یک منو دارد. با این تفاوت که برخلاف منو های رستوران که داخل منو، فقط اسم غذاها و سرویس ها آمده است، خداوند متعال از یک روش جدید استفاده کرده است، تنها اسم غذا را به شما نشان نمی دهد، بلکه هر عنوان از منوی نعمتهایش را عینا به شما نشان می دهد!

ما وقتی به یک رستوران می رویم، حتی نمی دانیم آن غذاهایی که اسمشان را می خوانیم چه غذایی هست، اما خداوند خود نعمت را به شما نشان می دهد تا از نزدیک آن را ببینید. خداوند نعمتهایش را به یک باره به شما نشان نمی دهد، بلکه آرام آرام طوری نشانت می دهد که قشنگ نگاه‌اش کنید و از آن لذت ببرید! با توجه به این توضیحات خوشبخت کسی است که، خداوند نعمت های بیشتری را به او نشان داده باشد.

وقتی با این دید و نگرش به نعمتهایی که دیگران دارند نگاه کنید، دیگر حسادت معنایی ندارد. شما با دیدن نعمتهای بیشتری از منوی خداوند، باید خوشحال تر شوید! ذوق کنید! لذت ببرید که خداوند یک عنوان جدید از منوی رستوران خود را به شما نشان داده است.

خوشحال شود و تبریک بگوید به کسی که آن نعمت را دارد! چرا تبریک بگوید؟! چون آن شخص به عنوان دستی از دستان خداوند، به عنوان نماینده خداوند، به عنوان گارسون سلف سرویس خداوند، این نعمت را به شما نشان داده است!

آیا پیکی که از طرف خداوند آمده است را عزیز می دانی و از او استقبال می کنی، یا اینکه او را پس می زنید؟! اینجاست که متوجه می شویم تفاوت تحسین کردن و حسادت کردن چیست؟

وقتی شما حسادت می کنید در واقع آن نعمت را از خودتان دور کرده اید! چون پیک و فرستاده خداوند را که وظیفه ی معرفی آن نعمت جدید را داشته است پس زده اید! نعمتی را پس زده ایدکه آن شخص، نوید بودن آن نعمت و قابل دسترس بودنش را برای شما آورده بود! و این دقیقا همان کفران نعمت است. و این دقیقا ارسال فرکانس دور شدن از نعمت است.

این تحسین و تبریک، در قدم اول باید آگاهانه انجام شود، تا آرام آرام جزئی از شخصیت ما شود، جزئی از عادت زندگی ما شود. شخصیت یعنی چه؟ شخصیت ماست که افکار و باورهای ما را می سازد.

شخصیت است که به ما می گوید چه کار را انجام بدهیم و چه کاری را انجام ندهیم! به همین دلیل است که ارزش انسانها بستگی به شخصیت آنها دارد. باید تحسین کردن نعمتهای دیگران، جزئی از شخصیت شما بشود.

شخصیت را می توان به یک ماشین تشبیه کرد که با هماهنگی و همکاری همه قطعات، کار خود را انجام می دهد. هر قطعه وظیفه خاص خود را دارد و کار مشخصی انجام می دهد. هر کدام از قطعات که خراب شود باعث نقص در نتیجه نهایی می شود و همه قطعات باید با هماهنگی کار کنند تا نتیجه دلخواه ما رخ دهد.

به همین دلیل است که باید شخصیتی خود ساخته بسازیم، یعنی تک تک آپشن ها (شبیه پلاگین ها در برنامه نویسی) را خودمان روی شخصیت مان نصب کنیم تا به صورت خودکار همه آنها هماهنگ با یکدیگر کار خود را انجام دهند.

آپشن توانایی دیدن نکات مثبت:

باید آپشن “توانایی دیدن نکات مثبت” را روی شخصیت خودتان نصب کنید تا بتوانید با دیدن نکات مثبت و زیبایی های درون تان و بیرون تان در هر لحظه، فرکانس مثبت را با احساس خوب به جهان ارسال کنید و جهان از جنس همان فرکانس، اتفاقات خوب را بیشتر وارد زندگی تان کند.

این اتفاقات خود تا آنجایی وارد زندگی تان شود که ظرفت توانایی دریافت این همه نعمت را نداشته باشد و از نعمت لبریز شود! و خداوند به شما یک ظرف بزرگتر می دهد ظرف بزرگتر یعنی احساس لیاقت بیشتر. میزان احساس لیاقتی که دارید، اندازه ظرف شما را برای دریافت نعمتهای بی پایان خداوند تعیین می کند.

آپشن سپاسگزاری:

باید آپشن “سپاسگزاری” را روی شخصیت خودتان نصب کنید تا بتوانید تک تک آن نکات مثبت و نعمتهایی که دریافت می کنید را سپاس بگویید و با این سپاسگزاری، بتوانید در هر لحظه بالاترین فرکانس موجود در جهان را ارسال کنید!

این فرکانس، اتفاقات ورودی را بهتر و بهتر می کند! پس آپشن سپاسگزاری، نعمتهای شما را ارتقاء می دهد، زیرا فرکانس احساس سپاسگزاری، از هر  فرکانسی در این جهان بالاتر است و به میزانی که لذت ببرید از زیبایی های اطرافتان، به همان اندازه فرکانس سپاسگزاری بهتری را ارسال کرده اید و به جهان گفته اید از این هم بهتر وارد زندگی ام کن!

آپشن تحسین کردن:

باید آپشن “تحسین کردن” را روی شخصیت خودتان نصب کنید تا بتوانید هر جا ردی از خداوند می بینید، هر جا نعمتی از نعمتهای بی انتهای خداوند می بینید، به گستردکی و تنوع بی نهایت “منوی نعمت ها” پی ببرید! باور کنید که “منوی نعمات خداوند” بسیار بیشتر و گسترده تر از آن است که شما تصور می کنید!

به نظر شما وقتی می بینید منوی خداوند، این اندازه متنوع است باید خوشحال شوید و سپاسگزاری و تحسین کنید یا اینکه از این همه نعمتی که وجود دارد و نشان می دهد که می شود شما هم داشته باشید ناراحت شوید؟

آپشن تحسین کردن باعث ایجاد باور فراوانی در شما می شود تا چشم هایتان را محدود نکنید به منوی پیش غذا! بلکه غذاهای اصلی و بهتر صفحات بعدی منوی سلف سرویس خداوند وجود دارد!

تنها با داشتن شخصیتی ارتقاء یافته است که می توانید مدارتان را ارتقاء بدهید و تا مدارتان ارتقاء پیدا نکند هیچ چیزی در زندگی تان ارتقاء پیدا نمی کند! زیرا شخصیت شماست که در هر لحظه به شما می گوید چگونه عمل کنید و در کل چه طور زندگی کنید!

باید همه آنچه که گفته شد جزئی از شخصیت شما شود تا همه قطعات ماشین زندگی تان بتوانند به درستی و هماهنگی کار کنند و نتایج دلخواه شما را رقم بزند.

باید شخصیتی مثبت بین، سپاسگزار و در عین حال تحسین کننده داشته باشید. باید هر سه آپشن به درستی نصب شده باشند، در غیر اینصورت یک جای کار می لنگد و در آخر نتایج ، نتایج دلخواه تان نمی شود.

امیدوارم از این آگاهی ها در زندگی تان استفاده کنید و فراموش نکنید تنها با عمل به این آگاهی ها است که نتایج وارد زندگی تان می شود.

ثروتمند شدن معنوی ترین کار دنیا!

به نام خالق زیبایی ها. به نام خداوند نعمت ها و ثروت ها. سلام به همه یکتاپرستان و همراهان سایت انسان توحیدی. موضوعی که این بار می خواهم درباره آن بنویسم، مورد علاقه اکثر افراد است..پول و ثروت.

افرادی که با قانون آشنا هستند و می دانند تمام اتفاقات زندگی شان حاصل افکار و باورهایشان است، در مورد ثروت نیز همین طزر تفکر را دارند. یعنی پذیرفته اند که ثروت هم یک موضوع ذهنی است. اول باید ذهن شما ثروتمند شود. اول باید از درون ثروتمند شوید تا در دنیای بیرون از خود نیز ثروت را ببینید.

بسیاری از شما وقتی درباره ثروت و ثروتمندان فکر می کنید، سوالاتی در ذهن شما نقش می بندد که البته حاصل باورهای گذشته شماست.سوالاتی مانند اینکه:

  • نکند اگر من چندین میلیارد و چندین هزار هزار میلیارد ثروت داشته باشم به زندان بیفتم؟
  • نکند ثروت برای من دردسر ایجاد کند و آسایش و آرامش را از من بگیرد؟
  • نکند ثروت منبع فساد و کارهای بد است و به چنین ثروت هایی فقط با رانت و روش های نادرست می شود رسید ؟
  • نکند واقعا در ایران نمی شود از راه درست ثروتمند شد؟

وقتی این سوالات را از خود می پرسید، باید همان لحظه مچ ذهن تان را بگیرید. اینجا همان جایی است که می توانید باورهای مخرب خود را پیدا کنید. پشت هر کدام از این سوالات یک باور محدودکننده مخفی شده است. باوری که شما را از ثروت دور می کند. باوری که نمی گذارد شما ثروتمند شوید.

یکی از بهترین روشها برای تغییر یک باور اشتباه، پیدا کردن الگوهایی است که خلاف آنچه که شما فکر می کنید نتیجه گرفته اند. یعنی اگر فکر می کنید پول منبع فساد است، اگر فکر می کنید با ثروتمند شدن آدم بدی می شوید، باید به دنبال الگوهایی بگردید که ثروتمند هستند اما آدم بدی نیستند. فاسد نیستند. یعنی به دنبال انسانهای خوب و شریفی بگیرید که ثروتمند هم هستند.

نکته ای که لازم است به آن اشاره شود این است که اگر فرد مسیرش، مسیر نادرستی باشد ، سیستم باورها و عقایدش نادرست باشد، باعث می شود اعمالش هم غلط و نادرست باشند و عملکرد اشتباه باعث خلق نتایج اشتباه و ناخواسته می شود.

پس اگر الگویی را دیدید که انسان بدی بود اما ثروتمند هم بود، نگوئید پس چرا این شخص این نتایج را گرفته است؟ چرا پایان ثروتش، زندان بود؟ من و شما دسترسی به فرکانس های آن شخص نداریم.

از باورهای او اطلاعی نداریم. بنابراین شما باید توجه تان را روی الگو هایی که می خواهید برای شما اتفاق بیفتد، بگذارید. جهان بی نهایت واقعیت دارد، به هر کدام که توجه کنید، همان می شود واقعیت زندگی شما.

طبق سیستم جهان هستی، افرادی که باورهای نادرستی دارند، با اعمال نادرست نتیجه ی نادرستی هم می گیرند و این موضوع کاملا مطابق با قوانین خداوند و عین عدالت است.

زیرا هر کس نتایج اعمال خودش را می گیرد. این موضوع ارتباط مستقیمی دارد با موضوع مدارها. همانگونه که شما می توانید مدارتان را به سمت بالاتر و خواسته های بیشتر طی کنید، به همان اندازه هم می توانید به سمت پایین مدار و ناخواسته های بیشتر حرکت کنید.

ثروت تنها یک ذره بین و برجسته کننده ی شخصیت واقعی شما است. یعنی اگر یکی از ویژگی های بارز شما مهربانی و خوش اخلاقی و سپاسگزاری است، حتی اگر درآمد شم ۱۰۰ میلیارد تومان هم باشد ، همان ویژگی ها را دارید اما بزرگنمایی و برجسته شده است.

پس ثروت باعث ایجاد یک ویژگی جدید در شما نمی شود بلکه همان ویژگی ها و صفات اخلاقی گذشته شما را بولد می کند، برجسته می کند.

همه شما قوه اختیار دارید. شما هر لحظه در حال انتخاب هستید. پس خوب یا بد شدن شما ارتباطی به پول و ثروت ندارد. شما همین لحظه که ثروتمند نیستید در حال انتخاب هستید.

شما هر لحظه انتخاب می کنید که فرد کثیفی باشید یا پاک، پاکدامن و باعفت باشید یا هرزه، مهربان باشید یا سنگدل، رها باشید یا وابسته، عاشق باشم یا متنفر و … . پس پول در شما ویژگی ای ایجاد نمی کند، بلکه همان که هستید را بزرگ می کند و ویژگی های شما تمام و کمال در اختیار خودتان است.

پس لازم نیست از چیزی بترسید. و به این شکل ذهن منطقی خود را قانع می کنید. ذهن شما می پذیرد که این موضوع منطقی است و هیچ ارتباطی به پول و ثروت ندارد. می پذیرد که خودتان انتخاب می کنید و نتایج انتخاب، فرکانس و تکرارهایتان را در هر لحظه می بینید و به قول قرآن ” و ما اموالکم و اولادکم الا فتنه ”

وقتی قرآن را مطالعه می کنید، می فهمید که فقر یعنی فحشا و شیطان، ثروت یعنی خداوند. پس ثروتمند شدن معنوی ترین کار دنیاست. ثروتمندان نزد خدا عزیزتر هستند ، هر چقدر ثروتمند تر شوید نزد خدا عزیزتر می شوید. خداوند حامی ثروتمندان است و به شما کمک می کند که ثروتمند تر شوید.

ممکن است این برایتان سوال باشد که چطور می شود که شما هر چقدر ثروتمندتر شوید، نزد خداوند عزیزتر می شوید؟ چه ارتباطی با یکدیگر دارند؟ تا وقتی که پاسخ درستی برای سوالات ذهنتان پیدا نکنید، به عبارت بهتر تا زمانی که  با منطق درست، ذهن تان را قانع نکنید، نتایج شما تغییر نخواهد کرد.

پاسخ ذهن تان را به این شکل بدهید:

به ذهن تان بگویید اگر شما چندین و چند هزار میلیارد دارایی خالص داشته باشید و ثروتمند باشید می توانید به انسانهای زیادی کمک کنید تا آنها نیز ثروتمند شوند. باعث می شوید انسانهای زیادی یاد خداوند در دلهایشان زنده شود. به قول قرآن کیست رستگارتر از کسی که یاد خدا را در دل بندگانش زنده کند؟ به جوان های زیادی می توانید کمک کنید تا ازدواج کنند. اگر فقیر باشید و مشکلات مالی داشته باشید، اصلا نمی توانید به خداوند فکر کنید. اگر بدهکار باشید و لنگ هزینه رهن و اجاره خانه باشید، نمی توانید یک صلوه واقعی داشته باشید.

افرادی هستند که منکر خداوند هستند و می گویند اگر خدایی بود که وضع من الان این نبود، هشتم گرو نهم نبود. وقتی شما ثروتمند شوید و ببینند همان خداوندی که منکرش هستند اینقدر پول و ثروت به شما داده است باورشان به خداوند بیشتر می شود و عاشقانه تر خداوند را می پرستند.

  • می دانید چقدر افراد دیدشان نسبت به خداوند و قرآن تغییر می کند؟
  • می دانید چقدر این افراد با همسرانشان درست تر رفتار می کنند ؟
  • می دانید چقدر از تن فروشی و فحشا و خود فروشی و روابط جنسی نامشروع و زنا جلوگیری می شود؟
  • می دانید چقدر خیانت مرد به زن و زن به مرد کم می شود ؟
  • می دانید چقدر اختلاس و ربا و رشوه و خریدن افراد با پول و طمع و حرص به خاطر پول از بین می رود؟
  • می دانید چقدر فرزندان و کودکان بهتری تربیت می شوند؟
  • می دانید چقدر از پاشیدن خانواده ها به خاطر مشکلات مالی جلوگیری می کنید؟
  • می دانید چقدر افراد از شما الگو می گیرند و آنها هم پیام رسان خدا و توحید می شوند؟
  • می دانید چقدر افراد از روابط عاشقانه با همسرشان لذت می برند؟

و کیست رستگارتر از آنکه یاد خدا را در دل بندگانش زنده کند؟

پس تا اینجای داستان متوجه شدید که باید به دو نکته اساسی توجه کنید: اول اینکه تنها به الگوهایی توجه کنید که می خواهید در زندگی تان اتفاق بیفتد. دوم اینکه اکنون می‌دانید چرا هر چه ثروتمند تر شوید نزد خدا عزیزتر می شوید.

عده ای از این می ترسند که اگر ثروتمند شوند، قدرتی بیاید و پول و ثروت و موفقیت هایش را از او بگیرد! علت این ترس، شِرک است. شرک یعنی قدرت را به شخص دیگری بدهید، عاملی بیرون از خودت و خداوند.

ثروتمندان بسیاری هستند که در ایران هستند و در همین کشور سر خود را بالا گرفته اند. ثروتمندانی که بدون اینکه پارتی و رانتی داشته باشند به ثروت رسیده اند. ثروتمندانی که سرشان بالاست، با افتخار ثروت خود را اعلام می کنند و هیچ ابایی هم ندارند، از هیچ کسی نمی ترسند ، حساب نمی برند و با آرامش کامل زندگی می کنند.

چون خودشان این ثروت را ساخته اند. چون خودشان این ثروت را خلق کرده اند و صداقت و درستکاری پیشه کرده اند. افرادی مانند:احد عظیم زاده، فاطمه مقیمی، سعیده قدس، اسدالله عسکر اولادی، حسین سلطان فتاحی و افراد بسیار زیاد دیگری.

اگر می خواهید ثروتمند شوید باید باور کنید که ثروتمند شدن معنوی ترین کار دنیاست. باید باور کنید که ثروت منبع فساد نیست. باید باور کنید که خداوند از ثروت جدا نیست.

وابستگی یعنی شرک!

به نام خالق زیبایی ها. به نام خالق عشق. این بار قصد داریم تفاوت وابستگی و دلبستگی در روابط را بررسی کنیم. وابستگی به هر چه غیر از خداوند نمونه ای از شرک به اوست.

وابستگی به همسرت، به پدر یا مادر یعنی شِرک. بهتر است ابتدا شرک را از نظر معنایی بررسی کنیم و بعد بپردازیم به این موضوع که چرا رابطه ای که از روی عشق نیست بلکه نوعی وابستگی است، شِرک به خداوند محسوب می شود.

شرک یعنی دلیل وجود یک رابطه عاشقانه را عاملی بیرون از خودتان بدانید. عامل بیرونی یعنی هر عاملی که شما هیچ کنترلی بر روی آن ندارید. شرک یعنی قدرتی که خداوند به شما برای ساختن همه جنبه های زندگی تان داده است را نادیده بگیرید و آن را به عواملی بیرون از خود بدهید.

وابستگی نمونه بارزی از شِرک است و موجب می‌شود همه توانایی را که خداوند به شما برای تجربه جهان اطرافتان و لذت بردن از زندگی داده است نادیده بگیری.

شرک است که موجب می‌شود فرد نتواند با خودش در صلح باشد و از هماهنگی با خودش بیرون بیاید. شرک است که موجب می‌شود انسان فراموش کند زندگی او با باورها و فرکانس هایش ساخته می شود، نه با حضور یا عدم حضور یک فرد دیگر.

شرک یعنی زندگی ات را وابسته به حضور عاملی بدانی که خودش فانی است و در ساده ترین حالت، مرگ قادر به جدایی این رابطه است و اساس این شرک نیز باور کمبود است که در اینجا به این شکل خودش را نشان می‌دهد که آدم خوب کم است. به دلیل این باور محدود کننده، به جای تجربه عشق، وابستگی را تجربه می نمایی که نتیجه اش قطعا از دست رفتن آن رابطه است.

به همین دلیل است که قرآن، توحید را فریاد می زند و در مقابل از شرک به آن ظلمی عظیم یاد می کند و خط قرمز قرآن است. اینجاست که ضرورت ایجاد نگاه توحیدی در هر جنبه ای از زندگی مان بهتر درک می شود.

در آیه ۴۸ سوره نساء خداوند می فرماید:

إِنَّ اللّهَ لاَ یَغْفِرُ أَن یُشْرَکَ بهِ وَیَغْفِرُ مَا دُونَ ذَلِکَ لِمَن یَشَاء وَمَن یُشْرِکْ باللّهِ فَقَد افْتَرَی إِثْمًا عَظِیمًا

همانا خدا اینکه به او شرک ورزیده شود نمی آمرزد و غیر از آن را برای هر که بخواهد می آمرزد، و هر کس به خدا شرک ورزد، افترا و گناهی بزرگ مرتکب شده

وابستگی یعنی‌، تمرکز بر نداشتن یک چیز. طبق قانون بر هر آنچه که تمرکز نمایی، قطعا در تجربه ات رخ می دهد. ساده ترین نگاه برای حل این مسئله و اصلاح وابستگی این است که‌، به یاد بیاورید که همه ما روزی از این جهان می رویم.

پس حتی اگر عشق مان شما را ترک نکند و رابطه مان عالی باشد، قطعا مرگ جزئی از زندگی ما خواهد بود. به همین دلیل حتی فارغ از هماهنگی با قوانین جهان هستی، وابسته شدن به یک عاملی غیر ماندگار مثل یک رابطه، غیرمنطقی به نظر می رسد.

پس لازم است موضوعی اساسی تر را در درونتان اصلاح نمایید. لازم است مهم ترین رابطه زندگی‌تان را یعنی رابطه‌ی شما با منبع و با خداوند را اصلاح نمائید. رابطه ای که همیشگی است و در همه حال به او نزدیک هستید و می توانید به او وصل شوید. رابطه‌ای که همیشگی است و باید تنها به این رابطه وابسته شوید و روی این رابطه حساب کنید.

از دوره کودکی تان، هزاران دوست در زندگی شما وارد شده و سپس خارج شده و سپس بعدا افراد بهتری وارد روابط تان شده اند. حتی همین فردی که معتقدید بهتر از او نیست، قبلا در زندگی تان نبوده و حتی کوچکترین ایده ای درباره تجربه این رابطه نداشته اید.

پس باید به یاد آورید که‌، قطعا دلیل حضور این فرد در زندگی تان، حاصل باورهای خودتان است، باورهایی که توانسته‌ اید در ذهنتان بسازید. بنابراین تا زمانی که این جنس از باورها را داشته باشید، قطعاً باعث می‌شود حتی اگر این فرد هم این رابطه را ترک کند‌، فرد بهتری به این رابطه هدایت ‌شود و بدون شک به مسیرهای بهتری هدایت خواهید شد.

اگر به یاد بیاورید که شما موجودات مجردی هستید که تنها به این جهان آمده اید و تنها از این جهان خواهید رفت، دیگر نگران رفتن یا آمدن آدمهای زندگی تان نخواهید بود. زیرا ساده ترین اتفاقی که می تواند شما را از یک رابطه جدا کند، مرگ است. پس دلیلی ندارد به چیزی وابسته شوید که اصولا ماندگار نیست.

در عوض اگر به خدایی وابسته شوید که دلیل اصلی حضور آن فرد دلخواه کنونی در زندگی تان است، وابستگی عاقلانه‌ای است. زیرا خداوند همیشه هست و همان خدایی که آن رابطه زیبا را به شما داده است، باز هم می تواند روابط زیباتری به شما هدیه دهد.

اگر سوالتان این است که اولین گام برای تغییر چیست؟ پاسخ ایجاد عزت نفس است. اول عزت نفس را در خود ایجاد کنید، سپس رابطه تان را سر و سامان دهید. اول عزت نفس را در خود ایجاد کنید، سپس همسرتان را انتخاب کنید. اول عزت نفس را در خود ایجاد کنید، سپس هر کارِ دیگری را انجام دهید.

ایجاد عزت نفس همه چیز را در تجربه تان تغییر می دهد، زیرا تفاوت انجام این کارها با عزت نفس یا انجامشان بدون عزت نفس، مانند تفاوت موفقیت و شکست است. امیدوارم مطالعه این مقاله باعث شود تا در روابط تان تجدیدنظر کنید. این نکته را بخاطر بسپارید اگر رابطه تان با خداوند درست شود، روابط تان با تمام دنیا درست خواهد شد.

لطفاً بی خیال باش!

سلام به همه بی خیال های دنیا. مطلب امروز درباره انسانهای بی خیال است. این واژه از نظر بسیاری، معنی بی غیرتی ،علافی ،بی رگی، سیب زمینی صفتی و فرار از هر گونه مسئولیت می دهد!

هر زمان می خواهند به بزرگترین عیب فرد اشاره کنند می گویند: از او انتظاری نمی رود، طرف بی خیال تر از این حرفها است. وقتی نمی خواهند کسی را جدی بگیرند می گویند: طرف خیلی بی خیال است. با مطالعه این مقاله متوجه می شوید که در مقابل بعضی از تضاد ها باید بی خیال بود و بعضی دیگر از تضاد ها باید حل شوند تا از سر راهمان کنار روند.

اما بی خیال بودن یعنی خونسرد بودن. نوعی خونسردی که از ایمان درست و قوی می آید نه از سر بی توجهی به زندگی و لذت و کامیابی. هر زمان کسی می خواهد شخص گرفتار و مصیبت زده ای را دلداری دهد و به اصطلاح به مشکل پیش آمده مثبت نگاه کند و شخص را آرام کند می گوید: بی خیال ؛ دنیا گذرا است، تو هم گذر! ساده بگیر! و مهمتر از همه فراموشش کن!

بر اساس قانون اصلی جهان هستی که می گوید: احساس خوب باعث اتفاقات خوب و احساس بد باعث اتفاقات بد، اگر بتوانیم اتفاقات ناخوشایند را در کمترین زمان ممکن فراموش کنیم، اتفاقات خوب بسیاری در زندگی ما خلق خواهد شد.

البته همه اتفاقات ناخوشایند را نباید به فراموشی سپرد، بعض اتفاقات را نباید بدون اینکه آن را حل کنید از آن بگذرید یا آن را فراموش کنید. زیرا فراموشی درباره این مسائل، مانند یک قرص مسکن فقط درد را موقتی از بین برده است و قطعا باز هم با این تضادها برخورد خواهید کرد.

در این موارد باید آن مسئله را بصورت ریشه ای حل کنید. بعضی از تضادها آمده اند تا شما را رشد دهند. اما تنها زمانی رشد و پیشرفت می کنید که آن مسئله یا تضاد را حل کنید نه اینکه آن را فراموش کنید.

تضادهای زندگی همه انسانها دو نوع هستند:

بعضی از تضادهای زندگی، موقتی هستند، مانند تصاویر ناخوشایندی که به طور اتفاقی در کوچه و خیابان می بینید یا در فضای مجازی با آنها روبرو می شوید که روش برخورد با این تضادها، عدم توجه به آن و اعراض کردن است و بجای آن توجه به تصاویر زیباست.

البته باید مراقب باشید تا در معرض تصاویر، وقایع و اشخاص این چنینی قرار نگیرید و به این شکل ورودی های ذهنتان را کنترل کنید.

بعضی از تضادها هستند که چندین بار در موقعیت های مختلف برای شما اتفاق می افتد. در این مورد باید آن تضاد را جدی بگیرید، زیرا منشا آن، بدون شک یک باور محدود کننده و مخرب است که این بار با اعراض کردن نمی توان با آن برخورد کرد. این تضاد، حرف و پیام مهمی دارد که اینچنین خودش را در زندگی تان نشان می دهد.

به این نوع تضادها باید توجه کنید، حتی از آن تضاد تشکر کنید که با وجود بی توجهی شما باز هم به شما هشدار داده است. این تضاد آمده است تا بگوید مسیری را که به سمت خواسته هایت در حال طی کردنش هستید اشتباه است!

شما باید بجای ناراحت و عصبانی شدن از وقوع آن ناخواسته و تضاد، یا حتی جنگیدن با آن، به پیامش گوش دهید و ببینید چه باور محدود کننده ای دارید که باعث بروز این مسئله در زندگی تان شده است. آن را پیدا کنید، باور قدرتمندکننده جایگزینش را در ذهنتان بسازید و آنوقت می بینید آن تضاد به راحتی از زندگی شما بیرون می رود.

این نکته را همیشه به یاد بسپارید که جهان مادی به شکلی است که نمی توانید انتظار داشته باشید هیچ وقت تضادی در زندگی شما رخ ندهد. این جهان، جهان دو قطبی است. صفر و یک دارد، سفید و سیاه دارد، ، بالا و پایین دارد، چپ و راست دارد، زشت و زیبا دارد، خیر و شر دارد، سرد و گرم دارد.

زندگی همه ما با توجه به افکار و باورهایمان رنگی بین سفید و سیاه است. عددی بین صفر و یک است. تنها دنیا بعد از مرگ است که یا صفر است یا یک. یا بهشت است یا جهنم. یا سرد است یا گرم.

پس اگر می خواهید تضاد زیادی را در زندگی خود تجربه نکنید باید ورودی های ذهن خود را کنترل کنید. زیرا باورهای شما حاصل ورودی های ذهن شماست. آن تضادهای کمی هم که در زندگی شماست آمده اند درسی به شما بدهند، آمده اند تا آنها را حل کنید و رشد کنید. آمده اند تا مدارتان را ارتقا دهند.

با طرز صحیح برخورد با ناخواسته و تضاد می توانید به بی خیالی حقیقی که همان ایمان راستین به قدرت مطلق رب العالمین است برسید. می توانید به آن خونسردی و عدم نگرانی و آرامش واقعی برسید. همان که در قرآن می گوید لاخوف علیهم و لاهم یحزنون..

اکنون که از روش کارکرد این جهان مطلع شدید باید بی خیال شوید. باید وقتی کسی به شما می گوید بی خیال، بجای عصبی شدن و انجام کارهایی به ظاهر جدی و پر دردسر که نشان می دهد شما خیلی آدم سخت کوش و زحمت کش و مسوولی هستید و بگویید حالا من را دوست داشته باشید و قبولم کنید، فقط به دنبال نکات ریز و درشت مثبت و دلخواه تان بگردید که هر لحظه را بهتر از لحظه ی قبل کنید.

وقتی بدانید که قانون اصلی جهان هستی می گوید: احساس خوب = اتفاقات خوب و احساس بد = اتفاقات بد، دیگر بی خیال بودن یک انتخاب نیست بلکه یک الزام است.

گفت آسان گیر بر خود کارها کز روی طبع / سخت می گیرد جهان بر مردمان سخت کوش

اساس جهان بر سادگی است!

به نام خالق زیبایی ها، سلام به همه دوستان و همراهان سایت انسان توحیدی. امیدوارم روزهای زندگی تان سرشار از انرژی خداوند باشد. موضوع مقاله امروز سادگی است. اساس جهان بر سادگی است.

خداوند ساده تر از آن که فکرش را بکنید سعادت و خوشبختی را با فضل خودش عطا می کند. کافیست شما به زیبایی ها توجه کنید، زیبایی ها را ببینید و لذت ببرید، زیبایی ها را تایید کنید، زیبایی ها را شکر کنید و بعد به سادگی هر چه تمام تر، نعمت ها و ثروت های خداوند وارد زندگی تان می شود.

اساس جهان بر سادگی است. هیچ چیز پیچیده ای وجود ندارد. اما ایمان به این اصول ساده و تکرار آن است که تاثیر گذار می شود. همچنانکه که یک قطره آب با مداومت می تواند باعث نرم شدن سنگ سخت شود.

خمیر مایه و اساس هدایت شدن، توجه به زیبایی هاست، تمرکز بر زیبایی هاست و مداومت بر این کار مسیر زندگی تان را جهت می دهد و هدایت می کند به سمت مدارهای بالاتر و شما شایسته دریافت نعمتهای بیشتر می شوید. انسانهای زیباتر وارد زندگی تان می شوند.

در این مدار، بطور طبیعی پول هست، ثروت هست، آرامش هست، لذت هست و با مداومت، هر روز لایق زیباترها و زیباترها می شوید و همین آرامش، شادی و سپاسگزاری عبادت است.

ذهن شما نمی پذیرد. ذهن شما می گوید مگر به همین سادگی می شود. ذهن شما از کودکی دیده است که هر چیزی با سختی کشیدن به دست می آید. به ذهن منطقی تان بگویید چرا نشود؟

خداوندی که خالق زیبایی هاست مگر از فضلش این همه نعمت به شما نداده است؟ مگر نیازی به شما دارد؟ مگر زجری برای این همه نعمت می کشد؟ مگر غیر این است که همه چیز به آسانی و لذت اتفاق می افتد؟

زمانیکه شما به دنیا آمدید و نمی توانستید حتی گردن تان را نگه دارید، مگر نگران زندگی بودید؟ مگر دلهره هزینه های سر ماه را داشتید؟ مگر می ترسیدید که در دنیا چه خبر است؟

نگران نبودید، چون خدایی بودید، چون توکل داشتید، چون می خندیدید، چون همه چیز برایتان زیبا بود، چهره ها، آفتاب، گلها، آدمها و … و اینگونه شد که لحظات زیبای کودکی برای تان خاطره و حسرت شده است.

اکنون هم می توان مثل زمان کودکی بود. امتحان کنید. توکل کنید، لذت ببرید، بازی کنید. شاد باشید، بخندید. کافیست فقط توجه کنید به خواسته های تان، توجه کنید به زیبایی ها. دوباره همان شرایط فراهم می شود.

این ما هستیم که تغییر کرده ایم، خداوند همان خداست. دنیا زیباست، زندگی زیباست، آرامش کل وجود و هستی را فرا گرفته است، همه جا عشق و زیبایی است، کافیست بخودتان بیاییید و باورش کنید.

اگر دیدتان را عوض کنید، اگر کانون توجه تان را تغییر دهید، دنیای پیرامون تان عوض می شود، انسانهای زیبا اطرافتان را پر می کنند. انسانهای نازیبا از شما فاصله می گیرند. نعمت و ثروت و سلامتی وارد زندگی تان می شود. همان پادشاه دوران کودکی تان می شوید. همان که می خواست و می شد!

همه چیز در این دنیا فراوان است. چه کسی می گوید نعمت در این جهان کم است؟ چه کسی می گوید ثروت در این جهان کم است؟ وقتی خود خداوند در قرآن می گوید نعمت هایش را نمی توانید شماره کنید! شما به نبود نعمت فکر کردید و باعث شدید مدارتان تغییر کند و هدایت را گم کردید.

قُلْنَا اهْبِطُوا مِنْهَا جَمِیعًا فَإِمَّا یَأْتِیَنَّکُمْ مِنِّی هُدًى فَمَنْ تَبِعَ هُدَایَ فَلَا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَلَا هُمْ یَحْزَنُونَ

نگرانی برای آینده و غم و اندوه برای گذشته تان بی معنی است. کافیست تبعیت کنید از هدایت خداوند. چگونه؟ با کنترل کانون توجه تان.. چون همه شما به رب الارباب وصل هستید.

پشت هر کوه بلند ، سبزه زاری است پُر از یاد خدا

و در آن باغ کسی می خواند، که خدا هست، دگر غصه چرا؟

از خداوندی با این همه فضل، انتظاری جز این نمی رود. این شما هستید که باید فَسَنُیَسِّرُهُ لِلْیُسْرَىٰ  را انتخاب کنید، تا در مدار آسانی قرار گیرید.

شما از ابتدا در بهشت بودید و بهشتی هستید..

وَقُلْنَا یَا آدَمُ اسْکُنْ أَنْتَ وَزَوْجُکَ الْجَنَّهَ وَکُلَا مِنْهَا رَغَدًا حَیْثُ شِئْتُمَا وَلَا تَقْرَبَا هَذِهِ الشَّجَرَهَ فَتَکُونَا مِنَ الظَّالِمِینَ

شما لیاقت همه این زیبایی ها و نعمتها را داشتید و دارید. فکرتان را عوض کنید، فرکانس تان را عوض کنید، فرکانس خود را تنظیم کنید بر روی زیبایی ها، بر روی نعمت ها، و بعد ببینید که موج زیبایی و نعمت پیرامون تان را در بر می گیرد. کافیست این شیوه را یک بار امتحان کنید.

این نعمت و آرامش و سلامتی و زیبایی از طرف خداوند مهربان به واسطه فضلش همانند خورشید همیشه هست، اگر دریافتش نمی کنید مشکل از شماست. تغییر کنید و ببینید که هست.. شکر کنید، تایید کنید تا قدرت و میزان گرما و نور دریافت از این خورشید بی انتها بیشتر شود.

یک بار این تمرین را انجام دهید. صبح به محض اینکه از خواب برخواستید، دفتری بردارید و اتفاقاتی که دوست دارید آن روز برایتان اتفاق بیفتد، بنویسید. چند لحظه با احساس خوب تجسمش کنید و بعد رهایش کنید و روز خود را آغاز کنید.

شب قبل از خواب نیز شکرگذار اتفاقات زیبای کوچک و بزرگی که در آن روز رخ داده است باشید و ببینید چند مورد از مواردی که صبح از خداوند درخواست کرده اید، اتفاق افتاده است. ببینید تا همان لحظه وجودتان پر از آرامش شود. ببینید تا ایمان بیاورید به اینکه شما خالق لحظه به لحظه زندگی تان هستید.

در جهان هر چیز ، چیزی جذب کرد

گرم گرمی را کشید و  سرد ، سرد

قسم باطل ، باطلان را می کشند

باقیان از باقیان هم سرخوشند

ناریان مر ناریان را جاذب اند

نوریان مر نوریان را طالب اند

خوب ، خوبی را کند جذب این بدان

طیبات و طیبین بر وی بخوان

این آگاهی های ناب زمانی نتیجه بخش می شود که همراه با عمل باشد. کافیست اقدام کنید و قدم اول را بردارید و بعد خواهید دید که هدایت خداوند به یاری شما خواهد آمد و قدم دوم را به شما می گوید. پس از همین لحظه شروع کنید و قدم در مسیر تغییر بگذارید تا نتایج آن شما را شگفت زده کند. منتظر خبرهای خوب تان هستم.

بی نیازی و ارتباطش با عشق به خداوند

سلام به همه انسانهای با ایمان و عاشقان خداوند. امیدوارم حال دلتان خوب باشد. امروز قصد دارم به یک سوال جواب بدهم. سوال این است: چه ارتباطی وجود دارد بین بی نیازی ما و عشق ما به خداوند؟

با من تا انتهای مقاله همراه باشید تا آگاهی های نابی را با یکدیگر نوش کنیم. همه شما در نمازهایتان بارها می خوانید الله الصمد. (خداوند بی نیاز است) اما به سادگی از آن می گذرید و به معنای آن توجهی نمی کنید. به یاد داشته باشید:

تنها زمانی می توانید عاشق خداوند بی نیاز شوید که خود بی نیاز شوید

بی نیازی یعنی رها بودن. یعنی لذت ببرید ولی نچسبید. یعنی خودتان را محدود نکنید به چیزهایی که تا الان در زندگی تان بوده است. وقتی بی نیاز باشید تحمل نمی کنید. وقتی بی نیاز می شوید حتی از حرف مردم هم بی نیاز می شوید.

مسیر زندگی خودتان را انتخاب می کنید و به مسیری که همه می روند و به شما نیز ایراد می گیرند که چرا شما از این مسیر نمی آیید! توجهی نمی کنید.

اکثر آدم ها نیازمند هستند. اکثر آنها در وجودشان خلائی است که نمی دانند با چه پُرش کنند و مانند قوم بنی اسرائیل می شوند که حضرت موسی(ع) نجاتشان داد از فرعونی که خودشان ساخته بودند، اما خلاء شان را با مجسمه گوساله پُر کردند!

وقتی بی نیاز باشید می توانید خودتان را دوست داشته باشید. دیگر نیازی ندارید ناراحت باشید بخاطر ویژگی هایی که بقیه آن را نازیبا می دانند. وقتی خودتان را دوست داشته باشید، می توانید دیگران را هم دوست داشته باشید. وقتی به خودتان برسید می توانید به خداوند برسید.

وقتی خدایی شوید صفات خدایی می گیرید. یکی از صفات خداوند بی نیاز بودن اوست. هر چه به خداوند نزدیکتر شوید، بی نیاز تر می شوید. بی نیاز از همه چیز و همه کس. و بی نیازی یعنی ورود همه نعمت ها و ثروت ها به زندگی تان، آن هم بصورت کاملا طبیعی و بدون سختی و تحمل فشار.

همیشه به شما گفته اند اگر سختی بکشید، یعنی در مسیر درست هستید. همیشه به شما گفته اند اولش سخت است، بعد راحت می شود. همه می گویند اگر تحمل کنید یعنی درست پیش می روید اما قانون می گوید اگر چیزی را تحمل می کنید یعنی در مسیر اشتباه هستید.

اگر سوالی یا مشکلی در زندگی تان است و هر لحظه به آن فکر می کنید، با خود کلنجار می روید که باید چه کاری انجام دهید که آن مشکل یا مسئله حل شود و این درگیر بودنتان باعث ایجاد حس بد در شما می شود بدانید که در مسیر اشتباه هستید.

باید آن مسئله را رها کنید تا خداوند شما را هدایت کند. بسیاری از شما تصور می کنید که با یه کار خاص قرار است تغییر ایجاد شود. اما قانون می گوید تغییر را باید اول در ذهن تان ایجاد کنید.

پس بجای اینکه دنبال راه حل بیرون از خودتان باشید. بجای اینکه به خودتان فشار بیاورید، باید تغییر را از ذهن تان شروع کنید و با این کار ایمان تان را  قوی کنید.

وقتی ایمان تان قوی می شود، وارد شدن به دل ترس ها که برای بسیاری از افراد سخت ترین کار است برای شما لذت بخش ترین کار می شود. لذت بخش می شود وقتی که با ایمان قوی می بینید وارد ترس هایتان شدن چه نعمتهایی را که وارد زندگی تان نمی کند.

وقتی توجه می کنید به زیبایی ها گویی در ظرف وجودتان آب گوارا می ریزید و اگر به ریختن این آب گوارا ادامه دهید، آبهای سیاه و کثیف ظرف درونتان شسته می شود و هر چقدر ساعات بیشتری با ورودی های درست این کار را انجام دهید ظرف تان تمیزتر می شود.

وقتی درون تان، قلب تان، زلال و شفاف می شود، الهامات را دریافت می کنید. باور کنید که کنترل ورودی های ذهن تنها کاری است که باید آن را هر لحظه انجام دهید.

بسیاری از مردم وقتی حرکت می کنند و برخلاف مسیر اکثریت جامعه حرکت می کنند و شرایط شان سخت می شود. خیلی زود خود را سرزنش می کنند. حسرت می خورند که چرا شرایط مساعد خود را اینگونه سخت کرده اند. غافل از اینکه اگر صبر کنند قطعا هدایت خداوند از راه می رسد و آنجاست که نتایج تغییر می کند.

شاید اکنون که مسیر تازه ای را شروع کرده اید، هیچ ایده ای برای ادامه مسیر نداشته باشید. اما مطمئن باشید انتهای مسیر جدیدی که در آن قدم گذاشته اید هر چه که باشد بدون شک بسیار فراتر از آن چیزی است که اکنون می توانید تصور کنید.

شاید در ابتدای مسیر، ظاهر شرایط خوب نباشد اما اگر صبر داشته باشید و ادامه دهید بدون شک هدایت خداوند می رسد و همه چیز تغییر می کند.

اگر می خواهید خودتان را در مقابل اتفاقات بد زندگی گارانتی کنید، باید باید بگیرید هدایت خداوند را دریافت کنید که لازمه اش این است روی خودتان سرمایه گذاری کنید. خداوند به زیبایی شما را تربیت می کند. از خداوند بخواهید همانطور که امام حسین(ع) را تربیت کرد شما را هم تربیت کند.

اگر می خواهید تغییر کنید باید متعهد باشید به این کار. باید جهادی اکبر در درون تان به راه بیندازید. وقتی بطور مثال تصمیم می گیرید که دیگر غیبت نکنید. باید به این کار متعهد شوید.

وقتی جلوی شما پشت سر کسی حرفی می زنند باید سفت و محکم در مقابلش بایستید و تکلیف خودتان را با بقیه روشن کنید. باید فقط رعایت قوانین برایتان مهم باشد.

مقاله به انتهایش رسید اما شما می توانید آن را بارها و بارها بخوانید و درباره آنچه که گفته شد، فکر کنید و این تفکر کردن شاید مسیر جدیدی را در زندگی شما ایجاد کند. مسیری که نعمتهای خداوند را وارد زندگی تان کند.مسیری برای آغاز یک تغییر..

فراموش نکنید که هیچ وقت برای شروع دیر نیست. از هر لحظه که افکار و فرکانس خود را تغییر دهید از همان لحظه نتایج زندگی شما شروع به تغییر می کند.

نظرات و افکارتان را از طریق بخش نظرات برایم ارسال کنید. بدون شک هر کس بر اساس مداری که در آن قرار دارد از این مطالب، برداشت های متفاوتی دارد و هر برداشت متفاوت نوید مسیری متفاوت را می دهد.

احساس خوب = اتفاقات خوب!

مهمترین قانون جهان هستی این است که فرکانس و احساس شما توسط جهان گرفته می شود و هم سنگ و هم جنس آن را وارد زندگی تان می کند. هیچ چیزی از قبل مشخص نیست، مثل ابرها که در حال حرکت هستند، دنیا هم ثابت نیست، تغییر می کند.

مثل آب روان که در حال حرکت است مثل باد که در حال وزیدن است. شما خالق هستید، یعنی می توانید خلق کنید ولی در حد خودتان و برای خودتان. شما این قدرت را دارید که لحظه بعدی زندگی خود را خلق کنید و بسازید.

هر چه قدر که از این نیروی خود بیشتر استفاده کنید، زندگی بهتری را برای خود می سازید و هر چه قدر تمرین کنید مهارت بیشتری در این زمینه کسب می کنید.

مهم این است که همیشه احساس خود را در حالت خوب نگه دارید و این کار با چه چیزهایی امکان پذیر است؟ با هر چیزی که احساس شما را خوب می کند و بهتر از قبل می کند. به نظر شما توجه به چیزهای زیبا حال شما را بهتر می کند یا به چیزهای بد؟

وقتی با همسرتان، با دوستتان با آرامش صحبت می کنید، با هم می خندید، با هم سینما یا تئاتر می روید، حالتان بهتر است یا وقتی که با آنها در حال دعوا هستید و می جنگید؟

شما باید جهت فکری تان به سمت چیزهای خوب باشد، مثل فراوانی در ثروت، مثل اخلاقهای خوب و مثبت در دوست و همسرتان، مثل دیدن طبیعت و شکرگزاری کردن از خداوند، مثل نگاه کردن به یک نوزاد تازه به دنیا آمده و …

همه اینها یعنی حال خوب، یعنی احساس خوب. باید هر لحظه در حال لذت بردن از تک تک اتفاقات زندگی تان باشید. طبق قانون بی تغییر خداوند احساس خوب = اتفاقات خوب است.

باید هر لحظه خود را در فرکانس مثبت قرار دهید، وقتی صبح زود با نوشتن چیزهایی که می خواهید و تجسم کردن آنها ، احساس تان بهتر می شود و این احساس را تا شب نگه می دارید و شب هم موقع خواب، اتفاقات خوب آن روز را مرور می کنید و این حالت هم حالت احساسی مثبت دارد، یعنی همواره در احساس مثبت و زیبایی و خوبی هستید.

وقتی که می خوابید ارسال فرکانس قطع می شود و زمانی که از خواب بیدار می‌شوید با همان احساس و ادامه فرکانس شب گذشته هستید که با نوشتن دوباره اتفاقات زیبایی که می خواهید آن روز تجربه کنید دوباره بیشتر در معرض احساس مثبت و خوب قرار می گیرید.

در جهان هیچ چیزی ثابت نیست زمان می گذرد، سن ما می گذرد، درختان رشد می کنند، آبها بخار می شوند و جایشان دوباره با باران پر می شود. هر چیزی را که در جهان نگاه کنیم این حرکت را می بینیم.

اساس جهان با تغییر و حرکت است. فکر ما هم می تواند تغییر کند، حرکت کند و آیا می شود اتفاقات ثابت نباشند اما شما ثابت باشید و هیچ حرکتی در فکر خود در توجه خود نداشته باشید و همانطور که بوده اید بمانید؟

هر لحظه مدار شما در حال تغییر است و با یادآوری هر مطلبی شما دوباره تغییر می کنید، حتی اگر آن مطلب را قبلا شنیده باشید و تکراری باشد. به این دلیل که مدار شما بالاتر رفته است.

دنیا هیچ وقت ثابت نیست، شما هم می توانید فکرتان را رها کنید و هر طور جهان تغییر کرد شما هم همانگونه باشید. یعنی بی خیال باشید. شما می توانید همیشه اساس توجه و فکر خود را بر روی زیبایی ها و مثبت ها داشته باشید و جهان را مُسخر خود کنید نه اینکه شما مُسخر دنیا شوید.

خداوند از آنجائیکه که عادل است عنان زندگی شما را دست خودتان داده است، اگر کسی موفق شده است یا شکست خورده است تنها خودش با خودش این کار را انجام داده است.

شما می توانید خوبی، موفقیت، زیبایی، سلامتی، ثروت، رابطه های خوب و به خدا نزدیک شدن را انتخاب کنید یا برعکس این مواردی که گفته شد را انتخاب کنید. وقتی به مواردی که می خواهید توجه می کنید آنها را وارد زندگی خودتان می کنید یعنی آینده شما به همان شکلی می شود که شما در مورد آن فکر می کنید، توجه می کنید.

از آنجائیکه دنیا هر لحظه در حال تغییر است، این شما هستید که باید در هر شرایطی، توجه و افکار خود را کنترل  کنید. شما همیشه از هدایت های خداوند بهره مند هستید.

اگر توجه به مثبت ها، زیبایی ها و خوبی ها داشته باشید، خداوند هم بیشتر از آن را وارد زندگی شما می کند، چون شما این را خواسته اید، خداوند هم به خواسته شما عمل می کند و برعکس این هم درست است. اینکه شما چه چیزی را می خواهید دست شماست و اینکه هدایت ها را دریافت کنید از خداست.

وقتی در مدار مثبت هستید مثبت های بیشتری در هر چیزی را جذب می کنید و خداوند هم شما را به آن سمت حرکت می دهد. یعنی اینکه شما به چگونگی آن کاری ندارید. شما باید کارها را با خداوند تقسیم کنید.

کنترل ورودی های فکر و ذهن شما و توجه شما با شماست، اینکه چگونه قرار است به آنچه که دارید توجه کنید وظیفه شماست. اما اینکه قرار است که به چه صورت به چیزی که می خواهید برسید، به شما مربوط نیست و این کاری است که خداوند انجام می دهد.

خداوند سیستم است. یعنی طبق سیستمی که تعریف شده است جهان به فرکانسهای شما پاسخ می دهد، این پاسخ دادن هم بستگی به خود شما دارد که چه فرکانسی را ارسال کرده اید و چه سیگنالهایی را با افکار خود به کائنات ارسال کرده اید.

پس اینجاست که تمرکز بر روی زیبایی ها، توجه به مثبت ها، خوبی ها و احساس خوب داشتن مهم است، چرا که با این کارها فرکانسهایی که ارسال می کنید مثبت است و از جنسی که می خواهید بیشتر وارد زندگی تان می شود .

با فکر کردن به چیزهای منفی و اتفاقات بدی که هر جایی رخ داده است شما در فرکانس منفی هستید، پس همان جنس فرکانس هم وارد زندگی شما می شود، چون شما این را خواسته اید! اتفاقاتی که در دنیا رخ می دهد به شما ربطی ندارد.

شما هر کدام دنیای مُجزای خود را دارید، یعنی دنیایی که در حال ساختن آن هستید از جنس همان افکار و توجهاتی است که شما دارید. پس هر چیزی که برای هر کسی در هر جایی، رخ می دهد مربوط به جهان و دنیایی است که هر کس برای خودش ساخته است.

پس اگر موفقیت، خوبی و زیبایی می خواهید در دنیای خودتان به همان ها بیشتر توجه کنید و در ذهن خود آن را پرورش دهید.

واکنش شما به اتفاقات مهم است، چون شما را در آن مدار قرار می دهد. اتفاقات هر چه که باشد مربوط به کسانی است که به آن توجه می کنند، به آن واکنش نشان می دهند. دنیای شما فقط برای شماست و دنیای دیگران هم مال خودشان است.

پس این مهم است که فقط در دنیای مثبت خود باشید چون نه کاری برای دیگران می توانید انجام دهید و نه برای شما نتیجه ای دارد و به همین ترتیب آنها نیز نمی توانند برای شما کاری انجام دهند، مگر اینکه خود شما واکنشی عمل کنید و نسبت به هر اتفاق و هر چیزی واکنش نشان دهید.

با توجه به اتفاقات زیبا و مثبت، مدار شما در مدار بهتر و بالاتری قرار می گیرد و در آن مدار، اتفاقات خوب بیشتر وجود دارد. شما به آن توجه بیشتری می کنید و طبق قانون بیشتر از همان جنس وارد زندگی تان می شود. پس مهم است که همیشه در مدار مثبت خود را نگه دارید، ورودی های ذهن تان را کنترل کنید و تنها به نکات مثبت و زیبایی ها توجه کنید.

اگر اکنون اتفاقات نادلخواه در زندگی تان در حال رخ دادان است، به این دلیل است که فرکانس های قبلی شما مثبت نبوده است و اکنون نتایج آن را می بینید. پس آگاهانه فرکانس مثبت بیشتری را به جهان و کائنات می فرستید و از جنس همان هم دریافت می کنید، یعنی آینده شما همان می شود که اکنون در حال ارسال فرکانسش هستید.

آینده هر چه می خواهد باشد. آن نگاه و آن فرکانسی که شما دارید، آینده شما را می سازد. آیا پیگیر اخبار جنگ و درگیری ها در جهان هستید؟ یا به خودتان می گویید: جنگ به من ربطی ندارد من دنیای خودم را خودم می سازم.

دنیایی که می خواهید بسازید دست شماست، نه دست خدا و نه دست دیگران. کافیست که واکنشی عمل نکنید و به بیرون از خود واکنشی نشان ندهید. باید همیشه حواس تان باشد که کانون توجه شما کجاست؟ زیرا اتفاقاتی از همان جنس را دریافت می کنید. هر چه را که به آن توجه کنید، خداوند می گوید چشم سرورم.. و از همان را بیشتر وارد زندگی تان می کند .

نکات مهم مقاله:

  • هر اتفاقی که بیفتد در هر جایی و در هر شرایطی می تواند به نفع شما باشد.
  • آینده شما دست خود شماست .
  • نه شما در زندگی دیگران تاثیری دارید و نه دیگران در زندگی شما کوچکترین تاثیری دارید.
  • از فکر مثبت خود به احساس مثبت برسید و باز از احساس مثبت و بهتر خودتان به احساس بهتر و این چرخه را همیشه داشته باشید.
  • کاری به دنیای بیرون از خود و افراد دیگر که بیشترشان هم منفی هستند نداشته باشید.

امیدوارم از مطالعه این مقاله لذت برده باشید. افکار خود را بنویسید تا بهتر بتوانید آن را تحلیل کنید و به خودشناسی درستی برسید. منتظر دیدگاه های ناب شما هستم.

یکتاپرستی را تمرین کنیم!

سلام به همه دوستان عزیز.. امیدوارم در زیر سایه لطف خداوند، شاد باشید و شاد زندگی کنید. مقاله امروز اختصاص دارد به یک تمرین عالی. تمرینی که می توانید خود را با آن محک بزنید و ببینید چقدر می توانید روی خداوند حساب کنید؟

چقدر می توانید توحیدی باشید؟ تمرین یکتاپرستی.. با این تمرین می توانید خداوند را بهتر بشناسید و فقط روی قدرت او حساب کنید نه دیگران. تمرینی که باعث می شود توحید را بصورت عملی در زندگی تان اجرا کنید.

نکته ای که درباره توحید باید به آن اشاره شود این است که دو نوع توحید داریم. ۱- توحید نظری ۲– توحید عملی . توحید نظری یا همان توحید در مقام حرف باعث خلق نتایج در زندگی تان نمی شود.

آنچه نتایج دلخواه را وارد زندگی تان می کند توحید عملی است. البته عمل به توحید نیاز به تکامل دارد. در همه موارد باید قانون تکامل را به یاد داشته باشید، حتی در کاری مثل توحیدی شدن.

و اما تمرین یکتاپرستی را چگونه انجام دهید؟ در این تمرین شما ابتدای روز ، به محض اینکه از خواب بلند شدید، در یک برگه اتفاقاتی که دوست دارید در طول روز برای تان رخ دهد می نویسید و در حد چند دقیقه آن را با احساس خوب تجسم می کنید.

البته نکته مهم این است که تنها بر روی نتیجه نهایی تمرکز کنید زیرا چگونگی انجام کار به عهده خداوند است.

بعد از نوشتن درخواست هایتان، آن را رها می کنید و با احساس خوب روز خود را شروع می کنید. در انتهای روز نیز موقع خواب اتفاقات خوب روزتان را و مواردی را که نوشته بودید مرور می کنید تا ببینید کدام درخواست هایتان باصطلاح تیک خورده است و انجام شده است.

اگر تمرین را درست انجام داده باشید بدون شک از تعداد تیک هایی که کنار درخواست های خود می زنید شگفت زده خواهید شد. هر بار که در انجام این تمرین قوی تر می شوید، بیشتر به این موضوع ایمان می آورید که شما خالق زندگی تان هستید.

خداوند قدرت خلق تمام اتفاقات، شرایط و افراد زندگی تان را به شما داده است. هر بار که ایمان تان بیشتر می شود، نتایج بزرگتر می شود و این نتایج می تواند آنقدر بزرگ شود که مصداق آیه قرآن شوید که می گوید ان یقول له کن فیکون.. . به یاد داشته باشید، هر یک از شما خدای زندگی خودتان هستید.

میزان نتایجی که از این تمرین می گیرید ارتباط مستقیمی دارد به اینکه چقدر با ایمان و احساس خوب این تمرین را انجام می دهید. میزان احساس خوب شما نیز ارتباط مستقیمی دارد به اینکه چقدر روی قدرت خداوند حساب می کنید و این همان تمرین یکتاپرستی است.

همانطور که پیش از این اشاره شد انجام این کار نیاز به تمرین دارد و با هر بار تمرین عضله ایمان شما تقویت می شود.

وقتی توحیدی می شوید دیگر به کسی باج نمی دهید. اصلا نیازمند هیچ انسانی نیستید. در این تمرین شما فقط از خداوند درخواست می کنید و آدم مناسب خودش می آید، اتفاق مناسب خودش رخ می دهد و همه این ها برنامه ریزی های خداوند است. با این تمرین در واقع شما به خود خداوند وصل می شوید.

تمرین یکتاپرستی یعنی وصل شدن به منبع تمام زیبایی‌ها، نعمت ها، سلامتی ها، ثروت ها و در یک کلام همه آن چیزی که شما می خواهید. شما چه می خواهید؟ با این تمرین هر چه که بخواهید می توانید به دست بیاورید. تمرین یکتاپرستی یعنی راه ارتباط با خداوند. یعنی سپردن همه کارهایی که می خواهید انجام شود به خداوند.

تمرین یکتاپرستی یعنی خودتان را به خداوند بسپارید، یعنی به خداوند توکل کنید، یعنی هدایت شدن و اجازه دادن به خداوند، یعنی دست خداوند را باز گذاشتن، یعنی درخواست کردن و بعد لذت بردن از زندگی..

این فقط یک تمرین نیست بلکه یک راه رسیدن به خداوند است. با این تمرین به خداوند نزدیک تر می شوید. با خداوند رفیق می شوید. یعنی هر چیزی که می خواهید تنها به خودش می گویید و دنبال کسی نیستید که کار شما را حل کند یا به شما چیزی بدهد.

این تمرین شما را مستقل می کند. در یک کلام این تمرین شما را توحیدی می کند. با این تمرین یاد می گیرید که چطور از خداوند درخواست کنید و چطور کارهای تان را انجام دهید.

مگر از خداوندی خدا چه می خواهید که در وجودش یافت نمی شود

جمه بالا فقط یک جمله قشنگ نیست، یک جمله اُمیددهنده نیست. یک جمله انگیزه بخش نیست. شما واقعا می توانید در وجود خداوند همه چیز را ببینید. می توانید همه چیز را از او بخواهید. می توانید با این خدا به هیچکس باج ندهید با وجود چنین خداوند قدرتمندی، می توانید همه کارهایتان را به او بسپارید تا انجام شود. دیگر نیازی ندارید به کسی باج بدهید یا از کسی بترسید.

این تمرین یک تمرین توحیدی است. یعنی شما فقط از خداوند می خواهید و او برای تان انجام می دهد. اگر قرار باشد یک انسان کارتان را انجام دهد، انجام می دهد. اگر قرار باشد کسی به شما محبت کند، محبت میکند و شما می دانید خداوند است که از طریق آن شخص به شما محبت می کند. خداوند است که از طریق آن شخص به شما کمک می کند..

تمرین یکتاپرستی را انجام دهید:

  • اگر می خواهید توحید را درک کنید.
  • اگر می خواهید بیشتر خدا رو بشناسید.
  • اگر می خواهید همیشه رها باشید.
  • اگر می خواهید به خداوند نزدیک تر شوید.
  • اگر می خواهید بیشتر با خدای خودتان عشق بازی کنید.
  • اگر می خواهید فقط و فقط روی خداوند حساب کنید.

امیدوارم از مطالعه مقاله تمرین یکتاپرستی لذت برده باشید. به یاد داشته باشید این آگاهی ها تنها وقتی نتیجه بخش است که به آن عمل کنید. تمرین یکتاپرستی که پیش تر روش انجام آن توضیح داده شد یک کارگاه عملی است برای عمل کردن به آنچه که قرآن آن را فریاد می زند. یعنی توحید..

از خداوندتان نترسید!

سلام به همه خداشناسان حقیقی. امیدوارم از خواندن مقالاتی که تا این لحظه در سایت امیر طبسی دات کام منتشر شده است استفاده لازم را برده باشید. موضوعی که این بار قرار است به آن بپردازیم معرفی انرژی ای به نام خداوند است.

همان قدرت مطلق جهان هستی، همان نیروی برتر عالم، همان رب العالمین است. در این مقاله قرار است باور های اشتباه خود را درباره خداوند با باورهای درست و قدرتمندکننده جایگزین کنیم. قرار است معنای توحید را درک کنیم. پس با من همراه باشید.

بسیاری از آگاهی هایی که درباره خداوند از گذشتگان به شما رسیده است بر خلاف حقیقت خداوند است. وقتی در افکار و باورهای خود دقیق شوید می بینید آنچه که از دین، خداوند، بهشت و جهنم به شما آموخته اند هیچ آرامشی در شما ایجاد نمی کند.

دین و مذهب را به گونه ای به شما آموزش داده اند که تنها از روی ترس، احکام دین رو انجام می دهید. به شما گفته اند که نماز بخوانید، روزه بگیرید، حجاب داشته باشید. اگر نمازتان را هم بدون توجه بخوانید قبول نیست. همیشه وقتی نماز را شروع می کنید، افکار مختلف سراغتان می آید و دیگر نمی فهمید چه می خوانید!

با خود می گویید اگر نماز نخوانم جایگاهم قعر جهنم است, اگر بدون توجه هم بخوانم باز هم ته جهنم هستم، خودتان را توجیه می کنید که به همین شکل می خوانم، شاید خداوند ببخشد، شاید پیامبران یا امامان شفاعتم را بکنند.

در هر حال خواندنش بهتر از نخواندش است! روزه می گیرید و بعد لحظه شماری می کنید کی اذان می گویند تا افطار کنید. تنها برای فرار از آتش جهنم روزه می گیرید.

تنها شنیده اید اگر روزه بگیرید به فکر تشنگی و گرسنگی روز قیامت می افتید. چشم و گوش و زبان تان هم باید روزه باشند. هیچ وقت این اعمال را از روی لذت انجام نمی دهید.

فقط بدلیل ترس از خداوند بوده است و همیشه این سوالات در ذهن تان می چرخد که اگر خداوند رحیم است، مهربان است، بخشنده است، رئوف است پس چرا من باید اینچنین از او بترسم و لذتی نبرم از خداوندی اینچنین مهربان؟

از خودتان بپرسید که شما مسلمان هستید یا مومن؟ اگر مومن هستید چرا طبق گفته قرآن احساس خوبی ندارید؟ چرا مثل مومن واقعی که در قرآن معرفی شده است لاخوف علیهم و لاهم یحزنون نیستید؟

چرا خبری از خوشحالی قلبی نیست؟ چرا اطمینان قلبی ندارید؟ چرا ترس و نگرانی تمام وجودتان را گرفته است؟ اگر به درستی این اعمال ایمان دارید پس چرا نتیجه اش توکل واقعی نیست؟

قرآن را می خوانید. هر سال یکبار قرآن را ختم می کنید. دریغ از اینکه یک بار معنای آیاتش را بخوانید. فقط شنیده اید که در ماه رمضان خواندن یک آیه برابر با ثواب ختم قرآن است و شما هر طور شده می خواهید هر روز یک جزء از قرآن را بخوانید.

قرآن کلام خداوند است، روشنگر راه مستقیم است، هدایتگر حقیقی است. بسیاری از شما درک درستی از این تعاریف ندارید.

بیدار شوید. از چاه جهل و نادانی بیرون بیایید. قرآن را بخوانید و درک کنید تا خداوند حقیقی را بشناسید، تا قوانین خداوند را بشناسید. قرآن بخوانید تا به شما یاد بدهد که چگونه اعمالی مثل نماز و روزه را با لذت انجام دهید نه از روی ترس از خداوند.

باورهای اشتباه مذهبی چنان سفت و سخت به ذهن تان چسبیده است که با یک بار شنیدن این آگاهی ها، با یک بار خواندن قرآن، باور هایتان تغییر نمی کند. از شنیدن این آگاهی ها لذت می برید، همان لحظه باعث آرامش و شادی شما می شود، به این دلیل که این آگاهی ها را درون شما تایید می کند.

اما باورهای اشتباه چنان مثل سیمان به ذهن تان چسبیده است که چند لحظه بعد باز سر و کله باورهای قبلی پیدا می شود تا شما را منحرف کنند.

اما شما نباید ناامید شوید. باید آنقدر این آگاهی ها را تکرار کنید تا آرام آرام جزئی از باورهای شما شوند. تا وقتی که آیات قرآن که هر کدامشان یک باور قدرتمند کننده است جایگزین آن باورهای مخرب و پوچ شود. این کار نیاز دارد به جهادی اکبر، به همت و پشتکاری که شما را بر شیطان ذهن پیروز کند.

باورهای محدود کننده‌ی مذهبی هستند که نمی گذارد شما، خداوند و ثروت را کنار هم ببینید. نمی گذارد راحت زندگی کردن و معنویت را در کنار هم ببینید. سالهای سال شنیده اید انسان هر چه فقیرتر باشد به خداوند نزدیکتر می شود.

شنیده اید که هر چه انسان بیشتر سختی بکشد خداوند او را بیشتر دوست دارد! شنیده اید و باور کرده اید بدون آنکه از منبع آن آگاه باشید. بدون آنکه تفکر و تعقل کنید، بدون آنکه تحقیق کنید. همه نتایج زندگی تان حاصل همین افکار و باورهاست.

بسیاری از شما فکر می کنید اگر ثروتمند شوید از خداوند غافل می شوید. اگر شاد باشید و زیاد بخندید، خداوند ناراحتی می شود. غافل از اینکه همان لحظاتی که شاد بودید به خداوند وصل بوده اید. حقیقت این است که احساس خوب داشتن یعنی همان ایمان واقعی.

وقتی با قوانین خداوند آشنا می شوید. وقتی در مکتب توحیدیِ قرآن شاگردی می کنید هر لحظه در احساس خوب هستید. دیگر از روی ترس به قوانین خداوند عمل نمی کنید. کمتر نگران می شوید.

و تنها وقتی خود را یک مسلمان می دانید که قوانین خداوند را درک می کنید و به آن عمل می کنید. آنوقت دیگر شاد زندگی کردن و احساس خوب داشتن و با خودتان در صلح بودن را عبادت  می دانید.

معنای توحید همین است. توحید یعنی نترسیدن، یعنی نگران نبودن، یعنی به خودتان بیشتر از همه اهمیت دادن، یعنی مسوول زندگی دیگران نبودن. توحید است که شما را از شرک، دروغ، غیبت و تهمت دور می کند .

عمل به قوانین است که باعث می شود که درون تان پُر شود از باورهای خالص و پاک. باعث می شود به آرامشی از جنس خداوند برسید، باعث می شود نعمتها خود به خود و بصورت کاملا طبیعی وارد زندگی تان شود. همه چیز خلاصه می شود در توحید و یکتاپرستی.

  • اگر بپذیرید که تمام اتفاقات زندگی تان را خودتان با باورهایتان رقم می زنید یعنی معنای توحید رو درک کرده اید.
  • اگر شما بدانید که هر لحظه می توانید به خداوند وصل شوید و هدایت شوید به سمت خیر، یعنی معنای توحید را درک کرده اید.
  • اگر همه ی اعتبار زندگی تان را به خداوند بدهید یعنی معنای توحید را درک کرده اید.
  • اگر رها از هر قید و بند و مذهبی باشید یعنی معنای توحید را درک کرده اید.
  • اگر وابسته به همسر، فرزند، شغل، رئیس و پدر و مادر نباشید و بفهمید که همه ی این آدم ها دستان خداوند هستند و اگر بروند، خداوند دستان دیگری برای هدایت شما می فرستد یعنی معنای توحید را درک کرده اید.

امیدوارم هر لحظه توحیدی باشید که توحید همه چیز است. توحید همان است که قرآن فریادش می زند. توحید است که شما را در صراط مستقیم خداوند قرار می دهد، یعنی همان مسیر ورود نعمت ها و ثروت ها به زندگی تان. همان که بارهای در نمازتان می خوانید.

ایاک نعبد و ایاک نستعین یعنی توحید و نتیجه توحید چیزی به جز اهدنا الصراط المستقیم نیست. همان صراطی که انعمت علیهم است. نعمت یعنی همه آنچه که شما می خواهید. یعنی همه آنچه که وقتی وارد زندگی تان می شود به شما آرامش می دهد و آرامش همه آن چیزی است که انسانهای امروز برای رسیدن به آن دست به هر کاری می زنند.

اما شما لازم نیست کاری بکنید، لازم نیست به خودتان رنج و سختی بدهید. کافیست انسان توحیدی باشید. کافیست تنها و تنها بندگی خداوند را بکنید و تنها از او یاری بخواهید تا هدایت خداوند از راه برسد. خداوند در همین نزدیکیست…

مهاجرت کردن ایمان می خواهد!

اگر به شما ستم می شود، مهاجرت کنید. خداوند در آیه ۴۱ سوره نحل به کسانی که به آنها ظلم می شود پیشنهاد مهاجرت می دهد و پاداش مهاجرت طبق وعده خداوند، جایگاه خوب و حسنه در دنیا و حتی بیشتر از آن در آخرت است.

در انتهای همین آیه خداوند می فرماید: لو کانوا یعلمون (ای کاش می دانستند) به ما می گوید افراد بسیاری یا از این وعده خبر ندارند و یا اگر دارند به وعده خداوند ایمان ندارند!

خداوند در آیه ۴۱ سوره نحل اینگونه می فرماید:

وَالَّذِینَ هَاجَرُوا فِی اللَّهِ مِن بَعْدِ مَا ظُلِمُوا لَنُبَوِّئَنَّهُمْ فِی الدُّنْیَا حَسَنَهً  وَلَأَجْرُ الْآخِرَهِ أَکْبَرُ  لَوْ کَانُوا یَعْلَمُونَ

و کسانی که پس از آن که ستم دیدند، در راه خدا هجرت کردند ، یقیناً در این دنیا جایگاه خوبی خواهیم داد و مسلماً پاداش آخرت بزرگتر است ، ای کاش می دانستند

افرادی که با قرآن و قوانین خداوند آشنا هستند وقتی شرایط زندگی شان باعث آزار و اذیت آنها می شود نه درگیر می شوند، نه دشنام می دهند، بلکه موقعیت شان را تغییر می دهند (مهاجرت می کنند) و خداوند برای کسانی که برای خود ارزش قائل هستند چه می کند؟

طبق آیه ۴۱ سوره نحل خداوند با چند تاکید بیان می کند لنبوئنهم (لام تاکید اول و حرف نون هم تاکید دوم است) یعنی خداوند (به عنوان یک سیستم) می فرماید حتما، قطعا، بدون شک، بدون هیچ تردیدی به چنین افرادی در دنیا حسنه می دهیم.

حسنه یعنی هر آنچه که در ذهن آنها به عنوان خوبی تعریف شده باشد و حتی در آخرت (که آن خوبی ها و لذت ها و آرامش ها به اوج خود می رسد) بیشتر از دنیا به آنها داده می شود.

اکنون که مشتاق دریافت این حسنات شده اید باید بدانید آنها که خداوند این چنین قاطعانه به ایشان وعده داده است چه صفاتی دارند؟ در آیه بعد یعنی آیه ۴۲ سوره نحل خداوند اینگونه می فرماید:

الَّذِینَ صَبَرُوا وَعَلَى رَبِّهِمْ یَتَوَکَّلُونَ

همان کسانی که صبر کردند و تنها بر پروردگارشان توکل می کنند

آری.. نشانه بارز این افراد، صبر است. افرادی که تحمل نمی کنند، خواری و خفت را نمی پذیرند و برای خودشون ارزش قائل هستند. آنها که ترس از مهاجرت را با توکل به خداوند خنثی می کنند. آنها که ایمان دارند مشکلی نیست که خداوند نتواند آن را حل کند.

کافیست تمام ترس هایتان را روی یک برگه بنویسید و بعد جلو هر ترسی قدرت خداوند را بنویسید. کدام ترس است که در برابر قدرت خداوند بتواند قد علم کند؟

و مرحله بعدی به شما بستگی دارد که چقدر به این قدرت اعتماد می کنید؟ چه اندازه به این قدرت توکل می کنید؟ زیرا به میزان توکل و ایمانتان قدم برمی دارید و حرکت می کنید.

خداوند در آیه ۹۷ سوره نساء نیز به مهاجرت اشاره کرده است. در این آیه در پاسخ به سوال فرشتگان که از انسانها می پرسند در دنیا چه وضعیتی داشتید؟ عده ای می گویند ما در زمین مستضعف بودیم. فرشتگان می گویند مگر زمین خدا پهناور نبود که مهاجرت کنید؟

إِنَّ الَّذِینَ تَوَفَّاهُمُ الْمَلَائِکَهُ ظَالِمِی أَنفُسِهِمْ قَالُوا فِیمَ کُنتُمْ قَالُوا کُنَّا مُسْتَضْعَفِینَ فِی الْأَرْضِ قَالُوا أَلَمْ تَکُنْ أَرْضُ اللَّهِ وَاسِعَهً فَتُهَاجِرُوا فِیهَا فَأُولَئِکَ مَأْوَاهُمْ جَهَنَّمُ وَسَاءَتْ مَصِیرًا

کسانى که بر خویشتن ستمکار بوده‌اند، وقتى‌ فرشتگان جانشان را مى‌گیرند، مى‌گویند: «در چه حال بودید؟» پاسخ مى‌دهند: «ما در زمین از مستضعفان بودیم» مى‌گویند: « مگر زمین خدا وسیع نبود تا در آن مهاجرت کنید؟» پس آنان جایگاهشان دوزخ است، و دوزخ‌ بد سرانجامى است.

آری فرشتگان به انسانهایی که ظلم را تحمل می کنند و مهاجرت نمی کنند وعده عذاب جهنم داده اند. نکته جالب این آیه، جلمه ظالمی انفسهم است. یعنی آنهایی که به خودشان ظلم کرده اند.

وقتی آیات قرآن را مطالعه می کنیم و ریشه ظلم را بررسی می کنیم، می بینیم هر جا سخن از ظلم شده است منظور آیه، ظلم به خود بوده است!

طبق قوانین خداوند، شما نمی توانید به دیگران ظلم کنید. شما تنها می توانید به خودتان ظلم کنید. اگر کسی فکر می کند به او ظلم شده است بداند که مشکل از خود اوست. تا مظلومی نباشد، ظالمی نیست.

اگر کسی بر این باور است که به او ظلم می شود بداند که این ظلم نتیجه ی بی ایمانی خودش است. ظلم نتیجه فرکانس کفر است. اگر ایمان به خداوند داشته باشد قطعا از آن شرایط مهاجرت می کند و دیگر ظلم معنایی ندارد.

هر شرایط ناخواسته ای در زندگی شما هست، هر تضادی که با آن دست و پنجه نرم می کنید، هر رابطه بدی که با همسر خود یا اطرافیان تان دارید و فکر می کنید که به شما ظلم شده است، یا خداوند شما را نمی بینید، یا حتما صلاح خداوند است، بدانید و آگاه باشید که:

همه شرایط، اتفاقات و افرادی که در زندگی شماست از درون خود شما آغاز می شود. همه آن شرایط، نتیجه بی ایمانی خودتان است.

این آیه اشاره به یک باور محدودکننده درباره ثروت نیز دارد. متاسفانه باور بسیاری از افراد این است که اگر در این دنیا مستضعف و فقیر باشند و شرایط بدی داشته باشند خداوند در آخرت برای آنها جبران می کند، خداوند در آن دنیا آنها را به بهشت می برد و غرق در نعمتهای الهی می شوند.

این ذهنیت به این دلیل ایجاد شده است که از طریق مذهب، جامعه، والدین و … شنیده اند که فقر انسان را به خداوند نزدیک تر می کند!

اما واقعیت ماجرا دقیقا برخلاف آن چیزی است که شنیده اند و پذیرفته اند. ثروتمند شدن معنوی ترین کار دنیاست. انسان هر چه ثروتمند تر شود نزد خدا عزیزتر می شود.

امیدوارم مطالعه این مقاله و آگاهی های آن برای شما مفید بوده باشد. باز هم تاکید می کنم آنچه نتایج را در زندگی شما خلق می کند، شنیدن این آگاهی ها نیست. بلکه درک کردن و سپس عمل کردن به این آگاهی ها است که شرایط زندگی تان را تغییر می دهد. بسیاری از افراد آیات قرآن را می خوانند و می شنوند. اما فاصله است بین شنیدن، درک کردن و عمل کردن به قرآن.

باور کن که تو فوق العاده ای!

مسیر پیشرفت و تغییر پایانی ندارد. انسان در مسیر رسیدن به خواسته هایش بی انتهاست. هر چقدر در زندگی خود پیشرفت کرده اید، باز هم می توانید موفق تر شوید.

هر بار که روی خودتان کار می کنید باز هم در پس زمینه ذهن تان، باورهای محدودکننده ریز و درشتی را پیدا می کنید که وقتی آنها را تغییر می دهید، باعث رشد شما می شود و به همان نسبت نتایج شما بزرگتر می شود. شما لایق بهترین ها هستید. بهتر شدن پایانی ندارد. موضوع مقاله امروز: احساس لیاقت..

عده ای تصور می کنند اکنون و در این مرحله از زندگی شان دیگر به تمام موفقیت ها در تمام جنبه های زندگی خود رسیده اند. اما این تصور اشتباه است. وقتی در افکار و رفتار خود دقیق می شوید می بینید هنوز هم جای کار دارید.

هنوز هم باصطلاح پاشنه آشیل هایی دارید که باید برطرف شود و بهبود یابد. وقتی آن را در درون تان حل می کنید، نتایج بیرون از شما تغییر می کند. شرایط مالی، روابط، شرایط زندگی و سلامتی شما به همان اندازه بهتر می شود و شما رشد می کنید.

یکی از مهمترین پاشنه آشیل های همه ما، احساس لیاقت است. بسیاری از ما خودمان را لایق نمی دانیم. بسیاری از ما احساس لیاقت مان وابسته به چیزی یا کسی است. افراد زیادی همه چیزهای خوب زندگی شان برای دیگران است، برای مهمان است. خود را لایق استفاده از آن نعمت ها نمی دانند. بسیاری از ما در خانه هایمان وسایلی داریم که مخصوص مهمان است.

بسیاری از ما خودمان را لایق نمی دانیم که در یک رستوران خوب غذا بخوریم، ماشین خوب سوار شویم، وسایل خوب و با کیفیت بخریم و …

اما از یک قانون مهم غافل هستیم: جهان به اندازه ای که خودمان برای خودمان ارزشمند هستیم برای ما ارزش قائل می شود. به همان اندازه نعمت ها وارد زندگی مان می شود. نه بیشتر نه کمتر.. 

وقتی خودتان برای خودتان ارزش قائل نیستید، دیگران هم شما را ارزشمند نمی دانند. وقتی خودتان توانایی های خودتان را نمی بینید، دیگران هم به شما ثابت می کنند که بی ارزش هستید، جهان به شما ثابت می کند که توانایی خاصی ندارید.

این را بخاطر بسپارید تا زمانی که شما خودتان از درون احساس ارزشمندی نکنید، جهان هم به شکلهای مختلف به شما ثابت می کند که شما ارزشمند نیستید.

قوانین خداوند بی تغییر است و بدون نقص در حال اجراست. اگر در رابطه تان به شما خیانت می شود. اگر از شما سوء استفاده می شود،. شک نکنید که ایراد از شماست.

همه بر این باور هستند که مشکل از طرف مقابل شان است. فکر می کنند اگر او برود و فرد جدیدی بیاید مشکلات شان حل می شود. اما قانون می گوید: بیرون شما آینه درون شماست. همه اتفاقات، شرایط و افرادی که در زندگی شما هستند بازتانی از افکار، باورها و فرکانس های درون شماست.

وقتی شما از درون خود را ارزشمند نمی دانید. وقتی از درون احساس لیاقت ندارید. دیگران هم از شما سوء استفاده می کنند. بسیاری از شما منتظر هستید که دیگران شما را تایید کنند.

منتظر هستید دیگران به شما بگویند شما فوق العاده هستید. شما زیبا هستید. شما با استعداد هستید. اما این توقع بی جائیست. جهان تنها فرکانس شما را می شناسد و نظر دیگران برایش مهم نیست.

شما تنها پاسخ افکار و فرکانس های خودتان را می گیرید. قانون این است که اول باید خودتان باور کنید که فوق العاده اید و بعد دیگران شما را باور می کنند، توانایی های شما را می بینند و تحسین می کنند.

همین الان جلو آینه بایست و به خودت بگو تو فوق العاده ای. تو زیبایی. تو اشرف مخلوقات خداوندی. تو قدرتمندی چون جانشین خداوند هستی. آنقدر بگویید و تکرار کنید تا آرام آرام باور کنید. تا آرام آرام جهان بیرون از شما نیز به شما نشان دهد که شما لایق هستید.

وقتی می فهمید که مشکل از خودتان است شاید در ابتدا درد داشته باشد و ناراحت شوید. اما نکته مثبت ماجرا اینجاست که وقتی همه چیز از درون شما شروع می شود این یعنی کافیست شما تغییر کنید تا نتایج بیرون از شما تغییر کند.

تصور کنید اگر شرایط زندگی شما وابسته به اتفاقات، شرایط و افراد بیرون از شما بود. آن زمان دیگر راهی برای تغییر نداشتید. شما نمی توانید چیزی بیرون از خودتان را تغییر دهید.. این یک قانون است.

باورهای اشتباه تان را بنویسید. به کمک اهرم رنج و لذت باورهای قدرتمند کننده را جایگزین کنید و آن را تکرار کنید. آنقدر تکرار کنید تا نتایج بیرون از شما تغییر کند و خداوند را شکرگزار باشید که توانایی تغییر را به خودتان داده است نه به شرایط بیرون از شما.

وقت بگذارید و روی خودتان کار کنید. به نتایج تان مغرور نشوید و تصور نکنید که دیگر ایرادی ندارید. شما هر روز می توانید بهتر از دیروز خودتان شوید. این نکته را بخاطر بسپارید که شما باید خودتان را با نسخه دیروز خودتان مقایسه کنید نه با دیگران.

این جهان، جهان تنوع است. هر یک از افراد، توانایی ها و استعدادهای متفاوتی دارند. دو انسان شبیه به یکدیگر در این جهان وجود ندارد. پس مقایسه کردن دو چیز که شرایط یکسانی ندارند، از اساس کار اشتباهی است.

شما با همین شرایط و توانایی هایی که دارید ارزشمند هستید. شما جانشین خداوند بر روی زمین هستید. شما اشرف مخلوقات خداوند هستید. شما بخشی از خداوند هستید پس کامل هستید. همه محدودیت ها، همه نقص ها، تنها در ذهن شماست.

از همین امروز برای خودتان هزینه کنید. بهترین رستوران ها، بهترین امکانات، بهترین غذاها و نوشیدنی ها را برای خودتان بخرید و بدانید که این هزینه ها ، سرمایه گذاری روی خودتان است.

مطمئن باشید سرمایه گذاری روی خودتان از هر سرمایه گذاری دیگری سودآورتر است. وقتی شما احساس لیاقت داشته باشید، نعمت ها و ثروت های خداوند بصورت کاملا طبیعی وارد زندگی تان می شود. جهان همان اندازه که خود را لایق بدانید، شما را لایق دریافت نعمت ها می داند و به شما نعمت و ثروت می دهد.

نکته کلیدی این مقاله همین جمله است که به اندازه ای که خودت برای خودت ارزش قائل هستی، جهان شما را ارزشمند می داند. این را باور کنید و طبق همین جمله درون خود را شخم بزنید و هر فکر و باوری را  که به شما احساس بی ارزشی می دهد پیدا کنید و آن را تغییر دهید. تغییر از درون خودتان آغاز می شود..

عاشق خودت باش!

سلام به همه همراهان سایت امیر طبسی دات کام. امیدوارم آرامش خداوند در درون تان جاری باشد. در این مقاله قرار است آگاهی های نابی را با یکدیگر به اشتراک بگذاریم.

می خواهیم وقت بگذاریم، انرژی بگذاریم و با خواندن این مقاله، فرکانس هایی عالی به جهان ارسال کنیم. پس با علاقه و عشق با من همراه شوید تا عاشق شویم. عاشق هر آنچه که سعادت دنیا و آخرت ما در آن است.

عاشق خودتان باشید تا دیگران عاشق شما شوند. روابط شما با اطرافیانتان زمانی درست می شود که با خودتان در صلح باشید. در صلح بودن با خودتان، یعنی هر لحظه احساس آرامش داشته باشید، یعنی هر لحظه از محیط اطراف تان لذت ببرید و شکرگزار باشید.

در صلح بودن یعنی با خودتان و خدای خودتان هماهنگ باشید، یعنی هماهنگی ذهن و و روح.  نتیجه این هماهنگی، عشق ورزیدن بی قید و شرط به خودتان و اطرافیانتان است. نتیجه این هماهنگی، آزادی و حس رها بودن است.

نتیجه این هماهنگی این است که از کنار هم بودن لذت می برید، همدل و مشوق یکدیگر می شوید.

نکته مهمی که باید همیشه بخاطر بسپارید این است که شما باید بپذیرید قدرت تغییر دیگران را ندارید و مهم تر از آن باید یادتان باشد که برای داشتن احساس خوب و حرکت در مسیر خواسته های تان، نیازی به تغییر رفتار دیگران ندارید.

شما برای رسیدن به احساس خوب نیاز ندارید که اطرافیان شما آن طوری حرف بزنند که شما می خواهید یا همانگونه رفتار کنند که شما می خواهید.

طبق قانون، شما همان رفتار، گفتار و بطور کلی آن قسمتی از وجود افراد را در روابط خود تجربه می کنید، که به آن توجه می کنید. پس به سادگی می توانید با توجه به نکات مثبتی که در هر فرد وجود دارد، آن نوع رفتار را از آنها بیشتر ببینید.

بطور مثال درباره والدین تان، شما می توانید با پیدا کردن نکات مثبت پدر و مادرتان و توجه به آنها ،تحسین کردن شان و صحبت کردن درباره آن نکات مثبت با خودتان، باعث شوید تا فقط خوبی های آنها را تجربه کنید.

اگر به این روند ادامه دهید، اتفاقی که رخ می دهد این است که در زمان هایی که با پدر و مادرتان هستید، فقط رفتارهایی از آنها را می بینید که باعث می شود احساس خوبی به شما بدهد.

اگر کسب و کاری برای خودتان راه اندازی کرده اید لازم است هر روز در جهت پیشرفت و ارتقا کیفیت و کاراتر کردن محصولی که ارائه می دهید باشید و این اتفاق زمانی رخ می دهد که شما عاشق کارتان باشید و شغل تان را معنوی ترین و با ارزش ترین شغل بدانید.

  • رمز موفقیت فروش محصولات و داشتن بازخوردهای عالی از باورهای عالی تان، عاشقانه کار کردن و بهتر کردن کیفیت محصولات است.
  • رمز موفقیت ارائه دادن بهترین و کامل ترین محصولات است.
  • رمز موفقیت این است که آنقدر عزت نفس تان بالا باشد، آنقدر به خودتان و محصول تان ایمان داشته باشید که به راحتی کیفیت و ارزشمندی محصول تان را تبلیغ کنید.
  • رمز موفقیت این است که خودتان همراه با کسانی که محصول شما را می خرند در زندگی تان استفاده کنید و به کیفیت و ارزشی که ارائه می دهید اطمینان داشته باشید .

کمبود را باور نکنید. این دنیا سرشار از نعمت و ثروت است. بجای کمبود، فراوانی نعمت را در این دنیا باور کنید. وقتی انسانی هم نوع خودتان را می بینید که از لحاظ ساختار بدنی و ذهنی شبیه شماست و ثروت مند شده است، ملک و املاک فراوانی دارد، تعداد زیادی ماشین و موتور آخرین مدل دارد، امکانات رفاهی آنچنانی دارد، به دیده حسرت به او نگاه نکنید، با خودتان نگویید حتما از راه نادرستی به ثروت رسیده است. بجای حسادت کردن و تهمت زدن، خوشحال شوید!

زیرا این موضوع نشان می دهد که شما هم می توانید به همه آن نعمت ها و ثروت ها برسید. شما هم می توانید آزادی زمانی و مکانی را تجربه کنید. شما هم می توانید همه آن نعمت ها و ثروتها را در زندگی تان داشته باشید، به شرط آنکه مثل آن شخص فکر کنید و مثل آن شخص عمل کنید.

همه شما در زندگی تان خواسته و رویایی دارید. وقتی خواسته ای در شما شکل می گیرد، بدون شک رسیدن به آن خواسته نیز امکان پذیر است، به شرط آنکه:

  • قانون را بدانید، درک کنید و اجرا کنید.
  • باورهای هم جهت با خواسته خود داشته باشید.
  • باور کنید خداوند مشوق و حامی تک تک شما برای رسیدن به خواسته هایتان است.
  • باور کنید تمام خواسته ها و رویاهای شما معنوی هستند.
  • باور کنید تمام آنها به رشد و پیشرفت جهان کمک می کند.
  • باور کنید صلاح خداوند این است که تمام اتفاقات زندگی تان حاصل باورها و فرکانس های خودتان باشد. صلاح خداوند این است که شما خالق زندگی تان باشید.

کافیست شما در مورد خواسته هایتان افکار و باورهای قدرتمندکننده بسازید و خداوند طبق آن باور و فرکانس، شما را قدم به قدم برای رسیدن به آن خواسته، هدایت کند. خداوند برای شما تعیین نمی کند که چه خواسته ای برای شما خوب است و چه خواسته ای بد.

خداوند می گوید: من هر چه که شما بخواهید، هر فرکانسی که بفرستید همان را اجابت می کنم. خداوند از همه خواسته های شما حمایت می کند. خداوند پشتیبان همه شماست فارغ از اینکه چه رویا و خواسته ای دارید. طبق قوانین خداوند، تمام خواسته ها چه خوب و چه بد باعث رشد و گسترش جهان می شود!

برای رسیدن به اهداف و رویاهایتان باید باورهای هماهنگ با آن خواسته را بسازید، باید به آن خواسته توجه کنید اما به آن نچسبید. توجه کردن یعنی تمرکز کردن بر روی خواسته، یعنی در مورد آن خواسته صحبت کردن، باور ساختن، تجسم کردن، اقدام کردن و در یک کلام لذت بردن از مسیر رسیدن به خواسته..

منظور از نچسبیدن به خواسته یعنی رها بودن، یعنی چگونگی ها را به خداوند سپردن، یعنی باور داشتن به اینکه برای تمام مسائل و مشکلاتی که در مسیر رسیدن به آن خواسته با آن مواجه می شوید، راه حلی وجود دارد (ان معل العسر یسری). یعنی اجازه دادن و آزاد گذاشتن خداوند برای اینکه به بی نهایت طریق شما را به خواسته تان برساند.

چسبیدن به خواسته یعنی خودتان راه را مشخص کنید. یعنی بگوئید من تنها از همین راه می خواهم به خواسته خود برسم. یعنی کانون توجه تان را روی موانع مسیر بگذارید. یعنی خداوندی را فراموش کنید که راه حل تمام مسائل رو می داند.

بعضی از شما تا متوجه می شود که همه تغییرات از درون شروع می شود و کافیست روی باورهایتان کار کنید، دیگر هیچ اقدامی نمی کنید. آنچه که باعث شد قانون جذب توسط بسیاری، به عنوان کذب محض مورد انتقاد قرار گیرد، همین دیدگاه است. آنها جایگاه اقدام عملی را در مسیر رسیدن به خواسته هایشان نادیده گرفته اند.

بگذارید ابتدا واژه باور را تعریف کنیم. باور یعنی افکار یا همان گفتگوهای ذهنی که بارها و بارها از طریق ورودی های ذهن، تکرار می شود. وقتی یک فکر به اندازه کافی تکرار شود تبدیل به باور می شود.

به عبارت دیگر، وقتی فرکانس های ارسالی شما به اندازه کافی قدرتمند شود طبق قوانین جهان هستی، جهان یا همان سیستم خداوند مطابق با باور و فرکانسی که ارسال می کنید، اتفاقات، شرایط، افراد، ایده ها و اقدامات عملی را که با باورها و فرکانس های ارسالی شما، هماهنگ است به شما نشان می دهد.

شما در هر لحظه می توانید با توجه به فرکانس های تان، اتفاقات جهان اطراف تان را تغییر دهید. در ابتدا این تغییر بصورت ذهنی است و پس از تکرار آن، به صورت فیزیکی در جهان اطرافتان اتفاق می افتد. باور و اقدام عملی همگام با هم و همراه یکدیگر هستند.

پس زمانی که می گویید روی باورهایم کار می کنم اما اقدامی نمی کنم یعنی درست داستان باورها را درک نکرده اید. زیرا به محض اینکه باور ساخته شود، منجر به احساس، منجر به یک عمل و رفتار می شود.

همان چیزی که قرآن می گوید ایمان و عمل صالح. پس باید مسیر را درک کنید، ادامه دهید، عمل کنید، قدم بردارید و ایمان داشته باشید و بعد نتایج وارد زندگی تان می شود.

اجازه دهید با یک مثال موضوع باور را بررسی کنیم. فرض کنید امروز می خواهید یک دوست صمیمی به شما زنگ بزند تا احساس خوبی داشته باشید و از هم صحبتی با او لذت ببرید. این خواسته شماست.

فکر و باور هماهنگ با این خواسته چیست؟ اینکه دوست دارید با دوست تان صحبت کنید، اینکه باور دارید دوست تان سرشار از انرژی مثبت است..

باور، فکر و فرکانس ناهماهنگ درباره این خواسته چیست؟ باورهایی دارید مثل اینکه از کجا معلوم دوست من بخواهد با من صحبت کند، شاید در مورد موضوعی صحبت کند که من دوست ندارم. اینجاست که شما در حال ارسال فرکانس متفاوت با خواسته تان هستید.

پس طبق مثال بالا درباره هر خواسته ای، هم می توانید فرکانس هماهنگ با آن خواسته را ارسال کنید و هم باورها و فرکانسهای مخالف با آن خواسته.. انتخاب با شماست. اما جهان تنها بر اساس نوع فرکانس ارسالی شما پاسخ می دهد.

درباره پنج قسمتی که بصورت تیر وار به آن اشاره ای شد می توان یک کتاب نوشت. اما شنیدن همین مقدمه هم می تواند ذهن شما را برای درک آگاهی های بیشتر آماده کند.

در مسیر درک آگاهی ها و حتی عمل به این آگاهی ها باید قانون تکامل را هر لحظه به یاد بیاورید تا دلسرد و نا امید نشوید و ادامه دهید. آنچه نتایج را خلق می کند استمرار است..

چرا احساس گناه داریم؟

سلام به همه دوستان توحیدی و همراهان سایت انسان توحیدی. امیدوارم ایمان به خداوند در لحظه به لحظه زندگی تان جاری باشد. احساس گناه بدترین فرکانس ارسالی به جهان هستی است.

احساسی که بیشتر ما، کم یا زیاد آن را تجربه کرده ایم و گاهی از سالهای گذشته با ماست و اکنون با آن درگیر هستیم. احساسی که تنها دلیل آن ذهن نجواگر ماست. زیرا روح ما خالی از هر گونه احسس گناهی است. روح ما به خداوند وصل است.

احساسی که نقطه مقابل احساس آرامش است. احساس گناه نسبت به خودمان، اطرافیانمان، فرزندانمان و … . وقتی باورهای مخربی که باعث ایجاد احساس گناه می شود را تغییر می دهید، گویی یک گاری سنگین را از خود جدا کرده اید و احساس آرامش و شعف را تجربه می کنید. احساسی که آغاز مسیر موفقیت در تمام جنبه های زندگی است..

وقتی احساس گناه را در خودتان از بین می برید، نگاه شما به جهان اطرافتان تغییر می کند. نگاه دیگران نسبت به شما تغییر می کند. اطرافیانتان نسبت به شما مهربان تر می شوند، عاشق تر می شوند، لطیف تر می شوند و دلیل همه این تغییرات این است که شما تغییر کرده اید. شما جور دیگری به خودتان نگاه کرده اید.

احساس گناه معمولا بخاطر حرفی، تصمیمی یا اقدامی در گذشته زندگی تان است. اتفاقاتی که تصور می کنید باعث ظلم به دیگران یا ظلم به خود شده اید و این ظلم، احساس گناه را در شما شعله ور تر می کند و ذهن هر لحظه آن را نشخوار می کند و به آن قدرت می دهد.

ذهن شما هر بار با یادآوری جملاتی مانند ای کاش فلان کار را نمی کردم، ای کاش فلان تصمیم را نمی گرفتم، ای کاش فلان ایده را عملی نکرده بودم و … شما را نا امید تر و افسرده تر می کند.

از خود بپرسید چرا آن موقع من از تصمیمات آن روزها شاد بودم و کاملا راضی ام می کرد؟ حتی از طرف خیلی از اطرافیانم تحسین می شدم ولی اکنون احساس گناه می کنم؟

پاسخ این ذهن نجواگر را باید داد. آن هم پاسخی که هم منطقی باشد و هم برای ذهن شما قانع کننده! به ذهن تان بگویید آن کارها، آن تصمیمات و ایده ها، در زمان خودش بهترین و موثرترین تصمیمات زندگی گذشته من بوده است.

چون در آن مدار بودم همان ایده ها به ذهنم رسیده است و اگر اکنون ناراحت و نگران هستم و احساس گناه دارم، به این دلیل است که مدار من بالاتر رفته است و از منظر بالاتری به این قضایا نگاه می کنم.

اگر از اوضاع کنونی تان راضی نیستید بخاطر احساس گناهی است که سال ها در درون تان ریشه دوانیده و مثل خوره روح شما را می خورد. نباید نگران نباشید.

زیرا اگر نگران گذشته تان باشید، اگر احساس گناه داشته باشید، جهان عادل طبق قوانین بی تغییرش، دوباره به شکل های بدتری آن احساس نگرانی و گناه را وارد زندگی تان می کند.

شما مسئول زندگی شخصی خودتان هستید. اگر از زندگی کنونی تان به هر دلیلی راضی نیستید، اشکالی ندارد.. زیرا خداوند خلق یک زندگی ایده آل را در دستان توانمند خودتان قرار داده است و باید احساس گناه را به هر شکلی که می توانید از زندگی تان بیرون کنید.چرا؟

زیرا احساس گناه، همان شیطانی است که به شما وعده فقر و ناراحتی و نگرانی می دهد. احساس گناه همان شیطانی است که، احساس گناه بیشتری را به زندگی تان می کشاند و می خواهد شما را در پایین ترین درجه افسردگی قرار دهد.

به خودتان بگویید: من احساس گناه را نمی خواهم، من احساس آرامش و شادمانی می خواهم. من انسان شریف و بزرگواری هستم که خودم را عاشقانه دوست دارم و برای احساسات خودم ارزش قائل هستم.

من تکه ای از وجود مقدس خداوند هستم و خداوند عین پاکی، صداقت، راستی، مهر و وفا، عشق و صفا، بخشش، ثروت و سلامتی است و من هم دوست دارم با کمال میل به این صفات الهی آراسته گردم و این حق طبیعی من است.

شما نباید نسبت به هیچ کس و هیچ چیز احساس گناه داشته باشید. شما باید به هر شکل ممکن احساس عشق و سپاسگزاری را که بالاترین فرکانس ارسالی به جهان هستی است جایگزین احساس گناه کنید.

طبق قوانین خداوند تصمیمات گذشته شما، نمی تواند به هیچ کس به اندازه سر سوزنی آسیب برساند و یا کسی را نابود کند. زیرا شما تنها برای خودتان فرکانس ارسال می کنید و به جای دیگران نمی توانید فرکانس ارسال کنید. این به این معناست که هر کس تنها نتیجه افکار، باورها و فرکانس های خودش را می گیرد.

به ذهن نجواگرتان بگویید: فرزند من، همسر من، والدین من، خودشان مسئول زندگی شان هستند و اگر آسیبی هم دیده اند به خاطر فرکانس های ارسالی خودشان بوده است و من در این باره هیچ تقصیری ندارم. پس چرا احساس گناهدارید؟

به ذهن نجواگرتان بگویید: همه اطرافیانم به یک اندازه به خداوند و نعمت هایش دسترسی دارند و آنها به راحتی می توانند از این نعمتها و ثروتها استفاده نمایند. پس چرا احساس گناه دارید؟

به ذهن نجواگرتان بگویید: من انسان هستم.. انسانی که در روند یادگیری اش، در روند حرکت اش ممکن است اشتباهاتی داشته باشد ولی اشکالی ندارد و ممکن است این اتفاق برا هر کسی پیش بیاید و این مساله برای پیامبر و امامش هم پیش آمده است.

این خاصیت جهان است. مهم این است از آن اشتباه درس بگیرم و از این لحظه به بعد، نسبت به قبل کمتر اشتباه کنم. پس چرا احساس گناه دارید؟

به ذهن نجواگرتان بگویید: اشتباهات گذشته من، برای فرزندانم ممکن است یک نقطه مثبت باشد، یا یک تضاد باشد که باعث رشد و پیشرفت آنها شود، یا حتی یک انگیزاننده باشد تا حرکت کنند، همان گونه که اشتباهات دیگران در حق خودم باعث حرکتم و رشدم شده است، باعث نجاتم شده است. پس چرا احساس گناه دارید؟

با این پاسخ های منطقی که به ذهن تان می دهید و البته با تکرار این موارد می توانید احساس گناه را هر بار در خود کم و کمتر کنید. به همان نسبت که احساس گناه در شما کم می شود، احساس آرامش جای آن را می گیرد.

احساس گناه بدترین فرکانس ارسالی به جهان هستی است. خداوندی که قوانین را در این جهان وضع کرده است خود، آگاه است که احساس گناه چه نتایجی را در زندگی انسان رقم می زند.

به همین دلیل است که در قرآن صفت توبه پذیر، آمرزنده و غفور بودن خود را بارها یادآوری می کند، تا حتی لحظه ای هر چند کوتاه در احساس گناه نمانیم و با توبه کردن به احساس آرامش برسیم.

دلیل بی هدفی، بی ایمانی است!

به نام خداوند هدایتگر.. همه شما به عنوان موجودات خالق‌، تنها یک راه برای رشد ‌ظرف وجودتان دارید و آن هم تجربه‌ی خواسته‌های تان است. خواسته‌هایی که در مسیر علایق تان می‌شناسید و به سمت تجربه‌شان حرکت می‌کنید که این موضوع بزرگترین سرمایه گذاری روی خودتان است.

آدمهای زیادی به خاطر باورهای محدودکننده‌ و بی ایمانی، هیچ خواسته و هدف مشخصی در زندگی‌شان ندارند‌، چه برسد به اینکه بخواهند آن خواسته را تجربه کنند.

آنها درگیر مسائل روزمره خود و درگیر تکرارهای بی پایان شده اند و به همین دلیل به هر چیزی فکر می کنند به جز رشد دادنِ ظرف وجودشان از طریقِ تحقق و تجربه‌ی خواسته های شان.

نکته مهم این است: سرمایه‌گذاری روی خودتان از تجربه‌ی خواسته ها و اهداف بزرگ شروع نمی شود، بلکه از خواسته‌هایی که فاصله‌ی فرکانسیِ کمتری با آنها دارید شروع می شود.

همان خواسته‌هایی که به خاطر رسیدن به خواسته‌های بزرگتر‌ یا حداقل تا زمان رسیدن به آن خواسته ها، آنها را بی‌ارزش می‌دانید و تجربه آنها را به تعویق انداخته اید.

طبق قانون، تجربه‌ی همین خواسته‌های به ظاهر کوچک که رُخ دادنشان با شرایط کنونی ات امکان پذیر است، آرام آرام فاصله‌ی فرکانسیِ شما را با خواسته‌های بزرگتر و مهم‌تر پر می‌کند.

چون آرام آرام ظرف وجودتان را رشد می‌دهد و باعث می شود ایمان شما را  برای برداشتن قدم‌های جدی‌تر و تجربه‌ی رویاهای بزرگ‌تر راسخ تر سازد.

ریشه حرکت نکردن‌، دست روی دست گذاشتن‌‌، به تعویق انداختن‌‌، تضمین خواستن‌ و در یک کلام نا امیدشدن و دلسرد شدن از اینکه بخواهید برای رسیدن به خواسته هایتان قدمی بردارید، چیزی نیست به جز بی ایمانی!

نتایج زندگی شما به اندازه‌ی ایمانی که درباره امکان پذیری تحقق اهدافتان دارید، متفاوت از اکثریت جامعه می‌شود.

– بی ایمانی یعنی روی عقل انسانیِ خودتان حساب کنید که چیزی به جز تجربه‌ها و باورهای محدودکننده نیست‌.

– بی ایمانی یعنی سنجیدنِ چگونگیِ رسیدن به خواسته‌ و امکان‌پذیری آن با شرایط محدودکننده‌ی این لحظه‌تان.

– بی ایمانی یعنی جدّی گرفتن نجواهای ذهن و نادیده گرفتن الهامات قلب.

– بی ایمانی یعنی اعتماد نکردن به جریان هدایتگری که نقشه راه را می بینید، مسیر را می‌شناسد و چگونگیِ رسیدن به خواسته‌تان را بر عهده گرفته است.

– بی ایمانی یعنی تقلا برای اینکه سمت خداوند را به شیوه‌ی شناخته‌ی شده‌ی ذهن محدودتان انجام دادن.

– بی ایمانییعنی ندیدن دستان خداوند‌ و به قول قرآن‌ به غیب ایمان نداشتن‌، هدایت را نفهمیدن‌، روی این جریان حساب نکردن و آن را در معادله‌ی مسیر تحقق خواسته‌ها‌یت، نگنجاندن.

– بی ایمانی یعنی فراموش کردنِ وعده‌ی انا علینا للهدی خداوند. یعنی به حساب نیاوردنِ وظیفه‌ی این نیرو در هدایت قدم به قدم شما در مسیر اهدافتان و روشن کردنِ قدم بعدی پس از برداشتنِ قدم فعلی.

نتایج شما تنها زمانی متفاوت می‌شود که عزمی راسخ برای ساختنِ چنین جنسی از ایمانی به خرج دهید‌، روی آن حساب کنید و سُکّان را به دست هدایتگری‌هایش بسپارید.

جنسی از ایمانی که:

– خودش را در قدم برداشتن حتی با وجود نداستن قدم بعدی نشان می‌دهد.

– خودش را در جسارت برای گذشتن از ترس‌ها و عبور از مرز محدودیت‌هایی هویدا می‌کند که سالهاست عده‌ی کثیری از آدمها را در یک نقطه متوقف ساخته است.

– خودش را در رفتار‌، عملکرد و نتایج شما در برخورد با تضادهای مشابهی که اکثریت جامعه با آن روبرو می شوند نشان می دهد.

– باعث می شود زمانی که دیگران اسیر ترس و نگرانی شده اند، شما از عهده‌ی کنترل ذهن تان برآیید. زمانی که همه در حال گله و شکایت‌اند‌، شما سپاسگزار باشید. زمانی که همه در حال حساب و کتاب کردن‌، سبک و سنگین کردن و در شک و تردید ماندن هستند‌، شما با اطمینان حرکت کنید.

‌خداوند تنها زمانی دستان هدایتگرش را از زمین و زمان برایتان می‌فرستد‌، دلها را برایتان نرم می‌کند‌ و در مسیر اهدافتان شما را در زمان مناسب، در مکان مناسب قرار می‌دهد که این جنس از ایمان را در شما ببیند.

خداوند تنها زمانی ایده‌ها‌، فرصت‌ها‌، مشتری‌ها‌، بازارها و برکت‌ها را پیرامون خواسته و رویای شما شکل می‌دهد که چنین جنسی از ایمان را در عزم راسخ شما برای تحقق آن رویای تان ببیند. ایمانی که عمل می‌آورد و به جای حرف‌های قشنگ زدن‌، قدم‌ها را برمی‌دارد.

خداوند به عنوان انرژ‌‌ی خلاق‌، هدایتگر و پشتیبان‌، به اندازه‌ای سمت خودش را انجام می‌دهد و قدم به قدم و چشمه به چشمه چگونگیِ رسیدن به خواسته را پیش رویتان هویدا می‌کند که از ترس‌هایتان می‌گذرید و برای قدم برداشتن مصمم می شوید و جسارت به خرج می‌دهید.

زیرا قانون این است: چگونگیِ رسیدن به خواسته‌تان از دل ترس‌هایی که بر آنها غلبه می‌کنید و محدودیت‌هایی که مرزهایشان را می‌شکافید‌، آشکار می‌شود.

ریشه‌‌ی این جنس از ایمان‌، جسارت و اعتماد به هدایت خداوند را جز در عشق و علاقه تان جستجو نکنید. عشق و علاقه به انجام کاری که از انجام آن آنقدر لذت می‌برید که نه خسته می‌شوید و نه گرسنه‌، نه نظر دیگران درباره آن علاقه برایتان مهم است و نه درباره رسیدن به نتیجه‌ی نهایی در اضطرار و  نیازمندی هستید.

وقتی تحت تأثیر نتایج افراد موفق که حاصل پرداختن به علائق شخصی‌شان است، علائق خودتان را ناچیز و بی‌ارزش می‌شمارید و تلاش می‌کنید تا به جای لذت بردن از مسیر مورد علاقه‌تان، از طریق کارهایی که آنها انجام داده‌اند موفق شوید‌، راه را گم می‌کنید و هرگز به مقصد نمی‌رسید.

زیرا نیروی انگیزاننده‌ای که می‌تواند ایمانِ راستین برای ثابت قدم بودن را در وجودت بیدار کند‌، تنها در علایق تان نهفته است.

 بدون نیروی ایمان‌،‌ هرگز راه تا آخر پیموده نمی‌شود و با برخورد به اولین مانع‌، قدم‌ها متوقف می‌شود و این مسیر‌های شروع شده اما پیموده نشده و به اتمام نرسیده‌ی پی در پی‌، آنقدر عزت نفس‌تان را نابود می‌کند و شما را به نتیجه‌ی “عطای رویاهایتان را به لقایشان بخشیدن و در بی‌هدفی زندگی کردن” می‌رساند که صورت مسئله را برای همیشه پاک می‌کنید و دیگر حتی برای علایق خودتان هم قدم بر نمی‌دارید.

مسیر خوشبختی برای شما، فقط از مسیر علایق تان می‌گذرد. پس این مسیر را در علایق دیگران جستجو نکنید. رسالت شما پرداختن به مسیری است که به آن علاقه دارید.

تنها پرداختن به علایق است که پتانسیل و قدرت دارد تا جسارت و انگیزه‌ی به اندازه‌ی کافی ماندگار و ادامه دار را در وجودتان جاری نگه دارد. انگیزه‌هایی که شما را در مسیر اهدافتان ثابت قدم و از ناامیدی در امان نگه می‌دارد و از عهده‌ی نجوای ذهنتان برمی‌آید.

تنها پرداختن به علایق است که چسبیدن به نتیجه‌ی نهایی را از شما دور و لذت بردن از مسیر را نصیب شما می‌کند.

امیدوارم از مطالعه این مقاله لذت برده باشید و بتوانید با استفاده از این آگاهی ها، خودتان و خدای خودتان را بیشتر باور کنید و باور کنید که هیچ رویایی، رویا نیست اگر ایمان داشته باشید..

شباهت تغییر باور و رشد گیاه!

سلام به همه همراهان عزیز سایت انسان توحیدی. مقاله امروز درباره ارتباط تغییر باور با رشد یک دانه گیاه است. امیدوارم با مطالعه این مقاله به درک درستی از باور و مراحل تغییر باور برسید تا بتوانید با ایجاد باورهای قدرتمندکننده درباره هر خواسته ای که دارید، نتایج دلخواه تان را وارد زندگی تان کنید.

شروع تغییر باور، یعنی کاشتن بذر باورهای قدرتمند کننده در ذهن تان. بذرهایی که نه تنها هنوز قدرتی ندارند بلکه نیازمند مراقبت بسیارند تا جان بگیرند.

هر باور جدیدی که شروع به ساختنش می کنید، در حکم کاشتن دانه ای در دل خاک است. شما دانه را کاشته و چند روز مرتب به آن آب داده و مراقبت های لازم را به عمل می آورید.

اما هر روز صبح با این نگاه که چون چندین روز است به خوبی از آن مراقبت کرده ام پس باید کافی باشد، سراغ آن دانه نمی روید و انتظار ندارید سبز شده باشد. بلکه به این موضوع آگاه هستید که درست است هنوز هیچ آثاری از رشد آن دانه دیده نمی شود، اما ایمان دارید دانه در حال رشد است. پس منتظر می مانید و همچنان مراقبت از آن دانه را ادامه می دهید.

به خاطر آگاهی شما از قانون طبیعت، شک و تردیدهایی اینچنین سراغتان نمی آید که بگوید:

یعنی الان در حال رشد است؟ یعنی در زیر این همه خاک و در این مکان تاریک و سرد، امکان رشد و حیات برای این دانه وجود دارد؟

شما این سوالات را از خودتان نمی پرسید و همچنان به روند مراقبت از دانه ادامه می دهید، زیرا شیوه طبیعت را می دانید و آگاه هستید این قانون طبیعت است که دانه را در دل خودش، همانجایی که به نظر سرد و تاریک و نمور می آید، نه تنها نمی کُشد، بلکه می پروراند.

شما به طبیعت این جهان ایمان دارید زیرا سالهاست این روش رشد را می شناسید. هر درخت و گیاهی که در اطرافتان می بینید، به همین شیوه رشد و نمو نموده و این موضوع آنقدر برایتان تکرار شده و آنقدر نتیجه بخش بوده و هر روز در حال تکرار شدن است، که دیگر نمی توانید ذره ای به آن شک کنید.

پس هیچ باور محدود کننده ای درباره آن ندارید که بتواند ایمانتان را کمرنگ نماید، یا شک کرده و شروع به کندن زمین و بیرون آوردن آن دانه نمایی.

شما دانه را بیرون نمی آوری، صبر می کنی. صبری که نشان از ایمان شماست. ایمانی که موجب می شود با اینکه هنوز دانه را نمی بینید، به مراقبت از آن ادامه داده، علف های هرز اطرافش را می چینید اطراف آن را حصاری می کشید تا روزی که آن دانه جوانه زد، زیر پای رهگذران لگدمال نشود.

حالا باید از خودتان بپرسید: آیا می توانم همین ایمان را نیز در مورد باورهایم داشته باشم و این رفتار را در مسیر تغییر از خود بروز دهم؟

این مهم ترین کار زندگی شما درباره پرورش باورهای نوپایتان است. باید ایمان داشته باشید بذری که کاشته اید، در حال رشد است و تنها کار شما ادامه دادن به مراقبت از این بذر است و اگر نا امید نشوید و ادامه دهید، قطعا نتایج نیز به گونه ای ظاهر می شوند که جایی برای شک و تردید یا انکارهای دیگران نخواهد ماند.

داستان، داستانِ باورهاست و اگر باور ساخته نشود، جهان راهی برای ورود نتایج به زندگی تان ندارد.

همانگونه که انتظار ندارید یک شبه یک زبان جدید را بیاموزید، انتظار هم نداشته باشید آن همه باورهای محدود کننده، یک شبه از بین برود زیرا آنها یک شبه ایجاد نشده اند.

باورهای شما حاصل ورودی های ذهن تان است که تجارب خودتان و آدمهای اطرافتان در طول زندگی تان شکل گرفته و باعث شده است آرام آرام آن تجارب را به عنوان واقعیت زندگی تان بپذیرید و آن را باور کنید.

وقتی کودک بودید چندان باوری به کمبود نعمت ها نداشتید، به همین دلیل به راحتی هر چیزی را که می خواستید درخواست می کردید، اما با هر بار رد شدن درخواست هایتان و با دیدن کمبودهای دیگران، آرام آرام کمبود نعمت را باور کردید! و اکنون باید قدم به قدم این روند را تغییر دهید.

کل وجود شما و جهان شما حاصل تکامل است. هیچ چیز یک شبه تغییر نمی کند، بلکه همه چیز روندش را آرام آرام طی می کند.

سرعت روند ساخته شدن باورهایتان، دقیقاً به اندازه ایمان و تعهدی است که به این کار دارید. به میزان ایمان تان به این قوانین است، به میزان تلاش تان برای قرار دادن خودتان در محیطی ایزوله است، تا ذهنتان را از ورودی های نامناسبی در امان نگه دارید که برای نهال نازک و کم جان باورهای جدید تان، همچون علفهای هرز کشنده اند.

درک قانون، همه چیز را ساده تر می کند و مهم تر از آن نبودن در معرض ورودی های نامناسب، به روند باور کردن قوانین، سرعت بسیاری می بخشد. پس میزان نتیجه ای که وارد زندگی تان می شود، به اندازه باوری است که درباره هر خواسته ای می سازید!

امیدوارم مطالعه این مقاله کوتاه به درک بهتر شما درباره معنای باور کمک کرده باشد و بتوانید تغییر باورهای تان را به یک کار لذت بخش تبدیل کنید.

این نکته را بخاطر بسپارید که خداوند همه اتفاقات،شرایط و افراد زندگی تان را تنها و تنها در اختیار خودتان قرار داده است، در اختیار ذهن تان، در اختیار باورهای تان و این یعنی توحید.

خانه و ماشین، هدف خلیفه خدا!

سلام به همه همراهان سایت امیر طبسی دات کام. امیدوارم ثروت و نعمت بی انتهای خداوند در لحظه به لحظه ی زندگی تان جاری باشد. مقاله امروز درباره مقامی است که خداوند به شما عطا کرده است.

همان مقام و مرتبتی که همه فرشتگان را به سجده کردن در برابر شما واداشت. وقتی می دانید شما جانشین خداوند بر روی زمین هستید دیگر ناامیدی چرا؟ دیگر فقر و بدبختی چرا؟ دیگر سختی و مشکلات چرا؟

انسان فراموش کار است. ریشه کلمه انسان از نَسَیَ می آید یعنی فراموشکار. پس لحظه به لحظه باید بخاطرش آورد که خلیفه خداوند بر روی زمین یعنی خوشبخت ترین آدم روی کره زمین بودن. یعنی برگزیده شدن. برگزیده شدن برای اینکه پا به این دنیا بگذارد. تا خلیفه خداوند روی زمین اش باشد و آن را گسترش دهد.

باید از خودتان بپرسید که آیا این خلیفه آمده است تا تنها به داشتن یک خانه و ماشین قناعت کند! نه! شما نیامده اید که فقط یک ماشین آخرین مدل را تجربه کنید. شما نیامده اید تا تنها زندگی در یک خانه بزرگ را تجریه کنید و بروید!

از خودتان بپرسید که وقتی در سرای آخرت خداوند را ملاقات می کنید و خداوند می پرسد خب! بنده خوبم بگو ببینم چه تجربه ای، چه خلقی، چه حرکتی و در یه کلام چه کمکی به گسترش جهان کردی؟! در به کمال رسیدن این جهان چه نقشی داشتی ؟! پاسخ شما چیست؟

می گویید من یک خانه و یک ماشین را تجربه کردم؟ همین!! می خواهید بگویید این همه قدرت به من دادی، این همه آسمانها و زمین و هر چه بین آنهاست را مسخر من کردی، ابر و باد و خورشید و … مسخر من کردی اما من کار خاصی نکردم؟!

به نظر شما جانشین خداوند شده ایم تنها برای یک ماشین و خانه؟

این پاسخ برای خودتان قانع کننده نیست چه رسد برای خداوندی که این قدرت ها را در اختیارتان قرار داده است!

باید آنقدر بزرگ شوید، آنقدر خلق کنید، آنقدر به خداوند وصل شوید که ماشین و خانه یکی از کوچکترین نعمتهایی باشد که بصورت طبیعی وارد زندگی تان می شود. از خداوندی اینچنین بخشنده، کمتر از این انتظار داشتن خطاست!

شما آمده اید که خلق کنید، بسازید، تجربه کنید، کمک کنید، رشد کنید، گسترش دهید، لذت ببرید، مولّد باشید.. همه این ها را زمانی می توانید باشید و انجام دهید که ثروتمند شوید.

ثروتمند شدن تنها رسیدن به یک ماشین و خانه نیست.. ثروتمند شدن یعنی هر روز ثروت بیشتری بسازید زیرا از این خداوند بخشنده باید هر بار بیشتر خواست.. از این خداوند وهاب سلیمان وار باید ثروت و نعمت طلب کرد. خداوندی که اجابت می کند هر خواسته ای را..

بپذیرید که ثروتمند شدن معنوی ترین کار دنیاست، زیرا هر بار با ثروتمند تر شدن تان، چشمان و گوش ها ی بینا و شنواتری پیدا می کنید.. خدایی تر می شوید.

خداوند بیشتر از شما می خواهد که با اعتماد و تکیه بر نیرویِ خودش به سمتِ تجربه خواسته های بیشتری برویم. خداوند ما را می افزاید. خداوند وعده فزونی و ثروت می دهد در حالی که شیطان وعده فقر و فحشا.

شما با ثروت ساختن کار الهی انجام می دهید. شما با ثروت ساخت زندگی خودتان، اطرافیان تان و جهان را تغییر می دهید. ثروت مانند جریان رودخانه است. هیچگاه قطع نمی شود.. می تواند هر لحظه وارد زندگی تان شود.

بخاطر بسپارید که بزرگترین پادش ها به کسانی می رسد که بیشترین کمک رو به گسترش جهان می کنند و نتیجه این تفکر این هست که پول بیشتری را وارد زندگی تان می کند.

عبارت تاکیدی ثروت ساز:

در ادامه چند عبارت تاکیدی مثبت درباره ثروت و ثروتمند شدن آمده است که با تکرار آن و فکر کردن درباره مفهوم این عبارات قطعا فرکانس ثروت را ارسال خواهید کرد:

۱-معنوی ترین و خداپسندانه ترین کار در جهان ثروتمند شدن هست.

۲-هر کس ثروتمندتر است یعنی به درگاه خداوند مقرب تر است پس نعمت های بیشتری به او داده می شود.

۳-خداوند دوست دارد که من ثروتمند شوم و از ثروتمند شدن من خوشحال می شود.

۴-خداوند شریک بیزینس من است و همه کارها را انجام می دهد.

۵-آنجا که خداوند حضور داشته باشد ثروت لاجرم حضور پیدا می کند، زیرا خداوند منبع تمام نعمت هاست.

۶-خداوند بی نهایت بخشنده و وهاب هست و هر درخواستی که از او داشته باشم اجابت م یکند. زیرا برآورده کردن خواسته های من برای خداوند راحت تر از چشم برهم زدنی است.

۷-هر کس که ثروتمندتر است نیکوکارتر است. زیرا اول باید ثروتمند شد و بعد می توانیم ببخشیم،کمک کنیم،وقت بگذاریم و … .

۸-خداوند وعده ثروت فزونی به ما داده است. پس توحید عملی و سپاسگزاری برای نعمت ها شرط لازم برای ثروتمند شدن است.

۹-جریانی از ثروت، نعمت، سلامتی، خوشبختی و روابط خوب هر روز وارد زندگی من می شود و ثروت من هر روز بیشتر از گذشته می شود و خداوند هدایتگر این جریان خروشان به سمت زندگی من است.

۱۰-هر روز فرصت های سرمایه گذاری و ثروتمند شدن بیشتر از روز قبل می شود، هر روز خداوند نعمت های بیشتری را وارد زندگی من می کند. پس هیچ عجله ای نمیکنم و در برابر روند تکاملم تسلیم هستم و از مسیر زندگی لذت می برم.. چون اصل، احساس خوب است.

۱۱-من در هر شرایطی پول می سازم و همیشه همه چیز به نفع من است و هر اتفاقی بیفتد، هدایت پررودگار هست برای اینکه من در جهت اهدافم حرکت کنم، پس وقتی من هدایت پروردگار را دارم در هر شرایطی هدایت می شودم که پول بسازم و خداوند راه درست را به قلبم الهام می کند.

۱۲-پول درآوردن راحت است و راههای زیادی برای راحت پول درآوردن وجود دارد و اصلا پولی که با سختی ساخت شود بدرد نمی خورد.

۱۳-خداوند ما را آفریده تا از زندگی در این جهان لذت ببریم و اگر سپاسگزار نعمت هایی که خداوند به ما داده باشیم، بی نهایت نعمت به ما می دهد تا براحتی زندگی کنیم پس اگر چیزی را سخت بدست می آوریم یعنی راهمان درست نیست.

۱۴-من که به خدا ایمان دارم و فقط خداوند را رب خودم می دانم و همه خواسته هایم را از خداوند می خواهم و سپاسگزار نعمت هایی که خداوند به من داده است باشم. پس من لایق دریافت نعمت ها و ثروت های بیشتر هستم.

۱۵-خداوند مقدر کرده است که من ثروتمند شوم و من را هدایت کرده به راه کسانی که به آنها نعمت و ثروت داده است.

۱۶-من هر چیزی بخرم به سرعت ارزشش چند برابر می شود، فقط باید کمی صبر کنم.

۱۷-من متفاوت از بقیه جامعه فکر می کنم و زندگی می کنم پس نتایجی که من می گیرم متفاوت تر و بزرگتر از دیگران خواهد بود و ثروت و استقلال مالی نتیجه نوع تفکر من است.

۱۸-خداوند خیرالرازقین و وهاب هست و به من رزق بغیرالحساب می دهد، آنچنان سلامتی و خوشبختی و ثروت و روابط خوب می دهد که نمی توانم بشمارم این اقیانوس نعمت ها را..

۱۹-هیچ غیرممکنی برای خداوند وجود ندارد، پس من در برابر اتفاقاتی که در مسیر زندگی برایم رخ می دهد غمگین و مضطرب نمی شوم، زیرا من از قدرت های زمینی جدا شده ام و متصل شدم به قدرت فرمانروای کل جهان که قدرتش فراتر از هر قدرتی است و فرموده است خواسته هایتان را فقط از من بخواهید، من هستم که اجابت کننده خواسته های شما هستم.

خداوند است که مالک تمام ثروت ها و نعمت هاست و کل انرژی کائنات را در جهت رسیدن من به خواسته هام هدایت می کند، پس هر اتفاقی رخ دهد هدایت خداوند با من است در جهت اجابت درخواست های من و وظیفه من در این مسیر این است که ایمان و توکلم را نشان دهم، وظیفه خداوند هم اجابت درخواست های من است، وقتی من وظیفه ام را درست انجام دهم، خداوند هیچ وقت خلف وعده نمی کند.

۲۰-برای خداوند هیچ تفاوتی ندارد که به من یک خانه یا زمین صد متری بدهد یا صد هکتاری، چرا که مادیات جهان برای خداوند حکم کاردستی و اسباب بازی رو دارد و بارها گفته است: من کل این جهان را برای تو آفریده ام، پس بزرگی یا کوچکی چیزی که من از خداوند می خواهم به میزان ایمان من به خداوند و و قدرتش ارتباط دارد و به میزان ایمانم به رزاق و وهاب بودن خداوند، هرچه که بخواهم خداوند می دهد.

اگر مثل سلیمان نبی(ع) مُلک و پادشاهی بخواهم می دهد، یا مثل یوسف(ع)، زندان بخواهم می دهد، یا مثل ابراهیم(ع) و زکریا(ع)، فرزند بخواهم می دهد، کسی که خواسته های بزرگتر و بیشتری از خداوند دارد، ایمانش به خداوند و قدرتش بیشتر است و کسی که خواسته های کوچک و کمتری دارد ایمانش به قدرت خداوند کمتر است و چون ایمان کمتری دارد احساس لیاقت کمتری می کند.

پس نتیجه میگیریم هرکس ثروتمندتر است ایمانش به خدا و قدرتش بیشتر است و خداوند هم نعمت های بیشتری به او عطا می کند.

۲۱-من برای اینکه چیزی بخرم نیازی ندارم هیچکدام از دارایی های قبلی ام را بفروشم زیرا من در هر شرایطی پول می سازم و جریان نعمت هر روز در زندگی من جاری است.

۲۲-من با ثروتمند شدن به همه مردم جهان کمک می کنم. وقتی ثروتمند می شوم و ویلا می خرم به آن کسی که ویلا ساخته هم خیر می رسانم و او را هم به هدفش می رسانم. حتی به کارگرهای ساختمانی خیر می رسانم که باز هم این سازنده ساختمان بسازد و آنها سرکار می روند.

وقتی ماشین میخرم به صاحب کارخانه و کارمنداش خیر می رسانم و آنها را هم به هدفشان می رسانم. وقتی کسب و کار راه می اندازم کلی آدم مشغول کار می شوند.

به واسطه خدمتی که ارائه می دهم نیاز کلی آدم برطرف می شود پس من به همه مردم جهان کمک می کنم تا زندگی بهتری داشته باشند و به اهدافشان برسند، به همین دلیل خداوند از ثروتمند شدن من خوشحال می شود.

۲۳-من باید مولد ثروت باشم و وظیفه من است که ثروتمند بشم

۲۴-من هر چقدر ثروتمندتر شوم انسان بهتری می شوم و کمتر مرتکب گناه می شوم.

۲۵- بدون افزایش هزینه ها و افزایش زمان کاری هم می توان به درآمدهای بیشتر رسید.

۲۶-ثروت هر چقدر بیشتر خرج شود بیشتر به وجود می آید و بیشتر و قوی تر جاری می شود، زیرا هیچ محدودیتی وجود ندارد.

۲۷-نعمت های خداوند بی نهایت است و هیچکس سهم و حق دیگری را نمی خورد و هیچ رقابتی وجود ندارد و نعمت ها مانند اکسیژن در همه جا فراوان است. با تنفس و استفاده دیگران سهم هیچکس کم نمی شود و هیچکس نمی تواند جلوی دریافت نعمت ها را از دیگری بگیرد و در زندگی فرد دیگری قدرت ندارد، هرکس فقط خودش تصمیم می گیرد که بیشتر و عمیق تر نفس بکشد یا نکشد پس به اندازه تمام افراد جهان، نعمت ها و ثروت ها فراوان وجود دارد.

امیدوارم از مقاله ” خانه و ماشین هدف خلیفه خدا” استفاده کرده باشید و با مطالعه عبارات تاکیدی ثروت ساز و تکرار آن، فرکانس ثروت را به جهان ارسال کنید که بدون شک نتیجه ی آن چیزی جز ورود نعمت و ثروت خداوند به زندگی تان نیست.

چگونه ذهن را کنترل کنیم؟

طبق قوانین جهان هستی ما در دنیایی زندگی می کنیم که بر اساس فرکانس عمل می کند و جهان همانند یک دستگاه پردازشگر فرکانس های ارسالی ما را به واقعیت تبدیل می کند.

فرکانس های ارسالی از طرف ما ابتدا از طریق دیده ها و شنیده هایمان (کانون توجه) وارد ذهن مان می شوند و سپس در قالب یک احساس خود را بروز می دهند و از طریق همان احساس (خوب یا بد) فرکانس را به جهان ارسال می کنیم.

پس قدم اول برای کنترل ورودی های مان یقین قلبی به این موضوع است که سیستم جهان به همین شکل اداره می شود و همه چیز در جهان از انرژی است، که ما توسط کانون توجه مان به این انرژی شکل می دهیم و به صورت تجاربی در زندگیمان دریافتش می کنیم.

همه داستان همین است و کافیست ورودی های ذهن تان را کنترل کنید تا به احساس خوب برسید و خالق هر آنچه که می خواهید در زندگی تان رخ دهد باشید.

راهکارهای کنترل ورودی های ذهن:

-هر روز صبح مدتی هرچند کوتاه با خدای خودتان صحبت کنید و اتفاقاتی را که دوست دارید برای تان رخ دهد به او بگویید.

-یک دفتر سپاسگزاری داشته باشید و هر روز حداقل ۱۰ موردی که بخاطر داشتن شان سپاسگزار خداوند هستید و همچنین مواردی که در آینده دوست دارید آن را بدست آورید یادداشت کنید.

-هر شب قبل از خواب به مدت ۲۰ الی ۳۰ دقیقه رسیدن به خواسته های تان را تجسم کنید.

-یک فیلم از خواسته هایی که دارید بسازید و هر روز حداقل دو مرتبه آن را تماشا کنید.

-هروز به مدت ۴۵ دقیقه پیاده روی کنید و درباره اهدافتان با خودتان صحبت کنید.

-حداقل روزی ۱۰ صفحه کتاب در رابطه با خواسته هایتان بخوانید.

-هفته ای یک فیلم سینمایی انگیزشی تماشا کنید.

– هروز سوالات قدرتمند کننده از خودتان بپرسید و جواب آن را در دفتر سپاسگزاری تان بنویسید.

-شبکه های مجازی منفی را از گوشی موبایل تان پاک کنید.

-به آهنگهای مورد علاقه تان گوش دهید.

-یک تابلوی آرزوها (Dream Board) بسازید که وقتی از خواب بیدار می شوید آن را ببینید.

-از افرادی که مثبت نیستند، مدام غر می زنند و افکار منفی دارند با آرامش فاصله بگیرید و آنها را از زندگی تان حذف کنید.

تصمیم بگیرید ورودی های تان را کنترل کنید دیگر با آنها بحث نکنید و حتی اگر موردی پیش آمد که خواهان بحث بودند، از آنجا که می دانید نباید در احساس بد بمانید اعراض کنید و همین چرخه ماندن در احساس خوب باعث می شود که جهان حتی از آن فرد نزدیک به شما، یک روی دیگری نشان دهد و حتی او هم خواهان تغییر شود.

-رسانه ها خصوصا تلویزیون را از زندگی تان حذف کنید. به یک دلیل ساده. به این دلیل که شما می خواهید ورودی هایی به ذهن تان بدهید که می خواهید. شما باید برای تمام ورودی های ذهن تان حق انتخاب داشته باشید!

گاهی اوقات پیش می آید که کار کنترل ذهن یا به قول قرآن داشتن تقوا سخت می شود. برای مثال اتفاقی افتاده که در آن لحظه هر چقدر تلاش می کنید به نکات مثبت توجه کنید نمی توانید و ذهن تان مدام در حال توجه و تمرکز بر روی نکات منفی است و نتیجه آن احساس بد.

شما در این شرایط می توانید از دو جمله جادویی برای کنترل ذهن استفاده کنید. اولین جمله که بسیار قدرتمند است، چشم هایتان را ببندید و بگوئید خداوندا..ایاک نعبد و ایاک نستعین. یعنی خدای خوبم در این لحظه که کنترل ذهن برایم دشوار شده مانند همیشه تنها تو را می پرستم و تنها از تو یاری می جویم.

چه قدرتی بالاتر از قدرت رب العالمین و مطمئن باشید در همه ی موارد نیروی قدرتمند خداوند به یاری تان می آید و به شم راهکار می دهد، که چطور در این شرایط به ظاهر سخت از دل تضادها بتوانید به تمرکز بر روی نکات مثبت برسید.

جمله جادویی دوم این است که بگویید: من یقین دارم که در مدار درست قرار گرفته ام و در همه ی اتفاقات زندگی ام خیر عظیمی نهفته است، یا همان جمله الخیر فی ما وقع..

پس بیایید آگاهانه ورودی های ذهن تان را کنترل کنید و به چیزهایی توجه کنید که به شما احساس بهتری می دهد. اگر با تضادی رو به رو شدید، بدانید که این تضاد آمده است که به شما بگوید چه می خواهید.. پس آگاهانه به جای تمرکز کردن بر روی تضاد، از خودتان بپرسید: من این مشکل را نمی خواهم پس چه میخواهم؟

با پاسخ به سوال بالا می فهمید که چه می خواهید، پس تمرکزتان را بگذارید بر روی آنچه که می خواهید. حتی اگر نتوانستید این کار را انجام دهید، توجه تان را بر روی چیزی بگذارید که در آن موقع احساس تان را کمی بهتر کند.

مثلا به یک پرنده نگاه کنید و آب خوردن او را ببینید، یا به آسمان نگاه کنید و از دیدن ابرها یا ستاره ها یا ماه لذت ببرید، یا به یک عکسی زیبا نگاه کنید که به شما احساس بهتری بدهد.

حالا که قانون را می دانید باید به آن عمل کنید تا به سعادت در دنیا و آخرت برسید. نکته ای که لازم است به آن اشاره شود این است که موفقیت‌های هر چند کوچک تان را که حاصل همان کنترل ورودی های ذهن است ببینید و آنها را مدام به خود یادآوری و تحسین کنید.

حالا که در یک چرخه از اتفاقات مثبت و عالی افتاده اید مدام آن اتفاقات را تحسین کنید تا دایره ی فرکانسی آن را گسترده تر و عظیم تر کنید.

امیدوارم از مطالعه این مقاله نهایت بهره را برده باشید. اگر شما نیز راهکاری برای تقویت توانایی کنترل ذهن دارید در بخش نظرات همین صفحه بنویسید تا من و سایر دوستان از ایده های شما استفاده کنیم.

ریسک کردن معنایی ندارد!

سلام به همراهان سایت امیر طبسی دات کام، امیدوارم خداوند در لحظه به لحظه زندگی تان جاری باشد. موضوع مقاله امروز درباره ریسک کردن است! همه ما در طول زندگی گاهی لازم می شود که ریسک کنیم.

گاهی لازم است علیرغم اینکه احتمال شکست وجود دارد به امید رسیدن به پیروزی ریسک کنیم و اقدام کنیم.. عجب جمله زیبایی! اما در این مقاله می خواهیم یک جمله را اثبات کنیم و البته بر اساس آن باور های خود را تغییر دهیم. آن جمله این است که ریسک کردن معنایی ندارد!

بیایید پیش از اینکه به موضوع اصلی بپردازیم، معنای کلمه ریسک را از نظر لغوی جستجو کنیم..

در اولین نتیجه جستجو در گوگل این گونه آمده است: ریسک: خطر، احتمال خطر و ضرر، اقدام بکار نامعلوم.. ریسک کردن: اقدام کردن به امری که احتمال خطری در آن باشد.

بسیاری از ما اعتقاد داریم در هر کاری ریسک وجود دارد. بسیاری از ما باور داریم راه اندازی یک کسب و کار ریسک دارد. شاید نشود، شاید مشتری نباشد، شاید نگیرد، شاید به سود دهی نرسد و با این تحلیل های منطقی از ادامه مسیر انصراف می دهیم و بسیاری از ما به یک زندگی کارمندی ساده رضایت می دهیم و بیخیال راه اندازی کسب و کار خودمان می شویم.

شغل آرایشگری را در نظر بگیرید. بعضی از آرایشگرها آنقدر معروف می شوند که وقت سر خاراندن ندارند و در مقابل بعضی از آرایشگرها همیشه بیکار هستند و باصطلاح مگس می پرانند!

بسیاری باور دارند که باید شانس داشته باشیم که شناخته شویم، مشهور شویم، یا خدا باید به ما نظری کند تا کارمان بگیرد و پول پارو کنیم.. و همه اینها یعنی ریسک!

اما واقعیت ماجرا چیز دیگری است. واقعیت این است که موفقیت، ثروت و خوشبختی هیچ ارتباطی به این چیزها ندارد و اصولا ریسک معنا ندارد. منطق این حرف چیست؟

وقتی طبق قانون بی تغییر خداوند، خودتان با افکار، فرکانسها و باورهای تان زندگی تان را خلق می کنید. وقتی زندگی تان صددرصد در اختیار خودتان است. پس شما می توانید با ایجاد باورهای قدرتمندکننده هر کاری را شروع کنید و در آن موفق شوید.

شما می توانید دست به هر چه می زنید طلا شود. آن کاری که ممکن است پر از خطر و ریسک باشد برای شما کوچکترین تهدید و خطری ندارد، چون شما باورهای تان را درست کرده اید و با ایمان به خدا دست به عمل زده اید، نه با دل بستن به شانس، بخت یا اقبال.

از نظر اکثر افراد، در هر کاری احتمالاتی هم هست و ممکن است که آن کار به سود نرسد یا جواب ندهد یا درآمدی نداشته باشد! به این افراد باید گفت: پس خداوند کجای این داستان است؟ اگر به شانس اعتقاد دارید بدانید که عدالت خداوند را زیر سوال برده اید!

نوده و نه درصد افرادی که خداوند، قوانینش و عدالتش را درست درک نکرده اند وقتی از بخت و اقبال صحبت می شود بی خیال خواسته ها و اهداف خود می شوند.

بی خیال راه اندازی کسب و کاری می شوند که به آن علاقه دارند و ترجیح می دهند ریسک نکنند، ترجیح می دهند کارمند باشند، امنیت شغلی و بیمه داشته باشند و آخر ماه، بدون نگرانی پولی هر چند اندک به حساب آنها واریز شود!

افرادی که توانایی خودشان را باور کرده اند، هدایت خداوند را باور کرده اند، گوششان بدهکار این حرفها نیست. آنها اصلا اعتقادی به بخت و اقبال و شانس ندارند. آنها ایمان دارند که برگی بی اذن خداوند بر روی زمین نمی افتد. آنها ناامید نمی شوند زیرا می دانند همه چیز به خودشان بستگی دارد.

آنها به هدایت خداوند ایمان دارند و وقتی الهامی به آنها می شود یا باصطلاح به دلشان می افتد که ایده ای را اجرا کنند، در مسیرش حرکت می کنند. اولین قدم را با ایمان برمی دارند..

اینجاست که هدایت خداوند آغاز می شود. اینجاست که برنامه ریزی بی نقص و دقیق خداوند کارش را شروع می کند تا اتفاقات جوری کنار هم چیده شود که شما را به اهداف و خواسته هایتان برساند.

او ایمان راسخ دارد که مسیرش درست است. او ایمان دارد خداوندی که او را تا اینجا آورده است، از اینجا به بعد هم هوای او را دارد و راهنمایی اش می کند.

باید باور کنیم خداوندی را که هر لحظه در حال هدایت همه موجودات است. به قول قرآن ان علینا للهدی.. خداوند بر خود وظیفه می داند که ما را هدایت کند. به چه سمتی هدایت می کند؟ به همان سمتی که شما بخواهید، به همان چیزی که شما بخواهید. (کلا نمد، هولاء و هولاء)

باید باور کنیم:

  • خداوندی را که رزاق و روزی رسان است.
  • خداوندی را که با بخشندگی بی نهایت اش از همه اشتباهات ما می گذرد و لطف و رحمتش شامل حال همه موجودات است.
  • خداوندی که لحظه ای ما را به حال خودمان رها نمی کند. همیشه و همه جا همراه ما و هر لحظه در حال هدایت ماست.
  • خداوندی که از رگ گردن به ما نزدیکتر است.

اما ۹۹ درصد انسانها به اینچنین خداوندی اعتماد ندارند. شِرک در وجودشان رخنه کرده است و چقدر این شرکت پنهان است و در لایه های زیرین ذهن هر بار به شکلی خودش را نشان می دهد.

در میان ترس های ریز و درشتی که اصلا نمی توانید تصور کنید که این نوع فکر کردن شرک است. شرک است زیرا روی غیر خداوند حساب می کنید. آنجا که همه عوامل را در زندگی تان دخیل می دانید بجز خودتان را! نقطه مقابل شرک، توحید است و یکتاپرستی.

  • یکتاپرستی یعنی ایمان به خداوندی که خلق تمام زندگی تان را در اختیار خودتان قرار داده است.
  • یکتا پرستی یعنی کار کردن روی خودتان و ایجاد هماهنگی بین ذهن و روح..
  • یکتاپرستی یعنی اینکه عزیز ترین آدم زندگی تان خودتان باشید، عزیز دل خودتان باشید و اشتباهاتتان را ببخشید.
  • یکتا پرستی یعنی کمبود رو باور نکنید و فراوانی را در جهان ببنید.
  • یکتاپرستی یعنی باور کنیم که خلق زندگی مان تنها در دست افکار، باورها و فرکانسهای خودمان است.
  • یکتاپرستی یعنی باور کنیم که هیچ عاملی بیرون از ما کوچکترین تاثیری در زندگی مان ندارند.

تفاوت نتایج انسانها، بدلیل نوع عملکرد آنها در اجرای توحید عملی است. هر جا که بتوانید خدا گونه عمل کنید به همان اندازه نتایج وارد زندگی تان می شود.

خداوند عاشقانه منتظر است به شکل ثروت، سلامتی، عشق، آرامش و سعادت وارد زندگی تان شود، اما شما در را بسته اید و اجازه نمی دهید باران نعمت و برکت بی انتهای خداوند که همیشه در حال باریدن است وارد زندگی تان شود.

امیدوارم از مطالعه مقاله “ریسک کردن معنا ندارد” لذت برده باشید و بتوانید با عمل به این آگاهی ها، زندگی خودتان را تغییر دهید. دیدگاه خودتان را درباره این مقاله در انتهای همین صفحه بنویسید تا من و دوستان دیگر از نظرات شما استفاده کنیم.

گفتگوهای ذهن خود را کنترل کنید!

به نام خداوند جهانیان که تمام قدرت از آن اوست. سلام به همه دوستان و همراهان سایت امیر طبسی دات کام. امیدوارم هر لحظه و هر جا احساس آرامش بر قلبهایتان جاری باشد.

موضوع مقاله امروز درباره گفتگوهای ذهن است. امیدوارم از مطالعه آن لذت برده و بتوانید به کمک این آگاهی ها زندگی خود را آنگونه که می خواهید خلق کنید. بخاطر بسپارید این آگاهی ها شاه کلید رسیدن به همه خواسته های تان است.

برای درک قوانین خداوند ابتدا باید باور داشته باشید که تمــــام اتفاقات زندگی تان را خودتان خلق می کند. شما در هر لحظه با کانون توجه و افکارتان  در حال ارسال فرکانس به جهان هستی هستید.

همه‌ی شما دستگاهی هستید که هر لحظه در حال تولید فرکانس و ارسال آن به جهان است و جهان هستی به واسطه ی دریافت فرکانس های شما، شرایط و اتفاقاتی را هماهنگ، هم سنگ و هم فرکانس با آن باورها و افکار وارد زندگی تان می کند.

اگر شما بتوانید این موضوع را درک کنید، می توانید زندگی تان را همانگونه که می خواهید خلق کنید و به اندازه ای که این قانون رو درک کنید و به آن عمل کنید، نتایج وارد زندگی تان می شود.

این نکته را نیز بخاطر بسپارید که عمل به قانون پایانی ندارد و می توانید هر لحظه بهتر و بیشتر عمل کنید و به همان اندازه نتایج تان بزرگتر می شود. هر چقدر باورهای تان قدرتمند تر می شوند، به همان اندازه نتایج تان در تمام جنبه ها از جمله روابط، سلامتی، خوشبختی، ثروت و … بزرگتر می شود.

نمونه ای از باور ها و افکار غلط :

  • خداوند برای یکی خواسته برای یکی نخواسته است.
  • ثروت و قدرت دست یک عده ی خاصی است.
  • چون در خانواده ی فقیر بدنیا آمدم دیگر نمی توانم به ثروت برسم.
  • خداوند ثروتمندان را دوست ندارد.
  • اگر به ثروت و موفقیت برسم آدم بدی می شوم و از خداوند دور می شوم.
  • من نمی توانم موفق شوم موفق شوم چون بی استعداد هستم، چون آدم ضعیفی هستم، بی پولم، پارتی ندارم.
  • فرصت ها و موقعیت ها برای رسیدن به موفقیت کم است و یا کار سخت و پیچیده و غیرقابل دستیابی است.

شما از طریق باور هایی که دارید، فرکانسهایی را ارسال می کنید که اتفاقات، شرایط و افرادی از همان نوع را وارد زندگی تان می کند و آن فرکانسها، باورها و افکارتان حاصل ورودی های ذهن شماست.

کسی که نتواند ورودی را کنترل کند، نمی تواند خروجی را کنترل کند. اگر شما بتوانید آنچه که می بینید، می شنوید یا می خوانید را آگاهانه کنترل کنید، یعنی آگاهانه چیزهایی را ببینید، بشنوید و بخوانید که به شما احساس بهتری بدهد، عشق و اشتیاق بیشتری بدهد، باور قدرتمند کننده تر، ایمان و توکل بیشتری بدهد به همان نسبت نتایج دلخواه تان وارد زندگی تان می شود.

ممکن است این سوال در ذهن تان نقش ببندد که این فرکانس ها و ورودی ها دقیقا به چه شکل اتفاق می افتند؟

شما در همه حال در ذهن تان در حال صحبت با خودتان هستید، با خودتان حرف می زنید و خیلی از این صحبت ها معمولا از دو منبع ناشی می شود:

  • در مورد ورودی های ذهن تان است که اغلب شامل چیزهایی است که اخیرا شنیده اید، دیده اید و یا برای تان اتفاق افتاده است.
  • در مورد چیزهایی است که برای شما مهم هستند. مثل یک دوستی که برای شما مهم بوده و رابطه اش را ترک کرده است یا درآمدتان کم شده است و به فکر پرداخت هزینه ها هستید، یا خبر یک بیماری خاص و … .

این گفتگوها و نجواهای ذهنی که مثلا می گوید اوضاع هر روز بدتر می شود، شما دیگر نمی توانید موفق شوید، فلانی حق شما را خورده است و به شما ظلم کرده است، او دوستتان نداشته است و … و این گفتگوها یک احساسی را در شما بوجود می آورد که این احساس می تواند مثبت باشد یا منفی.

می تواند یک احساس خوشایند، امید، لذت، عشق و … باشه و یا می تواند احسا ناخوشایند، ترس، نگرانی، اضطراب، کینه، خشم، انتقام و … باشد.

افکار = فرکانس = گفتگوهای ذهنی

احساس شما مانند یک قطب نما به شما می گوید که این گفتگوهای ذهنی شما را به چه سمتی می برند و شما در حال ارسال چه فرکانسی به جهان هستی هستید. در یک کلام احساس شما می گوید که شما در حال حرکت به سمت خواسته تان هستید یا در حال حرکت به سمت ناخواسته هایتان.

اکنون که به اهمیت گفتگوهای ذهنی تان پی بردید، باید سعی کنید آگاهانه به گفتگوهای ذهنی تان جهت بدهید. اما چگونه؟ با ورودی های مناسب.

شما باید فقط مطالبی را بخوانید که به شما احساس بهتر، ایمان و توکل بیشتری می دهد. شروع کنید خودتان با خودتان گفتگو های ذهنی را آگاهانه انجام دهید.. گفتگوهایی مثل اینکه تو فوق العاده ای، تو بهترینی، تو موفق می شوی یا بی نهایت فرصت همه جا هست و  …

اگر بتوانید این گفتگوهای ذهنی را خودتان آگاهانه کنترل کنید و البته آگاهانه تکرار کنید، به نحوی که به شما احساس بهتر، احساس امید، احساس توکل، احساس یقین بدهد و این کار را همیشه انجام دهید، نه یک ساعت، نه  یک روز یا یک هفته و این جزئی از برنامه ی زندگی تان شود، این موضوع باعث می شود که کنترل ذهن، آرام آرام کار ساده ای شود.

در ابتدای کار ذهن شما مقاومت می کند اما شما باید ادامه دهید و ورودی های تان را کنترل کنید و بعد از مدتی آن فشار و مقاومت کمتر و کمتر می شود. این موضوع تنها با تمرین و تکرار امکان پذیر است.

بپذیرید که ورودی های شما هستند که گفتگوهای ذهنی شما را  شکل می دهند. وقتی گفتگوهای ذهنی شما مثبت می شوند، اتفاقی که رخ می دهد این است که طبق قوانین خداوند، شرایط و موقعیت و افرادی را در مسیر شما قرار می دهد که باعث می شود از ساده ترین، کوتاه ترین و لذت بخش ترین مسیرها به خوسته هایتان برسید.

بپذیرید کل این داستان یک کار ذهنی است و البته کار ساده ای نیست، اما بدون شک خیلی ساده تر از بیل زدن و کارگری کردن است. مهارت در کنترل ذهن نیاز به تمرین دارد.

بپذیرید کل داستان این است که کافیست گفتگوهای ذهنی تان را کنترل کنید، به شکلی که به شما احساس بهتری بدهد و بعد نتایج زندگی شما تغییر می کند.

بپذیرید که اتفاقات زندگی شما به واسطه ی فرکانس های شما خلق می شود. دوستان عزیز، هیچ دست دیگری در کار نیست، شما و تنها شما هستید که شرایط زندگی تان را رقم می زنید.

امیدوارم از مطالعه مقاله “گفتگوهای ذهن را کنترل کنید” لذت برده باشید. نظر خود را درباره آنچه گفته شد از طریق فرم نظرات در پایین همین صفحه با من و سایر دوستان به اشتراک بگذارید.

فلسفه ذکر و تسبیح!

بسیاری از ما ذکر می گوییم تنها برای ثوابش یا شاید برای اینکه معجزه ای در زندگی مان رخ دهد! می خواهیم بدون اینکه ما تغییر کنیم، بدون اینکه باورهای ما تغییر کند به کمک تکرار یک ذکر خاص، نتایج زندگی مان تغییر کند!! تغییر نتایج زندگی شما تنها و تنها با تغییر شخصیت شما اتفاق می افتد.. این یک قانون است.

ذکر تنها یک روش برای کنترل ذهن است. در گذشته افرادی که موفق بوده اند و به عبارت بهتر به خداوند بیشتر وصل بوده اند، برای اینکه ذهن خود را کنترل کنند ذکر می گفته اند.

حتی در ادیان دیگر این افراد در معابد و کلیساها، آواهای خاصی را زمزمه می کرده اند. آنها این کار را برای اینکه ذهن شان تحت کنترل خودشان باشد و به عبارت بهتر بتوانند بر نجواهای ذهن شان غلبه کنند، انجام می داده اند.

اما عده ای به اشتباه تصور کردند رمز موفقیت این اشخاص بزرگ، آن ذکر خاص یا تعداد آن ذکر خاص بوده است و اینگونه شد که تسبیح بوجود آمد تا بتوانند طوطی وار یک ذکر را بدون توجه تکرار کنند و بعد در انتظار رُخ دادن معجزه در زندگی شان نشسته اند.

ذکر در دین همان عبارت تاکیدی در قانون جذب است. اگر عبارتهای تاکیدی را بدون توجه به معنا و مفهوم آن و بدون هیچ احساسی تکرار کنید، هیچ نتیجه ای نمی گیرید. در مورد ذکر هم همین قانون برقرار است.

اگر ذکر را هم بدون توجه به معنای آن یک میلیون بار تکرار کنید معجزه ای رخ نمی دهد. مهم آن ذکر نیست مهم احساس پشت آن ذکر است است. مهم آرامشی است که با گفتن آن ذکر در شما ایجاد می شود.

این موضوع که ” زمانی نتایج من تغییر می کند که من تغییر کرده باشم” را باید روزی هزار بار با خودمان تکرار کنیم. باید تکرار کنیم تا به یاد داشته باشیم که ذکر و دعا و تلسم و … نمی تواند ما را به خواسته هایمان برساند.

خداوند یک انرژی جاری در لحظه حال است. یک سیستم است که بر اساس مجموعه ای از قوانین در حال اداره جهان است. خداوند یک انسان نیست و عواطف انسانی هم ندارد.

او تمام خواسته های ما را بر اساس قوانینی که وضع کرده است اجابت می کند. اینکه پیش خدا گریه و زاری کنیم تا دل خداوند را به رحم بیاوریم تا حاجت ما برآورده شود از اساس اشتباه است.

خداوند من و شما، همان خداوند نوح پیامبر است که وقتی از خداوند درخواست کرد تا فرزندش را نجات دهد، خداوند در پاسخ نوح(ع) می فرماید: فرزند تو از خاندان تو نیست و همچنین می فرماید:

ای نوح از جاهلان نباش. خداوندی که حتی برای پیامبر خود دلسوزی نمی کند برای من و شما نیز قطعا دلسوزی نخواهد کرد.

طبق آیات صریح قرآن هر خواسته ای که بر خلاف قوانین و مشیت خداوند باشد باشد بی شک اجابت نخواهد شد، حتی اگر آن خواسته از طرف شخصی همچون پیامبر خدا باشد! گریه و زاری ما در زمان درخواست از خداوند تنها یک نمونه از کج فهمی ما درباره موجودیتی به نام خداوند است.

این باور که خداوند یک انسان است باعث رفتارها و برداشتهای بسیاری در زندگی مان شده است. پیشنهاد می‌کنم برای شناخت خداوند بر اساس آیات قرآن کتاب ” خداوند انسان نیست” را از اینجا تهیه و مطالعه کنید.

بپذیرید که خداوند یک انسان نیست و عواطف انسانی ندارد. وقتی این موضوع را باور می کنید، نحوه نگرش شما به این جهان و نحوه اجابت خواسته های شما توسط خداوند اصلاح می شود و به دنبال این تغییر نگرش، اعمال و رفتار شما تغییر خواهد کرد. طبق قانون وقتی شما تغییر می کنید نتایج زندگی شما نیز تغییر خواهد کرد.

تقوا یعنی مهارت کنترل ذهن!

خداوند در قرآن بسیار به رعایت تقوا سفارش کرده است. اما سوال اینجاست معنای تقوا چیست؟ وقتی ترجمه های قرآن را می خوانیم، تقوا را به معنای ترسیدن از خداوند ترجمه کرده اند!

خداوند می فرماید آنکه با تقواتر است نزد خداوند گرامی تر است؟ به نظر شما اگر تقوا را به معنای ترساندن ترجمه کنیم این جمله منطقی است؟ آیا خداوندی که خود را رحمان، رحیم، بخشنده معرفی می کند آن کسی را گرامی می دارد که بیشتر از او می ترسد؟!؟ بدون شک این دیدگاه اشتباه است.

تقوا یعنی توانایی کنترل ذهن.. یعنی کانون توجه ما تنها بر روی نکات مثبت، بر روی خوبی ها، نیکی ها و نعمتهای اطرافمان باشد. طبق قانون جهان هستی، به هر چیز که بیشتر توجه کنیم از همان چیز بیشتر وارد زندگی مان می شود. یعنی توجه به نعمتها باعث ورود نعمتهای بیشتر به زندگی مان می شود.

پس اگر تقوا را به معنای کنترل ذهن بدانیم آیه “هر که با تقواتر نزد خداوند گرامی تر” منطقی می شود. خداوند منبع خیر و خوبی است، منبع ثروت و سلامتی است.

هر کس بیشتر به این نعمتها توجه کند یعنی به او نزدیکتر است، متصل تر است و لاجرم گرامی تر است. هر کس که نزد خداوند گرامی باشد بی شک از بی نهایت نعمت خداوند در دنیا و آخرت بهره مند می شود.

وقتی زندگی نامه افراد موفق را می خوانیم می بینیم رگه هایی از این کنترل ذهن در زندگی شان وجود داشته اشت، که اگر توانایی کنترل ذهن شان نبود، آن موفقیت ها خلق نمی شد. پس تقوا یعنی کلید موفقیت، کلید رستگاری، کلید سعادت و خوشبختی در دنیا و آخرت.

هر زمان که احساس شما بد است. احساسی شبیه ناامیدی، نگرانی، افسردگی، حسد، ترس، طمع یعنی شما باید همان لحظه ذهن خود را کنترل کنید و آن احساس های بد را به احساس خوب تبدیل کنید، به احساس شادی، توکل، امید، ایمان، آرامش و این نماندن در احساس بد یعنی تقوا داشتن.

وقتی تعریف انرژی را از نظر علم مطالعه می کنیم و بعد از آن سوره توحید را می خوانیم، درک معنای آیات برایمان بسیار آسان و منطقی می شود.

البته باید این نکته را از یاد نبریم که قرآن ۱۴۰۰ سال پیش آن هم در میان عربهای بادیه نشین نازل شده است. آن زمان قطعا از موضوعی به نام انرژی اطلاعی نداشته اند و آسان ترین تعریف می تواند همین باشد که در سوره توحید می خوانیم.

در سوره توحید می خوانیم لم یلد و لم یولد (نه زاده و زاده نشده است). این آیه زمانی نازل شد که بین یهود و مسیحیان اختلاف بود. یهودیان معتقد بودند که عُزیر پسر خداست و مسیحیان بر این اعتقاد بودند که مسیح پسر خداست و این آیه برای روشن شدن موضوع نازل شد.

البته این نکته را باید در نظر بگیریم در زمان جاهلیت و حتی شاید در همین زمانه، بسیاری خداوند را یک انسان می دانند. فقط قدرتمندتر، بزرگتر، مهربان تر. لذا با توجه به این ذهنیت که خداوند انسان است جمله “نه زاده و زاده نشده” معنایی منطقی برای افراد آن زمان داشته است.

وقتی آیات قرآن را مطالعه می کنیم متوجه می شویم که خداوند انسان نیست.. اما اینکه خداوند چیست؟ چه شکلی است؟ به یک تعریف می رسیم..انــرژی!

کافیست در مورد انرژی و خواص آن کمی تحقیق کنید و بعد ترجمه سوره توحید را مطالعه کنید.. قطعا به نتایج جالبی خواهید رسید. اگر با درک سوره توحید به این باور برسیم که خداوند انسان نیست.

همین باور باعث می شود بسیاری از کج فهمی های ذهنمان در مورد خداوند برطرف شود و نتیجه این تغییر نگرش، اصلاح بعضی از رفتارها، انتظارات و توقعات ما از موجودیتی به نام خداوند را به دنبال خواهد داشت. این نکته را فراموش نکنیم که برای تغییر نتایج باید افکار و فرکانس های ما تغییر کند.

خداوند یک سیستم است. خداوند مجموعه ای از قوانین را در این جهان وضع کرده است که قرآن از آن قوانین با نام سُنت های الهی یا مشیت های الهی یاد می کند و در آیه ۶۹ سوره احزاب می فرماید “این سُنت خداوندى است که در میان پیشینیان نیز بود و در سُنت خدا تغییرى نخواهى یافت”.

قوانین خداوند برای همه افراد یکسان است. قوانین خداوند برای همه زمانها یکسان است. قوانین خداوند برای همه مکانها یکسان است. پس وظیفه مایی که می خواهیم سعادت و خوشبختی را هم در این دنیا و هم در سرای آخرت تجربه کنیم، تنها و تنها هماهنگ شدن با این قوانین است.

در داستان قرآنی حضرت نوح(ع) می خوانیم که نوح نبی از خداوند درخواست می کند که فرزندش را نجات دهد. طبق قانون درخواستی که برخلاف قوانین ثابت خداوند باشد اجابت نخواهد شد. حال این درخواست هر چه می خواهد باشد و از طرف هر که می خواهد باشد.

خداوندی که حتی برای پیامبر خود اصطلاحا پارتی بازی نمی کند و به پیامبر خود می گوید از سر ناآگاهى از من چیزى مخواه. حتی به پیامبر خود می فرماید: از جاهلین مباش! حال چگونه ممکن است درخواستهای برخلاف قوانین اجابت شود؟

باز هم باید این موضوع یادآوری شود که خداوند انسان نیست، خداوند یک پادشاه قدرتمند نیست که بخواهیم با گریه و زاری، دل او را به رحم بیاوریم تا حاجت ما را برآورده نماید! خداوند مجموعه ای از قوانین را در این جهان قرار داده است و قدرت خلق زندگی مان را به خودمان داده است. هر خواسته ای از سمت خداوند اجابت می شود به شرط آنکه قوانینش را نقض نکند.

خداوند هیچ صلاحی برای هیچ انسانی در نظر نگرفته است. تمام درخواستهای شما بی هیچ قضاوتی از سمت خداوند اجابت می شود. قوانین خداوند را بشناسید و ایمان داشته باشید به خداوندی که خلق تمام زندگی تان را به خودتان داده است. پس پر قدرت لحظه به لحظه زندگی تان را خلق کنید.

چرا افراد مستضعف و مظلوم جایگاهشان جهنم است؟ چرا مستضعفین نه تنها عاقبت بخیر نمی شوند بلکه عاقبت تلخی دارند؟ به ما گفته اند وقتی به کسی ظلم می شود، آنکه باید به جهنم برود ظالم است نه مظلوم.. اما طبق آیه ۹۷ سوره نساء، خداوند نظر دیگری دارد!

بیایید یک معادله ساده را با یکدیگر بررسی کنیم: تا مظلوم نباشد ظالمی نیست.. مظلوم، مظلوم است چون می ترسد.. ترس از بی ایمانی می آید و طبق قانون و وعده خداوند، جایگاه افراد بی ایمان در جهنم است.

طبق قانون، شما نمی توانید دیگران را تغییر دهید..به یک دلیل کاملا ساده و منطقی. شما نمی توانید به جای آنها برایشان فرکانس ارسال کنید..باور این جمله سخت است، اما باید بپذیرید خودتان نتایج زندگی تان چه خواسته و چه ناخواسته(همان مشکلاتی که شما آن را ظلم دیگران در حق خودتان تصور می کنید) را خلق می کنید..
دقیقا به همین دلیل است که در هیچکدام از آیات قرآن، ظلم به آن معنا که به ما گفته اند نیامده است.. هر کجا که در قرآن سخنی از ظلم آمده است خداوند می فرماید به خودتان ظلم کرده اید.. زیرا دیگران نمی توانند به شما ظلم کنند و شما هم نمی توانید به دیگران ظلم کنید!

حتی خداوند هم در آیات مختلف می فرماید ما به آنها (کافرین و مشرکین) ظلم نکرده ایم بلکه آنها خودشان به خودشان ظلم کرده اند. هر چه در زندگی تان هست بما کسبت ایدیهم است، بما قدمت ایدیهم و بما کانوا یعملون است..

اگر فکر می کنید در شغلی که هستید، در رابطه ای که هستید، در شهری که زندگی می کنید، به شما ظلم می شود کافیست ایمان داشته باشید در آن شرایط نمانید و مهاجرت کنید..اما اگر ترسیدید و آن شرایط را تحمل کردید مقصر تنها و تنها خودتان هستید و این شما هستید که به خودتان ظلم می کنید.

خلیفه ای در زمین!

خداوند با آیه ۳۰ سوره بقره حجت را بر ما تمام می کند. خداوند در این آیه از ما به عنوان جانشینخود یاد می کند. جانشین یعنی کسی که تمام قدرت های صاحب خود را دارد.

همه ما انسانها مانند خالق خودمان قدرت خلق داریم. خداوند قدرت خلق زندگی مان را به خودمان داده است. اما بسیاری از ما خودمان و توانایی هایمان را باور نکرده ایم. ما هنوز باور نکرده ایم که جانشین خداوند هستیم.

خداوند مجموعه ای از قوانین را در این جهان وضع کرده است و به انسان اختیار کامل داده است که در راستای این قوانین زندگی خود را آنگونه که می خواهد خلق کند. مثال این جهان و قوانینش مثال زبان برنامه نویسی است و آنچه که ما خلق می کنیم همان کدهای برنامه نویسی که با آن زبان می نویسیم.

اگر خواسته ای دارید اما به آن نمی رسید آن را به حساب صلاح خداوند نگذارید. این جهان تنها و تنها با قانون کار می کند. نه صلاحی در کار است و نه شانس و اقبالی.. همه آنچه که در زندگی ما وجود دارد اعم از خواسته یا ناخواسته را خودمان وارد زندگی مان کرده ایم. خودمان با افکار و باورهایمان آنها را خلق کرده ایم.

عده ای بسیاری این موضوع را نمی پذیرند. آنها نمی خواهند باور کنند که خودشان خالق هستند. آنها همه آنچه که در زندگی شان آمده است را نتیجه وجود عواملی بیرون از خود می دانند. آنها والدین، جامعه، مدرسه، مذهب، قوانین کشور، و … را باعث بوجود آمدن همه مشکلاتی می دانند که اکنون در زندگی شان هست.

خداوند قدرت را تنها به خودمان داده است. اما همه ما قدرت را به همه کس و همه چیز می دهیم به جز خودمان. همه عوامل را موثر می دانیم بجز افکار و باورهای خودمان را. نتیجه این تفکر غلط نیز در زندگی مان مشهود است.

توضیح آیه ۴۲ سوره یوسف

آیه ۴۲ سوره یوسف می خواهد نتیجه شرک ورزیدن به خداوند را به ما نشان دهد. شرک یعنی قدرت را از خداوند بگیریم و به غیر خداوند بدهیم. خداوند در قرآن می فرماید: تمام گناهان شما را می آمرزم به جز شرک!

اگر بخواهیم تمام قرآن را در یک کلمه خلاصه کنیم، آن یک کلمه، توحیـــد است و نقطه مقابل توحید، شرک است. قوانین خداوند برای همه یکسان است. طبق قوانین خداوند، مشرکین باید عذاب شوند. این عذاب هم در این دنیا است و شدیدتر در دنیای پس از مرگ است. مشرک هر که باشد مجازات می شود حتی اگر یوسف پیامبر باشد!

ما در زندگی مان به چند نفر برای کارمان سفارش می کنیم؟! چقدر قدرت را از خودمان و خدای خودمان می گیریم و به افراد دیگر می دهیم؟! نتایج زندگی مان نشان می دهد که چقدر توحیدی هستیم و چقدر مشرک!

باید خودمان و خدای خودمان را بشناسیم و به قدرتی که خداوند قادر به ما داده است ایمان بیاوریم. باید ایمان بیاوریم به خداوندی که برگی بی اذن او از زمین نمی افتد!

اگر همین یک جمله را باور کنیم بسیاری از شرک ورزیدن هایمان حل خواهد شد. اما ایمان ما سست است و نتیجه بی ایمانی چیزی بجز تحمل سختی و مشکلات نیست.

باید ایمان بیاوریم و بپذیریم که خداوند، قدرت خلق تمام زندگی مان را به خودمان داده است. باید از داستان یوسف درس بگیریم و در زندگی مان به آن عمل کنیم. باید خداوند در لحظه به لحظه زندگی مان جاری باشد و باید حتی کوچترین کارهایمان را به خداوند بسپاریم.

چرا یوسف آن لحظه به خداوند شرک ورزید. چرا قدرت پادشاه زمانه را از قدرت خداوند بیشتر دانست. چرا آزادی خود را از خداوند نخواست و از بنده ناچیز او طلب آزادی کرد؟ حتی پیامبران هم ممکن است خطا کنند.. اما آنها خیلی زود متوجه اشتباه و خطا خود می شوند و از خداوند طلب بخشش می کنند و البته خداوند را توبه پذیر و مهربان می یابند.

پیامبر خدا نیز خطا می کند. این جهان، جهانی نیست که کسی بتواند در آن ادعای معصومیت کند! آیات بسیاری در قرآن هست که از خطا و اشتباه پیامبران می گوید و البته استغفار آنها و به دنبال آن بخشش آنها توسط خداوند مهربان و غفور.

پس هر لحظه که فهمیدیم اشتباه کرده ایم، شرک ورزیده ایم، گناهی مرتکب شده ایم، کافیست از خداوند مهربان طلب بخشش کنیم و خداوند همان لحظه بدون هیچ قید و شرطی، استغفار ما را می پذیرید و می بخشد.

همه ما آزمایش می شویم!

خداوند در آیه ۲ سوره عنکبوت می فرماید: همه شما را آزمایش می کنیم. اصولا آزمایش برای این است که درستی یک فرضیه را اثبات کنیم. ما به خداوند می گوییم ایمان داریم. در مقام حرف همه می توانند ادعای ایمان داشته باشند. اما وقتی موقع عمل صالح می رسد عده ی بسیاری میدان را خالی می کنند.

همه می گویند به خداوند ایمان داریم.. همه ادعای توکل دارند.. همه ذکر توکلت علی الله بر روی زبانشان است. اما باید دید چقدر عمل می کنیم. آیا به همراه آن ایمان اقدامی هم هست یا نه. اگر عمل نمی کنیم یعنی هنوز ایمان نیاورده ایم. به قول قرآن هنوز ایمان در قلب‌هایمان نفوذ نکرده است.

– می گوید ایمان دارم خداوند روزی رسان من است.. به او می گویی شغلی که از آن منتفر هستی را رها کن.. می گوید پس چه کسی خرج من و خانواده ام را بدهد..او می ترسد!

– می گوید ایمان دارم که خداوند یاری رسان من است و مرا تنها نمی گذارد..به او می گویی رابطه ای که از آن متنفری را رها کن.. می گوید پس چه کسی از من حمایت کند و سایه سرم باشد..او می ترسد!

– می گوید ایمان دارم که خداوند هر لحظه با من است.. به او می گویی از شهری که از آن متنفری مهاجرت کن.. می گوید آنجا تنها هستم و کسی را نمی شناسم..او می ترسد!

نتایج زندگی ما، میزان ایمان مان به خداوند را نشان می دهد.. ایمان به تعداد رکعتهای نماز، به جای مهر روی پیشانی، به ریش بلند یا مقنعه رسیده تا چانه نیست. ایمان یک فرکانس درونی است که تنها و تنها در میزان اقدام و عمل صالح ما خود را نشان می دهد. به همان اندازه که می توانیم بر روی ترس هایمان پا بگذاریم و به آن غلبه کنیم به همان اندازه ایمان داریم.

آیا ارتباط بی واسطه با خداوند ممکن است؟!

خداوند به همه ما به یک اندازه نزدیک است. خداوندمان همان است که می گوید از رگ گردن به شما نزدیکتر هستم. خداوندمان همان است که می گوید: ادعونی استجب لکم.. ارتباط با خداوند واسطه نمی خواهد.

در هیچ آیه ای از قرآن نه تنها نمی گوید با واسطه نزد من بیایید بلکه آنهایی که بدنبال واسطه ای برای تقرب به او یا برآورده شدن حاجت شان هستند را مورد سرزنش قرار می دهد!

اگر گناه کار هستیم و خود را لایق نمی دانیم تا از او حاجت بخواهیم، جای نگرانی نیست.. خداوند می فرماید هر لحظه با هر گناهی که بیایید و توبه کنید، بدون شک، قطعا و حتما پذیرفته می شوید.

آری.. کافیست در هر لحظه از زندگی مان و با هر شرایطی، فرکانس مان را از بد به خوب، از کفر به ایمان، از ناامیدی به امید تغییر دهیم و از همان لحظه نتایج زندگی مان شروع به تغییر می کند.

به همین دلیل است که وقتی توبه می کنیم گناهان گذشته مان بخشیده می شود زیرا نتایج آینده ما را فرکانس های این لحظه مان رقم می زنند.

با وجود خداوندی اینچنین بخشنده دیگران نه نیازی به واسطه هست و نه نیازی به شرک ورزیدن! آری شرک.. زیرا ما امام و امام زادگان را شریک قدرت خداوند قرار می دهیم. زیرا حاجت را بجای اینکه نزد خالق ببریم از مخلوق اش می خواهیم.

قدری تفکر لازم است! تصور کنید حاجت خود را به فلان امام و امام زاده گفتید. از کجا می دانید که او صدای شما را می شوند! فرض می کنیم که او شنیده است.. از کجا می دانید که او درخواست شما را پذیرفته است! همه این سوالات بی جواب است و بی جواب می ماند.

وَمَنْ أَضَلُّ مِمَّنْ یَدْعُو مِنْ دُونِ اللَّهِ مَنْ لَا یَسْتَجِیبُ لَهُ إِلَىٰ یَوْمِ الْقِیَامَهِ وَهُمْ عَنْ دُعَائِهِمْ غَافِلُونَ

و چه کسانی گمراه ترند از کسانی که به جای خداوند معبودانی را می خوانند که تا روز قیامت پاسخشان را نمی دهند و آنان از خواندنشان بی خبرند؟

آیه ۵ سوره احقاف

بجای شرک ورزیدن کافیست حاجت و خواسته خود را از خداونید بخواهیم که بارها در قرآن می فرماید که من می شنوم، می بینم و از همه مهمتر پاسخ می دهم (ادعونی استجب لکم). آری.. در مقابل آیه ۵ سوره احقاف، آیه ۱۸۶ سوره بقره را داریم که خداوند می فرماید:

وَإِذَا سَأَلَکَ عِبَادِی عَنِّی فَإِنِّی قَرِیبٌ ۖ أُجِیبُ دَعْوَهَ الدَّاعِ إِذَا دَعَانِ ۖ فَلْیَسْتَجِیبُوا لِی وَلْیُؤْمِنُوا بِی لَعَلَّهُمْ یَرْشُدُونَ

چون بندگان من درباره من از تو بپرسند، بگو که من نزدیکم و به نداى کسى که مرا بخواند پاسخ مى‌دهم. پس به نداى من پاسخ دهند و به من ایمان آورند تا راه راست یابند.

پس اگر بهانه مان این است که امام و امام زادگان تنها برای تقرب به خداوند هستند بدانیم که کافران زبان پیامبر(ص) هم همین دیدگاه را داشتند. آنها هم خود را لایق ارتباط مستقیم با خداوند نمی دانستند. خدایا پناه می بریم به تو از اینکه کافر باشیم و مشرک!

توضیحاتی متفاوت درباره آیه ۲۶۸ سوره بقره

خداوند در آیه ۲۶۸ سوره بقره به زیبایی مسیر درست را به ما نشان می دهد. به ما حق انتخاب می دهد. می خواهیم وعده کدامیک را باور کنیم؟ وعده خداوند یا وعده شیطان؟!؟ خداوند برای مان روشن می کند که هر کدام وعده چه چیزی می دهند. فقر و فحشا یا فزونی و آمرزش؟

همه ما بدون لحظه ای درنگ می گوییم ما فزونی و آمرزش را می خواهیم. قطعا و بدون شک می خواهیم که وعده خداوند را باور کنیم و بپذیریم. اما این تنها در کلام است.

اعمال ما چیز دیگری را نشان می دهد. وقتی در ذهن مان به کمبود فکر می کنیم، وقتی حسادت می کنیم، وقتی طمع می کنیم، وقتی از فقر می ترسیم و … . همه این موارد یعنی احساس بد، یعنی افسردگی، یعنی غم، یعنی ترس. پس وعده های شیطان را باور کرده ایم.

همه در ظاهر می خواهند وعده خداوند را باور کنند اما شیطان هم بیکار نمی نشیند. اینقدر وعده های دروغین اما در ظاهری زیبا به ما می دهد که ما او را و وعده هایش را باور کنیم.

باور کنیم که دنیا پُر از فقر است. باور کنیم که همه انسانها بد هستند. باور کنیم که ثروت به اندازه همه نیست. باور کنیم که در این شرایط ثروتمند شدن غیرممکن یا خیلی سخت است.

آری.. شیطان آمده است تا باورهایمان را، ایمان مان را نابود کند. آمده است تا ما وعده های خداوند روزی رسان و بخشنده را باور نکنیم. خداوندی را که وعده داده است به همه ما بالغیر الحساب نعمت و ثروت می دهد باور نکنیم. الحق و الانصاف بسیار هم در کارش موفق بوده است.

اما بیاییم من و شما این زنجیره شرک و بی ایمانی را پاره کنیم. بیاییم آرام آرام با خداوندی که در قلب مان است آشنا شویم. آرام آرام با خداوندی که از رگ گردن به ما نزدیک تر است دوست شویم.

آرام آرام ایمان بیاوریم. آرام آرام توحیدی شویم و بعد می بینیم که آرام آرام شرایط زندگی مان در حال تغییر است. می بینیم که افراد اطرافمان در حال تغییر است. نعمتهای زندگی مان هر روز و هر روز بیشتر می شود.

ایمانِ یوسف(ع) نجاتش داد!

داستان حضرت یوسف(ع) یکی از جذاب ترین و زیباترین داستانهای قرآنی است. وقتی در سوره یوسف، مسیر اتفاقات زندگی یوسف را از کودکی تا آن زمان که به قدرت می رسد دنبال می کنیم، به وضوح هدایت خداوند را می بینیم و بیشتر به برنامه ریزی دقیق خداوند ایمان می آوریم.

خداوند یوسف و ما هر دو یکی است. چگونه است که برنامه ریزی های خداوند برای ما کار نمی کند؟! بهتر است سوال را اینگونه بپرسیم که چرا برنامه ریزی خداوند برای ما باعث اتفاقات خوب نمی شود؟ پاسخ را می توان در یک کلمه خلاصه کرد، ایمان!

خداوند، ما را همچون یوسف هدایت می کند، اما ما به الهامات قلبمان و هدایت خداوند ایمان نداریم. ما به الهامات قلبمان عمل نمی کنیم. در داستان یوسف و زلیخا، یوسف درون اتاقی با هفت در که همه آنها قفل است، زندانی شده است.

او زمانی که در حال وارد شدن به اتاق است با چشمان خود می بیند که آن هفت در، یک به یک قفل می شوند، آن هم قفلی محکم که باز کردن آن تقریبا غیرممکن است. در چنین شرایطی بود که خداوند به او می گوید: اگر می خواهی از دست زلیخا نجات پیدا کنی به سمت در برو!!

بیایید یک لحظه خودمان را جای یوسف بگذاریم. آیا واقعا ما به سمت در می رویم؟ آن هم نه یک در، به سمت هفت دری که قفل است و ما به چشم خود دیده ایم که قفل شده اند؟

آیا حتی یک قدم برمی داریم؟ اگر بخواهیم منصفانه قضاوت کنیم باید بگوییم ۹۵ درصد ما هیچگونه حرکتی نمی کنیم. چرا؟ زیرا ایمان نداریم. به این دلیل که نجواهای ذهن منطقی مان را بسیار بیشتر از الهامات پاک قلبمان که همان هدایت خداوند است قبول داریم و می پذیریم!

یوسف(ع) به درستی الهامات قلبش ایمان داشت. به قدرت خداوند ایمان داشت. به برنامه ریزی دقیق و بی نقص خداوند ایمان داشت. او می دانست وقتی می گوید برو، باید رفت. فارغ از اینکه این دویدن منطقی است یا نه.

او قدم اول را برداشت و به سمت در دوید و بعد از برداشتن اولین قدم بود که درها برایش یکی پس از دیگری باز شد. آری.. او ایمان داشت.

ایمان من و شما به خداوندمان چقدر است؟ ایمانی که نه فقط در حرف بلکه در عمل هم خود را نشان دهد؟

دین را فرقه فرقه کردند!

انرژی ای که نام آن را خداوند گذاشته ایم تنها به فرکانس ما پاسخ می دهد .. تنها به افکار و باورهای ما پاسخ می دهد.. به قول قرآن فرکانس ایمان و فرکانس کفر یکسان نیست..

خداوند فارق از دین و مذهب مان به درخواست های ما پاسخ می دهد. ملاک خداوند تنها میزان ایمان ماست. حضرت ابراهیم(ع) که یکی از بهترین الگوهای معرفی شده در قرآن است فارغ از دین و مذهبش یک انسان توحیدی بود.. به قول قرآن او موحد بود و مشرک نبود.

میزان ایمان ما را مذهب ما، تعداد رکعتهای نمازمان، تعداد ذکری که می گوییم، ریشی که می گذاریم، جای مُهر روی پیشانی مان و هزاران عامل ظاهری دیگری که در تصور ما مهم است، تعیین نمی کند.

ایمان ما تنها و تنها خود را در عمل نشان می دهد. اگر می گوییم ایمان داریم اما هنوز می ترسیم و اقدامی نمی کنیم یعنی هنوز ایمان در دلهایمان نفوذ نکرده است. نقطه مقابل ایمان، ترس است.

خداوند در قرآن می فرماید: مهم این است که ایمان داشته باشید و عمل صالح انجام دهید فارق از اینکه چه دینی دارید. اسلام، مسیحیت، یهودیت، زرتشت و … . و این برخلاف آن چیزی است که سالها به ما گفته اند و ما نیز بدون هیچگونه تعقلی آن را پذیرفته ایم. به ما گفته اند فقط مسلمانان به بهشت می روند! به ما گفته اند تنها شیعه علی(ع) به بهشت می رود!

خداوند در آیه ۳۲ سوره روم می فرماید: دین را فرقه فرقه کردند و هر فرقه ای به آنچه خود داشت دلخوش بود

مِنَ الَّذِینَ فَرَّقُوا دِینَهُمْ وَکَانُوا شِیَعًا ۖ کُلُّ حِزْبٍ بِمَا لَدَیْهِمْ فَرِحُونَ

از آنان مباشید که دین خود را پاره‌پاره کردند و فرقه‌فرقه شدند و هر فرقه‌اى به هر چه داشت دلخوش بود

این موضوع مربوط به زمان پیامبر اسلام(ص) نبوده و اکنون نیز همچنان این دیدگاه وجود دارد. هنوز هم ما مسلمانان خود را بر حق می دانیم و دیگر ادیان را کافر می پنداریم.

هنوز هم باورمان این است که تنها شیعه علی(ع) به بهشت می رود و دیگران همه جهنمی هستند! در مقابل مسیحیان و یهودیان نیز همین طزر فکر را دارند.

خداوند می گوید فارغ از دین و مذهب تان، فقط کافیست ایمان خود را نشان دهید تا نعمتها و ثروت های بی پایانش را در این دنیا و در ادامه در آخرت وارد زندگی مان کند. اما عده ی مومنین بسیار کم است و عده مشرکین بسیار!

وقتی در زندگی هر عامل بیرونی به جز خودمان را در رسیدن به اهداف و خواسته هایمان موثر می دانیم، مشرک شده ایم.. برای خداوندی شریک قائل شده ایم که قدرت خلق زندگی مان را تنها در اختیار خودمان قرار داده است..

توحید یعنی بپذیریم هر عاملی به جز خودمان، کوچکترین تاثیری در زندگی مان ندارند. شما چقدر توحیدی هستید؟

ایمان مادر موسی را هم نداریم!

کتاب قرآن یک کتاب کاملا فرکانسی است. آیات قرآن را که می خوانیم، متوجه می شویم که برای خداوند و سیستم جهان هستی اصلا مهم نیست که ما چه دین و مذهبی داریم، چگونه و با چه آدابی عبادت می کنیم.

در یک کلام خداوند در قرآن به موضوعات فرعی نمی پردازد، برای خداوند تنها اصل مهم است. یا بهتر است بگوییم تنها یک اصل مهم است و آن ایمان است. ایمانی که باعث شود به الهامات قلبمان عمل کنیم. مانند مادر موسی..

همه ما مانند مادر موسی، الهامات خداوند را دریافت می کنیم اما همه ما مانند مادر موسی به الهامات قلبمان عمل نمی کنیم. به یک دلیل بسیار ساده و روشن. ما به اندازه مادر موسی ایمان نداریم!

بیایید منطق داستان موسی را بررسی کنیم. خودمان را جای مادر موسی بگذاریم و ببینیم چقدر می توانیم عمل کنیم. فرعون دستور داده است تمام نوزادان پسر را پیدا کرده و بکشند. هیچ کجا امن نیست. مادر موسی نگران فرزندش است و خداوند به او الهامی می کند (آیه ۷ سوره قصص):

وَأَوْحَیْنَا إِلَىٰ أُمِّ مُوسَىٰ أَنْ أَرْضِعِیهِ ۖ فَإِذَا خِفْتِ عَلَیْهِ فَأَلْقِیهِ فِی الْیَمِّ وَلَا تَخَافِی وَلَا تَحْزَنِی ۖ إِنَّا رَادُّوهُ إِلَیْکِ وَجَاعِلُوهُ مِنَ الْمُرْسَلِینَ

و به مادر موسى وحى کردیم که شیرش بده و اگر بر او بیمناک شدى به دریایش بینداز و مترس و غمگین مشو، او را به تو باز مى‌گردانیم و در شمار پیامبرانش مى‌آوریم.

اکنون بیایید راه حل خداوند را بررسی کنیم: یک نوزاد در سبد داریم و یک دریای مواجی که حتی آدم بزرگش ممکن است در آن غرق شود! با توجه به این صورت مسئله آیا راه حل انداختن نوزاد در آب منطقی است؟! هر راه حل دیگری منطقی تر از این راه حلی است که خداوند به مادر موسی می دهد! منطقی تر از نظر چه کسی؟ از نظر ذهن منطقی ما..

عمل به الهامات خداوند ایمان می خواهد. ایمانی که بر نجواهای ذهن پیروز شود. اکنون تصور کنید که مادر موسی به الهامات قلبش عمل نمی کرد. نتایج چقدر متفاوت می شد.

اگر خوشبین باشیم و او فرزند را از دست سربازان فرعون نجات می داد، باید تا آخر عمر از این شهر به آن شهر آواره می شد و هر روز نگران بود و می ترسید. اما او ایمان خود را نشان داد و بر ترسش غلبه کرد. به آنچه که خداوند به او گفته بود عمل کرد و نتیجه نیز کاملا روشن است.

اگر ایمان ما هم به اندازه ایمان موسی نه، به اندازه ایمان مادر موسی باشد، بی شک نتایج زندگی مان ما را شگفت زده خواهد کرد. همه ما الهامات خداوند را دریافت می کنیم.

به قول آیه ۸ سوره شمس: فَأَلْهَمَهَا فُجُورَهَا وَتَقْوَاهَا . خداوند هر لحظه خیر و شر ما را به ما الهام می کند. اما چند درصد از ما به این الهامات عمل می کنیم و چند درصد می ترسیم یا اصلا آن الهام را غیرمنطقی می دانیم و راحت از کنار آن می گذریم.

خداوند عشق است، اما عشق مطلق نیست!

خداوند همه چیز است! خداوند نه عشق است نه نفرت، نه خوبی است نه بدی. خداوند هم عشق است هم نفرت، هم خوبی است هم بدی. عده ای تصور می کنند خداوند عشق مطلق است. طبق دیدگاه قرآن این تصور کاملا اشتباه است.

عده ای بر این باور هستند که خداوند همه را می بخشد. فارغ از اینکه آنها در چه فرکانسی باشند! عده ای خود را به این دلخوش کرده اند که افراد گناهکار چندسالی در جنهم می سوزند تا پاک شوند و بعد خداوند آنها را به بهشت می برد! آنها فیها خالدون در قرآن را باور نکرده اند.

طبق آیات قرآن خداوند بر اساس فرکانس شما به شما پاسخ می دهد. اگر ایمان داشته باشید خداوند عشق است و خوبی، اما برای آنان که در فرکانس کفر و شرک هستند همان خداوند خود را شدیدالعقاب یا شدید العذاب معرفی می کند.

افکار، باورها و فرکانس ما است که تعیین می کند کدام وجه خداوند را ملاقات می کنیم. فرکانس ما تعیین می کند که کدام صفت خداوند را تجربه کنیم.

خداوند خیر مطلق هست اما عشق مطلق نه! خداوند مانند خورشید است. هر چه به او نزدیکتر شویم از گرمای آن بیشتر استفاده می کنیم. اما آنکه از او دور است طبق قانون در تاریکی و سرماست.

این ظلم خداوند به او نیست. این ظلم خودش به خودش است. کافیست خورشید را باور کند و به آن نزدیک شود. طبق قانون و لاجرم از نور و گرمای آن بهره مند می شود.

طبق آیه ۲۰ سوره اسراء در قرآن خداوند می فرماید:

کُلًّا نُمِدُّ هَٰؤُلَاءِ وَهَٰؤُلَاءِ مِنْ عَطَاءِ رَبِّکَ ۚ وَمَا کَانَ عَطَاءُ رَبِّکَ مَحْظُورًا

همه را، چه آن گروه را و چه این گروه را، از عطاى پروردگارت پى در پى خواهیم داد، زیرا عطاى پروردگارت را از کسى باز ندارند.

خداوند به همه انسانها کمک می کند. اگر بخواهید به بهشت بروید به شما مدد می رساند، اگر بخواهید به جهنم بروید هم به شما یاری می رساند. خداوند شبیه یک سیستم است. فارغ از هر گونه احساس و عواطف انسانی بر اساس ورودی هایی که به آن می دهید، به شما خروجی مناسب را می دهد.

اگر بر اساس قوانینی که در قرآن آمده است عمل کنیم بی شک نتایج دلخواه را در زندگی مان تجربه خواهیم کرد. باید بر اساس قوانین خداوند عمل کنیم تا عشق خداوند را تجربه کنیم.

آیا کافران مُنکر وجود خداوند بودند؟

شُکرگزاری بالاترین فرکانس ارسالی به جهان هستی است.. طبق قانون اصلی جهان هستی، احساس خوب = اتفاقات خوب، احساس بد =  اتفاقات بد. احساس خوب است که باعث خلق اتفاقات و نتایج خوب و دلخواهمان در زندگی می شود. شکرگزاری بالاترین فرکانس ارسالی به جهان هستی است.

در اهمیت موضوع شکرگزاری همین بس که شیطان در آیه ۱۷ سوره اعراف به خداوند می گوید: از پیش رو و پشت سر و چپ و راست بر انسان می تازد تا فقط انسان شکرگزار نباشد، تا کافر باشد.

ثُمَّ لَآتِیَنَّهُمْ مِنْ بَیْنِ أَیْدِیهِمْ وَمِنْ خَلْفِهِمْ وَعَنْ أَیْمَانِهِمْ وَعَنْ شَمَائِلِهِمْ ۖ وَلَا تَجِدُ أَکْثَرَهُمْ شَاکِرِینَ

آنگاه از پیش و از پس و از چپ و راست بر آنها مى‌تازم. و بیشترینشان را شکرگزار نخواهى یافت

در مورد شکرگزاری آنچه که مهم است احساس ما در لحظه شکرگزاری است. یعنی اگر شکرگزاری را تنها بر زبان می آوریم و هیچ احساسی نداریم، این عمل بدون نتیجه است.

مهم عملی که انجام می دهیم نیست، بلکه آنچه اهمیت دارد و نتیجه را وارد زندگی مان می کند نیت آن عمل یا به عبارت بهتر احساسی است که پشت آن عمل است.

نقطه مقابله شُکر، کُفر است. کافر یعنی پوشاننده. کافر کسی است که نعمتهای خداوند، خیر و نیکی ها را می پوشاند. او این همه نعمت خداوند را نمی بیند و تنها به نداشته های خود فکر می کند و قطعا این طرز فکر باعث ایجاد احساس بد در او می شود.

طبق قانون احساس بد = اتفاقات بد. پس کافرین هیچ چیز در زندگی شان ندارند و همیشه از زمین و زمان شکایت دارند.

این همان چیزی است که شیطان می خواهد. او می خواهد ما کافر باشیم و وقتی خودمان و اطرافیانمان را می بینیم، متوجه می شویم که شیطان به خوبی از عده وظیفه اش که گمراه کردن ما است، برآمده است. اما ما هنوز به وظیفه بندگی خود آشنا نیستیم، چه رسد که بخواهیم به آن عمل کنیم.

خداوند را باید بشناسیم و هر لحظه شکر گزار این همه نعمتی باشیم که به ما بی منت عطا کرده است. شکرگزاری یعنی استفاده درست از نعمتهایی که در اختیار ما گذاشته شده است. پس بیایید شاکر نعمتهای الهی باشیم نه کافر نسبت به این همه نعمت و ثروتی که در زندگی مان جاری است.

وقتی با چشمهایمان تنها زیبایی را می بینیم، طبیعت را می بینیم و لذت می بریم یعنی شکرگزاری نعمت بینایی را به جا آورده ایم. وقتی با گوشهایمان نواهای لذت بخش را می شنویم، آگاهی های جدید را کسب می کنیم یعنی شکرگزاری نعمت شنوایی را بجا آوردیم.

اگر می‌خواهید درباره شکرگزاری بیشتر بخوانید، مقاله “چگونه شکرگزار واقعی باشیم؟” را مطالعه کنید.

قرآن، دفترچه راهنمای انسان!

همه دستگاه هایی که کمی پیشرفته هستند یک دفترچه راهنما همراه خود دارند که توسط شرکت سازنده آن تهیه می شود و به کمک آن می توانیم با امکانات آن آشنا شده و از آن امکانات در زمانهای موردنیاز استفاده کنیم. خداوند برای انسان نیز یک دفترچه راهنما ارائه کرده است و آن قرآن است.

تا این لحظه که علم پیشرفت کرده است هنوز پیچیده تر از انسان، دستگاهی ساخته نشده است. بدون شک برای آشنا شدن با بی نهایت توانایی ها و استعدادهایی که داریم لازم است دفترچه راهنمای خود را مطالعه کنیم.

سازنده ما هم مانند همه شرکت های سازنده ما را بدون یک دفترچه راهنما در این دنیا رها نکرده است. آری..آن دفترچه راهنما، قرآن است.

لازم است قرآن را بارها و بارها بخوانیم تا درک کنیم که خداوند می خواهد به ما چه بگوید. قرآنی که به گفته خود خداوند همه آنچه لازم است در آن آمده است. یک دفترچه راهنمای کامل، واضح و بدون نقص!

خداوند به کمک قرآن ما را به بی نهایت نعمت و ثروتی که در این جهان است راهنمایی می کند. او از ما بیشتر مشتاق است که از نعمت ها و ثروت هایش استفاده کنیم، لذت ببریم و به دنبال آن این جهان را گسترش بدهیم.

اگر زندگی مان آن چیزی نیست که می خواهیم. اگر مشکلات مالی، بیماری، روابط بد در زندگی مان داریم، مشکل از خداوند نیست. مشکل از ماست که خود را و خدای خودمان را درست نشناخته ایم.

داستان ما، داستان آن گوشی هوشمند آخرین مدل است که به این دلیل که دفترچه راهنما را نخوانده ایم از آن به عنوان ماشین حساب استفاده می کنیم! و شاکی هستیم که چرا نمی توان با این گوشی کارهای دیگری مثل عکس گرفتن، بازی کردن، فیلم گرفتن، پرداخت قبض، خرید کردن و … نمی توانیم انجام دهیم!

یکی از نامهای روز قیامت، یوم الحسرت است. می دانید چرا؟ زیرا وقتی در آن دنیا چشمانمان بیناتر می شود، می بینیم که چه توانایی ها و استعدادهایی داشته ایم که از آنها استفاده نکرده ایم.

چه توانایی هایی که تنها با یک کدام از آنها می توانستیم بی نهایت ثروت بسازیم. آن روز قطعا حسرت خواهیم خورد که چه زندگی ای در دنیا می توانستیم داشته باشیم و نداشتیم. آن زمان چه پاسخی برای خداوند داریم؟! پس دفترچه راهنما (قرآن) را از همین لحظه بخوانیم و به آن عمل کنیم.

پس بیاییم دفترچه راهنما یمان قرآن را یک بار نه، بلکه هزاران بار بخوانیم تا هر بار یک توانایی در خودمان پیدا کنیم. بخوانیم تا باور کنیم که خداوند قدرت خلق زندگی مان را به خودمان داده است، فارق از اینکه در اطرافمان چه خبر است.

وضعیت اقتصاد خوب است یا بد، قیمت دلار چقدر است، رئیس جمهور کیست، چه قوانینی حاکم است و هزاران عامل بیرونی دیگر که وقتی می پذیریم در زندگی مان تاثیر دارند یعنی شرک ورزیده ایم به خداوندی که می گوید خلق زندگی مان تنها در دستان خودمان است.

قرآن یک اصل را فریاد می زند و آن توحید است. توحید یعنی تنها فرکانس و باورهای خودمان را در خلق نتایج زندگی مان موثر بدانیم که اگر چیزی جز این بود قطعا عدالت خداوند زیر سوال می رفت!

عدالت یعنی همه به یک اندازه توانایی تغییر شرایط خود را داشته باشند. همه به یک اندازه به نعمتها و ثروتهای خداوند دسترسی داشته باشند و  مهمتر اینکه، عدالت یعنی تنها خودمان خالق شرایط زندگی امان باشم نه دیگران، نه عوامل بیرونی..

فرمول رسیدن به آرامش و موفقیت!

خداوند در آیه ۱۳ سوره حجرات می فرماید: گرامی ترین شما نزد خداوند، با تقواترین شماست. این جمله کوتاه ترین، سریع ترین و لذت بخش ترین مسیر رسیدن به آرامش و موفقیت را به ما نشان می دهد. در ترجمه ها کلمه تقوا را به معنای ترسیدن از خداوند معنا کرده اند. اما معنای درست تقوا یعنی توانایی کنترل ذهن.

همه موفقیت هایی که از ابتدای خلقت انسان تا این لحظه بدست آمده است به کمک توانایی کنترل ذهن (تقوا) بوده است. به طور مثال ادیسون هزار بار آزمایش خود را تکرار کرد تا به لامپ رسید.

تصور کنید که بعد از آزمایش دهم یا صدم نمی توانست ذهن خود را کنترل کند و نا امید می شد و می گفت احتمالا راهی برای رسیدن به لامپ وجود ندارد. در آن صورت احتمالا اکنون لامپی هم وجود نداشت.

هر جایی که موفقیتی بدست آمده است بدون شک رد پای کنترل ذهن را خواهید یافت. تقوا همان کنترل ذهن است. پس می توان اینگونه برداشت کرد تا کنترل ذهن نباشد موفقیتی هم خلق نخواهد شد. به همین دلیل است که هر چه ما با تقوا تر باشیم نزد خداوند گرامی تر هستیم.

آن کسی که نزد خداوند گرامی باشد لاجرم باید نعمت و ثروت بی انتهای خداوند در زندگی اش جاری باشد. زیرا خداوند منبع خیر، خوبی، ثروت، سلامتی است. با تقوا بودن پیچیده نیست اما آسان هم نیست که اگر آسان بود آدم و حوا می توانستند ذهن خود را کنترل کنند و به آن درخت ممنوعه نزدیک نشوند.

اگر آسان بود حضرت یعقوب ذهن خود را کنترل می کرد و در قراق یوسف آنقدر بی تابی نمی کرد که نور چشمش را از دست بدهد و هزاران مثال دیگر که نشان از سخت بودن آن است.

کنترل ذهن یا همان تقوا هر چقدر هم که سخت باشد تنها راه رسیدن به خواسته ها و اهدافمان است. تنها راه رسیدن به بهشتی است که خداوند در قرآن به ما وعده داده است. توانایی کنترل ذهن مانند هر مهارت دیگری با تمرین و تکرار بدست می آید. پس نا امید نشویم و ادامه بدهیم.

لا اکراه فی الدین، راه از بیراهه مشخص شده است!

به نظر شما چرا خداوند می گوید در دین هیچ اجباری نیست؟ جواب این سوال در ادامه همین جمله لا اکراه فی الدین آمده است. زیرا هدایت از گمراهی مشخص شده است.

پس فارق از اینکه ما چه مذهب و دینی داریم مهم فرکانس ما است که نتایج را خلق می کند. فرکانس ما است مشخص می کند ما بعد از مرگ به بهشت می رویم یا جهنم. نتیجه فرکانس ایمان، بهشت است و نتیجه فرکانس کفر، جهنم است.

خداوند در آیه ۲۵۶ سوره بقره می فرماید:

لَا إِکْرَاهَ فِی الدِّینِ ۖ قَدْ تَبَیَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَیِّ ۚ فَمَنْ یَکْفُرْ بِالطَّاغُوتِ وَیُؤْمِنْ بِاللَّهِ فَقَدِ اسْتَمْسَکَ بِالْعُرْوَهِ الْوُثْقَىٰ لَا انْفِصَامَ لَهَا ۗ وَاللَّهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ

در دین هیچ اجبارى نیست. هدایت از گمراهى مشخص شده است. پس هر کس که به طاغوت کفر ورزد و به خداى ایمان آورد، به چنان رشته استوارى چنگ زده که گسستنش نباشد. خدا شنوا و داناست

خداوند در آیه ۶۲ سوره بقره نیز می فرماید:

إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَالَّذِینَ هَادُوا وَالنَّصَارَىٰ وَالصَّابِئِینَ مَنْ آمَنَ بِاللَّهِ وَالْیَوْمِ الْآخِرِ وَعَمِلَ صَالِحًا فَلَهُمْ أَجْرُهُمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ وَلَا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَلَا هُمْ یَحْزَنُونَ

کسانى که ایمان آوردند و کسانى که آیین یهودان و مسیحیان و صابئان را برگزیدند، اگر به خدا و روز بازپسین ایمان داشته باشند و کارى شایسته کنند، خدا به آنها پاداش نیک مى‌دهد و نه بیمناک مى شوند و نه محزون.

خداوند در این آیه به صراحت اعلام می کند که فارغ از نام دین و مذهب که می خواهد یهودی باشیم، مسلمان باشیم، مسیحی باشیم، صابئی باشیم، با هر دین و آئینی که باشیم تنها ملاک برای خداوند فرکانس ایمان است و عمل صالح. که البته عمل صالح نتیجه طبیعی ایمان واقعی است.

بپذیریم که برای خداوند نام دین و مذهب ما مهم نیست. طبق قوانین خداوند، جهان تنها و تنها به فرکانس و باورهای ما پاسخ می دهد. اینکه نماز را چگونه و با چه آدابی بخوانیم مهم نیست، بلکه مهم احساس و ایمان پُشت آن نماز است که نتیجه را مشخص می کند.

اگر نمازهای اول وقت می خوانیم، به جماعت می خوانیم، با انگشتر عقیق می خوانیم اما غرق در مشکلات و ناخواسته هایمان هستیم بدانیم که مشکل از ماست. مشکل از درون ماست.

با چه نیتی آن نماز را می خوانیم؟ بخاطر ترس از خداوند می خوانیم یا بخاطر سپاسگزاری از او؟ به طمع رسیدن به بهشت می خوانیم یا از ارتباط با خالق لذت می بریم؟

برای انرژی ای که نام آن را خداوند گذاشته ایم چه تفاوتی می کند که ما چه دین و مذهبی داریم؟ چه تفاوتی می کند که ما چند بار خم و راست می شویم؟ چه تفاوتی می کند که ض ضالین را چگونه تلفظ می کنیم؟

چه تفاوتی می کند که پیشانی مان چقدر از نماز خواندن سیاه شده و پینه بسته است؟ آنچه نتیجه را خلق می کند ایمان ماست. قدری تفکر لازم است..

تر و خشک با هم نمیسوزند، این یک قانون است!

بسیاری از ما باور کرده ایم که بعضی مواقع اتفاق می افتد که تر و خشک با هم بسوزند! اما خداوند این نظر را ندارد و قوانین او چیز دیگری می گوید.

در تمام داستانهای قرآنی آن زمان که قرار است عذاب نازل شود بدون استثناء، همه پیامبران، افراد مومن و در یک کلام همه آنهایی که در فرکانس آن عذاب نیستند از آن منطقه دور می شوند و نجات پیدا می کنند.

وقتی آیه ۳۱ سوره عنکبوت و آیه ۳۲ سوره عنکبوت را مطالعه می کنیم متوجه می شویم این موضوع که تر و خشک در کنار هم می سوزند از اساس اشتباه است.

این چیزی است که عده ای آن را بر اساس دیدگاه شخصی خود از یک اتفاق برداشت کرده اند، به یک عده ای دیگر گفته اند و آنها نیز بدون لحظه ای تفکر پذیرفته اند! و به همین سادگی تبدیل شده است به یک قانون! قانونی که قوانین خداوند را نقض می کند از اساس باطل است.

وَلَمَّا جَاءَتْ رُسُلُنَا إِبْرَاهِیمَ بِالْبُشْرَىٰ قَالُوا إِنَّا مُهْلِکُو أَهْلِ هَٰذِهِ الْقَرْیَهِ ۖ إِنَّ أَهْلَهَا کَانُوا ظَالِمِینَ

چون فرستادگان ما ابراهیم را مژده آوردند، گفتند: ما مردم این قریه را هلاک خواهیم کرد، که مردمى ستمکاره هستند

قَالَ إِنَّ فِیهَا لُوطًا ۚ قَالُوا نَحْنُ أَعْلَمُ بِمَنْ فِیهَا ۖ لَنُنَجِّیَنَّهُ وَأَهْلَهُ إِلَّا امْرَأَتَهُ کَانَتْ مِنَ الْغَابِرِینَ

گفت: لوط در آنجاست. گفتند: ما بهتر مى‌دانیم چه کسى در آنجاست. او و خاندانش را جز زنش را که در همان جا خواهد ماند نجات مى‌دهیم

اگر حتی یک نفر در فرکانس عذاب نباشد بی دلیل عذاب نمی شود. قوانین خداوند ثابت و کاملا دقیق است. اگر حتی یک نفر در فرکانس نجات از عذاب نباشد نیز، نجات پیدا نخواهد کرد.

فارغ از اینکه او چه کسی است. فرزند پیامبر باشی، همسر پیامبر باشی یا حتی خود پیامبر هم که باشی اگر در فرکانس عذاب باشی بدون شک باید عذاب می شوی!

خداوند انسان نیست و عواطف انسانی ندارد. خداوند دل ندارد که با گریه و زاری، دلش برحم بیاید. خداوند برای کسی دلسوزی نمی کند. خداوند برای کسی پارتی بازی نمی کند. اینچنین خداوندی عادل که تنها بر اساس قوانین عمل می کند، بدون شک پرستیدنی است.

قوانین خداوند ثابت است و تغییرناپذیر. همه این قوانین بی کم و کاست در کتاب قرآن آمده است. اگر می خواهیم سعادت دنیا و آخرت را تجربه کنیم باید و باید از این قوانین تبعیت کنیم.

خداوندی را باید بپرستیم که مهمترین قانون اش این است که احساس خوب = اتفاقات خوب و احساس بد = اتفاقات بد و عذاب.. به همین سادگی! فقط کافیست همیشه در احساس آرامش، امید، توکل، شادی و لذت باشیم و طبق قانون، اتفاقات خوب یکی پس از دیگری در زندگی مان رخ می دهد. قانون از این زیباتر هم مگر داریم؟

اینکه بتوانیم همیشه در فرکانس احساس خوب باشیم نیاز به یک مهارت دارد و آن هم توانایی کنترل ذهن است که قرآن آن را تقوا می نامند. به همین دلیل است که گرامی ترین افراد نزد خداوند باتقوا ترین آنهاست. افراد با تقوا لیاقت استفاده از نعمت ها و ثروتهای بی نهایت خداوند را دارند. قدری تفکر لازم است..

چشم زخم! واقعیتی که حقیقت ندارد!

وقتی از افراد می پرسیم آیا چشم زخم حقیقت دارد؟ همه می گویند بله حقیقت دارد.. می پرسیم چه کسی گفته است؟ می گویند قرآن. می پرسیم کجای قرآن؟ با اطمینان کامل می گویند آیه «و ان یکاد».. می پرسیم معنای آیه را می دانید؟ اینجاست که ۹۹ درصد آن همه می گویند: نه نمی دانیم!

آیه ۶۸ سوره قلم را با هم می خوانیم:

وَإِنْ یَکَادُ الَّذِینَ کَفَرُوا لَیُزْلِقُونَکَ بِأَبْصَارِهِمْ لَمَّا سَمِعُوا الذِّکْرَ وَیَقُولُونَ إِنَّهُ لَمَجْنُونٌ

و کافران چون قرآن را شنیدند نزدیک بود که تو را با چشمان خود به سر درآورند و مى‌گویند که او دیوانه است

در این آیه آمده است که کافران نزدیک بود تو را با چشمان خود بلغزانند. معنای لغزاندن کجا به معنای چشم زدن است؟ ریشه زلق دو بار در قرآن تکرار شده است. یک بار در آیه ۶۸ سوره قلم و یک بار در آیه ۴۰ سوره کهف:

فَعَسَىٰ رَبِّی أَنْ یُؤْتِیَنِ خَیْرًا مِنْ جَنَّتِکَ وَیُرْسِلَ عَلَیْهَا حُسْبَانًا مِنَ السَّمَاءِ فَتُصْبِحَ صَعِیدًا زَلَقًا

شاید پروردگار من مرا چیزى بهتر از باغ تو دهد. شاید بر آن باغ صاعقه‌اى بفرستد و آن را به زمینى صاف و لغزنده بدل سازد

اعتقاد به چشم زخم یعنی شرک به خداوند:

زلق به معناى سرزمینى صاف و بدون هیچ گونه گیاه است آن چنان که پاى انسان بر روى آن بلغزد. کافرین قصد داشتند با چشمانشان پیامبر را بلغزانند. به عبارت ساده تر و قابل فهم تر می توان گفت: کافرین باصطلاح به پیامبر چشم غره می دانند که پیامبر صحبت خود را ادامه ندهد.

می خواستند بدون کلام و با حرکت چشم او را از مسیر خود منحرف کنند. وقتی در کار خود موفق نمی شوند (به قول قرآن نزدیک بود) او را دیوانه خطاب می کنند!

ما مسلمانان خرافاتی چه کردیم؟ نه معنای این آیه را خواندیم و نه قدری درباره آن تفکر کردیم! نوشته «و ان یکاد» را بر در و دیوار خانه مان زدیم تا از چشم زخم در امان بمانیم! آیه ای که در آن پیامبرمان را دیوانه خطاب می کنند!

شرک به خداوند یعنی چه؟ یعنی قدرتی به جز خداوند را در زندگی مان موثر بدانیم. یعنی به هر عاملی به جز خودمان و خدای خودمان قدرت بدهیم. یعنی برای قدرت خداوند شریک قائل شویم.. و اکنون ببینیم چشم زخم چه معنایی دارد؟

چشم زخم یعنی چه؟ یعنی دیگران می توانند با چشم هایشان در زندگی ما تاثیر بگذارند. ما را بدبخت و بیچاره کنند! چشم زخم را باور نکن حتی اگر افرادی به اسم دین آن را حقیقت دانست. حتی اگر علم آن را ثابت کرده بود.

تابلوی «و ان یکاد» را از دیوار خانه مان برداریم

و بخاطر بسپاریم که اعتقاد به چشم زخم، مصداق بارزی از شرک به خداوند است

پُلی باریک تر از مو! پل صراط در قرآن!

دین ما از پُلی صحبت می کند که از مو باریکتر است.. پل صراط.. وقتی قرآن خداوند را باز می کنیم و می خوانیم، می بینیم هیچ کجای قرآن از این پل که اینچنین آن را وحشتناک توصیف کرده اند حتی یک آیه هم نیامده است!

چه کسی از آن دنیا خبر آورده است؟ چه کسی اینچنین واضح و روشن دنیای پس از مرگ را دیده است؟ از طریق کدام منبع موثق به این پُل رسیده اند؟ چند نفر از روی این پُل گذشته اند و چند نفر از روی آن سقوط کرده اند؟

خداوند در قرآن چه زیبا در این مورد صحبت می کند. خداوند می گوید اگر دلیلی دارید بیاورید! اگر کتابی دارید که درباره آنچه شما می گویید سخنی گفته است پس کتابتان را بیاورید! خداوند به شدت توصیه می کند که تعقل کنیم و بدون فکر درباره هیچ چیز قضاوت نکنیم.

خداوند در قرآن سوره صافات (آیات ۱۵۴ تا ۱۵۷) می فرماید:

مَا لَکُمْ کَیْفَ تَحْکُمُونَ ﴿١۵۴﴾

شما را چه شده، چگونه حکم می‌کنید؟ (۱۵۴)

أَفَلَا تَذَکَّرُونَ ﴿١۵۵﴾

پس آیا متذکّر [حقایق] نمی‌شوید؟ (۱۵۵)

أَمْ لَکُمْ سُلْطَانٌ مُبِینٌ ﴿١۵۶﴾

یا شما [بر این ادعای خود] دلیل روشنی دارید؟ (۱۵۶)

فَأْتُوا بِکِتَابِکُمْ إِنْ کُنْتُمْ صَادِقِینَ ﴿١۵٧﴾

پس اگر راستگویید، کتابتان را [که این سخنان را با تکیه بر آن می‌گویید، به میان] آورید. (۱۵۷)

همه ما هر آنچه از والدین، جامعه، گذشتگان، افراد مذهبی به اسم دین و مذهب شنیده ایم،آن را چشم بسته پذیرفته ایم. حتی لحظه ای به آنچه شنیده ایم شک نکردیم، فکر نکردیم. تحقیق نکردیم. قرآن را حتی یک بار نخواندیم. به ما گفتند پُل صراط از مو باریکتر است. گفتیم حتما هست. گفتند از شمشیر برنده تر است. گفتیم حتما هست.

تنها یک منبع معتبر وجود دارد که ایمان داریم بعد از ۱۴۰۰ سال همچنان بدون تحریف باقی مانده است، یک حرف از آن کم نشده و یا به آن اضافه نشده است زیرا خداوند خود از این کتاب نگهبانی کرده است.. آن کتاب قرآن است. در قرآنی که به دست ما رسیده است هیچ سخنی از پُل صراط نیامده است..

اگر کتابی دارید کتابتان را بیاورید. کتابی محکم همچون قرآن.. کتابی بیاورید که نویسنده آن خداوند باشد. نه کتابهای احادیث و روایات که هر کس هر آنچه خواسته است به آن اضافه کرده است و برداشت های شخصی و خواب و رویا را هم به عنوان حدیث در آن گنجانده است!

در زندگی‌ات به دنبال مقصر نباش!

بیش از ۹۹ درصد ما انسانها وقتی به یک مشکل و تضادی در زندگی مان برمی خوریم، عوامل بیرون از خود را مقصر می دانیم. در ذهن هر کدام از ما یک عاملی بیرونی وجود دارد که آن را مقصر همه اتفاقات و مشکلات بد زندگی مان می دانیم. بجای قضاوت عجولانه، نظر قرآن را هم در این باره جویا می شویم!

هر کدام از ما یک عامل را مقصر می دانیم. یکی والدینش را مقصر می داند، یکی دولت را، یکی وضعیت جامعه را، یکی فرهنگ را، یکی قانون را، یکی تورم را، یکی تحریم را، یکی قیمت دلار را، یکی همسر را، یکی چند مورد با هم را، عده ای هم که خود خداوند را مقصر این داستان می دانند!

اکنون اگر جرأت دارید به این افراد بگویید مقصر اصلی خود شما هستید نه عواملی که در بالا نام بردیم! اگر جرأت دارید به آنها بگویید خود شما این مشکلات را وارد زندگی تان کرده اید! بعد از آنکه مُشتی به سمتتان روانه می کنند، قاطعانه به شما پاسخ می دهند:

  • یعنی من می خواستم روابط عاطفی بدی داشته باشم؟ من می خواستم روابط خوبی داشته باشیم اما او طلاق گرفت و رفت. قانون هم از او حمایت کرد!
  • یعنی من می خواستم دچار مشکلات مالی شوم؟ من می خواستم کسب و کارم رونق بگیرید اما تورم، تحریم، قیمت دلار باعث شد ورشکسته شوم!
  • یعنی من می خواستم بیماری را وارد بدنم کنم؟ من هر دارو و درمانی را امتحان کرده ام. همه دکترها و متخصص ها می گویید این درمان لاعلاج است!

در یک کلام همه را مقصر می دانند به جز خودشان را! قرآن را که می خوانیم، می بینیم خداوند تنها یک نفر را به عنوان مقصر تمام مشکلات و اتفاقات بد زندگی مان معرفی می کند؟ آن یک نفر هم، خودمان هستیم!

برخلاف تصور ما حتی خداوند هم خود را از این داستان کنار می کشد! همه ما تصورمان این است که همه این اتفاقات بد، مشکلات و ناخواسته های زندگی مان را خداوند برایمان خواسته است.

همه ما باورمان این است که خداوند حتما صلاح می داند که ما با این همه مشکلات دست و پنجه نرم کنیم! او می خواهد ما رشد کنیم! او می خواهد مانند ذغالی که در کوره تبدیل به الماس می شود ما را هم زیر فشار این همه مشکلات، تضادها، فقر، بیماری و روابط بد ما را تبدیل به الماس کند!

این خوش خیالی را در پس زمینه ذهنمان داشته باشیم و آیه ۱۸۲ سوره آل عمران با یکدیگر بخوانیم:

ذَٰلِکَ بِمَا قَدَّمَتْ أَیْدِیکُمْ وَأَنَّ اللَّهَ لَیْسَ بِظَلَّامٍ لِلْعَبِیدِ

این عقوبت اعمالى است که پیشاپیش به جاى آورده‌اید وگرنه خداوند به بندگانش ستم روا نمى‌دارد

طبق آیه ۱۸۲ سوره آل عمران، حتی خداوند هم مسئولیت اتفاقات بد زندگی مان را به عهده نگرفته است. خداوند می گوید مقصر تمام اتفاقات زندگی مان بصورت ۱۰۰% خودمان هستیم! باید بپذیریم که همه چیز، همه چیز، همـــــه چیز در درون خود ماست. شرایط بیرون ما آینه تمام نمای درون ماست.

افکار و باورهای ماست که سرتاسر ما را پُر از درد و غم کرده است، نه دیگران و نه هیچیک از عوامل بیرونی

منبع نجواهای ذهن کجاست؟

شیطان قسم خورده است که همه ما انسانها را با خود به جهنم ببرد. همه انسانها به جز آنها که بندگی خداوند را می کنند. زیرا طبق قانون خداوند، شیطان بر آنها که بندگی خداوند را می کنند هیچ تسلطی ندارد.

شیطان می خواهد با وسوسه کردن با نجوا کردن، ما را از صراط مستقیم خداوند منحرف کند. خداوند در آیه ۱۰ سوره مجادله نحوه این وسوسه کردن را به ما می گوید.

خداوند در آیه ۱۰ سوره مجادله می فرماید:

إِنَّمَا النَّجْوَىٰ مِنَ الشَّیْطَانِ لِیَحْزُنَ الَّذِینَ آمَنُوا وَلَیْسَ بِضَارِّهِمْ شَیْئًا إِلَّا بِإِذْنِ اللَّهِ ۚ وَعَلَى اللَّهِ فَلْیَتَوَکَّلِ الْمُؤْمِنُونَ

همانا نجوا کردن کار شیطان است که مى‌خواهد مؤمنان را محزون کند و حال آنکه هیچ زیانى، جز به فرمان خداوند به آنها نمى‌رساند و مؤمنان باید بر خدا توکل کنند

خداوند در این آیه کاملا واضح و روشن می گوید هر نجوایی که باعث شود ما محزون شویم یا به عبارت بهتر احساس مان بد شود بدون شک از سمت شیطان است.

پس اگر پیش از این تصور می کردید که شیطان قرار است به شکل یک انسان زشت رو یا با چهره ای سیاه مقابل شما ظاهر شود و شما را وسوسه کند، بدانید که این دیدگاه کاملا اشتباه است. این دیدگاه را خواب های عده ای، فیلم ها و یا عده ای افراد به ظاهر مذهبی در ذهن مان ترسیم کرده اند!

هر آنچه که احساس ما را بد کند. ما را نا امید کند، افسرده کند، نگران کند، هر احساسی که باعث شود تا ما عجله کنیم، طمع کنیم، حسادت کنیم یا در یک کلام به قول قرآن هر آنچه که ما را محزون کند همان وسوسه های شیطان است.

قانون اصلی جهان هستی می گوید: احساس خوب = اتفاقات خوب ، احساس بد = اتفاقات بد

آیه ۱۰ سوره مجادله می گوید: نجوا از سمت شیطان است تا احساس شما را بد کند

خداوند به ما می گوید شیطان دشمن آشکار شماست، از طرفی طبق آیه بالا، شیطان می خواهد که ما را دچار احساس بد کند. طبق قانون احساس بد = اتفاقات بد. وقتی همه این موارد را کنار هم می گذاریم، درستی قانون بیشتر به ما ثابت می شود. باید بپذیریم داشتن احساس خوب همه چیز است. وقتی احساس خوب داشته باشیم طبق قانون و لاجرم، اتفاقات خوب را تجربه می کنیم.

احساس خوب بوجود نمی آید مگر با تقوا. تقوا یعنی توانایی کنترل ذهن. بر اساس مشیت خداوند، نجواهای شیطان همیشه بوده، هست و خواهد بود. او هر لحظه در حال نجوا کردن است. این ما هستیم که باید ذهن خود را کنترل کنیم. این ما هستیم که باید بجای باور کردن وعده های شیطان که وعده فقر و فحشا می دهد، وعده های خداوند که وعده فزونی و آمرزش است را باور کنیم.

تقوا = کنترل ذهن = کنترل زندگی

خداوند به تقوای من و شما نیازی ندارد. او از ما تقوا می خواهد تا طبق قوانینش بتوانیم از نعمت ها و ثروت های بی نهایت خداوند بهره مند شویم. زیرا قاون می گوید احساس خوب باعث خلق نتایج دلخواه در زندگی مان می شود. بخاطر بسپاریم که طبق قانون، احساس خوب تنها راه ورود نعمت های خداوند به زندگی مان است.

اولین قدم برای رها شدن از احساس گناه!

طبق قوانین خداوند، احساس گناه بدترین فرکانس ارسالی به جهان هستی است. بسیاری از ما بخاطر بعضی از اشتباهاتمان هیچگاه خود را نمی بخشیم. گاهی چندین سال است که هنوز هم وقتی آن اشتباهات یا گناهان را به یاد می آوریم، خود را سرزنش می کنیم و احساس گناه همه وجودمان را فرا می گیرد.

هر گناهی که مرتکب شده اید بدانید که بعد از استغفار، خداوند همان لحظه ما را می بخشد. چرا؟ با چه منطقی؟ به یک دلیل و منطق بسیار ساده.. زیرا گناه من و شما هیچ ضرری به خداوند نمی رساند!

تصور کنید شما بیمار هستید و پزشکتان شما را از خوردن بعضی از غذاهای مضر، منع می کند. شما نمی توانید جلوی خود را بگیرید و آن مواد غذایی را مصرف می کنید. وقتی به پزشک خود مراجعه می کنید، آیا از او طلب بخشش می کنید؟! آیا با خود فکر می کنید که شاید پزشکتان شما را نبخشد؟!

به همان اندازه که این موضوع، برای شما یک امر بدیهی است که اگر مواد غذایی مضر را مصرف کنم، ضررش تنها به خودم می رسد و نه پزشکم، به همان اندازه هم نبخشیدن گناهان شما توسط خداوند، غیر منطقی است.

خداوند می داند که داشتن احساس گناه چقدر به ما آسیب می رساند. به همین دلیل در آیه ۵۳ سوره زمر می فرماید: من همه گناهان را می آمرزم. البته یک شرط دارد! شرط سختی هم نیست. کافیست بنده خداوندی اینچنین بخشنده و مهربان باشیم!

قُلْ یَا عِبَادِیَ الَّذِینَ أَسْرَفُوا عَلَىٰ أَنْفُسِهِمْ لَا تَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَهِ اللَّهِ ۚ إِنَّ اللَّهَ یَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِیعًا ۚ إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِیمُ

بگو: اى بندگان من که بر زیان خویش اسراف کرده‌اید، از رحمت خدا مأیوس نشوید. زیرا خدا همه گناهان را مى‌آمرزد. اوست آمرزنده و مهربان

طبق آیه ۵۳ سوره زمر، خداوند خطاب به بندگانش می فرماید: از رحمت او مأیوس نشوید زیرا او همه گناهان را می آمرزد. این جمله خیال همه ما را راحت می کند.

خداوند واضح و روشن می گوید: اگر بعد از این آیه همچنان در احساس گناه باقی ماندید، بدانید که مقصر اتفاقات بد و ناخوشایندی که در آینده تجربه می کنید تنها خودتان هستید. زیرا طبق قانون اصلی جهان هستی احساس خوب = اتفاقات خوب و احساس بد = اتفاقات بد. احساس گناه بدترین نوع احساس بد است.

طبق آیه ۴۸ سوره نساء، خداوند تنها یک گناه را نمی بخشد و آن شرک است.

إِنَّ اللَّهَ لَا یَغْفِرُ أَنْ یُشْرَکَ بِهِ وَیَغْفِرُ مَا دُونَ ذَٰلِکَ لِمَنْ یَشَاءُ ۚ وَمَنْ یُشْرِکْ بِاللَّهِ فَقَدِ افْتَرَىٰ إِثْمًا عَظِیمًا

همانا خداوند گناه کسانى را که به او شرک آورند نمى‌آمرزد؛ و گناهان دیگر را براى هر که بخواهد مى‌آمرزد

و هر که به خدا شرک آورد، دروغى ساخته و گناهى بزرگ مرتکب شده است

شِرک خط قرمز خداوند است. شرک خط قرمز قرآن است. اگر بندگی خداوند را بکنیم، اگر تنها او را بپرسیم و از او یاری بخواهیم. اگر خداوند را تنها قدرت جهان بدانیم و تنها به او توکل کنیم. اینها همه، یعنی ما یک انسان توحیدی هستیم. توحید نقطه مقابل شرک است.

برای انسان توحیدی خداوند رحیم است و رحمان. بخشنده است و مهربان. غفور است و آمرزنده. در مقابل برای انسان مشرک همان خداوند می شود خداوندی منتقم، می شود خداوند عذاب دهنده. می شود شدیدالعقاب!

اگر بندگی خداوند را می کنیم دیگر نباید حتی لحظه ای در احساس گناه باقی بمانیم. با وجود خداوندی اینچنین بخشنده و آمرزنده، ماندن در احساس گناه، خود گناه کبیره است.

نظر قرآن درباره شفای بیماری‌های قلب!

مهمترین قانون اصلی جهان هستی می گوید: احساس خوب = اتفاقات خوب و احساس بد = اتفاقات بد. احساس بهترین قُطب نما برای پیدا کردن مسیر صحیح است. هر اتفاق، هر باور، هر دیدگاهی که احساس شما را بد کند یعنی از صراط مستقیم خداوند منحرف شده اید.

آیه ۵۸ سوره یونس خیال مان را راحت می کند. این آیه مُهر تاییدی است بر درستی این قانون. این آیه مُهر تاییدی است بر درستی قانون جذب. قانون جذب می گوید مهمترین چیز احساس شماست. احساس شما است که تعیین می کند که شما به خواسته تان می رسید یا نمی رسید!

بیایید ابتدا آیات ۵۷ و ۵۸ سوره یونس را با یکدیگر مرور کنیم:

یَا أَیُّهَا النَّاسُ قَدْ جَاءَتْکُمْ مَوْعِظَهٌ مِنْ رَبِّکُمْ وَشِفَاءٌ لِمَا فِی الصُّدُورِ وَهُدًى وَرَحْمَهٌ لِلْمُؤْمِنِینَ

اى مردم، براى شما از جانب پروردگارتان موعظه‌اى آمد و شفایى براى آن بیماریى که در دل دارید و راهنمایى و رحمتى براى مؤمنان

قُلْ بِفَضْلِ اللَّهِ وَبِرَحْمَتِهِ فَبِذَٰلِکَ فَلْیَفْرَحُوا هُوَ خَیْرٌ مِمَّا یَجْمَعُونَ

بگو: به فضل خدا و رحمت او شادمان شوند، زیرا این دو از هر چه مى‌اندوزند بهتر است

شادمان بودن به فضل و رحمت خداوند همه چیز است. شفا برای بیماری دلمان است، راهنما و رحمتی است برای من و شما که مومن هستیم. کافیست تنها همین یک موعظه خداوند را آویزه گوشمان کنیم و البته به آن عمل کنیم.

شاد بودن در همه حال کار آسانی نیست. اینکه هر اتفاقی رُخ دهد بگوییم “الخیر فی ما وقع” و احساس خوبی داشته باشیم کار آسانی نیست. در یک کلام کنترل ذهن در شرایط سخت و ناخواسته آسان نیست.

آسان نیست اما غیرممکن هم نیست. از یک طرف نتایج زندگی ما و ۹۹ درصد افراد جامعه نشان می دهد که شاد بودن در همه حال آسان نیست. از طرفی دیگر اگر شاد بودن امری غیر ممکن و محال بود، خداوند ما را به آن توصیه نمی کرد.

تقوا داشتن چیزی جز توانایی کنترل ذهن نیست. انسان با تقوا همیشه شاد و خوشحال است. همیشه در فرکانس و احساس خوب است. طبق قانونی که می گوید احساس خوب مساوی است با اتفاقات خوب، پس هر که با تقواتر باشد طبق قانون، از نعمتهای و ثروتهای بی انتهای خداوند بیشتر بهره مند می شود.

اولین قدم برای موفقیت: افکارت را پاک کن!

خداوند مانند خورشید هر لحظه در حال تابیدن است. همه ما به یک اندازه به نعمتهای خداوند دسترسی داریم. زیرا خداوند عادل است. همه ما به یک اندازه به نعمت و ثروت خداوند دسترسی داریم، اما آن نعمت و ثروت به یک اندازه وارد زندگی همه نمی شود. تنها به یک دلیل.. چون هر کدام از ما باورهای متفاوتی داریم!

خورشید هر لحظه در حال تابیدن است. من زیر یک سایبان ایستاده ام. آیا می توانم از این که نور خورشید به من نمی رسد شکایت کنم؟ پاسخ شما به من چیست؟ آیا می گویید مشکل از خورشید است یا مشکل از من است که زیر سایبان ایستاده ام؟

ارتباط ما و نعمتهای خداوند نیز دقیقا شبیه داستان خورشید و سایه بان است. اگر نعمت و ثروت در زندگی مان نیست:

  • آیا به این معنی است که نعمت و ثروت در این جهان نیست یا کم است؟
  • آیا به این معنی است که خداوند نخواسته است به من ثروت بدهد؟
  • آیا به این معنی است که خداوند صلاح دانسته است که من فقیر و بدبخت باشم؟
  • آیا به این معنی است که خداوند می خواهد در آن دنیا برای من جبران کند؟

این افکار پوچ را از ذهنمان پاک می کنیم. زیرا افکار و باورهای شرک آلود ما است که مانع تابیدن نور خداوند به زندگی مان شده است. کافیست جور دیگری فکر کنیم. جور دیگری باور کنیم.. بطور مثال درباره پول و ثروت. ۹۵ درصد افراد می گویند من می خواهم ثروتمند شوم ولی …

  • در این کشور نمی شود!
  • با این قانون نمی شود!
  • با این رئیس جمهور نمی شود!
  • با این همسر نمی شود!
  • با این توانایی نمی شود!
  • با این …. نمی شود!

این دلیل آوردن های به ظاهر منطقی، یعنی شرک! شرک یعنی به عواملی به جز خودت و خداوند، قدرت دادن.. شرک یعنی قدرتی می تواند در برابر قدرت خداوند قرار گیرد! می تواند با خداوند شریک شود! یعنی خداوند می خواهد به من ثروت بدهد اما رئیس جمهور کشورم قدرتمند است و نمی گذارد!

توحید نقطه مقابل شرک است. توحید یعنی تنها یک قدرت، یک رب در جهان وجود دارد و آن خداوند است. همان خداوند قدرت خلق زندگی ام را به خودم داده است. من را جانشین خودش در زمین قرار داده است.

من خلیفه خداوند در زمین هستم! خداوند به همه ما قدرت خلق تمام زندگی مان را داده است. اما ما قدرت را از خودمان گرفته ایم و به عواملی بیرون از خودمان داده ایم.

به شرایط زندگی مان نگاهی کنیم و ببینیم آیا لیاقت این را داریم که به ما بگویند خلیفه خداوند بر روی زمین!

توضیحاتی متفاوت درباره آیه ۱۱۸ سوره هود

طبق قوانین جهان هستی، طبق آنچه که قانون گذار (خداوند) تعیین کرده است، این جهان تمام عقاید، تفکرات، دیدگاه ها، نظرات، سلایق و … را می پذیرد. این موضوع که همه در این جهان به یک شکل فکر کنند، یه یک شکل عمل کنند، اعتقادات یکسان داشته باشند جزو قوانین خداوند نیست!

خداوند در آیه ۱۱۸ سوره هود می فرماید:

وَلَوْ شَاءَ رَبُّکَ لَجَعَلَ النَّاسَ أُمَّهً وَاحِدَهً ۖ وَلَا یَزَالُونَ مُخْتَلِفِینَ

و اگر پروردگارت می‌خواست، همه مردم را یک اُمّت واحد (بدون هیچگونه اختلاف) قرار می‌داد ولی آنها همواره مختلفند

خداوند در این آیه از وَلَوْ شَاءَ استفاده کرده است. شاء از ریشه شیء است یعنی مشیت الهی. مشیت الهی همان سُنت های الهی و قوانین بی تغییر خداوند است.

خداوند در بعضی از آیات از عبارت وَلَوْ شَاءَ استفاده می کند. این عبارت می خواهد بگوید اگر خداوند می خواست کاری را انجام دهد بدون شک قدرت انجام آن را داشت اما آن اقدام جزو قوانین خداوند نبوده است. خداوند از قوانین خود تخطی نمی کند. به قول قرآن سُنت های الهی تغییرناپذیر هستند.

بطور مثال در آیه بالا خداوند می گوید اگر می خواستم می توانستم همه شما را یک اُمت قرار دهم. در این صورت افراد هیچ اختلافی با هم نداشتند. ظاهر قضیه می گوید اگر این اتفاق رخ می داد، دنیا، گل و بلبل می شد. اما این برخلاف قوانین و عدالت خداوند است.

طبق قانون، خداوند به همه انسانها اختیار کامل داده است که هر گونه که می خواهند فکر کنند، هر گونه که می خواهند باور کنند، هر گونه که می خواهند رفتار کنند. البته طبق همان قوانین نیز نتایج افکار، باورها و رفتار خودشان را دریافت کنند.

عده ای می خواهند برخلاف قوانین خداوند عمل کنند! آنها می خواهند همه مثل آنها فکر کنند، دین آنها را داشته باشند، عقاید آنها را داشته باشند. اتفاقات بی شماری در طول تاریخ به وقوع پیوسته است که اثبات می کند این تفکرات با شکست مواجه شده است.

هر اقدامی بر خلاف قوانین خداوند باشد بدون شک، شکست خواهد خورد. این یک قانون است.

نتیجه گیری:

شما تنها می توانید زندگی خودتان را تغییر دهید. شما نمی توانید حتی نزدیک ترین افراد در زندگی تان را به اجبار تغییر دهید. خداوند این را نخواسته است شما هم بهتر است نخواهید. آن انرژی ای که برای تغییر دیگران صرف می کنید، برای تغییر در زندگی خودتان به خرج دهید تا نتیجه بخش باشد.

افراد بزرگی در طول تاریخ بوده اند که تلاش داشتند همه مثل آنها فکر کنند، اما نتیجه تلاششان مشخص است. گروه ها و حزب هایی بودند که می خواستند همه مثل خودشان فکر کنند اما شکست تنها نتیجه ای بود که گرفتند.

عده ای کشف حجاب کردند. عده ای به زور باحجاب می کنند.. اما آنچه که آنها می خواستند نشد. هر خواسته ای که برخلاف قوانین باشد اجابت نخواهد شد. حجاب حتی از نگاه خداوند و قرآن هم اجبار نیست.

اگر می‌خواهید درباره این موضوع بیشتر بدانید، پیشنهاد می‌کنم دوره “دیدگاه قرآن درباره حجاب” را اینجا تهیه کنید.

باز هم لازم است این نکته را یادآوری کنیم که: هر اقدامی بر خلاف قوانین خداوند باشد بدون شک، شکست خواهد خورد

خداوند می‌تواند با هر شغلی به ما روزی بدهد!

قانون اصلی جهان هستی می گوید: احساس خوب = اتفاقات خوب ، احساس بد = اتفاقات بد. طبق قانون، عشق و علاقه به کاری که انجام می دهید، باعث خلق بهترین نتیجه می شود. زیرا بالاترین درجه از احساس خوب تنها زمانی در شما ایجاد می شود که در حال انجام کار مورد علاقه تان هستید.

آنچه که بزرگترین تفاوت ها را در کسب و کار ایجاد می کند، عشق است. تنها وقتی در شغل و کسب و کاری که انجام می دهیم می توانیم به نتایج بزرگ برسیم که تمرکز داشته باشیم.

تمرکز زمانی ایجاد می شود که ما به آن کار علاقه داشته باشیم. یعنی بصورت ۲۴ ساعته روی موضوع مورد علاقه مان کار کنیم. به عبارت بهتر کار و تفریحمان یکی باشد. تمام مدت زمانی را که صرف انجام آن کار می کنیم باعث می شود بالاترین احساس خوب را به ما بدهد.

طبق قانون هر کسی با این همه تمرکز و عشق کار کند نتایج خوب لاجرم سراغش می آید. طبق قانونِ احساس خوب = اتفاقات خوب، او در مدار بهترین اتفاقات بواسطه ی آن احساس خوب قرار می گیرد.

کافیست عجله نکنیم و از همان جایی که هستیم شروع کرده و آرام آرام رشد کنیم. آن کسی که عاشقانه کارش را  انجام می دهد و لذت می برد برایش مهم نیست که بخواهد زود و سریع رشد کند و به همین دلیل قانون تکامل را رعایت می کند و نتایج آرام آرام وارد زندگی اش می شود.

بیایید مراحل پیشرفت در کار مورد علاقه مان را بررسی کنیم: شما کاری را که به آن علاقه دارید با عشق انجام می دهید. خداوند شما را به یک ایده ی خوب هدایت می کند. ایده ای که با شرایط حال حاضر شما همخوانی دارد. لذا آن ایده به راحتی اجرا می شود.

از طرفی شما باور دارید که از کاری که عاشقش هستید می توانید پول بسازید و به دلیل داشتن این باورها در مدار دریافت ایده های پولساز قرار می گیرید به همین ترتیب آهسته و پیوسته پیش می روید.

ابتدا شاید هیچ مشتری نداشته باشید. اما چون علاقه به کارتان دارید آن را ادامه می دهید. بعد یک مشتری می آید. خدا را شکر می کنید و کارتان را با علاقه و انگیزه بیشتری انجام می دهید.

لذت می برید و رشد می کنید. مشتری دوم می آید و باز ادامه می دهید. انگیزه بیشتری می گیرید و بیشتر باور می کنید که می شود و همینطور رشد و پیشرفت و لذت بیشتر…

بدانید طبق قانون، وقتی که احساس خوبی دارید، نشانه ی بودن شما در مسیر صحیح است و تصمیمات و اقداماتی که درباره کسب و کارتان می گیرید به این دلیل که بر پایه احساس خوب است، درست، بموقع و نتیجه بخش است. لذا طبیعی است که موفق شوید. طبیعی است که رشد کنید.

همچنان که ما با علاقه و احساس خوب کار می کنیم، جهان هم از این کار ما به شایستگی استقبال می کند. کافیست که در مواقعی که شرایط به ظاهر سخت و نادلخواه است، یاد بگیریم ذهن خود را کنترل کنیم.

همین کنترل ذهن باعث می شود متوقف نشویم. نباید اجازه دهیم نجواهای شیطانی که کمبود را به ما گوشزد می کند احساس مان را بد کند.

در همه کسب و کارها موضوع کنترل ذهن وجود دارد. رفتن به پله ی بعدی در هر کسب و کاری، نیازمند رشد است و رشد نیازمند کنترل ذهن است. زیرا برای رشد کردن باید یک تضاد یا مسئله ای را حل کنیم.

وقتی به کسب و کارهای موفق دنیا نگاه می کنیم. متوجه می شویم همه آنها در بُرهه ای از کسب و کارشان به تضاد برخورده اند. اما با کنترل ذهن توانسته اند از همان تضاد یک موفقیت بزرگ خلق کنند.

هیچ کسب و کار موفقی را پیدا نخواهید کرد که با شکایت از اوضاع و شرایط یا با نگرانی به موفقیت بزرگی رسیده باشد. همین موارد است که باعث ایجاد تفاوت در نتیجه می شود. باید یاد بگیریم متفاوت فکر کنیم و متفاوت عمل کنیم تا نتایج متفاوت از بقیه افراد جامعه بگیریم.

اکثریت جامعه اینگونه تصور می کنند که باید به دنبال شغلی رفت که اکنون و با شرایط موجود، پول ساز است. باید رشته ای را برای تحصیل انتخاب کرد که پول ساز است. همه این ایده ها ناشی از باور به کمبود است.

تفاوت در نتایج عده ی خاصی که به موفقیت های بزرگ رسیده اند به دلیل تفاوت در افکارشان است. آنها به دنبال شغل و کسب و کاری رفته اند که مبنایش عشق درونی و علاقه آنها بوده است.

همین افراد متفاوت ترین و پیشرو ترین های تاریخ بوده اند. واقعیت این است که نوع شغل و کسب و کار ما نیست که پول می سازد، بلکه احساس ما نسبت به آن شغل است که موفقیت رو خلق می کند

بطور مثال صدها فروشگاه اینترنتی آنلاین در یک برهه ای که مُد شده بود شروع به کار کردند. اما فقط آنهایی که به کارشان علاقه داشتند و عاشق آن کار بودن دوام آوردند. آنها بودند که تفاوت ایجاد کردند. مانند دیجی کالا در ایران!

مقایسه کلام قرآن با کلام جول اوستین!

اساتید موفقیت زیادی مانند جول اوستین، آنتونی رابینز و … در دنیا هستند که رسیدن به موفقیت را آموزش می دهند. بعضی از دیدگاه های آنان راه گشا است و مسیر رسیدن به موفقیت را برایمان ساده تر، لذت بخش تر و سریعتر می کنند.

اما به هر حال آنها انسان هستند و ممکن است بعضی از باورهایش ایراد داشته باشد و زمانی که ما هم آن نگرش و باور را بپذیریم نتایجی مشابه آنها می گیریم. تنها یک استاد موفقیت در کل کیهان وجود دارد که بی عیب و بی نقص است و آن خداوند است.

هم او که این جهان را خلق کرده و قوانینی در آن وضع کرده است. خداوند بهتر از هر انسانی به قوانین موفقیت آن هم در تمام جنبه های زندگی آگاه است. خداوند همه این قوانین را بی کم و کاست در بزرگترین، جامع ترین و کامل ترین کتاب موفقیت یعنی قرآن آورده است.

خداوند مانند سایر اساتید موفقیت تنها یک کتاب به شما نمی دهد. او هر لحظه با شماست. او هر لحظه در حال هدایت شماست. کافیست شما بخواهید و پا در مسیر بگذارید او به شما کمک می کند. خداوند مانند یک مُربی هر لحظه در کنار شماست.

خداوند می فرماید: من به همه شما یاری می رسانم (کلا نمد هولاء و هولاء) خداوند می گوید تنها کافیست مسیرت را مشخص کنی. من هر لحظه در کنارت هستم و تو را هدایت می کنم. او هر لحظه خیر و شر ما را به ما الهام می کند( فالهمها فجورها و تقواها).

اگر به همان اندازه که گفته های جول اوستین را باور می کنیم، وعده هایی که خداوند در قرآن به ما داده است را باور کنیم، به موفقیت هایی می رسیم که الان هیچ ذهنیتی از آن نداریم! موفقیت در تمام جنبه های زندگی!

اگر صحبت های جول اوستین را باور کنید باید هر روز سختی بکشید. باید هر روز یک بدبختی تازه را تجربه کنید.چرا؟ زیرا به گفته او، اگر می خواهید رشد کنید باید سختی بکشید.. باید درد و رنج را تحمل کنید!

در مقابل کلام جول اوستین، کلام خداوند است که در سوره لیل می فرماید: شما کافیست صدق بالحسنی باشید. یعنی زیبایی ها و نیکویی های اطرافتان را ببینید و تایید کنید. کافیست به نکات مثبت زندگی تان توجه کنید. آن وقت است که زندگی را برایتان آسان می کنم! این قانون خداوند است. قانونی ساده و زیبا!

فَأَمَّا مَنْ أَعْطَىٰ وَاتَّقَىٰ

وَصَدَّقَ بِالْحُسْنَىٰ

فَسَنُیَسِّرُهُ لِلْیُسْرَىٰ

اما کسى که بخشایش و پرهیزگارى کرد

و نیکوتر را تصدیق کرد

بزودی ما او را در مسیر آسانی قرار می‌دهیم

نتیجه گیری:

تنها یک اُستاد موفقیتِ همه چیز تمام وجود دارد و او خداوند است. تنها یک کتاب موفقیتِ کامل و جامع در تمام جنبه های زندگی وجود دارد و آن قرآن است. کافیست با قرآن آشتی کنیم.

کافیست آن را بدون تعصب و بدون پیش زمینه هایی که به ما گفته اند، بخوانیم. کافیست به مربی گری خداوند ایمان بیاوریم تا هدایتش را دریافت کنیم.

مُنجی زندگی خودت باش!

همه مسلمانان روز جمعه که می شود از امام زمان(ع) یاد می کنند. گله و شکایت می کنند و می گویند ای مهدی موعود(ع) پس کِی قرار است بیایید و ما را از این همه ظلم و بدبختی نجات دهید؟!

ای مُنجی عالم بشریت همه منتظر هستیم تا شما بیایید و زندگی ما را تغییر دهید! همه منتظر هستیم تا شما بیایید و جهان را پُر از عدل و داد کنید! زیرا خداوند نتوانسته است عدالت را در این جهان برقرار کند!!

این دیدگاه ما مسلمانان است. اما بیایید دیدگاه خداوند در قرآن را با یکدیگر بررسی کنیم:

خداوند در آیه ۱۱ سوره رعد می فرماید:

إِنَّ اللَّهَ لَا یُغَیِّرُ مَا بِقَوْمٍ حَتَّىٰ یُغَیِّرُوا مَا بِأَنْفُسِهِمْ

خداوند چیزى را که از آن مردم است تغییر ندهد تا آن مردم خود تغییر کنند

طبق آیه بالا تا زمانی که ما خودمان تغییر نکنیم، هیچ چیزی بیرون از ما تغییر نمی کند. چگونه ممکن است ما همان آدم قبلی باشیم، با همان افکار و عقاید قبل، با همان اعمال و رفتار گذشته و امام زمان(ع) بیاید و زندگی ما تغییر کند! این با عدل خداوند سازگار نیست. این با قوانین بدون تغییر خداوند منافات دارد.

خداوند در آیه ۱۸۲ سوره آل عمران می فرماید:

ذَٰلِکَ بِمَا قَدَّمَتْ أَیْدِیکُمْ وَأَنَّ اللَّهَ لَیْسَ بِظَلَّامٍ لِلْعَبِیدِ

این پاداش اعمالى است که پیشاپیش به جاى آورده‌اید وگرنه خداوند به بندگانش ستم روا نمى‌دارد

در این آیه خداوند به صراحت می گوید همه نتایج زندگی تان بدست خودتان خلق شده است. حتی نتایجی که شاید از نظر شما، ظلم و ستمی باشد که بر شما روا شده است!

همه نتایج، چه خواسته و چه ناخواسته را خودمان خلق کرده ایم. پس هیچ ظلم و ستمی به ما نشده است که انتظار داشته باشیم با ظهور مُنجی آن ظلم و ستم از بین برود.

طبق آیه بالا هیچ بی عدالتی در جهان رُخ نداده است که امام زمان(ع)، مهدی موعود بیاید، مُنجی ما شود و این بی عدالتی را (البته از نظر ما) ریشه کن کند. وقتی همه ما به یک اندازه به نعمت ها و ثروت های جهان دسترسی داشته باشیم.

وقتی تنها خودمان خالق زندگی مان باشیم، نتیجه می گیریم هر کس در هر جایگاه و در هر شرایطی که هست، در جای درست خودش قرار دارد و هیچ بی عدالتی اتفاق نیفتاده است.

خداوند خود را عادل معرفی می کند. اگر می گویید که در این جهان بی عدالتی هست. اگر تصور می کنید که خداوند نتوانسته است عدالت را در جهان برقرار کند، چگونه ممکن است بنده او (امام زمان)بیاید و بتواند جهان را پُر از عدل و داد کند!!

قدری باید تفکر کنیم درباره آنچه به ما گفته اند و آنچه در قرآن آمده است

آیات قرآن، قانون جذب را تأیید می‌کند!

قانون جذب حقیقت این جهان است. قانون جذب یکی از مهترین قوانین جهان هستی است. همه آنچه که به عنوان قانون از آن یاد می کنیم، بدون شک باید نشانه هایی از آن در قرآن نیز آمده باشد.

زیرا آیات قرآن همان قوانین جهان هستی هستند که بی کم و کاست، توسط قانون گذار (خداوند) به قلب پیامبر(ص) نازل شده است.

اکنون مواردی را که در قانون جذب توسط اساتید موفقیت بیان شده با آنچه که در کتاب قرآن ذکر شده است، مقایسه می کنیم. بررسی این موارد قطعا ایمانمان را به اینکه قرآن از سمت یک نیروی برتر است و همچنین به درستی قانون جذب بیشتر خواهد کرد.

  • قانون جذب می گوید: برای رسیدن به خواسته هایمان، ۹۹ درصد تلاش ذهنی لازم است و ۱ درصد اقدام عملی. خداوند در قرآن می گوید: ۹۹ درصد ایمان و هدایت خداوند است و ۱ درصد عمل صالح است.
  • قانون جذب می گوید: داشتن احساس خوب راه رسیدن به خواسته هایمان است. در قرآن کلمه حُزن (به معنای غم و اندوه) هر جا در قرآن آمده است با – لای نفی – آمده است.قرآن را که می خوانیم متوجه می شویم هر کجا که پیامبران یا افراد مومن دچار غم و اندوه می شوند، به روشهای مختلف به آنها می گوید غمگین نباشید. زیرا قانون اصلی جهان هستی می گوید: احساس خوب = اتفاقات خوب و احساس بد = اتفاقات بد. قانون برای همه یکسان است. پیامبر خدا هم که باشی وقتی دچار غم و اندوه شوی، لاجرم اتفاقات بد را تجربه خواهی کرد.
  • قانون جذب می گوید: عبارات تاکیدی مثبت را بارها و بارها تکرار کنید تا به احساس خوب برسید. خداوند توصیه می کند: تا می توانید قرآن را بخوانید (فَاقْرَءُوا مَا تَیَسَّرَ مِنَ الْقُرْآنِ آیه ۲۰ سوره مزمل). زیرا آیات قرآن شامل عبارات تاکیدی مثبت و باورهای قدرتمندکننده فراوان است.
  • قانون جذب می گوید: جهان (کائنات) شما را به خواسته هایتان می رساند. اما آنکه به خداوند ایمان دارد، نمی گوید کائنات یا جهان، بلکه می گوید خداوند است که من را به خواسته ام می رساند. خداوند است که می گوید ادعونی استجب لکم.

خداوند هر لحظه در حال هدایت همه موجودات است. طبق وعده خداوند در قرآن ان علینا للهدی. خداوند همه خواسته های ما را در لحظه اجابت می کند. همه خواسته ها بدون آنکه صلاحی در نظر گرفته شود توسط خداوند تایید می شود.

تنها کافیست با خواسته مان هم فرکانس شویم. کافیست فاصله ای را که بین ما و خواسته مان وجود دارد را طی کنیم. این فاصله فرکانسی تنها با احساس خوب پُر می شود. احساس خوب نیاز دارد به کنترل ذهن. توانایی کنترل ذهن همان است که قرآن آن را تقوا می نامند.

داوود(ع) برای چه اشتباهی از خداوند طلب آمرزش می‌کند؟

آیات ۲۲ تا ۲۶ سوره ص به داستان حضرت داوود (ع) و داوری و قضاوت بین دو برادر اشاره می کند. ابتدا آیات را با یکدیگر مرور می کنیم و در ادامه به موضوعی مهم در خصوص معصومیت پیامبران اشاره می کنیم.

وَهَلْ أَتَاکَ نَبَأُ الْخَصْمِ إِذْ تَسَوَّرُوا الْمِحْرَابَ ﴿٢١﴾

و آیا خبر مهم آن دادخواهان هنگامی که از دیوار بلند نمازخانه او بالا رفتند به تو رسیده است؟

إِذْ دَخَلُوا عَلَى دَاوُودَ فَفَزِعَ مِنْهُمْ  قَالُوا لَا تَخَفْ  خَصْمَانِ بَغَى بَعْضُنَا عَلَى بَعْضٍ فَاحْکُمْ بَیْنَنَا بِالْحَقِّ وَلَا تُشْطِطْ وَاهْدِنَا إِلَى سَوَاءِ الصِّرَاطِ ﴿٢٢﴾

زمانی که بر داود وارد شدند، و او از آنان هراسان شد، گفتند: نترس [ما] دو گروه دادخواه و شاکی هستیم که یکی از ما بر دیگری ستم کرده است؛ بنابراین میان ما به حق داوری کن و ستم روا مدار، و ما را به راه راست راهنمایی کن.

إِنَّ هَذَا أَخِی لَهُ تِسْعٌ وَتِسْعُونَ نَعْجَهً وَلِیَ نَعْجَهٌ وَاحِدَهٌ فَقَالَ أَکْفِلْنِیهَا وَعَزَّنِی فِی الْخِطَابِ ﴿٢٣﴾

این برادر من است، نود و نه میش دارد و من یک میش دارم، گفته است: این یکی را هم به من واگذار. و در گفتگو مرا مغلوب ساخت.

قَالَ لَقَدْ ظَلَمَکَ بِسُؤَالِ نَعْجَتِکَ إِلَى نِعَاجِهِ وَإِنَّ کَثِیرًا مِنَ الْخُلَطَاءِ لَیَبْغِی بَعْضُهُمْ عَلَى بَعْضٍ إِلَّا الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ وَقَلِیلٌ مَا هُمْ وَظَنَّ دَاوُودُ أَنَّمَا فَتَنَّاهُ فَاسْتَغْفَرَ رَبَّهُ وَخَرَّ رَاکِعًا وَأَنَابَ ﴿٢۴﴾

گفت: یقیناً او با درخواست افزودن میش تو به میش‌‌‌‌‌های خود بر تو ستم روا داشته است، و قطعاً بسیاری از معاشران و شریکان به یکدیگر ستم می‌‌‌‌‌‌کنند، به جز کسانی که ایمان آورده و کارهای شایسته انجام داده‌‌‌اند و اینان اندک‌‌‌اند. و داود دانست که ما او را [در این حادثه] آزموده‌‌‌‌ایم، در نتیجه از پروردگارش درخواست آمرزش کرد و بی‌درنگ به حالت خضوع به رو در افتاد و به خدا بازگشت.

فَغَفَرْنَا لَهُ ذَلِکَ وَ إِنَّ لَهُ عِنْدَنَا لَزُلْفَى و َحُسْنَ مَآبٍ ﴿٢۵﴾

و ما او را در این [داوری] آمرزیدیم، بی‌تردید او نزد ما تقرب و منزلتی بلند و سرانجامی نیکو دارد.

در این داستان حضرت داوود(ع) از خداوند استغفار می کند. دلیل استغفار او چه بود؟ داستان به این شرح است که دو برادر برای قضاوت و داوری به او مراجعه می کنند. یکی از آنها می گوید ما دو برادر هستیم. برادر من ۹۹ میش دارد و من یک میش. او می گوید آن یک میش را هم به من واگذار کن.

اینجا بود که حضرت داوود(ع) بدون آنکه حرف برادر دیگر را هم بشنود، شروع به قضاوت کرده و می گوید برادرت به تو ستم کرده است! داوود(ع) همان لحظه متوجه خطای خود می شود و از خداوند طلب بخشش می کند.

خداوند غفور هم او را می آمرزد زیرا خداوند توبه پذیر و مهربان است. نه تنها برای داوود(ع) بلکه برای همه بندگانی که به سوی او باز می گردند خداوند توبه پذیر و مهربان است.

این آیات بصورت واضح و روشن می گوید: حضرت داوود(ع) خطا کرده است و از خداوند استغفار می کند. اما مفسرین قرآنی می خواهند به هر شکل ممکن اثبات کنند که این کار داوود(ع) خطا نبود، بلکه ترک اولی بوده است!

  • علامه طباطبایی در این خصوص تفسیر جالبی دارد. او می گوید: به احتمال قوی این واقعه در عالم تمثّل (نظیر رؤیا) بوده که در آن حالت افرادی را دیده که از محراب بالا آمده بعد آن سؤال را از داود کردند.
  • او هم چنین حکمی کرد، لذا این حکم داود در حقیقت حکمی است که در ظرف تمثّل است و حکم به خلاف، در عالم تمثل گناه شمرده نمی‌شود. چون عالم تمثّل مثل عالم خواب است، عالم تکلیف نیست!

اگر این اتفاق در عالم خواب و رویا برای داوود (ع) اتفاق می افتاد بدون شک خداوند در آیات بالا به صراحت به این موضوع اشاره می کرد. اما به این دلیل که می خواهیم اثبات کنیم پیامبران، معصوم هستند و گناهی مرتکب نمی شوند به چنین احتمالاتی متوسل می شویم.

این جهان، جهان صفر و یک نیست. این جهان، جهان تضادهاست. در این جهان سرد و گرم با هم است. بالا و پایین با هم است. خوبی و بدی با هم است. قوانین حاکم بر دنیای مادی می گوید امکان ندارد کسی هیچ خطایی مرتکب نشود.

جهان بعد از مرگ برخلاف دنیای مادی ما، صفر و یک است. یا جهنم است یا بهشت.. یا فقط آسایش و راحتی است یا فقط درد و رنج و آتش است.

  • در جایی دیگر علامه طباطبایی می گوید: اکثر مفسرین به تبع روایات بر این اعتقادند که این قوم که برای مخاصمه بر داود وارد شدند، ملائکه بودند و خداوند آنها را به سوی داود فرستاد تا او را امتحان کنند.
  • از خصوصیات این داستان معلوم می‌شود که این واقعه یک واقعه طبیعی نبوده، چون آنها از راه طبیعی به داود وارد نشدند. بلکه از دیوار و بدون اطلاع وارد شدند، لذا او دچار فزع شد. پس آنها که به داود مراجعه کردند، ملائکه بودند که به صورت مردانی از جنس بشر، ممثل شده بودند.

در آیه ۷۰ و ۷۱ سوره هود خداوند به صراحت اعلام می کند که افرادی که بر حضرت ابراهیم(ع) وارد شدند جزو ملائکه بوده اند.

وَلَقَدْ جَاءَتْ رُسُلُنَا إِبْرَاهِیمَ بِالْبُشْرَى قَالُوا سَلَامًا قَالَ سَلَامٌ فَمَا لَبِثَ أَنْ جَاءَ بِعِجْلٍ حَنِیذٍ ﴿۶٩﴾

و به راستی فرستادگان ما ابراهیم را مژده آورده، سلام گفتند، او هم گفت: سلام [بر شما]. و درنگ نکرد تا گوساله ای بریان [برای آنان] آورد.

فَلَمَّا رَأَى أَیْدِیَهُمْ لَا تَصِلُ إِلَیْهِ نَکِرَهُمْ وَأَوْجَسَ مِنْهُمْ خِیفَهً قَالُوا لَا تَخَفْ إِنَّا أُرْسِلْنَا إِلَى قَوْمِ لُوطٍ ﴿٧٠﴾

و چون دید دست هایشان به سوی غذا دراز نمی شود، آنان را ناشناس یافت و از آنان احساس ترس و دلهره کرد، گفتند: مترس که ما به سوی قوم لوط فرستاده شده ایم.

در داستان حضرت داوود (ع) نیز اگر آن دو برادر ملائکه بودند خداوند بصورت واضح و روشن بیان می کرد و نیازی به استفاده از قانون احتمالات نبود. خداوند بارها و بارها می گوید: ما آیات را واضح و روشن بیان کرده ایم. پس نیازی به تفسیر و احتمالات نیست.

ما باید ابتدا قوانین جهان هستی را بشناسیم و بعد شروع به مطالعه آیات قرآن نماییم. در این صورت قطعا کتاب قرآن را کتابی کاملا فرکانسی خواهیم یافت. کتابی که آیات آن کاملا واضح و روشن بیان شده است. تنها به این شیوه است که دیگر نیازی به تفسیر و توجیح قرآن نخواهد بود.

موج دلخواهت را انتخاب کن!

در جهان خداوند بی نهایت موج و فرکانس های مختلف رادیویی، تلویزیونی و ماهواره ای وجود دارد. برای شنیدن یا دیدن آنچه که در هر فرکانس اتفاق می اُفتد، کافیست دستگاه گیرنده امواج خود (رادیو، تلویزیون، ماهواره) را بر روی آن فرکانس مشخص تنظیم کنیم.. قانون فرکانس به همین راحتی است!

نکته ای که باید به آن توجه داشته باشیم این است که در هر لحظه تنها می توانیم دستگاه گیرنده را بر روی یک موج تنظیم کنیم. بطور مثال اگر در حال گوش دادن به رادیو جوان هستیم، نمی توانیم همزمان رادیو ورزش را هم گوش دهیم.

امروز با پیشرفت علم اثبات شده است که ما انسان ها نیز دقیقا شبیه فرستنده امواج رادیویی، می توانیم به جهان فرکانس ارسال کنیم. همان که قانون جذب به آن می گوید ارتعاش.

هر چیزی در این دنیا یک فرکانس مشخص دارد. ثروت، فقر، سلامتی، بیماری، ماشین آخرین مدل، ماشین همیشه خراب، روابط عاشقانه، روابط بد عاطفی و … . همه ی آنچه که دیده می شود یا دیده نمی شود و در اطراف ما وجود دارد یک فرکانس مشخص دارد.

همه ما انسان ها با توجه به فرکانسی که به جهان ارسال می کنیم، شرایط، اتفاقات و افرادی را تجربه می کنیم که مشابه، معادل و همسنگ با فرکانس ارسالی ما به جهان است.

در این جهان غم هست، شادی هم هست. فقر هست، ثروت هم هست. بیماری هست، سلامتی هم هست. روابط عاطفی بد هست، روابط عاطفی عاشقانه هم وجود دارد. این شما هستید که انتخاب می کنید!

خداوند در قرآن می فرماید: کلا نمد هولاء و هولاء. ما به همه شما یاری می رسانیم. چه آنها که می خواهند به بهشت بروند و چه آنها که می خواهند به جهنم بروند!

دقیقا مطابق همین آیه، خداوند به همه فرکانس ها پاسخ می دهد. خداوند هیچ صلاحی برای من و شما در نظر نگرفته است. قوانین خداوند دقیق و بی نقص در حال اجراست. خداوند در آیات ۱۸، ۱۹ و ۲۰ سوره اسراء می فرماید:

مَنْ کَانَ یُرِیدُ الْعَاجِلَهَ عَجَّلْنَا لَهُ فِیهَا مَا نَشَاءُ لِمَنْ نُرِیدُ ثُمَّ جَعَلْنَا لَهُ جَهَنَّمَ یَصْلَاهَا مَذْمُومًا مَدْحُورًا

هر کس که خواهان این جهان باشد هر چه بخواهیم زودش ارزانى داریم، آنگاه جهنم را جایگاه او سازیم تا نکوهیده و مردود بدان درافتد

وَمَنْ أَرَادَ الْآخِرَهَ وَسَعَىٰ لَهَا سَعْیَهَا وَهُوَ مُؤْمِنٌ فَأُولَٰئِکَ کَانَ سَعْیُهُمْ مَشْکُورًا

و هر که خواهان آخرت باشد و در طلب آن سعى کند و مؤمن باشد، جزاى سعیش داده خواهد شد

کُلًّا نُمِدُّ هَٰؤُلَاءِ وَهَٰؤُلَاءِ مِنْ عَطَاءِ رَبِّکَ ۚ وَمَا کَانَ عَطَاءُ رَبِّکَ مَحْظُورًا

هر دو [گروه:] اینان و آنان را از عطاى پروردگارت مدد مى‌بخشیم و عطاى پروردگارت [از کسى‌] منع نشده است

طبق قانون فرکانس خداوند، اگر فرکانس فقر ارسال کنیم، بدون شک فقر را در زندگی مان تجربه می کنیم. خداوند عواطف انسانی ندارد که بخواهد دلسوزی کند. بخواهد قضاوت کند. خداوند نمی گوید بنده من گناه دارد. او فرکانس فقر ارسال کرده است اما من به او نعمت و ثروت فراوان می دهم!

خداوند قوانین را به شکلی در این جهان وضع کرده است که به همه خواسته ها جواب مثبت داده می شود. بدون هیچ قضاوتی همه خواسته های ما انسان ها اجابت می شود.

به نظر شما چرا قرآن می گوید سگ نجس است؟!

همه ما می دانیم که خداوند در قرآن می گوید: سگ نجس است. اکنون بیایید دلایل علمی و فقهی آن را با یکدیگر بررسی کنیم تا بعد از این، به درستی احادیث و روایات و آنچه که علما و فقهاء به ما گفته اند شک نکنیم!

ابتدا نجاست سگ را در روایات و احادیث اسلامی مورد بررسی قرار می دهیم و در ادامه نجاست سگ را در قرآن اثبات می کنیم.

  • پیامبر (ص) فرموده اند: خانه ای که سگ در آن باشد، ملائکه الهی به آن در نمی آید.
  • امام علی(ع) می فرمایند: از نگهداری سگ در خانه بپرهیزید.
  • همان طور که گفته شد روایات و احادیث زیادی در این زمینه وجود دارند. امام علی(ع)در مورد نجاست سگ می فرمایند: از نزدیک شدن به سگ ها بپرهیزید و کسی که سگ مرطوبی را لمس کرد، لباسش را بشوید و چنانچه سگ خشک بود، بر لباسش آب بپاشد.
  • همچنین محمد بن مسلم از امام صادق(ع) در مورد سگ سلوقی که نوعی سگ شکاری معروفی می باشد سوال کرد. امام فرمودند: چنان چه که او را لمس کرده ای دستت را بشوی.

به نظر شما به چه دلیل خداوند در قرآن می گوید: سگ نجس است؟ چرا خداوند ما را در قرآن از لمس و نگهداری سگ به شدت منع کرده است؟ به نظر شما چه دیدگاه علمی درباره این حُکم الهی وجود دارد؟

چرا سگ نجس است؟

و اما پاسخ سوال: خداوند در هیچ کجای قرآن نگفته است که سگ نجس است!! آری.. سوال بالا از اساس اشتباه است. اما بسیاری از ما بدون آنکه حتی یک بار قرآن را بخوانیم، این جمله را که قرآن می گوید سگ نجس است را می‌پذیریم، حالا فقط مشکل این است که چطور اثبات کنیم که چرا قرآن این حکم را داده است!!

اگر جمله “چرا سگ نجس است؟” را در موتورهای جستجو مانند گوگل بررسی کنید. بر روی هر لینکی که کلیک کنید و مطالبش را مطالعه کنید، متوجه می شوید نویسنده مطلب نمی تواند اثبات کند که قرآن در جایی گفته باشد سگ نجس است!

همه آنها به احادیث و روایات متوسل شده اند! پاراگراف زیر بخشی از مطالب جالب و خواندنی همین سایت ها است:

  • به چه علت در قرآن کریم به نجاست سگ اشاره ای نشده است؟ همان طور که مطالعه کردید قرآن کریم هیچ سخنی از نجاست یا طهارت سگ به میان نیاورده است.زیرا قرآن کریم در مورد مسائل فقهی به کلیات اشاره کرده است و برای صحت نجس بودن سگ باید به روایات مراجعه کنیم. دلیل دوم آن، این است که قرآن دستور داده است علاوه بر مطالبی که در قرآن آورده شده است باید به احادیث و روایات پیامبران و امامان عمل کنیم. منبع

کدام آیه از قرآن دستور داده است که باید به احادیث و روایاتِ پیامبران و امامان عمل کنیم؟! این موضوع هم دقیقا شبیه سوال این مقاله است. در اینکه قرآن می گوید باید به احادیث و روایات عمل کنیم که هیچ شکی نیست. اکنون چطور اثبات کنیم کدام آیات این را می گوید؟!

همه آنچه که به اسم دین و قرآن به ما گفته اند را بدون ذره ای فکر و تعقل پذیرفته ایم. همان که قرآن بارها ما را به آن سفارش می کند. قرآن می گوید بدون فکر هیچ حرفی را نپذیریم حتی حرف خداوند را!!

خداوند در آیه ۸۲ سوره نساء می فرماید:

أفَلاَ یَتَدَبَّرُونَ‌ الْقُرْآنَ‌ وَ لَوْ کَانَ‌ مِنْ‌ عِنْدِ غَیْرِ اللَّهِ‌ لَوَجَدُوا فِیهِ‌ اخْتِلاَفاً کَثِیراً

آیا در قرآن نمى‌اندیشند؟ و اگر از نزد کسی غیر از خدا بود، در آن اختلاف بسیار می‌یافتند

خداوند می گوید حتی در آیات قرآن هم تعقل کنید! خداوند اجازه داده است حتی درباره آیات کتابی که خود نازل کرده است نیز تدبر کنیم و به یقین برسیم. نه اینکه چشم و گوش بسته بپذیریم و ندانیم چرا باید این کار را انجام دهیم یا چرا از انجام آن کار منع شده ایم.

اگر در مورد تک تک آیات قرآن تفکر کنیم متوجه می شویم که هیچ ناهماهنگی بین آیات قرآن وجود ندارد. درک می کنیم که خداوند در هیچ کجای قرآن حرف غیرمنطقی نمی زند. خداوند نمی گوید من خداوند هستم. قدرتمند هستم و باید این دستور بدون کوچکترین تغییری اجرا شود.

  • خداوند در قرآن می گوید خوردن ۴ چیز حرام است. اما اگر در حال مرگ بودید یا مجبور بودید، می توانید از همان که می گویم حرام است به مقدار کم بخورید.
  • خداوند در قرآن می گوید: شرایط روزه این است، اما اگر بیمار بودید یا مسافر بودید شرایط آسان تر است.
  • خداوند در قرآن می گوید: ازدواج با دو خواهر حرام است. اما اگر قبلا این اتفاق افتاده است گناهی بر شما نیست.
  • … .

ما با این چنین خداوندی در قرآن روبرو هستیم. خداوندی که حرف زور نمی زند. حرف غیرمنطقی نمی زند. اجبار نمی کند. اما خداوندی که به اسم دین و روایات و احادیث به ما معرفی کرده اند با خداوند معرفی شده در قرآن، زمین تا آسمان تفاوت دارد.

نتیجه گیری:

خداوند در هیچ کجای قرآن نگفته است سگ نجس است. باید یاد بگیریم که درباره آنچه به ما می گویند، یا آنچه که می خوانیم یا از کسی می شنویم بیشتر تفکر و تعقل کنیم. هیچ حرفی را از هیچ کس، بدون تفکر و تعقل درباره آن و بصورت چشم و گوش بسته نپذیریم.

گاهی باید به درستی صورت مسئله شک کرد. بسیاری از ما هیچ وقت به درستی سوال شک نمی کنیم. زیرا اصولا درباره آن فکر نمی کنیم. آن را می پذیریم و بعد به دنبال جواب سوال اشتباه می رویم!

بطور مثال می گویند صفحه ۳۴ جلد ۲ اصول کافی می گوید: فلانی از فلان امام زاده و او از فلان امام و او از پیامبر شنیده است فلان چیز حرام است. همه می گویند پس بدون شک حرام است. می پرسیم از کجا مطمئن هستید که حرام است؟ پاسخ می دهند: خُب اصول کافی است. اصول کافی که اشتباه نمی کند!

بخاطر بسپاریم تنها یک کتاب است که اشتباه نمی کند. تنها یک کتاب است که می توان با اطمینان گفت تمام مطالب اش درست است و آن کتاب، قرآن است. اگر به این موضوع شک دارید کافیست یک بار آن را بخوانید!

زندگی ما می‌تواند یک تراژدی غم انگیر نباشد!

وقتی که هیچ اطلاعی از ساز و کار این جهان نداشته باشیم و قوانین حاکم بر آن را ندانیم. وقتی که نادان باشیم و در وادی غفلت ها به سر بریم.، نگاهی که به جهان، خداوند، خودمان، مردم، شرایط، موقعیت ها و اتفاقات داشته باشیم، آنچه می بینیم چیزی نیست به جز بیابان بی آب و علفی که می تواند به سادگی ریشه حیات را در ذهن هر انسانی بخشکاند، زندگی اش را نابود سازد و روح و جسم و جانش را به یغما برد!

بیابانی که در آنجا آثاری از زندگی نیست، آثاری از هوا اکسیژن، تنفس، آثاری از زیستن و زایش نیست. بلکه تنها زیستگاه باورهایی مسموم، کشنده و ضد حیات است.

باورهایی که ذهن را به اسارت و به تصرف خود در می آورند و تا می توانند از آن بیگاری می کشند و هر لحظه آن را مورد سخت ترین شکنجه ها، آزارها و تجاوز ها قرار می دهند.

بسیاری از ما از دیدن آدم های مرفه، متمول، پولدار، ثروتمند، خوش پوش، خوش تیپ و خوش لباس، از دیدن ماشینهای لوکس خارجی و سرنشینانش، از دیدن خانه های مجلل و باشکوه واقع در بهترین نقاط شهر با زیباترین چشم اندازها، خانه های لوکس شخصی با حیاط های بزرگی که به مساحت یک باغ وسیع و به زیبایی آن سرسبز و پر از گل بودند، درونمان نسبت به همه ی آنها مقاوتی خاص بوجود می آید، از دیدنشان از بودنشان از مواجهه با آنها احساس غریبی به ما دست می دهد.

احساس سرگشتگی، گم گشتگی، فکر می کنیم جایی که آنها هستند، جای ما نیست. جهانی فاقد اتمسفر، سرد و بی روح و خالی از احساس، جهانی جدا از جهان ما!

احساساتی که به سراغ ما می آمد (احساساتی که همان سربازان جان بر کف باورهای معیوب و مسموم موجود در ذهنمان هستند) گاهی بغض و احساس خفگی، گاهی غم و تردید، گاهی سردی و یأس است.

انگار هر بار در مواجهه با چنین جهانی و ساکنان آن، خداوند برایمان گُم می شود. قهر می کند. هشدار می دهد. انگار آنجا راهی برای تماس برقرار کردن با خداوند پیدا نمی شود. انگار صدای من به خداوند نمی رسد.

اینطور تصور می کنیم که این جماعت پولدار، متمول، مرفه و ثروتمند، جماعتی هستند که یا خدانشناس اند، یا پول باد آورده و مُفتی را صاحب شده اند، یا ارثی هنگفت به آنها رسیده است.

یا انسان های فاسدی هستند که از راههای نادرستی مثل رانت، باند، لابی، اختلاس، پارتی بازی، حق و ناحق کردن، مال مردم خوری، گران فروشی یا کم فروشی به چنین جایگاهی رسیده اند.

گمان می کنیم آنها موجوداتی فاقد احساس، سرد و بی روح و خالی از مهربانی، کرامت و هر گونه خصایل نیک انسانی هستند.

تصورمان این است که در صورت مواجه و هم کلام شدن با آنها براحتی با رفتارشان ما را تحقیر می کنند. هر مردی که سوار بر اتومبیل لوکسی در خیابان از کنارمان می گذرد، مرد کثیفی بنظرمان می آید که احتمالا نگاه بدی به ما دارد، او به احتمال زیاد یکی از مردهای خیانت کار همین زمانه است که در زندگی مشترکشان نیز براحتی دست به خیانتهای جنسی می زنند! فکر می کنیم که این افراد حتی در برخوردهای خانوادگی و فامیلی هم سرد و بی روح رفتار می کنند.

دقیقا مخالف این دیدگاه ها را درباره افراد فقیر و طبقات پایین جامعه نیز داریم. بشدت با آنها همزاد پنداری می کنیم. تصور می کنیم آنها جایگاه خاصی پیش خداوند دارند. خداوند دلش برای آنها می سوزد.

همه آنها آه و ناله و نفرین بسیار گیرایی دارند و خداوند دائما یا در حال تحقق بخشیدن به نفرین ها و آهی که از نهاد آنها برمی خیزد، است. خداوند هر لحظه در حال تنبیه و ادب کردن کسانی است که با این گروه به نوعی درگیری پیدا می کنند.

امان از روزی که دل آنها بشکند، آنوقت است که عرش خداوند به لرزه در می آید و پدر آن کسی ک دل آنها را شکسته است در می آید!

قدری تفکر لازم است.. باید از خودمان بپرسیم اگر واقعا خداوند اینقدر این گروه را دوست دارد و نسبت به آنها احساس مسئولیت می کند، پس چرا به جای اینکه دائما در حال دادرسی کردن برایشان باشد شرایطی را برایشان فراهم نمی کند که دادی سر ندهند؟!

اگر آنقدر نسبت به آنها متعصب و حساس است، پس چرا جیب هایشان را پُر از پول نمی کند؟!  لبهایشان را پُر از خنده نمی کند؟ سینه هایشان را پُر از شادی و مسرت؟ چرا وجودشان را پُر از سلامتی نمی کند؟ چرا خداوند به جای اینکه نفرینشان را جامه ی عمل بپوشاند چرا دعاهایشان را مستجاب نمیکند؟!

به همان اندازه که نسبت به ماشین های مدل بالا، لوکس و خارجی احساس غریب و بیگانه ای داریم از دیدن ماشینهای معمولی در حال تردد حسی روتین، طبیعی و هماهنگ داریم!

تصورمان این است که  نماز، روزه، حج، زکات، انفاق، ترحم، دلسوزی تنها برای افراد و طبقات پایین جامعه است. اگر ثروتمندان بخشنده بودند و بخشندگی پیشه می کردند که اصلا ثروتمند نمی شدند و نبودند!

دخترانی را می بینیم که علیرغم نداشتن زیبایی خاصی در چهره یا اندام یا تحصیلات و موقعیت اجتماعی و خانوادگی، ازدواج های بسیار موفقی دارند. آنها بشدت مورد توجه و احترام همسرانشان واقع می شوند.

اینجاست که تمام معادلات ذهنی مان با دیدن این اتفاقات واقعی بهم می خورد. مدام به خودمان مراجعه می کنیم. بارها از خودمان می پرسیم:

چرا من که چهره ام بهتر است، تحصیلاتم بیشتر است و از طرفی مدت هاست که با تمام وجودم از خدا چنین ازدواجی را طلب می کنم. چرا برای من پیش نمی آید؟ چرا افرادی که به خواستگاری من می آیند هیچ ربطی نه به ظاهر من دارند و نه به باطنم!

بارها از خودمان می پرسیم که ماجرا چیست؟ علت این تفاوت و تمایز در چیست؟

خشمگین می شویم، به زمین و زمان ناسزا می گوییم، در تنهایی مان گریه می کنیم، خداوند را صدا می زنیم و خطاب به او می گوییم: چرا رویاها، آرزوها و ایده آل های من را که شبانه روز برای استجابت شان به درگاهت دعا می کنم را در زندگی دیگران متجلی می کنی؟

به خدا می گوییم: تو کجایی؟ اصلا هستی؟ من را می بینی؟ صدایم را می شنوی؟ این درد و دل ما با خداوند از سر استیصال و درماندگی در مستجاب نشدن دعاهایمان است.

خشمگین می شویم و می گوییم: تو خدایی؟ تو یک خدای دیوانه و بیمار هستی که از آزار و اذیت من از زجر کشیدنم لذت می بری! تو دوست داری ک من همیشه در این حالت بمانم، تو نمی خواهی که من از زندگی ام لذت ببرم، تو نمی خواهی که سلامتی و عشق و پول به وفور در زندگی من وجود داشته باشد. تو در تمام این سال ها، التماسهای مرا می دیدی و جوابی نمی دادی!

می خواهیم تمام حرص ها، عصبانیت ها، خشم ها، حسرت ها، کینه ها، محرومیت ها و ناکامی هایم را بر سر او خالی کنیم. احساس قربانی شدن و مظلوم واقع شدن می کنیم، احساس می کنیم قربانی سرنوشت هستیم و این جایی که هستیم، همان جایی است ک باید می بودیم. فکر می کنیم در حق ما ظلم شده است.

در هر مساله ای از زندگی مان، برای تمام ناکامی ها، حسرت ها، شکست ها، تحقیر ها و توهین ها دنبال مقصر می گردیم.

تمام مدت در ذهن مان در حال تجزیه و تحلیل این هستیم که چه کسی به چه مقداری در تمام این محرومیت ها و رنجهایی ک با ما هست و جایگاه کنونی و حال الان ما سهم دارد! در ذهنمان آنها را محکوم می کنیم و خودمان را در قبال آنها طلبکار می دانیم.

به خداوند می گوییم تو با ما مشکل داری و نمی خواهی حداقل در یکی از زمینه های زندگی مان نقطه عطف و قوتی داشته باشیم که دلمان را به آن خوش کنیم!

توجه مان به طور مداوم بر روی کمبودها و ضعف ها است. آنقدر با خودمان، خدای خودمان، خانواده، مردم، دولت و جامعه در جنگ و ناهماهنگی هستیم که اصلا نمی توانیم زیبایی ها و قوت های وجود خودمان، زندگی مان، جهان مان و اطرافیان مان را ببینم.

انگار چشمان ما به روی هر فرصتی، هر ایده ای و تمام زیبایی ها و فراوانی ها بسته است. به جای تشکر و قدر دانی بابت داشته هایمان، به جای تمرکز بر خواسته ها و مطلوب هایمان.

بجای تفکر و تعمق بر روی آنها و تبدیل آنها از آرزو به هدف، به جای غوطه ور شدن در افکار خوش، امید بخش و مهیج، به جای نقشه کشیدن، برنامه ریزی، طراحی، تجسم، تخیل و تصور همراه با شور و ذوق و عشق و امید و انگیزه برای آینده..

به شدت مشغول تسویه حسابهای کهنه و قدیمی در گذشته مان هستیم. مدام آدم های گذشته را در ذهن مان، گاهی دارشان می زنیم، گاهی می بخشیمشان و گاهی هم زیر مُشت و لگدهایمان می کوبیمشان!

این احساس، این نگاه، این بینش بخشی از وجود ما شده است. در پوست و گوشت و استخوان مان نفوذ کرده و به طرزی عجیب با آنها عجین شده ایم. اینها همه افکار و اندیشه های تثبیت شده، تایید شده و پذیرفته شده در نهاد ما شده است.

همه اینها در حافظه بلند مدت، در ضمیر ناخودآگاه ما که حاصل سبکی از پرورش، تعلیم، تربیت و فرهنگ و یا هر نوع دریافتی مکرر، پُر تکرار و مداوم از سنین کم و از کانال هایی مانند پدر و مادر، خانواده، رسانه، مدارس، دانشگاه، دین و مذهب وارد ذهن ما شده است که در نهایت این عادات ذهنی آنچنان در ما و با ما گره می خورد که می شود بخشی از ساختار ما، بخشی از شخصیت ما..

اکنون چطور می توانیم تمایز آن را با ذات و ماهیت خویش احساس کنیم. چطور می توانیم در پی علت و چون و چرای آن باشیم؟ وقتی نتوانیم بیماری را تشخیص دهیم، وقتی درک درستی از سلامتی نداشته باشیم چطور می توانیم مرزی بین این دو قائل شویم؟

چطور می توانیم در صورت بروز بیماری آن را تشخیص دهیم، علت آن را بفهمیم و در پی درمان آن باشیم!

باورها و اندیشه های غلط چنان با گفتار، رفتار و کردار ما هماهنگ و هم آوا شده است که گویی همینگونه از شکم مادرمان متولد شده ایم!

با همه ی این اوصاف، با وجود همه این سمهای کشنده، با وجود همه این ریشه های مستحکمی که بصورت عادات ذهنی و باور در وجود ما ریشه دوانده اند.. پیام پروردگار این است:

مایوس و غمگین نشو، من هستم، تو بخواه، بخواه و باورم کن و سر عهد و پیمانت محکم بایست، من تو را می رسانم به آنجایی که باید باشی، لایقش هستی، آنجا که حق طبیعی و الهی توست، از ازل و تا ابد در تو بوده، هست و خواهد بود. کافیست بخواهی! کافیست شیوه صحیح خواستن را یاد بگیری.

پس دیگر نگوییم خدایا چرا من؟ خداوند می گوید من چیزی برای شما نمی خواهم. چرا باید چیزی که از ازل در ما بوده است را خداوند برای ما بخواهد یا نخواهد؟! خداوند می گوید:

من هر چه که برای شما می خواسته ام را قبلا به شما داده ام. ما چیزی را از دست نداده ایم که بخواهیم از خداوند بگیریم یا خداوند به ما بدهد، یا برایمان بخواهد یا نخواهد.

کافیست خودمان را پیدا کنیم. خداوند در درون ماست. آن وقت همه چیز پیدا می شود. پول، عشق، ثروت رفاه، شادی، سلامتی، راحتی، آسودگی، فراغت خاطر، لذت ها، نعمت ها، گشایش ها و … . ان احسنتم احسنتم لانفسکم و ان اساتم فلها، هر چه کنی به خود کنی گر همه نیک و بد کنی ،این جهان کوه است و فعل ما ندا … .

ای نسخه نامه الهی که تویی

ای آینه جمال شاهی که تویی

بیرون ز تو نیست آنچه در عالم هست

از خود بطلب هر آنچه خواهی که تویی

تمام تغییرات زندگی مان از جایی شروع می شود که بگوییم خودم هستم و خودم، باید فکری کنم، باید کاری کنم. کافیست بخواهیم. بخواهیم که زندگی کنیم. کافیست خواسته هایمان برایمان واضح و روشن شود.

اینجاست که نشانه ها خود را نشان می دهند. آرام آرام هدایت می شویم. قدم به قدم، مسیر به ما نشان داده می شود.

آن وقت است که از دیدن ثروتمندان خوشحال می شویم. از آنها الهام می گیریم. از آنها انرژی می گیریم. آن وقت خوشحال می شویم که تصویر ماشین دلخواه مان را می بینیم.

همان ماشین های لوکس و گرانقیمت. آنوقت جرأت می کنیم در خیالمان سوارش شویم. مقصد کجاست؟ با وجود چنین خداوندی، مقصد فقط زیبایی هاست!

چیزی نیست که ما نتوانیم آن را داشته باشیم. ما خداوند روی زمین هستیم. ما خالق جهان خودمان هستیم. کافیست روی خودمان کار کنیم. روی باورهای مان کار کنیم.

آنوقت خداوند هم ظرفیت وجود ما را به حدی می رساند که بتوانیم زیبایی هایش را ببینیم. ظرف درونی ما باید رشد کند باید چشم بینا پیدا کنیم  برای دیدن زیبایی های اطراف مان. به همین سادگی!

اگر به نکات مثبت زندگی مان توجه کنیم و بابت آنها شکرگزار خداوند باشیم. پیامی که به جهان می دهیم این است که از این نکات مثبت بیشتر و بهتر وارد زندگی مان کن.

باید حقیقت خودمان، خداوند و جهان را به درستی درک کنیم تا نتایج زندگی مان آرام آرام شروع به تغییر کند. درک قوانین و حقیقت جهان هستی هم نیاز به تکامل دارد.

آن‌وقت دیگر رسیدن به ثروت، سلامتی، روابط عاطفی عاشقانه تبدیل به حقیقت زندگی مان می شود. آنوقت دیگر فقر، بیماری، روابط بد، توهمی بیش نیست.

نگاهی متفاوت به سوره والعصر!

سوره والعصر صد و سومین سوره از قرآن می باشد. نام سوره از آیه اول آن گرفته شده است. در این سوره خداوند به عصر و زمان سوگند یاد می‌کند که انسان‌ها در زیان هستند، مگر کسانی که اهل ایمان و عمل صالح باشند و یکدیگر را به حق و صبر سفارش کنند.

ابتدا بیایید سوره عصر را یک بار با یکدیگر بخوانیم و سپس بر اساس قوانین جهان هستی، آیه به آیه، معنای آن را بررسی کنیم.

وَالْعَصْرِ ﴿١﴾

سوگند به عصر

إِنَّ الْإِنْسَانَ لَفِی خُسْرٍ ﴿٢﴾

بی تردید انسان در زیان کاری بزرگی است

إِلَّا الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ وَتَوَاصَوْا بِالْحَقِّ وَتَوَاصَوْا بِالصَّبْرِ ﴿٣﴾

مگر کسانی که ایمان آورده و کارهای شایسته انجام داده اند و یکدیگر را به حق توصیه نموده و به شکیبایی سفارش کرده اند

اگر بخواهیم قوانین جهان هستی و تفکر و تعقل خود را کنار بگذاریم، پس راهی نداریم به جز اینکه به روایات و احادیث رجوع کنیم!

در روایات آمده است مراد از اهل ایمان، کسانی‌اند که به ولایت امام علی(ع) ایمان دارند. از پیامبر(ص) نقل شده است هر کس این سوره را بخواند عاقبت کار او به صبر و شکیبایی ختم خواهد شد و در روز قیامت همراه با یاران حق محشور خواهد شد. منبع

اکنون بیایید قدری درباره آیات تفکر کنیم و بر اساس قوانین جهان هستی دوباره سوره والعصر را بخوانیم:

خداوند به عصر و زمان سوگند یاد می کند! آنجا که خداوند خودش سوگند یاد می کند یعنی قرار است مطلب مهمی را به ما بگوید! یعنی باید با دقت بیشتری ادامه آیات را بخوانیم..

انسانها در خسران و زیانند! إِنَّ یعنی بدون شک، قطعا، بدون تردید انسانها در خسران و زیان هستند. اما آیا همه انسانها زیان کارند؟ در ادامه آیه می گوید مگر کسانی که ایمان آورده و کارهای شایسته انجام داده اند و یکدیگر را به حق توصیه نموده و به شکیبایی سفارش کرده اند.

ایمان و عمل صالح همان صراط مستقیم خداوند است که وقتی در آن قرار بگیریم بدون شک از گروه زیان کاران خارج می شویم. اما به نظر شما ایمان یعنی چه؟ آیا هر کسی که مسلمان است، با ایمان هم هست؟ آیا کسی که شیعه علی(ع) است لزوما با ایمان هم هست؟

ایمان یعنی ما مطمئن باشیم که خداوند پاسخ می دهد. ایمان یعنی هیچ شکی نداشته باشیم که خداوند هر لحظه ما را هدایت می کند. ایمان یعنی اینکه خیال مان راحت باشد که خداوند روزی رسان ماست. ایمان واقعی بدون شک منجر به انجام عمل صالح می شود!

ایمان داشتن به گردش تسبیح در دستمان و جای مُهر روی پیشانی مان نیست. ایمان یک حس درونی است. ایمان هیچ ارتباطی به دین و مذهب ندارد. به اینکه مسلمان هستیم یا شیعه ارتباطی ندارد.

اگر می گوییم ایمان داریم اما حرکت نمی کنیم، قدم اول را برنمی داریم و در یک کلام اگر می ترسیم، یعنی هنوز ایمان نداریم. یعنی ایمان مان در حد حرف است. ایمانِ در حد حرف را همه دارند! همه می توانند ادعا کنند که مومن هستند!

اگر ایمان واقعی داشته باشیم، همیشه احساس آرامش، احساس توکل، احساس امید و احساس شادی داریم. مهمترین قانون خداوند چه بود؟

احساس خوب = اتفاقات خوب ،  احساس بد = اتفاقات بد

چرا در قرآن عمل صالح را تعریف نکرده است؟

پاسخ: زیرا خداوند نمی خواهد ما را محدود کند. هر عملی که نتیجه‌اش رسیدن به احساس خوب باشد، عمل صالح است. زیبایی های خداوند را دیدن عمل صالح است. شکرگزاری کردن عمل صالح است. کتاب خواندن عمل صالح است. آواز خواندن عمل صالح است و … .

البته نیاز است در مسیر ایمان و عمل صالح دو نکته مهم را بخاطر بسپاریم و دیگران را هم به آن سفارش کنیم:

  • مسیر درست و خدای درست که همان حق است (وَتَوَاصَوْا بِالْحَقِّ) را بشناسیم. مسیر درست همان صراط مستقیم خداوند است و خدای درست را تنها باید از طریق قرآن بشناسیم.

پیشنهاد می کنم کتاب “خداوند انسان نیست” را از بخش محصولات سایت تهیه کرده و مطالعه کنید تا به درک درستی از خداوندی که خودش را در قرآن معرفی می کند برسید

  • در این مسیر زود نا امید نشویم، خسته نشویم و صبر داشته باشیم (وَتَوَاصَوْا بِالصَّبْرِ). ایمان داشته باشیم که خداوند پاسخ می دهد. ایمان داشته باشیم که شرایط هر چقدر هم که سخت باشد، به مو می رسد اما پاره نمی شود! طبق قوانین جهان هستی، فرکانس های ارسالی ما همان لحظه پاسخ داده نمی شود بلکه باید به یک قدرت مشخصی برسد که باعث خلق نتایج در جهان مادی شود. پس باید صبور باشیم.

باید به یاد داشته باشیم تفاوت است بین صبر کردن و تحمل کردن. صبر کردن همراه با احساس خوب است. اما تحمل کردن از روی اجبار و همراه با احساس بد است.

نتیجه آنکه کافیست ایمان مان واقعی باشد، ایمانی که مُنجر به عمل صالح شود. کافیست در صراط مستقیم خداوند باشیم، عجول نباشیم و برای رسیدن به خواسته هایمان صبر داشته باشیم و در اینصورت بی تردید از گروه انسانهای خسران دیده و زیانکار خارج می شویم.

این جهان تنها فرکانس ما را می شناسد. کاری ندارد که چه چیزی می گوییم یا چه چیزی می خوانیم. طوطی وار خواندن هیچ آیه و حدیث و سوره ای معجزه نمی کند. نه یک بار خواندن آن و نه هزار بار خواندن آن!

خداوند تنها به فرکانس ما پاسخ می دهد. طبق قانون بی تغییر خداوند، فرکانس ایمان، نتایج خودش را دارد و فرکانس کفر بدون شک نتایجی متفاوت از فرکانس ایمان!

اکنون با توجه به توضیحاتی که داده شد یک بار دیگر مطلب زیر را بخوانید و قدری درباره آن فکر کنید!

در روایات آمده است مراد از اهل ایمان، کسانی‌اند که به ولایت امام علی(ع) ایمان دارند. از پیامبر(ص) نقل شده است هر کس این سوره را بخواند عاقبت کار او به صبر و شکیبایی ختم خواهد شد و در روز قیامت همراه با یاران حق محشور خواهد شد!!

خودت را از اکثریتی که مُشرک هستند جدا کن!

وقتی قرآن را می خوانیم می بینیم هر عمل صالح یا باور مثبت و قدرتمندکننده ای که خداوند به آن توصیه کرده است، اکثریت جامعه آن زمان، خلاف آن را انجام داده اند!!

به عبارت بهتر قرآن همه اعمال، اتفاقات، افکار و باورهای منفی و بد را به اکثر مردم نسبت داده است. بطور مثال می گوید: اکثر مردم ایمان نمی آورند، اکثر مردم شکرگزار نیستند، اکثر مردم به قیامت باور ندارند و … .

نکته بسیار مهم و کلیدی این مثال ها کلیدواژه اکثریت است. اکثریت جامعه برخلاف جریان رودخانه شنا می کنند. رودخانه ای که اگر در آن زور نزنیم، تقلا نکنیم، قرار است خودش بصورت طبیعی ما را به سمت نعمت ها و ثروت های خداوند ببرد.

طبیعی این است که ثروتمند باشیم. طبیعی این است که سلامت باشیم. طبیعی این است که روابط عاشقانه داشته باشیم. طبیعی این است که آرامش داشته باشیم.

اما اکثریت مردم قدرت خداوند را باور ندارند. توانایی های خود را باور ندارند. ساده بودن رسیدن به خواسته هایشان را باور ندارند. طبق آیه صریح قرآن، اکثریت مردم مُشرک هستند و دقیقا به همین دلیل است که اکثریت مردم جامعه ثروتمند نیستند، آرامش ندارند، روابط عاطفی سالم و عاشقانه ندارند، سلامتی ندارند… .

خداوند در آیه ۱۰۶ سوره یوسف می فرماید:

وَمَا یُؤْمِنُ أَکْثَرُهُمْ بِاللَّهِ إِلَّا وَهُمْ مُشْرِکُونَ

و بیشترشان به خدا ایمان نیاورند بلکه همچنان مُشرک اند

شرک خط قرمز خداوند است. شرک همان است که ما را از نعمت ها و ثروت ها محروم می کند. همان است که طبق آیه ۱۰۶ سوره یوسف، اکثریت جامعه گرفتار آن هستند. اگر ما می خواهیم نتایجی متفاوت از اکثریت جامعه ی به ظاهر مسلمان امروز بگیریم، کافیست کمی توحیدی تر باشیم.

کافیست قرآن را متفاوت بخوانیم و درک کنیم. کافیست خودمان را و خدای خودمان را باور کنیم. طبق قانون، اگر می خواهیم متفاوت نتیجه بگیریم، باید متفاوت فکر کنیم و متفاوت عمل کنیم.

این اکثریت جامعه در تمام مسائل زندگی شان، دنباله رو بقیه افراد هستند. آنها هر آنچه را که شنیده اند، دیده اند، خوانده اند یا به آنها گفته اند، تبدیل به قوانین زندگی شان شده است. بدون کوچکترین تفکری!!

و این نقطه مقابل کلام الله است که بارها در قرآن می فرماید: چرا تعقل نمی کنید؟ چرا تدبر نمی کنید؟ و به شکلهای مختلف ما را دعوت به اندیشه کردن می کند.

شباهت‌های خداوند و چرخ و فلک!

خداوندی که قرآن معرفی می کند، رب العالمین است. رب یعنی تنها یک قدرت است که حرف آخر را می زند. خداوند تنها قدرت همه جهان ها است.

اکنون بیایید چرخ و فلک را در ذهن مان تصور کنیم و شباهت های سیستم خداوند و سیستم چرخ و فلک را بررسی کنیم تا بتوانیم هم خداوند و سیستم اش را بهتر درک کنیم و هم بتوانیم بهتر خود را با قوانین این سیستم هماهنگ کنیم.

شاید عده ای بر ما خورده بگیرند که چرا خداوند بزرگ و با عظمت را به چرخ و فلک تشبیه می کنید. پاسخ ما به این افراد، پاسخ قرآن است. خداوند در آیه ۶۲ سوره بقره می فرماید:

إِنَّ اللَّهَ لَا یَسْتَحْیِی أَنْ یَضْرِبَ مَثَلًا مَا بَعُوضَهً فَمَا فَوْقَهَا فَأَمَّا الَّذِینَ آمَنُوا فَیَعْلَمُونَ أَنَّهُ الْحَقُّ مِنْ رَبِّهِمْ وَأَمَّا الَّذِینَ کَفَرُوا فَیَقُولُونَ مَاذَا أَرَادَ اللَّهُ بِهَ ذَا مَثَلًا یُضِلُّ بِهِ کَثِیرًا وَیَهْدِی بِهِ کَثِیرًا وَمَا یُضِلُّ بِهِ إِلَّا الْفَاسِقِینَ

خداوند اِبایى ندارد که به پشه و کمتر از آن مثل بزند. آنان که ایمان آورده‌اند مى‌دانند که آن مثل درست و از جانب پروردگار آنهاست. و امّا کافران مى‌گویند که خداوند از این مثل چه مى‌خواسته است؟ بسیارى را بدان گمراه مى‌کند و بسیارى را هدایت می کند. امّا تنها فاسقان را گمراه مى کند.

اگر این مثال باعث شود عده ای هر چند قلیل، خداوند و قوانینش را بهتر درک کنند و هدایت شوند، بدون شک خداوند نیز از این امر خشنود خواهد شد. اگر چه طبق آیه ۶۲ سوره بقره ممکن است همین مثال باعث گمراهی عده ای شود!

چرخ و فلک یک منبع قدرت در مرکز دارد و کمک اهرم هایی همه ی حلقه ها را به یکدیگر وصل کرده است. تا زمانی که آن منبع هست این حقله ها می چرخند و هر کسی که در آن باشد لذت می برد و به محض اینکه آن ارتباط قطع شود، حرکت حلقه ها متوقف می شود.

خدواند همان منبع قدرت در مرکز چرخ و فلک است و آن اهرم ها همان دست های خداوند هستند که کار چرخیدن را برای حلقه ها راحت و آسان می کنند. حلقه ها می توانند به شکل های مختلفی باشند اما منبع حرکت یکی است و این منبع همه حلقه ها را در یک مسیر درست و منظم کنار هم قرار داده است.

مسیری که با بودن در آن می توانیم لذت ببریم و انتخاب بودن یا نبودن در این مسیر با خود ماست. اگر باشیم لذت می بریم و اگر نباشیم چرخ و فلک به کار خودش ادامه می دهد و بودن یا نبودن ما تاثیری در کار آن ندارد.

نکته دیگر اینکه وقتی ما درون حلقه هستیم آن افرادی که بیرون از حلقه ها هستند کوچکترین تاثیری بر  حرکت ما ندارند و حتی اگر تلاش کنند، تنها خودشان را از بین می برند و به خودشان صدمه می زنند.

اکنون با مثال چرخ و فلک و توضیحات داده شده، موارد زیر قابل برداشت است:

    • قدرت خداوند را به عنوان تنها گرداننده ی جهان درک می کنیم. درک می کنیم که همه چیز حول خداوند می چرخد. درک می کنیم که با خداوند بودن یعنی همه چیز و بی خداوند بودن یعنی هیچ!
    • کافیست تنها خودمان باشیم و خدای خودمان.. نیازی نیست کسی با ما باشد تا ما لذت ببریم. حتی اگر خودمان تنها باشیم باز چرخ و فلک می چرخد.
    • اگر در مسیر خداوند باشیم، هیچ فردی و هیچ قدرتی، خارج از این مسیر نمی تواند تاثیری روی ما داشته باشد.
    • اگر هزینه و بهایش را بپردازیم می توانیم وارد چرخ و فلک شویم و لذت و آرامش را تجربه کنیم. بها و هزینه اش، تنها ایمان به خداوند و وصل شدن به اوست. وصل شدنی که اطمینان و امنیت را به دنبال دارد.
    • دیگران به جز خداوند، هیچ قدرتی برای به حرکت درآوردن ما ندارند و به همین دلیل نباید در زندگی به آنها باج بدهیم.
    • بودن در این سیکل موقت است پس باید تا زمانیکه فرصتمان تمام می شود لذت ببریم.
    • ما باید قدم اول رو برداریم و درون حلقه ها بنشینیم و بعد خداوند کارها را انجام می دهد. اگر ما می ترسیم و به چرخ و فلک نزدیک نمی شویم مقصر خودمان هستیم، نه خداوند.

امیدوارم هر روز درک مان و ایمان مان به تنها قدرت جهان هستی بیشتر شود. قطعا به همان اندازه که به این قدرت اعتماد می کنیم، نتایج وارد زندگی مان می شود.

به همان اندازه که ایمان مان بیشتر شود، به همان اندازه می توانیم بر روی ترس هایمان پا بگذاریم و واردشان شویم. نعمت ها و ثروت های خداوند پُشت درهایِ ترس منتظر ما هستند!

آیا وحی مخصوص پیامبران است؟!

آیا خداوند تنها به پیامبران وحی می کند؟ قرآن را که مطالعه می کنیم و کلمه وحی را در آن جستجو می کنیم، می بینیم در چندین آیه به موضوع وحی اشاره شده است. وحی به مادر موسی(ع) ، وحی به زنبور عسل، وحی به حواریون عیسی (ع).

آیات قرآن که به قلب پیامبر الهام شده است پاسخ به درخواست های پیامبر بوده است که توسط خداوند به آن درخواست ها پاسخ داده شده است. شرایط جامعه ای که پیامبر در آن زندگی می کرده است بدون شک در موضوعات آیات نازل شده موثر بوده است.

در بعضی از آیات از کلمه یسئلونک استفاده شده است. یعنی از تو درباره فلان موضوع سوال می کنند به آنها بگو … . بطور مثال موضوع برده و برده داری در زمان پیامبر مرسوم بوده است و از مسائل جامعه آن زمان بوده است و به همین دلیل آیاتی درباره آن نازل شده است.

مواردی مانند چند همسری نیز با توجه به اینکه آن زمان جنگهای زیادی اتفاق می افتاده است و طبیعتا عده زیادی در این جنگ ها کشته می شدند و زن و فرزندان بسیاری بدون سرپرست می ماندند. شرایط حکم می کرده است که یک مرد، سرپرستی چند زن و فرزند را به عهده بگیرد.

پس این دیدگاه که تمام قرآن حُکم الهی است و باید در همه زمانها و در هر شرایطی اجرا شود از اساس اشتباه است. حتی خود خداوند در مواردی که انجام یک عمل را توصیه می کند و یا انجام فعلی را حرام می داند، شرایط را در نظر می گیرد!

بطور مثال خداوند چهار چیز را حرام اعلام می کند اما می گوید اگر در حال مرگ بودید و در حالت اضطرار به مقدار کم می توانید مصرف کنید. به روزه گرفتن بسیار سفارش کرده است اما می گوید اگر بیمار بودید یا در سفر می توانید کفاره بدهید یا بعد از بیماری روزه بگیرید.

خداوند به قرآن بصورت صفر و یکی به مسائل نگاه نمی کند. اما گویا عده ای خود را از خداوند هم بالاتر می دانند که می گویند حکم این است و جز این هم نیست!

همانطور که پیش از این اشاره شد، وحی تنها مختص پیامبران خدا نیست..طبق آیه ۷ سوره قصص به مادر موسی(ع) وحی شده است. مادر موسی(ع) پیامبر نبود.

وَأَوْحَیْنَا إِلَى أُمِّ مُوسَى أَنْ أَرْضِعِیهِ فَإِذَا خِفْتِ عَلَیْهِ فَأَلْقِیهِ فِی الْیَمِّ وَلَا تَخَافِی وَلَا تَحْزَنِی  إِنَّا رَادُّوهُ إِلَیْکِ وَجَاعِلُوهُ مِنَ الْمُرْسَلِینَ

و به مادر موسى وحى کردیم که: شیرش بده و اگر بر او بیمناک شدى به دریایش بینداز و مترس و غمگین مشو، او را به تو باز مى‌گردانیم و در شمار پیامبرانش مى‌آوریم.

طبق آیه ۱۱۱ سوره مائده به حواریان عیسی مسیح وحی شده است .حواریان مسیح(ع) پیامبر نبودند.

وَإِذْ أَوْحَیْتُ إِلَى الْحَوَارِیِّینَ أَنْ آمِنُوا بِی وَبِرَسُولِی قَالُوا آمَنَّا وَاشْهَدْ بِأَنَّنَا مُسْلِمُونَ

و [یادکن] هنگامى را که به حواریّون وحى کردم که به من و فرستاده‌ام ایمان آورید. گفتند: «ایمان آوردیم و گواه باش که ما مسلمانیم»

طبق آیه ۶۸ سوره نحل به زنبور عسل وحی می شود:

وَأَوْحَىٰ رَبُّکَ إِلَى النَّحْلِ أَنِ اتَّخِذِی مِنَ الْجِبَالِ بُیُوتًا وَمِنَ الشَّجَرِ وَمِمَّا یَعْرِشُونَ

و پروردگار تو به زنبور عسل وحى کرد که از پاره‌اى کوهها و از برخى درختان و از آنچه داربست مى‌کنند، خانه‌هایى براى خود درست کن

با توجه به آیات بالا آنچه تفاوت دارد شیوه وحی کردن و نحوه ارتباط ما با خداوند است. بطور مثال وحیِ آیات قرآن به قلب پیامبر(ص) توسط جبرئیل(فرشته خداوند) انجام گرفته است.

حضرت موسی(ع) از پُشت درخت، صدای الله را می شنیده است . من و شما نیز الهامات به قلبمان الهام می شود  (فَأَلْهَمَهَا فُجُورَهَا وَتَقْوَاهَا آیه ۸ سوره شمس)

خداوند از هزاران راه می تواند ما را هدایت کند. از طریق هزاران دست خود می تواند مسیر رسیدن به خواسته هایمان را به ما الهام کند. این الهامات به همه ما می شود اما نکته مهم اینجاست که همه به این الهامات عمل نمی کنند! و به همین دلیل است که همه نتایج یکسان نمی گیرند.

بسیاری از ما روی عقل خودمان بیشتر از الهامات خداوند حساب می کنیم. بسیاری از ما روی تجربه های قبلی مان بیشتر از الهامات خداوند حساب می کنیم. بسیاری از ما روی تجربه و عقل دیگران بیشتر از الهامات خداوند حساب می کنیم!

الهامات خداوند یک ویژگی بارز دارد و آن ویژگی این است که الهامات خداوند غیرمنطقی هستند! ما باید آنقدر به خداوند ایمان داشته باشیم و به او اعتماد کنیم که بتوانیم به آن الهامات به ظاهر غیر منطقی و غیرعقلانی عمل کنیم.

  • منطقی نیست مادری که نگران جان فرزند اش است او را درون رودخانه ای بیاندازد. اما خداوند به مادر موسی(ع) می گوید اگر می خواهی جان فرزندت را نجات دهی، او را به رود نیل بیانداز!!
  • منطقی نیست پیامبری که می خواهد پیروانش را نجات دهد به سمت دریا فرار کند. اما خداوند به موسی(ع) می گوید برای نجات خودت و پیروانت به سمت دریا فرار کن!!
  • منطقی نیست برای فرار از اتاقی به سمت هفت دری که می دانی قفل است فرار کنی. اما خداوند به یوسف می گوید به سمت درهای بسته فرار کن!!
  • منطقی نیست در یک منطقه کوهستانی شروع به ساختن کِشتی کنی. اما خداوند به حضرت نوح(ع) می گوید کشتی ساختن را شروع کن!!
  • منطقی نیست زن و فرزند شیرخواره ات را در بیابان خشک عربستان رها کنی و بروی. اما خداوند به حضرت ابراهیم(ع) می گوید زن و فرزند را بگذار و تنها مسیر را ادامه بده!!

همه آنها منطق خود را کنار گذاشتند و بدون هیچ استدلال و دلیل منطقی به آن الهامات عمل کردند و نتایج آن شد که می دانید!

باید آرام آرام ذهن مان را پاک کنیم از هر آنچه که تاکنون شنیده ایم یا خوانده ایم. باید آرام آرام قلب مان را پاک کنیم از هر چه احساس نارواست. آن وقت ما هم می توانیم مانند همه پیامبران، امامان، عالمان و هر آدم بزرگ دیگری، کلام خداوند را بشنویم.

باید وقتی الهامات خداوند را شنیدیم، بدون آنکه دنبال دلیل و منطق باشیم به آن الهامات عمل کنیم تا هدایت شویم. به کدام مسیر؟ به همان مسیری که خواسته ماست نه آنکه خداوند برایمان می خواهد!

اگر ثروت بخواهیم به سمت ثروت هدایت مان می کند. قدرت بخواهیم به سمت قدرت هدایت مان می کنم. به قول قرآن :کلا نمد هولاء و هولاء . اگر بخواهیم به جهنم هم برویم خداوند به ما کمک می کند و ما را هدایت می کند!

آیا می‌توان با تقلید کورکورانه به حقیقت ایمان رسید؟!

مرجع تقلید شما کیست؟ قبل از پاسخ به این سوال بیاییم سوال دیگری را پاسخ دهیم. آیا در مسائل مربوط به دین می توان تقلید کرد؟ اصولا چرا باید درباره احکام دین تقلید کنیم؟ آیا می توان با تقلید به حقیقت ایمان رسید؟ خداوند در قرآن چه نظری دارد؟

حدود یک میلیارد مسلمان در دنیا هستند که بعد از ۱۴۰۰ سال هنوز درباره احکام دین مشترک خود (اسلام) به توافق نرسیده اند! بطور مثال درباره وضو گرفتن. عده ای می گویند برای مسح پا، کافیست بخشی از روی پا را مسح کنیم و عده ای دیگر می گویند باید همه پا شسته شود!

درباره نحوه نماز خواندن، عده ای با مُهر نماز می خوانند، عده ای بدون مُهر.. عده ای دست هایشان را روی هم می گذارند و نماز می خوانند ، عده ای دیگر دست هایشان را در موازات پاهایشان قرار می دهند و نماز می خوانند!

همه این افراد مدعی هستند که دین آنها دُرست است و حق با آنها است. با چه استدلال و منطقی؟ بر اساس احادیث و روایات! ببینیم خداوند درباره وضو در آیه ۶ سوره مائده چه می گوید:

یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِذَا قُمْتُمْ إِلَى الصَّلَاهِ فَاغْسِلُوا وُجُوهَکُمْ وَأَیْدِیَکُمْ إِلَى الْمَرَافِقِ وَامْسَحُوا بِرُءُوسِکُمْ وَأَرْجُلَکُمْ إِلَى الْکَعْبَیْنِ وَإِنْ کُنْتُمْ جُنُبًا فَاطَّهَّرُوا وَإِنْ کُنْتُمْ مَرْضَى أَوْ عَلَى سَفَرٍ أَوْ جَاءَ أَحَدٌ مِنْکُمْ مِنَ الْغَائِطِ أَوْ لَامَسْتُمُ النِّسَاءَ فَلَمْ تَجِدُوا مَاءً فَتَیَمَّمُوا صَعِیدًا طَیِّبًا فَامْسَحُوا بِوُجُوهِکُمْ وَأَیْدِیکُمْ مِنْهُ مَا یُرِیدُ اللَّهُ لِیَجْعَلَ عَلَیْکُمْ مِنْ حَرَجٍ وَلَکِنْ یُرِیدُ لِیُطَهِّرَکُمْ وَلِیُتِمَّ نِعْمَتَهُ عَلَیْکُمْ لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ

اى کسانى که ایمان آورده‌اید، چون به نماز برخاستید، صورت و دستهایتان را با آرنج بشویید و سر و پاهایتان را تا قوزک مسح کنید. و اگر جُنب بودید خود را پاک سازید.

و اگر بیمار یا در سفر بودید یا از جاى قضاى حاجت آمده بودید یا با زنان نزدیکى کرده بودید و آب نیافتید با خاکى پاک تیمم کنید و صورت و دستهایتان را با آن مسح کنید. خدا نمى‌خواهد شما در رنج افتید، بلکه مى‌خواهد که شما را پاکیزه سازد و نعمتش را بر شما تمام کند، باشد که سپاس گزارید.

  • فقه های شیعه و اهل سنت درباره معنای کلمه «الی»، عبارت «ارجلکم» و کلمه «کعبین» با هم اختلاف دارند. شیعیان با استناد به این آیه دست‌ها را از بالا به پایین می‌شویند و بخشی از روی پاها را مسح می‌کنند ولی اهل سنت شستن از بالا به پایین را لازم نمی‌دانند و بیشتر به شستن همه پا نظر دارند. شیعیان به جز آیه وضو به روایات بسیاری که از اهل بیت (ع) درباره وضو و جزئیات آن نقل شده استناد می‌کنند. منبع

همه ما اصل را فراموش کرده ایم و خود را درگیر فرعیات دین کرده ایم. برای خداوند ایمان ما ملاک است نه نحوه شستن دست و پایمان! خداوند تنها به فرکانس ما پاسخ می دهد.

اما عده ای هنوز درگیر این هستند که پای خود را تا کجا باید مسح کنند!! عده ای وقتی به دشت و صحرایی می روند و می خواهند نماز بخوانند مشکل قبله دارند. باید آنقدر دقیق بایستند که سرشان به کعبه برخورد کند در غیر اینصورت نمازشان باطل است!!

خداوند یک پادشاه قدرتمند نیست که آن بالا نشسته باشد و نحوه وضوگرفتن من و شما را بررسی کند که اگر به یک نقطه از پوست مان آب نرسد وضویمان را باطل اعلام کند و ما را به قعر جهنم بیاندازد!

دلیل همه این کج فهمی ها این است که یک بار، حتی یک بار قرآن را کامل نخوانده ایم. درباره آیات آن تفکر نکرده ایم. همه ما ادعای مسلمانی داریم و بهشت را حق مسلم خودمان می دانیم.

همه ما به تمام کتابهای احادیث، روایات و رساله های مراجع تقلید مسلط هستیم، اما حتی یک بار خودمان قرآن را نخوانده ایم تا ببینیم خداوند چه می خواهد به ما بگوید!

خداوندی که قرآن معرفی می کند، مو را از ماست بیرون نمی کشد! بلکه بسیار انعطاف پذیر است. در چه موردی؟ درباره هر آنچه که فرع و حاشیه باشد. اینکه تا کجا دست و پایمان را بشوییم اصل نیست! اینکه قبله مان چقدر دقیق است اصل نیست! اینکه اینقدر در آنچه که روزه را باطل می کند دقیق شویم اصل نیست!

خداوند تنها و تنها درباره آنچه که اصل است مُحکم و قاطع برخورد می کند. خداوند تنها درباره قوانینش هیچگونه انعطافی ندارد! آنکه کافر و مُشرک است بدون هیچ احساس دلسوزی و ترحمی به جهنم می رود. حتی درباره آمرزش گناهان می فرماید: همه گناهان شما را می آمرزم به جز شِرک!

آنچه که نتایج زندگی ما را رقم می زند فرکانس های ما است نه حرف و عمل ما! اینکه قرار باشد یک ذکر خاص، یک نماز خاص، یک عبادت خاص زندگی ما را متحول کند طبق قوانین خداوند از اساس اشتباه است.

مهم این است که آن ذکر، نماز یا عبادت را با چه احساسی، با چه نیتی و با چه فرکانسی انجام می دهیم. این احساس ما است که خالق نتایج زندگی ماست.

آیا در طول روز احساس آرامش، احساس امید، احساس شادی، احساس توکل داریم.. یا احساس ترس، احساس نگرانی، احساس کمبود، احساس ضعیف بودن بر ما غلبه می کند.

همه احساسات خوب از ایمان سرچشمه می گیرد و همه احساسات بد از ضعف ایمان، کفر یا شرک سرچشمه می گیرد. به همین دلیل است که طبق قوانین بی تغییر خداوند، تنها فرکانس ما است که مهم است.

فرکانس ایمان یعنی اعتماد به هدایت خداوند و نتیجه این اعتماد و توکل چیزی به جز تجربه نعمت و ثروت خداوند نیست. نتیجه کفر و شرک نیز کاملا مشخص است و نتیجه ای به جز بدبختی و فلاکت و مشکلات بی انتها ندارد.

یک بار دعای کمیل را با ترجمه فارسی بخوانیم!

اگر ترجمه فارسی دعای کمیل را یک بار بخوانیم می توانیم به درک خیلی عمیق تری نسبت به باورهای علی (ع) ، نسبت به ایمان علی (ع) و مهمتر از آن، نسبت به دیدگاه توحیدی ایشان برسیم. دعای کمیل توحیدی ترین دعا بعد از کلام خداوند است که مکتوب شده و در دسترس همه ماست.

 جمله به جمله ی این دعا نیاز به تفکر و تامل فراوان دارد. جمله به جمله دعای کمیل با روح و روان انسان بازی می کند. درک جمله به جمله اش انسان را به خداوند نزدیکتر می کند.

دعای کمیل یک دیدگاه توحیدی و ابراهیم گونه دارد. چقدر زیبا و فروتنانه علی(ع) در این دعا سخن می گوید: چقدر زیبا درخواست می کند و چقدر زیبا در پی جواب می گردد از خالق اش.

چقدر زیبا خودش را در برابر مالک اش کوچک می کند تا بگوید من قدرتی در برابر بالاترین قدرت ها ندارم. چقدر زیبا درخواست آمرزش می کند این بنده ای که مولای تمام انسان هاست. هم او که بعنوان ولی و سرپرست انتخاب شده است از سمت خداوند و از طریق دستانش یعنی پیامبر(ص).

همان بنده ای که ما فکر می کنیم به عنوان یک امام، پاک و معصوم است و هیچ نیازی به آمرزش خداوند ندارد و معتقدیم که دلیل انتخاب شدن ایشان نیز همین عصمت و بی گناهی علی(ع) است!!

خدایا من از تو می‏خواهم ‏به حق رحمتت که همه چیز را فرا گرفته

و به نیرویی که همه چیز را به وسیله آن مقهور خویش کرده ای

و همه چیز در برابر آن خاضع و در پیش آن خوار است

و به جبروت تو که به وسیله آن بر همه چیز چیره گشتی‏

و به عزّتت که چیزی توان ایستادن در برابرش را ندارد

و به عظمت و بزرگی ات که هر چیز را فرا گرفته

و به تسلّط تو که به هرچیز برتری یافت

و به ذات پاکت که پس از نابودی هر چیز باقی است

و به نام های مُقدّست که ارکان هر موجودی را پُرکرده

و به علم و دانشت که بر همه چیز احاطه یافته

و به نور ذاتت که هر چیز در پرتوش روشن شده

ای نور حقیقی! ای منزّه از هر عیب و خطا!

ای اول اولین و ای آخر آخرین!

[علی(ع) چه زیبا خداوند را شناخته است. او به زیبایی قدرت را از غیر خدا گرفته و به خداوند داده است. او تمام جهان هستی را از خداوند می داند. او می داند هیچ چیز در این جهان نیست که خداوند از آن جدا باشد. او می داند خداوند، تنها قدرت مطلق جهان هستی است.

نگاه علی(ع) به خداوند، نگاهی هست که حضرت ابراهیم به خداوند دارد، نگاهی که تمام هستی و تمام قدرت ، تمام حکمت ، تمام علم را در دستان یک نیرو می داند و آن دستان خداوند است.

او به علم بی انتهای خداوند و احاطه او بر جهان هستی اعتراف می کند. خداوند ما و علی(ع) یکی است..همه ما اینچنین خداوند قدرتمندی داریم اما بسیاری از ما شرک می ورزیم و در زندگی مان قدرت را به غیر خدا می دهیم. قدرت را به رئیس جمهور، به والدین، به همسر، به رئیس بانک، به نماینده مجلس می دهیم]

خداوندا گناهانی که پرده عصمتم را می درد، بیامرز

خداوندا گناهانی را که موجب بدبختیم شود، بیامرز

خداوندا گناهانی که نعمت هایم را دگرگون می سازد، بیامرز

خداوندا گناهانی را که از اجابت دعایم جلوگیری می کند، بیامرز

مولای من، گناهانی را که بر من بلا نازل کند، بیامرز

خدایا بیامرز مرا بر هر گناهی که کرده‏ام و هر خطایی که از من سر زده‏ است

[در این قسمت از دعای کمیل، علی(ع) به زیبایی اعتراف می کند که همه بدبختی ها، مشکلات و گرفتاری های ما تنها به دلیل خطاها و اشتباهات خودمان است و نه تصمیم خداوند یا خشم خداوند نسبت به ما!

خداوند منبع خیر و برکت است. به قول قرآن هر خیری که به ما می رسد از سمت خداوند است و هر شری که به ما می رسد از سمت خودمان است.. اما با هر میزان خطا و گناهی باز هم نباید از درگاه خداوند نا امید شویم زیرا خداوند طبق وعده خودش در قرآن همه گناهان را می آمرزد]

بارلها من به تو تقرُّب می جویم

و به وسیله ذکر تو خودت را به درگاهت شفیع می آورم

و به جود و کرم تو، از تو می‏ خواهم که‏ مرا در زمره دوستان و مقّربان درگاهت درآوری

و شُکر و سپاس گذاری از خودت را روزی ام گردانی

و ذکر خود را به من الهام کنی

آقای من از تو درخواست‏ می‏کنم

مانند ‏درخواست کسی که در برابر تو خوار و ترسان‏ است

که ‏بر من آسان‏گیری و به ‏من ‏رحم‏ کنی‏

[علی(ع) چه زیبا می گوید: به وسیله ذکر تو، خودت را به درگاهت شفیع می آورم.. اما ما چگونه عمل می کنیم؟ ما همه را نزد خداوند شفیع و واسطه قرار می دهیم به جز خودش را.

خداوند بارها در قرآن میفرماید هیچ کس نمی تواند شفاعت شما را بکند.. علی(ع) در زمان حیات پیامبر(ص) زندگی می کردند. او نزدیکرین شخص به پیامبر(ص) بود اما هیچ گاه در دعای خود پیامبر(ص) را واسطه دعای خود نکرده است. قدری تفکر لازم است]

و مرا به ‏آنچه ‏برایم‏ قسمت کرده‏ ای‏ راضی گردانی

و در تمام حالات به تقدیرات خودت قانعم سازی

مولای من! از تو خواهش و درخواست می کنم مانند کسی که سخت فقیر و بی‏چیز شده ‏

و در برابر سختی ها نیازش را نزد تو آورده و به عطای تو بسیار امید بسته‏

خدایا فرمانروایی و سلطنت تو بزرگ است

و مقام تو بلندمرتبه تر از هر چیز است

و پنهان است تدبیرتو و آشکار است فرمان تو

و چیره است بر همه موجودات قهرو غضب تو

بارلها قدرت و نیرویت نافذ است

و از فرمانی که تو صادر می کنی، گریزی نیست

خدایا من برای گناهانم آمرزنده‏ای جز تو ندارم

و برای کارهای زشتی که انجام داده ام پرده‏پوشی جز تو نمی یابم

و نه کسی را که عمل زشت‏ مرا به کار نیک تبدیل کند جز خودت

بارلها معبودی جز تو نیست منزّهی و به سپاس تو مشغولم

و به خود ستم کرده ام

]ببینید علی(ع) که این چنین آوازه اش در جهان پیچیده است، در برابر خداوند چه اندازه خضوع و خشوع دارد. او می داند که همه چیز در دست خداوند است. مالک و رب این جهان اوست. او برای آمرزش گناهانش دنبال واسطه نیست. تنها خداوند است که می تواند بدی های ما را به نیکی ها تبدیل کند.

خداوند در قرآن به ما وعده داده است” الحسنات یذهبن السیئات”. تنها خداوند است که گناهان بزرگ و کوچک ما را پرده پوشی می کند و آبروی ما را حفظ می کند. بپذیریم  که ایمان نیاوردن به چنین خداوندی مهربان و بخشنده، بی انصافی است[

و در اثر نادانیم درنافرمانی تو گستاخی کرده ام

اما به این که همواره از اول به من لطف و بخشش داشتی آرام گرفتم

ای خدا، ای مولای من

چه بسیار زشتی ها که از من ‏پوشاندی

و چه بسیارتعریف و تمجید که شایسته آن نبودم ولی آن را به زبان مردم جاری ساختی

خداوندا بلاهایی که به سوی من آمده بسیار بزرگ است

و به خاطر آنها بدی حالم از حد گذشته

و اعمالم برای برطرف کردن بلاها کافی نیست

و زنجیرهای علایق دنیا مرا زمین گیرکرده

و آرزوهای دور و دراز مرا از رسیدن به تو بازداشته

و دنیا با ظاهر فریبنده‏ اش مرا فریب داده

و نفس عمّاره ام مرا به خیانت کشانده

و مرا از اطاعت فرمان تو بازداشته

[ایمان علی(ع) نام او را بر سر زبان ها انداخته و همه او را به بزرگی و عظمت یاد می کنند. او بنده واقعی خداوند بود و هر کس بندگی خداوند را بکند طبق قانون، پادشاه این جهان خواهد شد.

هر سختی و بلایی که در زندگی مان به آن دچار هستیم، هر بیماری یا مشکلات مالی که گریبان گیر ما شده است.. همه و همه بخاطر افکار، باورها و اعمال خود ماست. به قول قرآن خداوند به بندگانش ظلم نمی کند]

پس ای آقای من به عزّتت از تو می خواهم

که بدی رفتار و کردارمن مانع اجابت دعایم نشود

و مرا به آنچه اسرارم می دانی رسوا مسازی

و به خاطر کارهای زشتی که در خلوت و پنهان انجام داده ام مجازاتم نکنی

و کوتاهی کردن های مداومم را

و نادانی و غفلت و شهوت‏رانی ام را نادیده بگیری

خدایا به عزتت سوگند

که در تمام احوال با من مهربان باش

و در تمام امور بر من آسان بگیر

[چه گناهانی که مُرتکب شده ایم اما خداوند ما را رُسوا نکرده است. چه خطاهایی که از ما سر زده است اما خداوند آن را پوشانده و با ما مهربان بوده است. چه گناهانی که خداوند نادیده گرفته است و بلا را از ما برطرف کرده است. خداوند بی نهایت بخشنده و مهربان است.

این ما هستیم که با بی ایمانی ، با شرک، با ناسپاسی از این همه نعمت که ما را فراگرفته، خود را دور کرده ایم از نعمت ها و ثروت هایی که می تواند بصورت طبیعی وارد زندگی مان شود و دیگران را مقصر این همه گرفتاری و مشکلاتمان می دانیم، دولت را مقصر بی پولی مان می دانیم. پدر و مادر و همسر را مانع رسیدنمان به خوشبختی می دانیم!!]

ای معبود من و ای پروردگارمن

جز تو، که را دارم که رفع گرفتاری ام را از او درخواست کنم

ای مونس من و ای مولای من!

تو بر من حُکمی را جاری و مُقرّر داشتی که در اجرای آن از هوای نفس پیروی کرده ام

و از فریبکاری دشمنم شیطان در این باره نهراسیدم

پس او طبق دلخواه خود فریبم داد

و قضا و قدر هم به او کمک‏ کرد

و در اثر همین ماجرای شومی که بر سرم آمد از پاره‏ای از حدود و احکامت سرکشی کردم

و از بعضی از دستورها و اوامرت سرپیچی نمودم

پس در تمام آنچه‏ پیش آمده تو را ستایش می‏کنم

اکنون نسبت به حُکمی که به خاطر نافرمانی ام درباره من صادر شده

و تقدیر و خواست تو مرا بدان مُلزم خواسته صادر شده

عذر مُوَجّهی ندارم

و اینک ای معبود من در حالی به درگاهت آمده‏ام که درباره‏ات کوتاهی کرده ام

و بر انجام گناه پافشاری نموده ام و حال عذرخواه و پشیمان و دل‏شکسته و شرمساراز گناهانم هستم

و به گناهان خویش اقرار و اعتراف دارم و راه گریزی از آنچه از من سر زده نمی یابم

و پناهگاهی که بدان رو آورم، ندارم، جز آنکه‏ عذرم را بپذیری و مرا در سایه رحمتت قرار دهی

پس ای خدای من عذرم را بپذیر و بر حال سخت‏ و پریشانیم رحم کن

و از بند سخت گناهانم رهائیم ده

[هر چقدر که گناه کرده باشیم، هر چقدر که نافرمانی کرده باشیم، هر اندازه که سقوط کرده باشیم باز هم نباید از لطف و رحمت بی انتهای خداوند ناامید شویم. ناامیدی از رحمت خداوند، سلاح شیطان است.

از هر جا که هستیم با هر شرایط به ظاهر سختی که داریم، باز هم می توانیم حرکت کنیم و مسیر زندگی مان را تغییر دهیم. هیچکس از لطف و رحمت بی انتهای خداوند محروم نیست.. خداوند علی(ع) و ما یکی است. کافیست خودمان را و خدای خودمان را باور کنیم و قدم اول را برداریم، تا ببینیم که خداوند صد قدم به سمت ما می آید..]

ای پروردگار من بر ضعف و ناتوانی بدنم

و نازکی پوست تنم‏ و باریکی استخوانم رحم کن

ای کسی که مرا آفریدی و همواره به‏ یادم بودی

‏و به‏ تربیت و نیکی پرورشم دادی ‏و خوراکم دادی

ببخش مرا به خاطر کرمت و به واسطه احسانی که از قبل به من داشتی

ای معبود من و ای آقای من و ای پروردگارم

آیا باور کنم که مرابه آتش عذاب کنی بعد از اینکه به یگانگیت اقرار کردم

و دلم به نور تو روشن شده و زبانم به ذکر تو گویا شده و نهادم به دوستی تو پیوند خورده

آیا چنین است؟ نه بسیاربعید است!

[آری بعید است که خداوند یک فرد با ایمان را که به ربوبیت خداوند اعتقاد دارد و در عمل نیز این را نشان می دهد، در آتش جهنم عذاب کند. بعید است زبانی که به یگانگی خداوند اعتراف می کند در آتش جهنم بسوزد. این با قوانین خداوند منافات دارد و خداوند هیچگاه خلاف قوانینش عمل نمی کند، خداوند هیچ گاه خلف وعده نمی کند]

تو بزرگتر از آنی که کسی را که خود پرورشش داده ای از نظر دور کنی

و یا کسی را که خود نزدیکش کرده ای دور گردانی

یا آواره کنی کسی را که سُکنی داده ای

و یا کسی را که خودت سرپرستی اش کرده ای و به لطف پرورده ای، تسلیم بلا و گرفتاری کنی

ای کاش می‏دانستم ای آقای من و معبود و مولای من

آیا آتش دوزخ بر چهره‏هایی که در برابر عظمت تو به سجده افتاده، مُسلّط می کنی

و بر زبان هایی که صادقانه به یگانگی تو اعتراف کرده

و شکر تو را به جای آورده

و بر دل هایی که از روی یقین به خداوندیت اقرار کرده ‏اند، تازیانه عذاب فرود می آوری؟

و بر قلب هایی که علم و معرفت تو آنها را فرا گرفته تا آن جایی که در برابرت خاشع گشته

و بر اعضاء و جوارحی که مشتاقانه به عبادت تو شتافته

و خواهان آمرزش تو هستند آتش را چیره می کنی؟

نه هرگز چنین گمانی به تو نیست

و چنین خبری از تو ای خدای با فضل و کرم به ما بندگان نرسید

]فضل و کرم خداوند آنقدر زیاد است که گمان عذاب کردن بندگانش نمی رود. اما عذاب خداوند تنها شامل کافرین و مشرکین است.. طبق قوانین خداوند، مقرر شده است آنکه ایمان آورده در برابر آنکه کُفر می ورزد یا مشرک است، برابر نباشند و طبق آیه صریح قرآن، سُنت های الهی و قوانین خداوند، تغییرناپذیر هستند.

عده ای خداوند را عشق مطلق می دانند. آنها اعتقاد دارند خداوندی اینچنین بخشنده و مهربان بعید است که آنها را تا ابد در جهنم عذاب کند! آنها بعد از مدتی که با آتش جهنم عذاب شدند، پاک می شوند و سپس به بهشت نقل مکان می کنند!

خداوند انسان نیست که احساسات بشری داشته باشد. خداوند تنها و تنها بر اساس قوانینش عمل می کند. خداوند خلف وعده نمی کند. خداوند در قرآن قسم خورده است که جهنم را از انس و جنِ کافر پُر می کند. پس این دیدگاه که همه انسانها بعد از مدتی که در جهنم عذاب شدند، به بهشت می روند از اساس اشتباه است[

ای خدای بخشنده، ای پروردگار من

تو ناتوانی مرا در مقابل اندکی از بلاهای‏ دنیایی

و کیفرهای ناچیز آن و ناملایماتی که معمولاً بر اهل آن می‏رسد می‏دانی

در صورتی‏که این‏ بلا و ناراحتی دوامش اندک و مُدّتش کوتاه است‏

پس چگونه تاب و تحمل بلای آخرت و ناملایمات بزرگ آن را خواهم داشت

در حالی که بلاهای آخرت مدتش طولانی، دوامش همیشگی و تخفیفی برای مبتلایان به آن نیست

زیرا آن بلا از خشم و انتقام تو سرچشمه گرفته

و آن هم چیزی است که آسمان ها و زمین تاب تحمّل آن را ندارد

چه رسد به من که بنده خوار و ناتوان و بسیار کم طاقتم

ای معبود من، پروردگار من، آقا و مولای من

از کدامین گرفتاری هایم به تو شکایت کنم‏

و از کدام یک به درگاهت بنالم و شیون سردهم؟

آیا از دردناکی عذاب آخرت بنالم یا ازبلای طولانی و جاودانه

پس اگر بنا شود مرا به خاطر گناهانم در ُزمره دشمنانت قرار دهی

و مرا با گرفتاران در طوفان بلا و عذاب دریک جا جمع کنی

و از دوستان و خاصانت جدا سازی چگونه بر عذاب تو صبر کنم؟

در آن حال گیرم که بر آتش عذاب تو ای آقا و مولا و ای پروردگار من صبوری کنم؟

چگونه بر دوری تو طاقت آورم؟

و گیرم آن که به حرارت آتشت شکیبا باشم، چگونه از بزرگواریت چشم پوشی کنم

و چگونه در آتش‏ آرام گیرم در حالی که امید به عفو و رحمت بی منتهایت دارم

پس به عزّتت سوگند ای مولای

به راستی سوگند می‏خورم که اگر زبانم را در آتش باز بگذاری

حتماً در میان دوزخیان مانند دادخواهان شیون و فریاد می زنم و ناله سر می دهم

مانند آن که عزیزی گم کرده و از فِراق تو زار زار می گریم

و با صدای بلند می خوانم و می گویم:

کجایی‏ ای نگهدار مومنان، ای نهایت آرزوی عارفان ای، فریادرس درماندگان

ای محبوب‏ دل راستگویان و ای خدای عالمیان

آیا به راستی چنین باشد که من به ستایش تو مشغول باشم

و تو بشنوی‏ در آن آتش صدای بنده مسلمانی را که به نافرمانی دردوزخ زندانی شده

و سختی عذابت را به کیفر گناه می چشد

و به خاطر نافرمانیش در میان طبقات دوزخ گرفتار شده

و در آن جا به شیون و زاری مشغول است

در صورتی که به رحمت تو امیدوار است و به زبان اهل توحید تو را می خواند

و به ربوبیتت مُتوّسل می شود

ای مولای من‏ پس چگونه در عذاب بماند کسی که به حلم سابقه دار تو چشم دارد

یا چگونه‏ شعله آتش او را بیازارد با اینکه آرزوی بخشش و رحمت تو را دارد

و ای خدای من

یا چگونه شراره های آتش او را بسوزاند

با اینکه تو صدایش را می شنوی‏ و جایش را در آتش می بینی

یا چگونه شعله های دوزخ او را دربرگیرد با اینکه ناتوانی او را دربرابر این عذاب بزرگ می دانی

و ای معبود چگونه در این میان دست و پا زند با اینکه تو راستگوئی او را می دانی

و یا چگونه مُوکّلان دوزخ او را با زجر آزاردهند با اینکه با صدای رب یا رب ‏ تو را می خواند

و ای خدای من چگونه ‏ممکن‏ است‏ ‏امید فضل‏ تو را در آزادی ‏خویش ‏داشته باشد

ولی تو او را به حال خود واگذاری

این اوصاف بسیاراز تو دور اسست ‏و چنین گمانی به تو نیست

و فضل تو این گونه معروف نیست

[بار دیگر علی(ع) قوانین خداوند را به ما یادآوری می کند. او می گوید اگر بنا را بر فضل و رحمت خداوند بگذاریم بدون شک هیچ انسانی عذاب نمی شود. زیرا خداوند بی نهایت بخشنده و مهربان است. اما قرآن را که می خوانیم همین خدای بخشنده و مهربان گاهی خود را انتقام گیر ، جبار و شدیدالعقاب معرفی می کند.

طبق وعده خداوند کافرین و مشرکین به عذاب جهنم گرفتار خواهند شد و در آن جاودانه خواهند ماند. این عذاب و آتش جهنم تماما حاصل اعمال و رفتار خودشان است و الله به بندگانش ظلم نمی کند]

و به طور قطع می دانم که اگر فرمان تو در عذاب منکرانت صادر نشده بود

و حکم تو به جاوید ماندن آنها در عذاب دورخ نبود

حتماً آتش دوزخ را هر چه بود به تمامی سرد و سالم می‏کردی

و هیچکس در آتش جا و منزل نداشت

ولی تو ای خدایی که تمام نام هایت مُقدّس است

سوگند یاد کرده‏ای که دوزخ را از کافران جن و انس پر می کنی

و دشمنانت را برای همیشه در آن جا خواهی داد

و ای تو که‏ حمد و ثنایت بزرگ و عظیم است

در ابتداء از روی بزرگواری تفضُّل کردی‏ و فرمودی:

آیا کسی‏ که مومن است مانند کسی هست که فاسق است؟  نه هرگز برابر نمی باشند

[در این قسمت از دعای کمیل، علی(ع) یادآوری می کند که مومن و فاسق برابر نیستند. این نهایت عدل خداوند است که بهشت و جهنم باشد تا هر کس طبق افکار، باورها و رفتارهایش نتیجه بگیرد]

پس ای معبود من و ای آقای‏ من

از تو می خواهم به حق آن قدرتی که مُقدّرش کردی

و به فرمانی که صادرش کردی

و به هر کس که بر او فرستاده شد اجرا کردی

که مرا در همین شب و همین ساعت ببخشی و از من در گذری

و به خاطر هر جرم و هرگناهی که مُرتکب شده ام

و هر کار زشتی که در خفا کرده ام ‏

خدایا از تو می خواهم هر کار بدی را که بر فرشتگانت دستور ثبتش را دادی

و آنها را علاوه بر اعضا و جوارحم شاهد بر من کردی

و خودت نیز مراقب اعمالی بودی که ازایشان پنهان می‏ماند

و به‏ واسطه‏ رحمتت آنها را آشکار نکردی بر من ببخشای

خداوندا ازتو می خواهم همه خیردنیا وآخرت را روزیم کنی

و به احسان نیکویی خود برمن بیفزایی و روزیم را وسیع گردانی

خدایا از تو می خواهم گناهانم را بیامرزی وخطایم را بپوشانی

ای پروردگار من، ای معبود من، ای خدای من، و ای آقا و مولای من،

ای مالک و اختیاردار من ای کسی‏که اختیارمن به دست او است

ای دانای بر پریشانی و بی‏ نوائی من ای آگاه از بی‏چیزی و بینوایی من

ای پروردگار، ای پروردگار، ای پروردگار

از تو می‏خواهم به حق خودت و به پاکی و بزرگی صفاتت

و نام هایت که اوقاتم در شب و روز به یاد تو بگذرد

و همواره در خدمت تو به سر برم و کردارم مقبول به درگاه تو باشد

تا اینکه اعمال و کردار و گفتارم همه در جهت رضای تو باشد

و همه اعمالم در خدمت تو بگذرد

ای آقای من ای کسی که تکیه‏ گاهم اوست

ای کسی ‏که شکایت احوال خویش به درگاه او می برم‏

ای پروردگار، ای پروردگار، ای پروردگار

اعضای مرا نیرو ده برای انجام خدمتت

و قوای باطنی ام را محکم گردان برای شتافتن به سویت

و مرا در ترس و خشیت ازخودت استوار فرما

و مداومت در خدمتگزاریت را روزی ام فرما

تا تن و جان را در میدان ها بسویت پیش برانم

و در زمره شتابندگان بسویت باشم

بارلها یاریم کن در همه حال به تو مشتاق باشم

و ازمخالفت تو بترسم چون یقین کنندگان

خداوندا توفیقم ده که در جوار رحمتت با مومنان باشم

خدایا هر که بد مرا خواهد بدش را بخواه

و هر که به من مکر کند به مکر خویش دچارش نما

و مرا نزد خود جزو بندگانی که نصیبشان بهتر رتبه شان نزدیک تر و تقرُب شان مخصوص‏تر است قرار بده

که به راستی جز به فضل تو کسی به این مقام نرسد

و به جود و بخشش خود به من عطا فرما

و به مجد و بزرگواریت به من توجه کن و به رحمت خود مرا حفظ نما

و زبانم را گویا به ذکرت قرارده

و دلم را به دوستیت بی‏قرار و شیدا کن

و با اجابت دعایم بر منّت گذار

و ‏لغزشم را نادیده گیر و خطایم را ببخش

زیرا که تو خود بندگانت را به عبادت فرمان دادی

و به دعا کردن‏ به درگاهت امر کردی

و اجابت دعایشان را ضمانت کردی

[خداوند در آیه ۱۸۶ سوره بقره می فرماید: وَ إِذا سَأَلَکَ عِبادِی عَنِّی فَإِنِّی قَرِیبٌ أُجِیبُ دَعْوَهَ الدَّاعِ إِذا دَعانِ فَلْیَسْتَجِیبُوا لِی وَ لْیُؤْمِنُوا بِی لَعَلَّهُمْ یَرْشُدُونَ .

در این آیه خداوند شرط اجابت دعا و درخواست مان را بسیار واضح و روشن بیان می کند: اگر می خواهیم درخواست هایمان اجابت شود باید باور داشته باشیم که اجابت می شود. ما باید خداوند رو باور کنیم و به قدرت او ایمان داشته باشیم. باید توجه داشته باشیم که اجابت پروردگار به اندازه نیت و باور ماست، نه بیشتر و نه کمتر]

پس ای خدا به سوی تو رو آورم

و ای پروردگار دست حاجت به درگاه تو دراز کنم

پس به عزّت خودت دعایم را مستجاب کن

و مرا به آرزوهایم برسان

و امیدم را از فضل خویش ناامید نفرما

و مرا از شر دشمنانم از جن و انس کفایت فرما

ای خدایی که زود راضی می شوی

کسی را بیامرز که جز دعا چیزی ندارد

زیرا تو هر چه را بخواهی انجام می دهی

ای کسی که نامش دوا است‏ و یادش شفاء است

و طاعتش بی نیازی از هر چه در جهان است

برکسی ترحم فرما کسی ‏که سرمایه‏ اش امید و سلاحش گریه است

ای‏ که نعمت هایت گسترده است

ای برطرف کننده گرفتاری ها

ای روشنی وحشت‏ زدگان در تاریکی ها

ای دانای بی معلم‏

درود فرست بر محمد و آل محمد

و انجام ده درباره من آنچه را که تو شایسته آنی

و درود و رحمت خدا بررسول گرامیش

و امامان با برکت از اهل بیتش و تهیّت بسیار بر آن بزرگواران باد‏

ایمان و اعتقاد راستین به خداوند این است که به او  به عنوان رب مطلق یعنی صاحب اختیار همه ی جهان، پروردگار و مالک همه چیز نگاه کنیم و نه فقط بعنوان خالق و پدید آورنده!

ایمان واقعی یعنی توحید در تمام ابعاد خالقیت، مالکیت و ربوبیت.. زیرا خداوند فقط خالق نیست.. او همه چیز است و غیر او چیزی نیست. ما باید از لحاظ ذهنی، قدرت را تنها و تنها به الله بدهیم، نه اینکه فقط با زبان مان اعلام یکتاپرستی کنیم!

جمله ی “لا اله الا هو” فقط یک ذکر برای نشان دادن مسلمانی ما نیست، ذکری است که باید نمودی از ایمان و موحد بودن ما باشد.

جمله ای که باید ابتدا به درک و فهم عمیقی از آن برسیم و بعد روزی ۱۰۰ مرتبه آن را تکرار کنیم. زیرا این ذکر فراتر از یک جمله و یا یک ذکر است، چیزی فراتر از یک شعار است.

خداوندی را که به شما معرفی کرده اند فراموش کنید!

بسیاری از ما هر چه را که می شنویم یا در هر کتابی می خوانیم، چشم و گوش بسته می پذیریم. ما درباره باور کردن یک گفته یا نوشته بسیار زودباور هستیم مخصوصا اگر منبع آن به ظاهر معتبر هم باشد.

هر آنچه درباره خداوند به ما گفته اند بدون لحظه ای فکر، پذیرفتیم و به همان خدا به ظاهر ایمان آوردیم. خداوند درست را با قرآن بشناس!

همه مشکلات ما ناشی از همین است که ما اصولا درباره هیچ موضوعی فکر نمی کنیم. هر چه را که از گذشتگان (والدین، جامعه، مدرسه، مذهب، فرهنگ و…) به ما رسیده است را پذیرفته ایم و بدون هیچ دلیل و منطقی هم آن را در زندگی مان به کار می بندیم!

حتی یک بار هم فکر نکرده ایم که این عمل را چرا انجام می دهیم؟ چه نتیجه ای در زندگی ما خلق می کند؟ چه دلیل و منطقی پُشت انجام این کار است؟

این سوالات را باید درباره تمام مسائل زندگی مان بپرسیم درباره روابط عاطفی که داریم، درباره مسائل مالی زندگی مان، درباره اعمال مذهبی که انجام می دهیم…

متاسفانه ما بجای اینکه به دنبال دلیل و منطق آنچه که شنیده ایم و خوانده ایم باشیم، خودمان سرگرم مسائل حاشیه ای زندگی کرده ایم. سرِ خودمان را در شبکه های اجتماعی گرم کرده ایم و باصطلاح سرمان را مثل کبک زیر برف کرده ایم.

بجای اینکه به دنبال ریشه ای حل کردن مسائل باشیم، بجای اینکه سفری به درونمان داشته باشیم تا ببینیم چه باورهایی در ما ریشه دوانده که نتایجش چیزی است که اکنون در زندگی مان وجود دارد، به دنبال این هستیم که چه کسی چقدر از این مملکت دزدی کرد! چقدر خوردند! چقدر بردند!

وقتی از فکر و تعقل صحبت می شود، می گوییم ما نمی فهمیم، ما تخصص اش را نداریم! ما فقط باید تقلید کنیم! و با این صحبت ها، از خود سلب مسئولیت می کنیم. زیرا راحت ترین شیوه همین است که مسئولیت زندگی مان را به گردن دیگران بیاندازیم.

این طزر تفکر مربوط به اکثریت بدنه جامعه می شود. اگر ما می خواهیم در صراط مستقیم خداوند قرار بگیریم همان صراط الذین انعمت علیهم که روزی چندبار در نماز هایمان از خداوند آن را می خواهیم، باید به شیوه ای دیگر فکر کنیم و عمل کنیم.

خداوند هر لحظه در حال هدایت همه موجودات است. زیرا طبق وعده خداوند در قرآن (ان علینا للهدی). خداوند بر خود وظیفه می داند که همه ما را هدایت کند.

چه کسانی در مسیر این هدایت قرار می گیرند. چه کسانی الهامات خداوند را می شنوند؟ و مهمتر اینکه چه کسانی به این الهاماتشان عمل می کنند؟

پاسخ یک جمله است: آنها که به خداوند ایمان دارند! ایمان همان کلید واژه ای است که قرآن بارها به آن اشاره می کند. ایمانی که همراه با عمل صالح باشد.

ایمانی از جنس ایمان مادر موسی. ایمانی از جنس ایمان ابراهیم(ع)، ایمان موسی(ع)، ایمان یوسف(ع). مشکل ما این است که فکر می کنیم داستانهای پیامبرانی که در قرآن آمده است برای ما نیست! ما که پیامبر نیستیم. آنها بسیار از ما بالاتر هستند. آنها معصوم هستند. آنها پیامبررررر خدا هستند. آنها وصل به خداوند هستند.

اما پیامبران و امامان، تنها و تنها یک تفاوت با ما دارند. آنها ایمان دارند! هیچ کس در این داستانها که در قرآن آمده است از جنس ایمان پیامبران حرفی نزده است. هیچ کس از ایمان پیامبران برایمان نگفته است تا برایمان قابل فهم شود.

هر چه از کودکی شنیده ایم و خوانده ایم این است که پیامبران با ما فرق دارند! آنها انسانهایی فرازمینی هستند! خداوند به آنها جور دیگری نگاه می کند! هیچ وقت خودت را با پیامبران مقایسه نکن، حتی به این موضوع فکر کردن هم گناه کبیره است!

  • یک بار هم به این فکر نکردیم که مادر موسی احمقانه ترین کار را انجام داد که فرزندش را به رود خروشان نیل سپرد! خداوند به او گفت و او ایمان داشت. او غیرمنطقی ترین و احمقانه ترین مسیر را (از نظر ما) انجام داد. زیرا به برنامه ریزی خداوند ایمان داشت. ما چقدر ایمان داریم؟ چقدر به الهاماتمان عمل می کنیم؟
  • یک بار هم به این فکر نکردیم که احمقانه ترین کار وقتی دشمن پشت سرتان است، این است که به سمت دریا فرار کنیم! اما موسی(ع) غیرمنطقی ترین و احمقانه ترین مسیر را (از نظر ما) انتخاب کرد زیرا به برنامه ریزی دقیق و بی نقص خداوند ایمان داشت. ایمان ما به این برنامه ریزی های خداوند چقدر است؟

هر ساله میلیون ها نفر مسلمان برای حاجی شدن به مکه می روند. اعمال مختلفی را بصورت کاملا تقلیدی و بدون فکر انجام می دهند که بعد از آن اعمال به آنها بگویند حاج آقا، حاجیه خانم !

اما آیا یک بار هم فکر کردند که ابراهیم(ع) با چه جنسی از ایمانی، زن و فرزند شیرخواره اش را وسط آن بیابان گرم و خشک، رها کرد و رفت؟ به نظر شما از این کار احمقانه تر و ظالمانه تر هم داریم؟

حتی تصور این همه ایمان و تسلیم بودن برایمان سخت است، چه رسد به عمل کردن! واقعا ما چقدر از ابراهیم(ع) می دانیم؟ ما فقط عید قربان که می شود به دنبال گوسفند و گوشت قربانی هستیم. دنبال برگزاری مراسم هایی با شکوه و پُر زرق و برقی هستیم که تنها برای خودنمایی و ریا است و بس!

ما حتی به خودمان زحمت نمی دهیم حتی یک بار ترجمه فارسی قرآن را بخوانیم! ادعای مسلمانی ما تا آسمان هفتم رسیده است. اما چه دینی، چه اسلامی؟ ما به دنیا آمدیم و مسلمان بودیم..چرا؟ زیرا پدر و مادر ما مسلمان بودند!!

چقدر خداوندی را که قرآن معرفی می کند، شناخته ایم؟ چه تصوراتی درباره خداوند در ذهن ما نقش بسته است؟

  • بسیاری از ما خداوندی را باور کرده ایم که آن بالا بر تخت پادشاهی اش نشسته است و منتظر است تا ما گناه کنیم و مُچمان را بگیرد. ما کی خداوند هدایت گر را باور کرده ایم؟
  • بسیاری از ما تنها در مسجد، حرم و امام زاده به دنبال خداوند هستیم تا به واسطه امام و امام زادگان، خداوند دلش به حالمان بسوزد و گناهانمان را ببخشد. ما کی خداوندی که آمرزنده همه گناهان آن هم بدون واسطه است را باور کرده ایم؟
  • بسیاری از ما گریه و شیون بسیا، با چهل شب نذر و نیاز، درخواستی از خداوند می کنیم و منتظر اجابت آن می شویم. ما کی خداوندی را که می گوید ادعونی استجب لکم آن هم بدون هیچ قید شرطی را باور کرده ایم؟

خداوند یکی است اما باورها و تصورات ما درباره این خداوند بسیار متنوع و متفاوت است. به عبارت بهتر ما به تعداد هر یک از انسانها یک خدا داریم! اما تنها یک خداوند است که درست و صحیح معرفی شده است و آن خداوندی است که قرآن به ما معرفی می کند.

اگر برایتان مهم است این خدا را بشناسید، پیشنهاد می کنم کتاب “خداوند انسان نیست” را از بخش محصولات سایت تهیه و مطالعه کنید

ما هنوز قدرت خداوندمان را باور نکرده ایم!

به نام پروردگار تمام هستی، خداوند ی که همیشه بهترین حامی و هدایت گر مخلوقاتش بوده، هست و خواهد بود. خدایا شکرت. خدایا صد هزار مرتبه شکرت برای هر آنچه داریم! باید باور کنیم که شکرگزاری بالاترین، ناب ترین و بهترین فرکانس ارسالی به جهان هستی است.

بسیاری از ما در ظاهر و تنها با زبان شکرگزاری می کنیم. کاملا بدون احساس و حتی بعضی اوقات با احساس بد! نوعی شکرگزاری که با توجه به انرژی منفی که فرد از خود ساطع می کند، می توان شاکی بودن او را از عالم و آدم احساس کرد!

ما باید هر لحظه شکرگزار آنچه که اکنون در زندگی مان هست باشیم و از طرف دیگر ایمان داشته باشیم خواسته هایی که هنوز وارد زندگی مان نشده است، طبق زمان بندی دقیق و بی نقص خداوند در بهترین زمان به سمت آن خواسته هدایت خواهیم شد.

از چه طریق؟ از طریق هزاران دستی که ما حتی فکرش را هم نمی توانیم بکنیم.

خداوند در آیه ۷ سوره ابراهیم می فرماید:

وَإِذْ تَأَذَّنَ رَبُّکُمْ لَئِنْ شَکَرْتُمْ لَأَزِیدَنَّکُمْ وَلَئِنْ کَفَرْتُمْ إِنَّ عَذَابِی لَشَدِیدٌ

و پروردگارتان اعلام کرد که اگر مرا سپاس گویید، بر [نعمت] شما مى‌افزایم و اگر کفران کنید، بدانید که عذاب من سخت است

نکته جالب در ترجمه این آیه، اضافه کردن کلمه نعمت توسط مترجم است! در صورتی که این کلمه در متن آیه نیامده است. خداوند می فرماید: شکرگزاری کنید تا بر شما بیافزایم..

به عبارت دیگر یعنی ظرف شما را بزرگتر می کنم برای دریافت نعمت و ثروت بیشتر. زیرا نعمت ها و ثروت های خداوند بی نهایت است. این ما هستیم که ظرفمان کوچک است و محدود.

ما هنوز باور نکرده ایم که بتوان با شکرگزاری و تنها با احساس خوب داشتن، به نعمت و ثروت رسید. حتی وقتی که خداوند خود این تضمین را به ما داده باشد باز هم باور نمی کنیم! ما هنوز هم درگیر فرعیات هستیم. هنوز فکر می کنیم یک شغل خاص یا یک کار خاص است که قرار است ما را ثروتمند کند.

این روزها بسیاری از مردم به سمت بورس رفته اند و می خواهند با بورس زندگی مالی خود را متحول کنند. آنها می خواهند قوانین خداوند را دور بزنند! آنها می خواهند بدون آنکه از درون تغییر کنند، بدون آنکه باورهایشان را تغییر دهند، با عوامل بیرونی مثل بورس و سرمایه گذاری شرایطشان را تغییر دهند.

همه ما فراموش کرده ایم که پُرسودترین سرمایه گذاری، سرمایه گذاری روی خودمان است. ما اصل را فراموش کرده ایم. ما فراموش کرده ایم که خداوند، زمین و هرچه در آن است را مُسخر ما کرده است!

ما فقط به دنبال سودهای اندک بانکی، به دنبال سودهای اندک در بورس و … هستیم. ما خودمان و توانایی هایمان را از یاد برده ایم. خودمان را باور نکرده ایم! ما فراموش کرده ایم که می توانیم مولد بی نهایت ثروت و نعمت باشیم. ما فراموش کرده ایم که می توانیم هر آنچه که می خواهیم را در زندگی مان خلق کنیم.

ما هنوز باور نکرده ایم که همه چیز از درون ما شروع می شود. هنوز باور نکرده ایم که هر کمبودی در زندگی مان وجود دارد ناشی از ذهن محدود خود ماست. بدلیل بی ایمانی و ترس ماست.

خداوند به همه بندگانش به یک اندازه امکان دسترسی به نعمت ها و ثروت ها را داده است که از خداوند عادل، به جز این هم انتظار نمی رود.

باران نعمت الهی هر لحظه در حال باریدن است. هیچ توقفی هم ندارد. همه جای دنیا هم به یک اندازه می بارد. تفاوت تنها در اندازه ظرف های ماست. ما با چه ظرفی زیر این باران ایستاده ایم؟ آیا اصلا زیر این باران هستیم یا در غاری مخفی شده ایم؟

اگر خود را باور کنیم، اگر نیروهای متافیزیکی که خداوند در درون مان به ودیعه گذاشته است را باور کنیم، می توانیم آنقدر ثروت بسازیم که سودهای بانکی و بورس در برابر ثروتی که خودمان خلق می کنیم بسیار ناچیز خواهد بود.

اما همه این اقدامات فیزیکی و عواملی بیرونی مثل بورس، چنان چهره منطقی، درست و صحیح به خود می گیرند که دیگر به اینکه باورها و افکارمان هم در رسیدن به موفقیت مالی نقش دارند، کاملا فراموش می شود.

کافیست باور کنیم که ثروتمند شدن، معنوی ترین کار دنیاست. کافیست باور کنیم که ما هر چقدر ثروتمندتر شویم، نزد خداوند محبوب تر می شویم.

ما هنوز باور نکرده ایم که می توانیم تنها با شکرگزاری، تغییرات بزرگی را در شرایط زندگی مان بوجود بیاوریم. ما هنوز باور نکرده ایم که سرمایه گذاری روی خودمان بسیار سودآورتر از سرمایه گذاری در بورس است!

البته نکته ای که لازم است در اینجا به آن اشاره شود این است که، اگر بورس را به عنوان علایق مان انتخاب کرده ایم و آن را دنبال می کنیم قطعا نتایجی متفاوت از بقیه افرادی که بورس را تنها برای پول ساختن و سود بیشتر انتخاب کرده اند، خواهیم گرفت.

نمونه بارز این موضوع، وارن بافت و امثال ایشان است که از سرمایه گذاری لذت می برند و اتفاقا همین لذت بردن و داشتن احساس خوب است که نتایجی شگفت انگیز را برایشان خلق کرده است.

ما هنوز قرآن را باور نکرده ایم. باور نکرده ایم که هر آنچه در قرآن آمده است وعده خداوند است و خداوند خلف وعده نمی کند! (آیه ۶ سوره رعد)

وَعْدَ اللَّهِ‌ لاَ یُخْلِفُ‌ اللَّهُ‌ وَعْدَهُ‌ وَ لٰکِنَ‌ أَکْثَرَ النَّاسِ‌ لاَ یَعْلَمُونَ‌

خدا وعده داده است و وعده خود خلاف نکند، ولى بیشتر مردم نمى‌دانند

همه ما ادعای مسلمانی داریم و بهشت را حق مسلم خودمان می دانیم، اما هنوز حتی یک بار هم قرآن را با ترجمه فارسی اش نخوانده ایم!

ما هنوز باور نکرده ایم که بهترین، ساده ترین، لذت بخش ترین و سریعترین مسیر برای رسیدن به خواسته هایمان، پیروی از الهامات خداوند است. همان الهاماتی که خداوند بوسیله آن ما را هدایت می کند.

بسیاری از ما این الهامات را نمی شنویم، بسیاری از ما به این الهامات، عمل نمی کنیم. حتی بسیاری از ما باور نداریم که خداوند به ما هم الهام می کند. تصور ما این است که الهامات تنها مختص پیامبران است!

هر لحظه که تسلیمم در کارگه تقدیر

آرامتر از آهو، بی باک تر از شیرم

هر لحظه که می کوشم در کار کنم تدبیر

رنج از پی رنج آید، زنجیر پی زنجیر

ما می ترسیم که ذهن منطقی خود را از مدار خارج کنیم و خود را به هدایت الهی بسپاریم! و تاوان این عدم سرسپردگی به الهامات، رنج و زنجیر بیشتر است.

بیاییم خودمان را، خدای خودمان را، قرآن را باور کنیم. آن وقت دیگر زندگی یک رنج بی پایان نیست. آن وقت زندگی می شود همان صراط مستقیمی که خداوند به ما وعده داده است.

همان صراط الذین انعمت علیهم که خداوند به ما وعده داده است. و خداوند بارها در قرآن می فرماید: خُلف وعده نمی کند.

فرمول اصلی موفقیت در زندگی، کنترل ذهن است!

مهمترین قانون جهان هستی می گوید: احساس خوب باعث خلق اتفاقات خوب و احساس بد باعث خلق اتفاقات بد می شود.

برای اجرای این قانون در زندگی مان باید با دو موضوع آشنا شویم و با تمرین و تکرار در آنها به تسلط کافی برسیم تا نتایج متفاوت وارد زندگی مان شود. ۱تمرکز بر نکات مثبت ۲- توانایی کنترل ذهن یا همان تقوا که قرآن بارها به آن توصیه می کند.

طبق قانون، برای خلق اتفاقات خوب، باید ابتدا فرکانس اتفاقات خوب را ارسال کنیم. از طرف دیگر این ارسال فرکانس باید مداوم باشد نه اینکه یک بار و دو بار فرکانس ارسال کنیم و بعد منتظر آمدن نتیجه باشیم. باید صبر داشته باشیم.

اگر می خواهیم اتفاقات خوب یا به عبارت بهتر، خواسته هایمان وارد زندگی مان شود، باید به صورت متوالی و روتین فرکانسهای خوبی را به جهان ارسال کنیم

اکنون این سوال پیش می آید که چطور می توانیم بصورت مداوم و مستمر حواسمان باشد که به صورت آگاهانه تمام لحظات، فرکانس خوبی را ارسال کنیم؟

جواب: تمرکز بر نکات مثبت و زیبایی های اطرافمان است. وقتی سعی کنیم به نکات مثبت اطرافمان (هرچند کوچک) تمرکز کنیم، ناخودآگاه توجه ما به سمت آن زیبایی ها معطوف می شود.

باید هر کجا که می رویم، زیبایی های آنجا را پیدا کنیم و به آن زیبایی ها آگاهانه توجه کنیم تا آرام آرام، ذهن مان به این کار عادت کند و تبدیل به یک عمل روتین در زندگی مان شود.

باید تمرکز بر نکات مثبت جزئی از شخصیت مان شود. به گونه ای که بطور ناخودآگاه و همیشه این کار را انجام دهیم و این تکرار باعث می شود در تمام لحظات فرکانس خواسته هایمان را به جهان ارسال کنیم.

از اینجا به بعد جهان وارد عمل می شود. جهان طبق قوانین بی تغییر خداوند، فرکانس هایی که هر لحظه از ما گرفته است را به اتفاقات، افراد و شرایطی معادل و همسنگ با فرکانسهای ارسالی ما تبدیل می کند.

به همین دلیل است که می گوییم: احساس خوب = اتفاقات خوب و احساس بد = اتفاقات بد. وقتی قوانین ثابت و بدون تغییر است خیالمان راحت است. دیگر نگران نیستیم. حتی اگر یک اتفاق به ظاهر بد هم برایمان رُخ دهد می توانیم ذهن خود راکنترل کنیم.

وقتی ما از فرکانسهای ارسالی مان مطمئن باشیم و از طرفی، ایمان داشته باشیم که تنها فرکانس های خودمان هستند که شرایطم زندگی ما را خلق می کنند. می توانیم مطمئن باشیم که این اتفاق به ظاهر بد هم در نهایت به نفع ما تمام می شود..

اما به یک شرط و آن اینکه بتوانیم ذهن مان را کنترل کنیم و به احساس خوب برسیم.

زمانی که یک اتفاق ناخواسته و به ظاهر بد برایمان رُخ می دهد نباید به دنبال این باشیم که چه فرکانسی باعث این اتفاق شده است زیرا همین کنجکاوی و کنکاش باعث می شود احساس مان بد شود.

مهم این است که آیا همین لحظه می توانیم ذهن نجواگرمان را کنترل کنیم یا خیر؟ می توان با کنترل ذهن آن اتفاق به ظاهر بد را به گونه ای کنترل کرد که نه تنها به ضررمان نشود، بلکه به نفع مان تمام شود!

نتیجه می گیریم که اصل داستان همین است که:

۱- بتوانیم نجواهای ذهن مان را کنترل کنیم (بطور مثال مشغول به انجام کار دیگری شویم، بازی کنیم یا حتی بخوابیم)

۲- بعد از آنکه ذهنمان را ساکت کردیم، می توانیم با دلایل منطقی ذهن منطقی مان را قانع کنیم.

اگه بتوانیم این دو مرحله را به درستی انجام دهیم، ذهن مان سبک می شود! نشانه اینکه کارمان را درست انجام داده ایم همین است! دیگر مضطرب نیستیم، دیگر نگران و ناراحت نیستیم. در یک کلام به احساس خوب می رسیم و احساس خوب یعنی اینکه اتفاقات خوبی در راه است..

کنترل ذهن یک روش مشخص و خاصی ندارد. یک تمرین خاص ندارد. هر شخصی خودش بهتر می داند چه روش و چه استراتژی برای ساکت کردن ذهنش برای او جواب دهد.

یکی ممکن است برای ساکت کردن ذهن اش بخوابد. یکی دوش بگیرد. یکی با حیوان خانگی اش بازی کند، یکی شاید با ساز زدن بتواند کانون توجه اش را تغییر دهد و خود را به احساس کمی بهتر برساند.

در مرحله قانع کردن ذهن منطقی نیز، یک روش خاص و مشخصی وجود ندارد. باورهای محدودکننده هر شخصی متفاوت است. افراد در شرایط متفاوتی متولد شده اند و رُشد کرده اند و با توجه به شرایط، ورودی هایی که از اطرافیان، والدین، جامعه، مدرسه و … دریافت کرده است نیز متفاوت است.

اکنون که اصل قانون را درک کردیم باید تنها به اصل بچسبیم و حواشی را رها کنیم. باید ذهن مان را با قوانین خداوند هماهنگ کنیم. هماهنگی با قوانین همان است که قرآن می گوید صراط مستقیم.

همان راهی خداوند به بندگانش نعمت می دهد! همان راهی که همه آنچه که می خواهیم از ثروت و سلامتی و آرامش و رابطه عاشقانه و معنویت و … همه و همه در این مسیر به ما داده می شود.

پس از همین امروز شروع کنیم و بیشتر به به زیبایی های اطرافمان را ببینیم و به آن توجه کنیم. باید در شرایط سخت هم این توجه به نکات مثبت را فراموش نکنیم و ذهن خود را کنترل کنیم.

وقتی ما بتوانیم اصلی ترین قانون خداوند ( احساس خوب = اتفاقات خوب و احساس بد = اتفاقات بد) را اجرا کنیم. طبق قانون از همان اولین لحظاتِ تغییر فرکانس، نشانه ها خودشان را به ما نشان می دهند. از همان ابتدا به احساس خوب می رسیم و خشنود هستیم!

کافیست این رویه را ادامه دهیم تا نتایج بزرگ تر وارد زندگی مان شود.

خواستن خداوند با خواستن ما متفاوت است!

خداوند این جهان را بر اساس یک سری قوانین ثابت و بدون تغییر اداره می کند. خداوند از این قوانین به نام سُنت های الهی یاد می کند. قوانینی ثابت و بدون تغییر..

در بعضی از آیات قرآن با عباراتی مواجه می شویم که به معنای خواستن خداوند ترجمه شده است. خواستن خداوند با کلماتی مانند ولو شاء الله، یرید الله و اراد الله در آیات مختلف بیان شده است. اما آنچه که مهم است معنایی است که پُشت این کلماتِ به ظاهر شبیه هم آمده و باید به آن توجه کرد.

اگر منظور خداوند تنها یک نوع خواستن بود قطعا از کلمات مختلف با ریشه های مختلف که معنا و مفهوم متفاوتی دارد استفاده نمی کرد. ولو شاء الله از ریشه شیء بوده و به معنای مشیت الهی است. مشیت خداوند همان قوانین بی تغییر خداوند است. همان سُنت های الهی که خداوند بارها می فرماید هیچ تغییری در آنها نیست.

ولو شاء الله یعنی اگر خدا می خواست آن اتفاق رُخ می داد. یعنی خداوندی که بر انجام هر کاری قادر و توانا است قطعا بر اساس یک سری قوانین است که آن کار خاص یا اتفاق خاص را رقم نمی زند!

یکی از شکرگزاری های ما باید همین موضوع باشد. اینکه خداوند قوانینی در این جهان وضع کرده است که ثابت است و تحت هیچ شرایطی تغییر نمی کند.

این قوانین برای من، شما، رئیس جمهور و حتی پیامبر خدا یکسان است. این قوانین برای مردم هزار سال قبل، مردم این زمانه و مردم هزار سال بعد یکسان است. این قوانین برای مردم ایران، مردم چین، مردم آمریکا و مردم هر جای دیگری در این کره زمین یکسان است.

وقتی قوانین مشخص است و البته ثابت و بدون تغییر، ما تنها یک وظیفه در برابر این قوانین داریم. آن هم هماهنگ شدن با این قوانین است.

آن کسی که این قوانین را درک می کند و سپس تمام زندگی اش را بر اساس این قوانین می چیند، بدون شک تمام نعمت ها و ثروت های خداوند وارد زندگی اش خواهد شد. این یک قانون است.

ولو شاء الله یعنی اجابت درخواست به شرطی که بر اساس قوانین باشد.

خداوند یک انسان نیست که بخواهد برای مان دلسوزی کند، یا با ما لج بازی کند، یا برای ما پارتی بازی کند. خداوند تنها بر اساس مشیت و قانون خودش عمل می کند. قرآن پُر است از آیاتی که خداوند بی توجه به اینکه چه کسی درخواست می کند، خواسته اش را تنها زمانی اجابت می کند که بر اساس قوانین باشد.

نمونه بارز رد شدن درخواست هایی که بر خلاف قوانین خداوند است، درخواست نوح نبی(ع) برای نجات فرزندش است. خداوند در قرآن آیه ۴۵ سوره هود و آیه ۴۶ سوره هود می فرماید:

وَنَادَىٰ نُوحٌ رَبَّهُ فَقَالَ رَبِّ إِنَّ ابْنِی مِنْ أَهْلِی وَإِنَّ وَعْدَکَ الْحَقُّ وَأَنْتَ أَحْکَمُ الْحَاکِمِینَ

نوح پروردگارش را ندا داد: اى پروردگار من، پسرم از خاندان من بود و وعده تو حق است و نیرومندترین حکم‌کنندگان تو هستى

قَالَ یَا نُوحُ إِنَّهُ لَیْسَ مِنْ أَهْلِکَ ۖ إِنَّهُ عَمَلٌ غَیْرُ صَالِحٍ ۖ فَلَا تَسْأَلْنِ مَا لَیْسَ لَکَ بِهِ عِلْمٌ ۖ إِنِّی أَعِظُکَ أَنْ تَکُونَ مِنَ الْجَاهِلِینَ

گفت: اى نوح، او از خاندان تو نیست، او عملى است ناصالح. از سر ناآگاهى از من چیزى مخواه. برحذر مى‌دارم تو را که از مردم نادان باشى

اگر خواسته ای بر خلاف قوانین خداوند باشد از طرف هر شخصی حتی پیامبر خدا هم که باشد، اجابت نمی شود. و اگر خواسته ای با قوانین خداوند همسو و هماهنگ باشد در لحظه و بدون درنگ اجابت می شود! از طرف هر شخصی و فارق از دین و مذهب او..

تحلیل ترانه سرنوشت سیاوش قمیشی بر اساس قوانین

سیاوش قمیشی در جدیدترین ترانه اش به نام سرنوشت، بسیار زیبا از قوانین جهان هستی سخن گفته است. یک بار متن آهنگ سرنوشت از سیاوش قمیشی را با هم بخوانیم و سپس ببینیم قوانین جهان هستی بر اساس آنچه که در متن ترانه آمده است چه می خواهد به ما بگوید:

من اینا رو فهمیدم از زندگی

به جز مرگ هیچ چیزی اجبار نیست

که بین من و آرزو های دور

به غیر از خودم هیشکی دیوار نیست

♫♫♫♫♫♫♫♫

من اینا رو فهمیدم از زندگی

که با سرنوشت میشه جنگید و بُرد

که جنگیدن و باختن بهتره

از اینکه نشست و فقط غُصه خورد

♫♫♫♫♫♫♫♫

جهان مثلِ آیینه است که خوب و بدش

فقط انعکاسِ وجودِ منه

تن و روح هر آدمی رو زمین

یه تیکه از این تار و پودِ منه

♫♫♫♫♫♫♫♫

ما از نور و بارون و آیینه ایم

نباید به تاریکی عادت کنیم

نباید از هیچ آدمی توو جهان

با چشمای بسته اطاعت کنیم

من اینا رو فهمیدم از زندگی

به جز مرگ هیچی اجبار نیست

چقدر زیبا به این نکته مهم اشاره شده است که هیچ تقدیری و سرنوشتی از قبل برای ما نوشته نشده است. خداوند هیچ برنامه از پیش تعیین شده ای که ما را مجبور به اجرای آن کند برای هیچکدام از ما مشخص نکرده است.

به قول شاعر تنها مرگ است که برای همه انسان ها نوشته شده است و هیچ راه فراری از آن نیست و هیچ موجود زنده ای در این دنیا وجود نداشته، ندارد و نخواهد داشت که تا ابد زنده بماند.

اشاره به این نکته نیز خالی از لطف نیست که مرگ تنها یک وسیله جهت انتقال ما از این دنیای مادی به سرای آخرت است.

انسانی که در مسیر درست زندگی کرده باشد از این اجباری که خداوند برایش در نظر گرفته است نه تنها نمی ترسد بلکه بی صبرانه منتظر است تا لذتی که در این دنیا تجربه کرده است، چندین برابرش را در بهشتی که خداوند به مومنین وعده داده است تجربه کند.

که بین من و آرزو های دور

به غیر از خودم هیشکی دیوار نیست

این جمله، جمله ای توحیدی است. ایمان به اینکه تنها فرکانس ها و باورهای من است که تعیین می کند من به یک خواسته برسم یا نرسم. حتی خداوند هم مانع رسیدن ما به خواسته هایمان نیست. هر خواسته ای از سمت خداوند اجابت می شود و هیچ صلاحی برای هیچ انسانی از طرف خداوند تعیین نشده است.

اگر فکر می کنیم کسی یا چیزی مانع رسیدن ما به خواسته ها و آرزوی هایمان است این شرک است. زیرا طبق قوانین خداوند تنها خودمان خالق نتایج زندگی مان هستیم. ما توسط افکار، باورها و فرکانسهایی که ارسال می کنیم شرایط مالی، سلامتی، روابط و … خلق می کنیم.

همه ما فارق از اینکه کجای این کره خاکی زندگی می کنیم. فارق از اینکه چه کسی رئیس جمهور است، فارق از اینکه دلار چه قیمتی است، فارق از همه عوامل خارجی، تنها بر اساس کانون توجه مان، شرایطی همسنگ و معادل با آنچه که به آن توجه می کنیم وارد زندگی مان می کنیم

من اینا رو فهمیدم از زندگی

که با سرنوشت میشه جنگید و بُرد

این نکته را نباید از یاد ببریم اگر در مسیر خداوند یا همان صراط مستقیم باشیم و اگر به الهامات خداوند عمل کنیم بدون شک همه تصمیمات ما منجر به نتایج دلخواه می شود. با توکل و ایمان به خداوند و البته عمل به هدایت های او، بدون شک هیچ شکستی وجود ندارد و باخت معنایی ندارد.

که جنگیدن و باختن بهتره

از اینکه نشست و فقط غُصه خورد

حتی اگر فرض کنیم شکستی هم باشد قطعا اقدام کردن و شکست خوردن بهتر است از اینکه کاری انجام ندهیم و نرسیدن به خواسته هایمان باعث شود ما غمگین، ناراحت و افسرده باشیم. کمترین نتیجه ای که از اقدام کردن بدست می آوریم این است که ما همه تلاش مان را کرده ایم و آن دنیا سرمان پیش خدایمان بالاست.

جهان مثلِ آیینه است که خوب و بدش

فقط انعکاسِ وجودِ منه

این جهان تنها بازتابی از باورهای ماست. طبق آیه صریح قرآن شرایط بیرون از ما تنها زمانی تغییر می کند که ما خودمان از درون تغییر کنیم.

خداوند خود از قوانینش آگاه است و به همین دلیل به ما انسانها توصیه می کند قبل از تلاش برای تغییر شرایط و عوامل بیرونی، ابتدا خودمان تغییر کنیم. وقتی خودمان تغییر کنیم لاجرم شرایط بیرون از ما نیز آرام آرام شروع به تغییر کردن خواهد کرد. این جزو قوانین بی تغییر خداوند است.

تن و روح هر آدمی رو زمین

یه تیکه از این تار و پودِ منه

همه ما تکه ای از خداوند هستیم. خداوند از روح خود بر ما دمیده است. ما همه از خداییم و به سوی او باز می گردیم. ما بارها جمله انا لله و انا الیه راجعون را گفته ایم و شنیده ایم اما هیچ وقت درباره معنای آن فکر نکرده ایم.

همه ما پاره ای از خداوندیم و وقتی به این باور برسیم بی شک دیگران را مانند خودمان دوست داریم و فارق از نحوه نگرش و اعتقاداتشان به همه آنها احترام می گذاریم.

ما از نور و بارون و آیینه ایم

نباید به تاریکی عادت کنیم

ما منبعی برای بوجود آمدن تاریکی نداریم. تاریکی جایی است که نور نباشد. ما منبعی برای بوجود آمدن خشکسالی و بیابان نداریم. بیابان وقتی بوجود می آید که باران نباشد.

خداوند منبع خیر و خوبی است و اگر شر و بدی دامن گیر زندگی مان شده است طبیعی نیست. ما نباید به درد و مشکلات عادت کنیم. ما نباید به تاریکی عادت کنیم.

ما تیکه ای از خداوند هستیم. همان خداوندی که قرآن می گوید الله نور السماوات و الارض. همان که نور است و خیر محض. اگر تاریکی زندگی مان را فرا گرفته است باید به خودمان بیاییم و مسیر زندگی مان را تغییر دهیم.

نباید از هیچ آدمی توو جهان

با چشمای بسته اطاعت کنیم

متاسفانه به ما یاد داده اند که از همان ابتدا بصورت کورکورانه از دیگران تقلید کنیم. آن هم درباره مسائل مهمی مانند دین! ما هر چیزی را به راحتی و بدون لحظه ای تفکر قبول می کنیم.

خداوند در قرآن می فرماید حتی آیات قرآن را بدون تفکر و تعقل در معنای آیات، نپذیرید! تمام آیات قرآن منطقی است. خداوند در هیچ کجای قرآن حرف بدون منطق نزده است. هیچ کجا نگفته است من خدا هستم قدرت دارم و همین است که می گویم و غیر از این هم نیست.

ما باید یاد بگیریم با چشمان بسته و بدون آگاهی از هیچ کس اطاعت نکنیم و حرفهای او را بدون فکر نپذیریم.

امیدوارم از مطالعه این مقاله لذت برده باشید. اگر مایل بودید به آهنگ سرونوشت با صدای سیاوش قمیشی گوش بدهید اینجا را کلیک کنید.

اولو الالباب چه کسانی هستند؟

بسیاری از ما، انسان های زود باوری هستیم! هر حرفی را به راحتی می پذیریم و باور می کنیم و طبق قانون، جهان چیزی نیست به جز ماشین اثبات باورهای ما به خودمان!

جهان طبق قوانین، شرایطی معادل و هم سنگ با افکار و باورهایمان را به ما نشان می دهد و ما آن شرایط را به عنوان واقعیت این جهان باور می کنیم.

یک واقعیت ثابت در این جهان وجود ندارد. واقعیت آن چیزی است که ما باور کرده ایم! جهان طبق قانون، چیزی را که زیاد به آن توجه می کنیم و با توجه زیاد، آن را باور می کنیم به ما نشان می دهد.

با توجه به اینکه کانون توجه ما باورهای ما را می سازند لذا تنها کاری که باید انجام دهیم، کنترل ورودی های ذهن مان است. همان که قرآن نامش را تقوا می گذارد.

اگر ما این موضوع را درک کنیم دیگر نه تعصب به قومیت خاصی داریم، نه تعصب به دین و مذهب خاصی. زیرا می دانیم آنچه نتایج زندگی ما را خلق می کند، باورهای ماست نه اعتقاد به یک دین خاص و نه تعلق داشتن به یک کشور و یا قومیتی خاص!

ما باید طبق گفته قرآن جزو اولو الالباب باشیم و بعد از شنیدن هر گفته ای و هر سخنی درباره آن فکر کنیم و زیباترین آنها را که به ما کمک می کند بپذیریم و باور کنیم و در زندگی مان بر اساس آن عمل کنیم. خداوند در آیه ۱۸ سوره زمر می فرماید:

الَّذِینَ یَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَیَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ أُولَئِکَ الَّذِینَ هَدَاهُمُ اللَّهُ وَ أُولَئِکَ هُمْ أُولُو الْأَلْبَاب

همان کسانی که سخن را می شنوند، پس نیکوترین آن را پیروی می کنند، آنها کسانی هستند که خداوند هدایتشان کرده است و آنها خردمندانند

قرآن را باید بخوانیم و درباره آن فکر کنیم. قرآن یک کتاب فرکانسی است. وقتی قرآن را بدون تعصب و بدون پیش داوری مطالعه می کنیم می فهمیم که این سخنان نمی تواند گفته های یک انسان باشد. به قول کافران نمی تواند افسانه های گذشتگان باشد. نمی تواند دروغی باشد که محمد(ص) خود بهم بافته است!!

قرآن را که می خوانیم، متوجه می شویم که می خواهد چیزی به ما بگوید که گویا تا الان هیچ کس درباره آن به ما چیزی نگفته است. می خواهد آگاهی های را به ما بدهد که تا این لحظه حتی از زبان یک نفر هم نشنیده ایم!

چرا این قرآن که موجب رشد پیامبر شده است و آن موفقیت ها را در آن شرایط برای او رقم زده است، نتوانسته است باعث شود این همه کشورهایی که ادعای اسلام دارند، پیشرفت کنند و در حوزه های مختلف حرفی برای گفتن در جهان داشته باشند؟!

تنها حوزه ای که این کشورها در آن بسیار پیشرفت کرده اند ساخت بناهایی مانند امامزاده و توسعه حرم است تا دُکانی درست کنند و به مردم بگویند برای ارتباط با خداوند باید با مُنشی ها او هماهنگ کنید!

وقتی بدون تعصب قرآن را می خوانیم چیزهایی را درک می کنیم و به آگاهی هایی می رسیم که هیچ کدام از مُفسرین در طول تاریخ اسلام هیچگونه اشاره ای به این آگاهی ها نکرده اند!

طبق آیه صریح قرآن، برای درک آیات قرآن لازم نیست حتما مدرک حوزوی یا مدرک تفسیر قرآن داشته باشیم، قرآن ساده و روان قوانین جهان هستی را توضیح می دهد و می توان به راحتی حرف خداوند را فهمید، بدون نیاز به تفسر و توجیح!

این دیدگاه که تنها مفسرین قرآنی باید به ما بگویند خداوند در قرآن چه گفته است همان دیدگاهی است که مشرکین مکه درباره پیامبر می گفتند. آنها می گفتند تو سواد نداری، حتما یکی به تو این حرف ها را یاد داده که در جواب آنها و درباره این منطق ضعیف شان خداوند در آیه ۱۰۳ سوره نحل می فرماید:

وَلَقَدْ نَعْلَمُ أَنَّهُمْ یَقُولُونَ إِنَّمَا یُعَلِّمُهُ بَشَرٌ لِّسَانُ الَّذِی یُلْحِدُونَ إِلَیْهِ أَعْجَمِیٌّ وَ هَذَا لِسَانٌ عَرَبِیٌّ مُّبِینٌ

و به راستی (ما) می دانیم که آنها می گویند: همانا بشری (این آیات را) به او آموزش می دهد  در حالی که زبان کسی که اینها به او نسبت می دهند عجمی( غیر عربی) است ، و این (قرآن به) زبان عربی آشکار است

طبق قانون، آنچه که نتایج زندگی ما را رقم می زند کانون توجه و باورهای ماست و لذا ما باید به تمام احادیث و حتی آیات قرآن با این دید که آیا آنچه گفته اند به ما کمک می کند یا نه نگاه کنیم و در صورتی که برایمان مفید بود آن را بپذیریم و باور کنیم.

این حدیث که “دنیا، بهشت کافر است و زندان مومن” را باید بپذیریم یا نه؟

باور کردن حدیث بالا باعث می شود همیشه در سختی و  فشارهای روحی، روانی و جسمی باشیم. زیرا طبق این حدیث قرار است این دنیا برای آنکه به خداوند ایمان دارد، زندان باشد! خداوند در آیه ۷ سوره نحل می فرماید:

مَنْ عَمِلَ صَالِحًا مِّن ذَکَرٍ أَوْ أُنثَى و َهُوَ مُؤْمِنٌ فَلَنُحْیِیَنَّهُ حَیَاهً طَیِّبَهً  وَلَنَجْزِیَنَّهُمْ أَجْرَهُم بِأَحْسَنِ مَا کَانُوا یَعْمَلُونَ

هر کسی که کار شایسته ای انجام دهد ، (خواه) مرد باشد یا زن ، در حالی که مؤمن است ، او را به حیاتی پاک زنده می داریم و مسلماً پاداششان را به بهترین اعمالی که انجام می دادند ؛ به آنها می دهیم

طبق آیه ۷ سوره نحل، اگر شخص مومن چه مرد چه زن در صورت دارا بودن فاکتور ایمان، حیات طیبه را تجربه می کند و این حدیث در تضاد کامل با قرآن است. پس به راحتی باید از آن حدیث اعراض کنیم و از خداوند بخواهیم ما را با آیات قرآن به آن حیاط طیبه و آن پاداش عظیم هدایت کند.

کلام آخر اینکه قرآن می خواهد به ما بگوید یک نیرویی هست که بر اساس باورهای ما با ما معامله می کند. پس ما باید آن باوری را که به ما کمک می کند را در در ذهن مان بسازیم.

خداوند در قرآن الگوهایی را در قالب داستان های قرآنی به ما معرفی می کند که با تکیه بر این نیرو، به راحتی به هدفشان رسیده اند.

بطور مثال بزرگترین امپراطوری زمان موسی(ع) را بدون ریخته شدن حتی یک قطره خون از دماغ موسی و اطرافیانش در دریا غرق می کند، و این تنها زمانی اتفاق افتاد که موسی(ع) به آن نیرو اعتماد کرد!

خداون در سوره حمد می فرماید: از من طلب هدایت کنید تا من شما را به مسیری مستقیم هدایت کنم. مسیری که نعمت ها و ثروت ها به راحتی و بدون هیچ رنج و غمی وارد زندگی مان می شود!

فقط یکبار کلام خداوند را باور کنیم!

در این مطلب می خواهیم چند آیه از آیات قرآن را با یکدیگر مطالعه کنیم. می خواهیم چند از آیه از آیات قرآن را بخوانیم اما با معنی اش! بخوانیم و قدری درباره معنای آن فکر کنیم و ببینیم چقدر این آیات را باور کرده ایم و مهم تر از آن چقدر به این آیات عمل کرده ایم! چقدر کلام خدا را باور کرده ایم؟

در آیه ۳ سوره طلاق خواندیم:

وَیَرْزُقْهُ مِنْ حَیْثُ لَا یَحْتَسِبُ وَ مَن یَتَوَکَّلْ عَلَى اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ إِنَّ اللَّهَ بَالِغُ أَمْرِهِ قَدْ جَعَلَ اللَّهُ لِکُلِّ شَیْءٍ قَدْرًا

و از جایى که حسابش را نمى‌کند، به او روزى مى‌رساند، و هر کس بر خدا اعتماد کند او براى وى بس است. خدا فرمانش را به انجام ‌رساننده است. به راستى خدا براى هر چیزى اندازه‌اى مقرر کرده است.

ای کاش آنقدر شرک در وجودمان رخنه نکرده بود که نتوانیم بفهمیم و درک کنیم که معنای این جمله که تنها بر تو توکل کنیم برایمان کافی است یعنی چه؟!

ای کاش تنها یک بار، تنها یک بار هم، خالصانه بر خدایمان توکل می کردیم. تنها یک بار هم به او اعتماد می کردیم. اما افسوس شرک چنان با وجودمان یکی شده است که به وعده های همه دلخوش می شویم، جز وعده های خداوند! همان که می گوید خُلف وعده نمی کند!

در آیه ۳۶ سوره زمر خواندیم:

أَلَیْسَ اللَّهُ بِکَافٍ عَبْدَهُ

آیا خداوند برای بندگانش کافی نیست؟

ای کاش این آیه را می خواندیم  و باور می کردیم که تو برایمان کافی هستی! قدری در خودمان فرو رویم و فکر کنیم که چرا اینقدر خداوند در زندگی مان کم رنگ است! این می تواند دو دلیل داشته باشد:

یا خودمان را لایق ارتباط نزدیک با خداوندی نمی دانیم که می گوید از رگ گردن به شما نزدیک ترم! یا به قدرت خداوند ایمان نداریم و فکر می کنیم هر کاری از دست خداوند برنمی آید! علت هر کدام از این دو مورد باشد، نشان می دهد هنوز قرآن را نخوانده ایم. هنوز قرآن را درک نکرده ایم!

در آیه ۳۸ سوره زمر خواندیم

قُلْ حَسْبِیَ اللَّهُ عَلَیْهِ یَتَوَکَّلُ الْمُتَوَکِّلُونَ

بگو: خداوند مرا بس است. اهل توکّل تنها بر او توکّل مى‌کنند

ای کاش این آیه تنها لق لقه زبانمان نبود بلکه به آن یقین هم داشتیم! مانند این همه ذکری که بارها و بارها تکرار می کنیم به امید رسیدن به ثواب! به امید رسیدن به بهشت! غافل از اینکه آنچه نتایج را خلق می کند ایمان به آن ذکر است نه تکرار طوط وار آن!

در آیه ۱۶۰ سوره آل عمران خواندیم:

إِن یَنصُرْکُمُ اللَّهُ فَلَا غَالِبَ لَکُمْ وَ إِن یَخْذُلْکُمْ فَمَن ذَا الَّذِی یَنصُرُکُم مِّن بَعْدِهِ و َعَلَى اللَّهِ فَلْیَتَوَکَّلِ الْمُؤْمِنُونَ

اگر خدا شما را یارى کند، هیچ کس بر شما غالب نخواهد شد؛ و اگر دست از یارى شما بردارد، چه کسى بعد از او شما را یارى خواهد کرد؟ و مؤمنان باید تنها بر خدا توکل کنند.

این آیه را خواندیم ولی در تمام طول زندگی مان، آدم های اطرافمان را یاری گر زندگی مان دانستیم. به آنها چنان قدرت دادیم گویی تنها آنها هستند که می توانند کمک مان کنند، تنها آنها هستند که می توانند زندگی مان را سرو سامان دهند یا برعکس  اگر آنها بخواهند می توانند کمک شان را از ما دریغ کنند و بدبخت مان کنند!! ای کاش می فهمیدیم که تنها یاری گر زندگی مان تو هستی و نه هیچ کس دیگری..

در آیه ۱۰ سوره مجادله خواندیم:

إِنَّمَا النَّجْوَى مِنَ الشَّیْطَانِ لِیَحْزُنَ الَّذِینَ آمَنُوا وَ لَیْسَ بِضَارِّهِمْ شَیْئًا إِلَّا بِإِذْنِ اللَّهِ وَ عَلَى اللَّهِ فَلْیَتَوَکَّلِ الْمُؤْمِنُونَ

همانا نجوا از طرف شیطان است، تا کسانى را که ایمان آورده‌اند دلتنگ گرداند، و جز به فرمان خدا هیچ آسیبى به آنها نمى‌رساند و مؤمنان باید بر خدا توکل کنند.

خواندیم نجوا، ناراحتی، غم، غصه، ترس، استرس و تمامی احساسات بد تنها از ناحیه ی شیطان است و تا زمانی که با خداوند باشیم، نمی تواند هیچ ضرری به ما برساند و مومنان تنها باید بر او توکل کنند.

این آیه را خواندیم ولی تمام عمر ترسیدیم، ترسیدیم از اینکه نکند پولمان تمام شود، نکند کسی دوست مان نداشته باشد، نکند بیمار شویم، نکند فرزندمان بیمار شود و هزاران نکند دیگری که تمامی ندارد

ای کاش وقتی این آیه را می خوانیم به آن عمل هم بکنیم و در تمام زندگی مان تنها بر تو توکل کنیم و غمگین و محزون نشویم! زیرا طبق وعده خداوند، آنکه به او ایمان دارد مصداق آیه لاخوف علیهم و لاهم یحزنون می شود و نه ترسی دارد و نه غمی!

در آیه ۲۸ سوره رعد خواندیم:

الَّذِینَ آمَنُوا وَ تَطْمَئِنُّ قُلُوبُهُم بِذِکْرِ اللَّهِ أَلَا بِذِکْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ

همان کسانى که ایمان آورده‌اند و دلهایشان به یاد خدا آرام مى‌گیرد.آگاه باش که تنها با یاد خدا دلها آرام می گیرد

این آیه را می خوانیم و ذکر روز و شب مان است اما هنوز هم آرام نشده ایم و همچنان می ترسیم از آینده ای که هنوز نیامده است و برای رسیدن به آرامش به دنبال رسیدن به عواملی بیرون از خودمان هستیم، غافل از اینکه هر چه هست درون خودمان است و هر چه بیرون از ماست، همگی حاصل ایمان و باورهای خودمان است..

در آیه ۵ سوره فاتحه خواندیم:

إِیَّاکَ نَعْبُدُ وَإِیَّاکَ نَسْتَعِینُ

تنها تو را مى‌پرستیم و تنها از تو یارى مى‌جوییم

ای کاش همانگونه که ای آیه را بارها و بارها در نمازهایمان تکرار می کنیم، بتوانیم به آن عمل هم بکنیم. ای کاش تنها تو را می پرستیدیم و تنها از تو یاری می خواستیم!

خدایا تو با آیات قرآن راه درست و صراط مستقیم را به ما نشان دادی اما ما آیات تو را باور نکردیم! ما تمام عمر شرک ورزیدیم! کفر و شرک، قفل زده است بر قلب های ما تا نفهمیم که چه می گویی و از ما چه می خواهی!

تنها رب، تنها قدرت ، تنها فرمانروا، تنها یاری گر ما، تو هستی .. تنها تو هستی که تمام خزائن آسمان ها و زمین از آن اوست و کافیست به تو وصل شویم.

خداوند در قرآن می گوید ای بندگان من: سلامتی، شادی، ثروت، قدرت، تنها و تنها در توحید و یکتا پرستی است در مقابل، فقر، گرفتاری، بیماری و شقاوت، تنها و تنها نتیجه شرک ورزیدن است

چرا باور نداریم که نابرده رنج هم، گنج میسر می‌شود؟!

همه ما از کودکی با این بیت شعر آشنا شده ایم که نابرده رنج، گنج میسر نمی شود، مزد آن گرفت جان برادر که کار کرد. با این شعر آشنا شدیم و بعد آرام آرام آن را باور کردیم. غافل از اینکه همین باور قرار است زندگی را برایمان تبدیل به یک رنج بی پایان کند!

وقتی با قوانین خداوند آشنا می شویم متوجه می شویم اگر در صراط مستقیم خداوند قدم برداریم، اگر به هدایت خداوند و الهامات قلبمان گوش دهیم و البته به آن عمل کنیم، همه نعمت های خداوند می تواند به راحتی و بدون هیچ رنجی وارد زندگی مان شود!

ورودی های ذهن مان را حرف والدین، معلم، جامعه، رسانه ها و فیلم ها تشکیل داده اند. ورودی های ذهن مان را زندگی نامه افراد موفقی تشکیل دادند که یا خود فرد در آن زندگی نامه تنها از سختی های مسیرش گفته است و یا نویسنده برای جذاب کردن کتاب یا فیلم اش، سختی های راه را بُلد کرده و وقتی فرد بعد از تحمل رنج و سختی بسیار موفق شد، از خوشی های آن موفقیت، یا اصلا نمی گوید و یا تنها یک صفحه از کتابش، تنها یک سکانس از فیلمش را به موفقیت فرد اختصاص می دهد!

باید بپذیریم هر کجای زندگی مان دچار رنج و سختی شده ایم، یعنی افکار و باورهایمان با قوانین خداوند هماهنگ نیست.

وقتی مصاحبه با افراد موفق را می خوانیم یا یک فیلم یا مستندی از موفقیت های آنها می بینیم، باورمان می شود که رسیدن به موفقیت بدون رنج و سختی ممکن نیست و زمانی که این را باور کردیم کار تمام است.

طبق قانون، ما هم برای رسیدن به خواسته هایمان به مسیرهایی هدایت می شویم که با رنج و سختی همراه باشد.

مطلب زیر بخشی از مصاحبه با یکی از قهرمان های رشته پرورش اندام ایران است که در سطح حرفه ای و جهانی موفقیت های بزرگی کسب کرده است. ایشان در حوزه ی ورزش بدنسازی به مقام های قهرمانی زیادی رسیده است و با آب و تاب از سختی های مسیر می گوید:

  • من کارگر بودم. از سر کار ساختمانی خسته و کوفته می رفتم باشگاه و تا پای مرگ وزنه می زدم! هرچه داشتم فروختم و خرج ورزش بدنسازی کردم. مسئولین هیچ کمکی به من نکردند و از آنها گله مندم.
  • به خاطر کشورم و عشقی که به وطنم دارم پیشنهادات کشورهای خارجی را رد کردم اما مسئولین کشور هیچ کمکی به من نکردند.
  • مجری برنامه از ایشان سوال کرد که همه می گویند شما برای مشاوره ورزشی و برنامه تمرینی و تغذیه هزینه ی خیلی بالایی می گیرید این درست است؟
  • پاسخ داد بله.. من به این خاطر هزینه ی زیادی از ورزشکار می گیرم که همین اولِ راه پشیمان شود و سمت این ورزش نیاید! زیرا واقعا ورزشِ پر خرج و سختی است ، پُر از آسیب است ، اکثر اوقات تمام عمرت باید در رژیم باشی و خیلی چیزها را نخوری.
  • من در عروسی برادرهایم شرکت نکردم ، به خاطر رژیم و مسابقه! اکثر اوقات با خانواده ام غذا نمی خورم چون در رژیم هستم.

نکته اینجاست که اهرم رنج و لذت در ذهن این فردِ موفق به گونه ای است که وقتی از تمام آن سختی هایی می گوید، لذت می برد! او بخاطر رسیدن به هدفش که بسیار برای او مهم بوده است حاضر شده است این اندازه به خودش سختی بدهد.

وقتی گفته هایش را می خوانیم، متوجه می شویم انگار رنج بردن در ذهن او قابل تحسین است! او می خواهد این پیام را به مخاطب بدهد که اگر می خواهی در رشته بدنسازی قهرمان شوی باید سختی بکشی، باید زجر بکشی!

این باور در اکثر ما آدم ها وجود دارد. بسیاری دوست دارند سختی بکشند، رنج بکشند تا متفاوت باشند! به عبارت بهتر، آنها به رنج هایی که در مسیر رسیدن به خواسته شان متحمل می شوند افتخار می کنند. آنها می خواهند وقتی به موفقیت رسیدند با افتخار بگویند ببین من چقدر پوست کلفتم. ببین من چقدر سختی کشیده ام!

چیزی در وجودمان هست که دوست داریم بلا سرمان بیاید، بعد با سختی و رنج بسیار از آن مشکل و مسئله عبور کنیم، با صورت زمین بخوریم، بعد بگوییم ببینید من این چنین آدمی بودم!

برای رسیدن به موفقیت لازم است اول باورهای صحیح و قدرتمندکننده را در ذهنمان بسازیم و بعد اقدام کنیم. اما ما همیشه یا افراطی عمل می کنیم یا برعکس اصلا اقدامی نمی کنیم!

ما یا خودمان را با کار و تلاش فیزیکی زیاد و البته با باورهای نامناسب، نابود می کنیم و یا هیچ کاری نمی کنیم و منتظر هستیم باورهایمان معجزه کند که این طرز فکر بخاطر کج فهمی های ما درباره قانون است.

همیشه باید اول: روی باورهایمان کار کنیم یعنی هر حرفی را فارغ از اینکه گوینده آن چه کسی است و به چه موفقیت هایی رسیده است نپذیریم. ما باید تنها آنچه را باور کنیم که به نفع ماست و به ما در مسیر رسیدن به خواسته هایمان آن هم به ساده ترین شکل ممکن، کمک می کند.

دوم: در مسیر رسیدن به خواسته هایمان در کنار باورهای قدرتمند کننده به ایده ها و هدایت هایی که به ما گفته می شود عمل کنیم و تکامل مان را فراموش نکنیم.

وقتی به الهاماتی که به قلب مان می شود عمل می کنیم از هر اقدام و عملی در مسیر رسیدن به خواسته ها و اهداف مان لذت می بریم. زیرا آن اقدام با توجه به شرایط حال حاضرمان امکان پذیر است و لازم نیست برای انجامش دچار رنج و سختی شویم.

لذت بردن نقطه مقابل رنج کشیدن برای کسب موفقیت است پس باید باور کنیم که نابرده رنج هم، می تواند گنج میسر شود. کافیست باور کنیم تا به مسیرهایی هدایت شویم که بدون رنج و سختی به اهداف و خواسته هایمان برسیم.

در انتها باید به یک نکته مهم اشاره کنیم: موضوع این است که رنج نکشیدن را نباید با تلاش نکردن اشتباه بگیریم. قرار است برای رسیدن به خواسته ها و اهداف مان رنج نکشیم اما قرار نیست یک گوشه بنشینیم تا خواسته هایمان با یک بشکن، جلوی مان ظاهر شود!

وقتی برای رسیدن به یک خواسته ای انگیزه و اشتیاق داریم و آن هدف، موضوع مورد علاقه ما باشد، آن وقت اقداماتی هم که برای رسیدن به آن هدف نیاز است را با عشق و علاقه انجام می دهیم، نه از روی اجبار که تبدیل شود به رنج و سختی.

نتیجه ذکر گفتن، ارتباط مستقیم دارد با باورهای ما

امروز می خواهیم درباره یک ذکر بسیار معروف صحبت کنیم و قدری درباره مفهوم آن و ارتباط با آن با باور فکر کنیم. ذکر أَلَا بِذِکْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ. همانا با یاد خداوند دلها آرام می گیرد. این ذکر را بارها تکرار کرده ایم اما حال دلمان تغییری نکرده است. بارها تکرار کرده ایم اما قلب مان آرام نگرفته است. مشکل کار کجاست؟

این ذکر بخشی از آیه ۲۸ سوره رعد است. خداوند در این آیه می فرماید:

الَّذِینَ آمَنُوا وَتَطْمَئِنُّ قُلُوبُهُم بِذِکْرِ اللَّهِ أَلَا بِذِکْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ

همان کسانى که ایمان آورده‌اند و دلهایشان به یاد خدا آرام مى‌گیرد. آگاه باش که با یاد خدا دلها آرامش مى‌یابد

مشکل کار را بخش ابتدایی آیه ۲۸ سوره رعد صریح و روشن توضیح می دهد. ذکر أَلَا بِذِکْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ زمانی باعث آرامش قلب می شود که ایمان باشد. این ذکر برای کسانی که ایمان به خداوند دارند نتیجه بخش است.

آنچه که به ما آرامش می دهد یک ذکر خاص نیست. بلکه یک ایمان و احساس درونی است که نتایج زندگی ما را خلق می کند. یک باور است یا به عبارت بهتر فرکانس ما است که خالق نتایج زندگی ماست نه یک ذکر خاص که طوطی وار تکرار شود.

همانطور که در ترجمه آیه ۲۸ سوره رعد خواندیم، ذکر أَلَا بِذِکْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ را اینگونه معنا می کنند که (آگاه باش با یاد خدا دلها آرامش مى‌یابد). کلمه ذکر را در اینجا با عنوان یاد کردن معنا کرده اند. اما این ترجمه اشتباه است!

فرض کنید من همراه یک نفر دیگر در یک اتاق نشسته ایم و شما وارد اتاق می شوید. من به شما می گویم فلانی، همین الان ذکر و خیرت بود، یعنی چی! فرض کنید من داشتم یکی از خصوصیات شما رو می گفتم می گفتم فلانی خیلی دست و دل باز است یعنی یک خصوصیت اخلاقی مربوط به شما را بازگو می کردم.

در مورد ذکر أَلَا بِذِکْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ می گوییم دل ها با یاد خدا آرامش می یابد. فرض کنید من رفتم مسافرت و در طول سفر یادم می آید که درِ خانه را قفل نکرده ام.

همان لحظه نجواهای ذهن شروع می شود که الان دزد وارد خانه می شود و همه اموال و اساب و لواز خانه ام به سرقت می رود، در این شرایط چگونه با یاد خدا دلم آرام می شود؟!

تنها در صورتی دل آرام می شود که یکی از خصوصیات خداوند را بخاطر بیاوریم و از آن یاد کنم. خصوصیتی که باعث شود در این شرایط قلب من را آرام کند.

بطور مثال بگوییم والله خیر حافظا، تویی که بهترین حفظ کننده هستی و با ذکر این اعتقاد و باور حافظ بودن خداوند که از خانه من محافظت می کند دلم آرامش پیدا می کند.

فرض کنید من مغازه ای دارم اما مشتری ندارم. در این شرایط باید خصوصیت رزاق بودن خداوند را به خودم یادآوری کنیم.. یا کسی به من ظلم کرده است، باید بگویم خدایا تنها تو هستی که بهترین حاکم و داوری و با ذکر و یادآوری این باورها دلم آرامش پیدا می کند.

پس ذکر یعنی باور. یعنی باور به یک خصوصیت و ویژگی خاص درباره خداوند. در آیه ۱۵۲ سوره بقره می خوانیم (فاذکرونی اذکرکم) ترجمه شده است: مرا یاد کنید تا شما را یاد کنم.

اما ترجمه درست این آیه بر اساس قوانین بی تغییر خداوند این گونه می شود که : تو به چه باور داری تا من به همان شکل در زندگی ات ظاهر شوم. تو به کدام خصوصیت من اعتقاد داری تا همانگونه بر تو نمایان شوم:

من را رزاق و روزی رسان می دانی؟ رزاق می شوم. من را غفور و رحیم می دانی؟ مهربان می شوم یا حتی من را انتقام جو می بینی؟ برای تو انتقام جو می شوم. مهم این است که تو چگونه خداوند را می بینی، تو چگونه خداوند را به خاطر می آوری؟ چگونه او را باور کرده ای؟

در آیه ۴١ سوره احزاب آمده است (اذکروالله ذکرا کثیرا) یعنی خصوصیات من را زیاد به خودتان یادآوری کنید. زیاد تکرار کنید تا تبدیل به باور شود.

در آیه ١٩١ سوره آل عمران آمده است (الَّذِینَ یَذْکُرُونَ اللَّهَ قِیَامًا وَقُعُودًا وَعَلَى جُنُوبِهِمْ وَ یَتَفَکَّرُونَ فِی خَلْقِ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ رَبَّنَا مَا خَلَقْتَ هَذَا بَاطِلًا سُبْحَانَکَ فَقِنَا عَذَابَ النَّارِ) (آنها که در هر حالت، ایستاده و نشسته و خفته، خداوند را یاد کنند(باور و ذکر) و دائم در خلقت آسمان و زمین بیندیشند و گویند: پروردگارا، تو این دستگاه با عظمت را بیهوده نیافریده‌ای، پاک و منزهی، ما را به لطف خود از عذاب دوزخ نگاهدار.

زکریا(ع) از خداوند می خواهد که خداوند به او فرزندی عطا کند. وقتی خداوند او را به فرزند به نام یحیی(ع) بشارت می دهد، زکریا(ع) به این دلیل که باورش ضعیف بوده است به خداوند می گوید چطور ممکن است در حالی که هم من پیر هستم و هم همسر من نازا است؟ خداوند می فرماید مگر نمی دانی که خداوند بر هر کاری توانا است؟

در جایی دیگر آمده است، وقتی زکریا(ع) نزد حضرت مریم(س) می رود از دیدن روزی متعجب می شود! یعنی باز هم باور نمی کند و از مریم(س) می پرسد این روزی از کجا برای تو آمده است؟! و مریم(س) بدلیل داشتن باورهایی قدرتمند درباره خداوند، به زکریا(ع) می گوید:

خداوند به هر کس که بخواهد روزی بی حساب می بخشد! یعنی طبق قانون، نتیجه باور و ایمان مریم(س) ، روزی بی حساب از سمت خداوند است.

خداوند در سوره آل عمران آیات ۴١ تا ۴٣ دو سفارش به زکریا(ع) و مریم(س) می کند. به زکریا(ع) می فرماید تو ذکر من را زیاد بگو اما به مریم(س) می گوید: تو تسبیح و شکر من را بگو!

دقت اجرای قانون را می بینید! خداوند می داند که زکریا(ع) باور هایش مشکل دارد به همین دلیل می گوید تو ذکر بگو و از طرفی می داند که مریم(س) باورهای قدرتمندی دارد و به همین دلیل به او می گوید تو شکرگزار باش

قَالَ رَبِّ اجْعَلْ لِی آیَهً قَالَ آیَتُکَ أَلَّا تُکَلِّمَ النَّاسَ ثَلَاثَهَ أَیَّامٍ إِلَّا رَمْزًا وَاذْکُرْ رَبَّکَ کَثِیرًا وَسَبِّحْ بِالْعَشِیِّ وَالْإِبْکَارِ﴿۴۱﴾

(زکریا) عرض کرد: پروردگارا! نشانهای برای من قرار ده! گفت: نشانه تو آن است که سه روز، جز به اشاره و رمز، با مردم سخن نخواهی گفت. (و زبان تو، بدون هیچ علت ظاهری، برای گفتگو با مردم از کار می‏افتد). پروردگار خود را (به شکرانه این نعمت بزرگ،) بسیار یاد کن! و به هنگام صبح و شام، او را تسبیح بگو!

وَ إِذْ قَالَتِ الْمَلَائِکَهُ یَا مَرْیَمُ إِنَّ اللَّهَ اصْطَفَاکِ وَ طَهَّرَکِ وَاصْطَفَاکِ عَلَى نِسَاءِ الْعَالَمِینَ ﴿۴۲﴾

و (به یاد آورید) هنگامی را که فرشتگان گفتند: ای مریم! خدا تو را برگزیده و پاک ساخته، و بر تمام زنان جهان، برتری داده است.

یَا مَرْیَمُ اقْنُتِی لِرَبِّکِ وَاسْجُدِی وَ ارْکَعِی مَعَ الرَّاکِعِینَ ﴿۴۳﴾

ای مریم! (به شکرانه این نعمت) برای پروردگار خود، خضوع کن و سجده بجا آور! و با رکوع کنندگان، رکوع کن!

همانطور که دیدید با یک ترجمه غلط و برداشت اشتباه، یکی از کلیدی ترین واژه های قران (ذکر) به راحتی نادیده گرفته شده است و دقیقا به همین دلیل است که ذکر أَلَا بِذِکْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ باعث آرامش قلب ها نمی شود!

خداوند در آیه ۸۹ سوره نحل می فرماید این کتاب تبیان لکل شی است، یعنی بیان کننده و روشن کننده ی همه چیز است. پیامبر تنها وظیفه ی ابلاغ و تعلیم این مفاهیم به مردم را داشته است و نه اضافه کردن به احکام قران . زیرا  قرآن خود کامل است و بیان کننده همه چیز است.

روایات فراوانی داریم که باید نماز به فلان شکل خوانده شود زیرا پیامبر گفته است که به فلان شکل باید بخوانیم! و روشی را می گویند که در قرآنی که همه چیز را گفته اصلا وجود ندارد! یعنی در حقیقت یک چیزی را به این قرآن اضافه کرده اند و این در تناقض با تبیان لکل شی می باشد.

پس می توان نتیجه گرفت وقتی در مسئله نماز که اینقدر مسئله همه گیر و مهمی است، تحریف صورت گرفته است، پس چگونه می توان با اطمینان صددرصد به دستورات دیگر پیامبر گوش کرد و از او اطاعت کرد؟

آنچه که مسلم است این است که پیامبر نمی تواند مخالف آیات قران حرفی بزند. اگر اطمینان و ایمان ۱۰۰ درصد داشته باشیم که یک روایت از  طرف پیامبر(ص) ذکر شده است، قطعا باید به آن عمل کنیم چرا که اطاعت از رسول بر ما واجب شده.

اما مسئله اینجاست که به هیچ وجه نمی توان به این ایمان ۱۰۰ درصدی رسید که این سخن را پیامبر گفته است یا تحریف شده است! بنابراین باید تنها قرآن را منبع قرار دهیم.

البته اشاره به این نکته نیز لازم و ضروری است که در بیشتر آیاتی که به اطاعت از خدا و رسولش اشاره شده است به مسائلی مانند جهاد یا سپردن داوری به پیامبر(ص) اشاره دارد.

اگر فرض را بر این بگیریم که خداوند گفته باشد مردم در تمام دوران ها ( چه الان، چه ۱۴۰۰ سال بعد، چه ده هزار سال بعد ) باید در تمام مسائل شان از پیامبر اطاعت کنند، باید گفت آیا خداوند نمی دانسته است که ممکن است سخنان و شیوه ی زندگی پیامبر تحریف شود؟

طبق آیه صریح قرآن، خداوند گفته است ما حافظ و نگهبان قرآن هستیم و نمی گذاریم تحریف شود و درباره حفاظت از کُتب احادیث و روایات چیزی نیامده است.

بطور مثال درباره همین نماز می بینیم که اهل تسنن به شکلی نماز می خوانند که اهل تشیع نمی خوانند. به نظر شما شیوه درست کدام است؟ هر کدام بر درستی شیوه خود اصرار دارند و هر کدام جداگانه، احادیث و روایاتی در این زمینه می آورند! کدام حدیث یا روایت درست است و کدام حدیث غلط؟

نمونه های بسیاری را درباره احکام مختلف می توان مثال زد که به قول معروف فقها و علما درباره آن اختلاف دارند. این اندازه که علمای ما درباره احکام خداوند بر ما سخت می گیرند، خود خداوند سخت نمی گیرد!

قدری تفکر لازم است

نیروی تجسم و خیال بسیار قدرتمند است!

برای همه ما اتفاق افتاده است که در بعضی از ساعات روز غرق در رویا و خیال می شویم. برای همه ما اتفاق افتاده است که یک هدفی را مشخص می کنیم و بعد در رویای مان می بینیم که به قله رسیده ایم. می بینیم اما باور نمی کنیم! زیرا قدرت نیروی خیال مان را دست کم می گیریم.

لحظاتی در زندگی همه ما هست که تصمیم می گیریم هر چند برای مدتی کوتاه از ذهنی روی برگردانیم که هرگز از ترساندن ما، نا اُمید کردن ما، در رنج انداختن ما دست برنمی دارد. همان که خداوند نامش را شیطان گذاشته است.

شیطان از خداوند فرصت خواست تا با تمام قدرتش و با تمام سربازانش بر ما بتازد تا ما را گمراه کند. شیطان به شکل یک غول آتشین مقابل ما ظاهر نمی شود تا ما را گمراه کند، به شکل یک غول شاخ دار مقابل ما ظاهر نمی شود تا ما را وسوسه کند.

تلاش شیطان برای ناامید کردن ما از طریق ذهن است. ذهن جایگاه وعده های شیطان و قلب جایگاه وعده های خداوند است. ذهن به ما وعده فقر و فحشا می دهد و قلب ما وعده فزونی و مغفرت می دهد. این ما هستیم که انتخاب می کنیم.

وعده های خداوند که بصورت الهامات بر قلبمان جاری می شود ساده، قابل اجرا و بی نقص است. همه الهامات ساده هستند اما پذیرفتن این الهامات به این آسانی ها نیست. به همین دلیل است که نامش را نیروی خیال گذاشته ایم. زیرا از نظر ذهن و منطق ما، این الهامات فقط در رویا و خیال قابل اجراست!

نیروی خیال همان نیرویی است که ایمان مان را به تجربه روزهای خوب زیاد می کند. به ما برای اینکه می توانیم به هر خواسته و هدفی برسیم امید می دهد. نیروی خیال همان نیرویی است که ما را به اصل خودمان، به خداوند وصل می کند. نیرویی که پیام خداوند است و به ما که می گوید همه ما توانایی خلق هر خواسته ای را داریم.

نیروی خیال گویی همان خداوند است. زیرا نه محدودیت را می شناسد. نه زمان و مکان را! مرزی ندارد و فاصله و اندازه برایش بی معناست.

هر آنچه را که در رویا و خیالمان می پرورانیم می تواند لباس حقیقت به تن کند به شرط آنکه دستمان را در دستهای خداوند بگذاریم و به او اعتماد کنیم! معنای توکل به خداوند چیزی جز این نمی تواند باشد:

توکل یعنی من اعتماد می کنم و قدم در مسیری می گذارم که انتهایش را نمی بینم. نمی بینم اما اعتماد می کنم به خداوندی که قرار است قدم به قدم مرا در این مسیر هدایت کند.

اعتماد می کنم و ایمان دارم که با اتصال به خداوند می توانم هر آنچه که می خواهم را خلق کنم. کافیست حساب و کتاب کردن را کنار بگذارم. کافیست بجای اعتماد به منطق ذهن، به تجربه های گذشته زندگی ام، به برنامه ریزی دقیق و بی نقص خداوند اعتماد کنم تا نتایج من را شگفت زده کند.

افرادی کمی می توانند به این نیرو توکل کنند، افراد کمی می توانند راه حل های ساده ای که به قلب شان الهام می شود را اجرایی کنند.

افراد کمی می توانند به جای استدلال های منطقی ذهن شان به راه حل های این نیرو دلخوش باشند و روی آن حساب کنند. و طبق قوانین خداوند تنها همان عده ی کم، بیشترین نتایج را در زندگی شان خلق می کنند!

در داستان مادر موسی که می خواهد فرزندش را از دست سربازان فرعون نجات دهد، خداوند به او الهام می کند که نوزاد را درون آب بیانداز ! از نگاه منطق ذهن و استدلال های منطقی ما، انداختن یک نوزاد درون رود خروشان نیل، احمقانه ترین راه برای نجات یک کودک است.

قدری فکر کنیم و منصفانه قضاوت کنیم. چند نفر از ما به این الهام اعتماد می کنیم و مهم تر از آن چند نفر از ما به این الهام عمل می کنیم؟ بدون لحظه ای درنگ می گوییم عده ای بسیار کم. اما مادر موسی بدلیل اعتماد و ایمان به خداوند این کار را انجام می دهد.

او نمی گذارد تا شیطان ذهن کارش را انجام دهد. خداوند نیز در قرآن می فرماید شیطان بر بندگان من هیچ تسلطی ندارد. او به الهامش عمل می کند و بعد نه تنها جان فرزندش را نجات می دهد بلکه طبق برنامه ریزی دقیق و بی نقص خداوند، موسی(ع) در کاخ فرعون در ناز و نعمت و در کنار مادر خود رشد می کند و بزرگ می شود!

ما باید خود را لایق دریافت الهامات خداوند بدانیم. خداوند در قرآن می فرماید فالهمها فجورها و تقواها.. خیر و شر ما هر لحظه به ما الهام می شود. اما کیست که به این الهامات توجه کند!

درک آگاهی های قرآن، قدم به قدم است!

ما در تمام نمازهایمان، اولین سوره از قرآن یعنی سوره فاتحه یا (همان سوره حمد) را بارها و بارها می خوانیم. بسیاری از ما معنای آنچه را که می خوانیم، نمی دانیم! در سوره حمد می خوانیم اهدنا الصراط المستقیم. خدایا ما را به راه راست و صراط مستقیم هدایت کن.

سوره حمد در همان ابتدا با یادآوری دو ویژگی رحمن و رحیم بودن خداوند آغاز می شود.

بسیاری از ما بعد از چندین سال نماز خواندن و تکرار آیه بسم الله الرحمن الرحیم ( به نام خداوند بخشنده و مهربان) تصور می کنیم بخشنده بودن خداوند یعنی ما وقتی گناهی مرتکب می شویم خداوند ما را می بخشد!

بخشنده بودن خداوند در این آیه اشاره به عطا کردن نعمت از طرف خداوند به ماست، آن هم فراوان و بی حساب!

در انتهای سوره حمد می گوییم اهدنا الصراط المستقیم یعنی خدایا ما را به راه راست و مستقیم هدایت کن. کلمه ‘اهدنا’ تنها دو بار در قرآن آمده است. یک بار در سوره حمد و یک بار هم در آیه ۲۲ سوره ص که دو برادر پیش داوود نبی(ع) می روند و از او می خواهند که آنها را به راه عدالت و برابری هدایتشان کند.

نکته ای که قابل تامل است این است که ما فقط یک بار از خداوند می خواهیم که ما را هدایت کند و خداوند در سوره ها و آیه های بعدی قرآن، بارها و بارها ما را هدایت می کند.

این یعنی کافیست یک بار از خداوند درخواست کنیم تا همان لحظه اجابت شود و ما را از هزاران راه و از طریق هزاران دستی که بر روی زمین دارد هدایت کند. هدایت می شوی به شرط داشتن ایمان، به شرط داشتن باور، به شرط ارسال فرکانس خواسته ات!

وقتی قرآن را می خوانیم می بینیم خداوند برای دو گروه از واژه ‘یا ایها ‘استفاده می کند در بعضی از آیات می گوید ‘یا ایها الناس… ‘و در بعضی آیات با واژه ‘یا ایها الذین امنوا…’ ما را مخاطب قرار می دهد.

معنای این دو بسیار متفاوت است و جنس شان با هم فرق می کند. در آیاتی که با ‘یا ایها الناس’ آغاز می شود، خداوند در آن آیات خود را  به عنوان ‘رب ‘ یعنی کسی که تنها فرمانروای جهانیان است، یعنی کسی که تنها منبع قدرت است خودش را معرفی می کند.

زیرا همین که ما بدانیم فقط یک قدرت در این جهان وجود دارد که کل کیهان را رهبری می کند باعث می شود بسیاری از باورهای ما و به دنبال آن اقدامات ما و به دنبال آن نتایج زندگی ما تغییر کند.

به عنوان مثال در آیه ۵۷ سوره یونس خداوند اینگونه می فرماید:

یَا أَیُّهَا النَّاسُ قَدْ جَاءَتْکُم مَّوْعِظَهٌ مِّن رَّبِّکُمْ وَ شِفَاءٌ لِّمَا فِی الصُّدُورِ وَهُدًى وَرَحْمَهٌ لِّلْمُؤْمِنِینَ

اى مردم، به یقین، براى شما از جانب پروردگارتان اندرزى، و درمانى براى آنچه در سینه‌هاست، و رهنمود و رحمتى براى گروندگان آمده است.

قُلْ بِفَضْلِ اللَّهِ وَ بِرَحْمَتِهِ فَبِذَلِکَ فَلْیَفْرَحُوا هُوَ خَیْرٌ مِّمَّا یَجْمَعُونَ

بگو: به فضل و رحمت خداست که [مؤمنان‌] باید شاد شوند و این از هر چه گرد مى‌آورند بهتر است

در این آیه ابتدا با ‘ایها الناس’ آغاز می شود و می خواهد به همه مردم اندرز بدهد و بگوید به شما راه حلی می دهم که می تواند شما را به همه خواسته هایتان برساند. می خواهم شما را به مسیری هدایت کنم که آنجا فضل و رحمت خداوند بی انتهاست.

اما همین راه